اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا
سه شنبه ٢٦ تير ١٣٩٧

طلبه باید راه را با معرفت و علم و یقین انتخاب کند و با معرفت و علم و یقین هم آن را ادامه دهد.
 
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 4051
 بازدید امروز : 307
 کل بازدید : 1255289
 بازدیدکنندگان آنلاين : 3
خلاقیت

خلاقيت

مقدمه

 خلاقيت[1]يكي از دشوارترين موضوع‌هاي تحقيقي است. ميان روان‌شناسان در پاسخ به اين سوال كه خلاقيت يك خصوصيت شناختي، شخصيتي يا محيطي و يا تركيبي از هر سه است، اختلاف نظر وجود دارد. به‌علاوه، درباره ابزارهاي مختلفي كه براي اندازه‌گيري خلاقيت ساخته شده است مشكلات جدي وجود دارد. علي‌رغم اين مشكلات، اهميت خلاقيت براي جامعه انكارناپذير است. برخي از نتايج تحقيقات مربوط به خلاقيت، كاربرد مستقيمي در كلاس درس دارد. (گلاور، رونينگ، 1382) .

   يكي از راههاي آسان‌تر كردن مطالعه خلاقيت، تشخيص اين معناست كه خلاقيت را از ديدگاه‌هاي مختلف مي‌توان ملاحظه كرد. از ديدگاه شخصي همه ما مي‌توانيم خلاق باشيم. افراد، استعداد خلاقيت يعني عمل نوآورانه و ارزشمند (معتبر) را دارند و مثلاً، وقتي خانه يا آپارتمان خود را تزئين مي‌كنند، لباس متفاوتي را مي‌پوشند و يا سرگرم يك كار تفريحي هستند مي‌توانند خلاقيت خود را نشان دهند. در چارچوب داوري شخصي، هر يك از وجوه حيات آدمي ممكن است بالقوه همراه با خلاقيت باشد. (همان، ص231) .

   براي اينكه بدانيم دقيقاً پيرامون چه موضوعي بحث مي‌كنيم ابتدا لازم است با تعريف‌هايي كه از آن شده آشنا شويم.

 تعاريف خلاقيت

    استين[2] (1974): خلاقيت فرآيندي است كه نتيجه آن يك كار تازه‌اي مي‌باشد كه توسط گروه با اهميتي در يك زمان، بعنوان چيزي مفيد و رضايت بخش مقبول واقع شود ( لفرانسوا، 1380)[3].

    ورنون[4] (1989): خلاقيت توانايي شخص در ايجاد ايده‌ها، نظريه‌ها، بينش‌ها يا اشياي جديد و نو و بازسازي مجدد در علوم و ساير زمينه‌هاست كه بوسيله متخصصان بعنوان پديده‌اي ابتكاري و از لحاظ علمي، زيبايي شناختي، فن آوري و اجتماعي باارزش قلمداد گردد. (حسيني، 1378).

   استرنبرگ[5] (1982): تفكر خلاق، تركيبي از قدرت ابتكار، انعطاف‌پذيري و حساسيت در برابر نظرياتي است كه يادگيرنده را قادر مي‌سازد خارج از تفكر نامعقول به نتايج متفاوت و مولد بيانديشد كه حاصل آن رضايت شخصي و احتمالاً خوشنودي ديگران خواهد بود(همان، ص30) .

   ماير[6] (1983)، وايزبرگ (1986 و 1995) : خلاقيت توانايي حل مسايلي است كه فرد قبلاً حل آنها را نياموخته است (همان، ص 31) .

   آيزنگ، آرنولد، ماي‌لي[7](1989)، منصور (1372) : خلاقيت فرايندي رواني است كه منجر به حل مسأله، ايده‌سازي، مفهوم سازي، ساختن اشكال هنري، نظريه پردازي و توليداتي مي‌شود كه بديع و يكتا باشند. (سليماني، 1381) .

   فرهنگ روان‌شناسي وبر: خلاقيت عبارت است از ظرفيت ديدن روابط جديد، پديد آوردن انديشه‌هاي غير معمول و فاصله گرفتن از الگوهاي سنتي تفكر. (همان، ص 17) .

   فرهنگ روان‌شناسي سيلامي [8]: خلاقيت همان تمايل و ذوق به ايجادگري است كه در همه افراد و در همه سنين به طور بالقوه وجود دارد و با محيط اجتماعي- فرهنگي پيوستگي مستقيم و نزديكي دارد. شرايطي مناسب لازم است كه تا اين تمايل طبيعي به خودشكوفايي، به تحقق پيوند (همان) .

   شعاري‌نژاد (1375): خلاقيت، استعداد و توانايي پيدا كردن راه حل تازه براي حل يك مشكل، با سبك و روش‌هاي نو براي تعبيرهاي هنري است.

   پورافكاري (1380): خلاقيت يعني آفرينش چيزي بديع و تازه.

   گيلفورد[9] (1959): خلاقيت عبارت است از قدرت بيان، انعطاف‌پذيري و توانايي ابتكار (لفرانسوا، 1380).

       با توجه به تعاريفي كه ارائه شد، در جمع‌بندي از مفهوم خلاقيت مي‌توان گفت:

-        خلاقيت يك توانايي بالقوه است كه در همه افراد وجود دارد، به عبارت ديگر خصيصه‌اي ذاتي است.

-        محيط اجتماعي- فرهنگي مي‌تواند در تسهيل يا بازداري آن مؤثر باشد.

-        محصول كار خلاقانه بايد بديع و تازه، ارزشمند، ابتكاري و همراه با رضايت شخصي باشد.

-        فرد خلاق با ظرافت خاص و متفاوت از ديگران، روابط بين اشياء را مي‌نگرد .

 

خلاقيت از ديدگاه مكاتب روان‌شناسي

   چنانكه قبلاً هم اشاره شد، يكي از راه‌هاي مطالعه خلاقيت، بررسي مفهوم و فرآيند خلاقيت از ديدگاه‌هاي مختلف مكاتب روان‌شناسي است. كه بنا به اقتضاي اين نوشته، تنها به چكيده‌اي از ديدگاه‌هاي شش مكتب روان‌کاوی، تداعي‌گري، رفتارگرايي، گشتالت، شناخت‌گرايي و انسان‌گرايي اشاره مي‌شود:

1. مكتب روان‌کاوی

      از ديد روان‌کاوی، خلاقيت در نتيجه تعارضي است كه در ذهن ناخودآگاه يا نهاد ايجاد شده است. ذهن ناخودآگاه تلاش مي‌كند تا راه‌حلي براي اين تعارض بيابد. اگر راه‌حل با بخش آگاه يا خود، هماهنگي داشته باشد مي‌تواند راه‌حلي خلاق‌آميز باشد. اما اگر با بخش آگاه در تضاد باشد منجر به بيماري رواني مي‌گردد. فرويد معتقد است كه فكر تازه، به سبب برخورد به تضاد ايجاد مي‌شود و اين همانند مكانيسم دفاعي است. در واقع خلاقيت نيز نوعي رفتار دفاعي است؛ يعني فعاليت‌هاي هنري و عملي عبارت از تمايلات ارضا نشده است كه به شكل هدف عالي‌تر درآمده‌اند. پس فرد براي ارضاي سائق‌هاي خاصي دست به خلاقيت مي‌زند تا تعادلي را كه آن سائق به هم زده را دوباره برگرداند (حسيني، 1378).

2. تداعي‌گرايي

     بر طبق نظريه تداعي‌گرايي ارتباط دو ايده منجر به تفكر مي‌گردد. وقتي ايده‌اي در ذهن باشد ايده مشابه آن نيز به دنبال آن خواهد آمد. بنابراين وقتي فرد با مسأله‌اي روبه‌رو گردد، با تداعي اطلاعات قبلي كه در ذهن دارد به ايده تازه‌اي براي حل مسأله دست مي‌يابد. پس مي‌توان گفت: خلاقيت عبارت است از هر چه فعال نمودن تداعي‌ها و ارتباطات ذهني. تداعي بيشتر، منجر به خلاقيت بيشتر مي‌گردد (همان، ص37 ).

3. رفتارگرايي

اساس نظريه‌هاي مكتب رفتارگرايي نيز از تداعي‌گرايي نشأت گرفته است. اسكينر و ساير رفتارگراها [با الهام] از جمله وودمن[10] (1981)، رفتار خلاق را عبارت از رفتاري مي‌دانند كه از طريق تقويت‌هاي محيطي فرا گرفته شده است. رفتارگرايان براي فرد در توليد خلاق، حداقل نقش را قائلند. آنها مي‌گويند: محصول خلاق معمولاً از راه تغييرات تصادفي بدست مي‌آيد كه به خاطر پيامدهاي مثبتشان انتخاب مي‌گردند(همان) .

4. گشتالت

    بنيان تفكر خلاق از ديدگاه گشتالت مبتني بر كل‌گرايي است كه پديده‌ها را بر پايه ويژگي‌هاي كلي آن تبيين مي‌كند. ورتايمر[11] معتقد است كه تفكر پيرامون حل مسأله، بايد شكل كلي داشته باشد؛ يعني موقعيت به‌عنوان يك كل در نظر گرفته شود. علاوه بر آن، وي براي تحقق خلاقيت به چند شرط ديگر نيز اشاره مي‌كند:

   الف. افراد بايد با ذهن باز و بدون پيش‌داوری با مسأله برخورد كنند؛

    ب. تحت فشار عادات قرار نگيرند؛

    ج. ماشيني عمل نكنند؛

    د. ارتباط متقابل ساختار و صورت مسأله را با تعمق در ريشه‌هاي آن تعيين كنند.

  مكتب گشتالت بر پديده بصيرت در خلاقيت تأكيد خاصي دارد. كوهلر معتقد است ويژگي بصيرت، در درك و احساس روابط موجود در كل واقعيت است. بصيرت زماني حاصل مي‌شود كه بعد از يك تلاش موفقيت آميز ناگهان، يك ( آها) را تجربه كنيم. در اين موارد اغلب تجربه گذشته مانع تفكر خلاق مي‌شود و اگر فرد تنها متكي بر تجربه‌هاي گذشته باشد، مسأله لاينحل مي‌ماند ( همان، صص 38-40) .

5. شناخت‌گرايي

     شناخت‌‌گرايان معتقدند آموزش خلاق زماني محقق مي‌گردد كه معلم به دانش آموز كمك كند تا در يادگيري مطلب تازه، تجربه‌هايي كه قبلاً آموخته است را به موضوع جديد منتقل كند. تأكيد شناخت‌‌گرايي بر استفاده از تجربه‌هاي قبلي در يادگيري است، در حالي كه نظريه گشتالت آن را كاملاً رد مي‌كند(همان، ص 42)

6. انسان‌گرايي

انسان‌گرايي از جمله مكاتبي است كه به خلاقيت توجه‌ خاصي نموده است. انسان‌گراها معتقدند كه خلاقيت نه تنها دستاوردها بلكه فعاليت‌ها، فرآيندها و نگرش‌ها را هم در برمي‌گيرد.

  براي رشد خلاقيت بايد با ايجاد شرايط بيروني، امكان ظهور توانايي بالقوه افراد را فراهم نمود. شرايط اصلي در اين زمينه، آزادي و امنيت رواني است. آزادي كامل زماني محقق مي‌گردد كه فرد درباره آنچه در عميق‌ترين قسمت خويشتن خود است بينديشد، احساس كند و همان باشد. زماني كه فرد مورد پذيرش بي‌قيد و شرط قرار گيرد مي‌فهمد كه مي‌تواند " هست " باشد. پس در او احساس امنيت به وجود مي‌آيد.

  راجرز معتقد است كه انگيزه اصلي خلاقيت، گرايش انسان در به فعاليت درآوردن خويشتن، كشش به سوي گسترش، رشد، پختگي، گرايش به آشكارسازي و به كار انداختن همه قابليت‌هاي ارگانيسمي يا خويشتن است. بنابراين فرد خلاق كسي است كه استعداد بالقوه انسان بودنش كامل است.

  وي براي تحقق خلاقيت سه شرط اصلي را داراي اهميت مي‌داند:

  الف. باز بودن به تجربه وانعطاف در برابر باورها، ادراك‌ها و فرضيه‌ها، پندارها.                           

  ب. ارزيابي دروني؛ اساس ارزشيابي فرد خلاق در درون خودش است، هر چند به نظريات ديگران نيزتوجه دارد.

  ج. قدرت بازي با عناصر و مفاهيم، قرار دادن ماهرانه عناصر در كنار ناممكن‌ها، طراحي فرضيه‌هاي نامعقول، بيان مسائل خنده‌دار و انواع بازي‌هايي كه منجر به نوآوري گردد (همان، ص 44و 45) .

 

فرآيند خلاقيت يا مراحل تفكر خلاق

   در خلال فرآيند خلاق چه گام‌هايي برداشته مي‌شود؟ نظريه‌پردازان عرصه تفكر خلاق مراحلي را براي اين فرآيند تصوير كرده‌اند كه در اين بخش به ديدگاه‌هاي ورتايمر، والاس[12]، اسبورن[13]، استين، آمابيل[14] و پلسيك[15] به صورت خيلي كوتاه پرداخته مي‌شود.

1. مراحل ورتايمر

   وي مراحل زير را براي فرآيند خلاقيت ذكر مي‌كند:

    الف. گروه‌بندي، ساختاربندي و سازماندهي مجدد در عمليات تقسيم يك كل به كل‌هاي كوچك‌تر ديده مي‌شود كه به رغم آن، هنوز اين كل‌هاي كوچك‌تر در ارتباط با هم و با كل مسأله درك مي‌شوند.

    ب. فرآيند حل مسأله با تلاش براي رسيدن به ارتباطات دروني آن شروع مي‌شود، فرد تلاش مي‌كند طبيعت وابستگي متقابل دروني آن را كشف كند.

   ج. در تفكر خلاق، ويژگي خاصي درباره معناي عملكردي بخش‌ها وجود دارد كه همانا قطعيت روابط براي حل مسأله و درك و فهم فرمول است.

    د. در تفكر خلاق روابط برجسته و مشخص در ساختار دروني موقعيت نقش مهمي به عهده دارد.

    هـ. كل فرآيند عبارت است از يك خط مستمر فكري و نه جمع عددي عمليات مجزا و خرد شده، هيچ گامي به طور مطلق با عملكرد خود فهميده نمي‌شود بلكه برعكس ، هر گام در ارتباط با كل موقعيت معنا پيدا مي‌كند.

 2. مراحل والاس

  وي چهار مرحله براي فرآيند تفكر خلاق مطرح مي‌كند كه عبارتند از:

  1. آمادگي[16]: يعني تسلط بر مقدمات كار، بررسي، جست‌وجو، مطالعه و جمع آوري مدارك در مورد موضوع مورد نظر.

   2. نهفتگي[17](خواب، پرورش، كمون): در اين مرحله در ظاهر، نوعي توقف در كار ديده مي‌شود و فرد هيچ گونه تلاشي براي رسيدن به نتيجه انجام نمي‌دهد. بعضي از روان‌شناسان معتقدند در اين مرحله ذهن ناخودآگاه شروع به فعاليت مي‌كند.

    3. اشراق[18](دوره بصيرت، روشني) : اين مرحله در فرآيند خلاقيت جايگاه خاصي دارد، چون در اين مرحله، تفكر شكل گرفته و حل مسأله روشن مي‌شود. اغلب متفكران ظهور اين مرحله را ناگهاني مي‌دانند. مرحله اشراق توأم با جنبه‌هاي عاطفي است؛ چون فرد با تحقق مسأله‌اي كه از آن جدا بوده است، احساس لذت مي‌كند و اين امر، خود، انگيزه تلاش و كار را بيشتر مي‌كند.

4. اثبات[19] (دوره آزمايشي و ارزش‌گذاري): ارزيابي، سنجش و آزمايش آنچه كه به دست آورده، ارائه آن به صاحب‌نظران و قضاوت ايشان  و بالأخره بازبيني و تصحيح آن.

3. مراحل اسبورن (1962)

ايشان نيز تفكر خلاق را داراي سه مرحله مي‌دانند:

   الف. حقيقت‌جويي: اين مرحله شامل تعريف مسأله و آماده‌سازي است، اين كه بدانيم در جست‌وجوي چه هستیم و به جمع آوري اطلاعات و تجزيه و تحليل آنها بپردازيم.

   ب. ايده‌جويي: در اين مرحله ايده‌هاي مختلف و متعددي مطرح مي‌گردد و در آن تداعي معاني نقش خاصي دارد. براي ايده‌يابي بهتر و بيشتر بايد موانعي كه فكر را وابسته نگه مي‌دارد كنار زد و عواملي كه مي‌تواند در يافتن ايده‌هاي بهتر موثر باشد را تقويت نمود.

   ج. حل‌مسأله‌جويي: اين مرحله مستلزم ارزيابي و آزمايش ايده‌هاي انتخاب شده در مرحله قبل و در نهايت انتخاب و گزينش راه‌حل نهايي است.

4. مراحل استين (1974)

   الف. فرضيه‌سازي؛
   ب. آزمون فرضيه‌ها؛

   ج. انتقال نتايج: آنچه به‌دست آمده يا محصول خلاق، به ديگران انتقال يابد. لازمه اين امر، انعطاف در تفكر و توانايي نقش عوض كردن است. منظور از نقش عوض كردن اين است كه فرد نبايد مسأله را از زاويه خودش، بلكه از ديد كسي كه محصول به او ارائه مي‌شود نگاه كند.

5. مراحل آمابيل (1983 و 1993)

   الف. ارائه مسأله: در اين مرحله، انگيزه تأثير مهمي دارد.

   ب. آمادگي: مراجعه به منابع اطلاعاتي درباره كار.

   ج. ايجاد پاسخ: تازگي محصول يا پاسخ، تمام پاسخ‌هاي ممكن با جست‌وجوي راه‌هاي قابل دسترس و روشن كردن محيطي كه با كار مربوط است، ارائه مي‌شود.

   د. اثبات پاسخ: آزمايش ممكن نيست در مقابل اطلاعات و معيارهاي واقعي ديگر؛ تعيين مي‌شود آيا محصول يا پاسخ مناسب درست و ارزشمند است يا نه؟ آيا كار تازه‌اي تحقق يافته يا نه؟ (حسيني، 1378)

 6. مدل تلفيقي پلسيك (1996)

   اين مدل در واقع تلفيقي از ساير مدل‌هاي خلاقيت است. مدل تلفيقي شامل 4 مرحله آمادگي، تصور (تخيل)، توسعه و عمل است. در اين مدل فرآيند خلاقيت از مرحله آمادگي يعني مشاهده نياز يا مشكلي شروع و بعد از تجزيه و تحليل آن به كمك قدرت تصور و تخيل، شقوق مختلف و ايده‌هاي جديدي بدون توجه به منابع آن توليد مي‌گردد و سپس ايده‌هاي ايجاد شده با توجه به اهداف و امكانات و منابع قابل دسترس، جمع آوري، تدوين و انتخاب مي‌شود. در مرحله بعد ايده انتخاب شده تقويت و نقاط ضعف آن رفع مي‌شود تا در مرحله ارزيابي، اهداف و نتايج مورد انتظار مقايسه گشته و در نهايت پس از تأييد نهايي از مرحله فكر به عمل برسد و اين فرآيند همواره تكرار مي‌گردد. به‌عبارت ديگر همواره شخص در جست‌وجوي مشكلات، موضوعات و نيازهاي جديد است تا بعد از شناسايي آنها فرآيند خلاقيت را طي كند (صمدآقايي، 1380).

عناصر يا مؤلفه‌هاي تفكر خلاق

درباره عناصر يا مؤلفه‌هاي تفكرخلاق، ميان روان‌شناسان اختلاف نظر وجود دارد. چنان‌كه گيلفورد (1897-1987) به دو نوع تفكر اشاره مي‌كند: تفكر همگرا و تفكر واگرا. در زمينه خلاقيت، تفكر همگرا راه‌حل‌هايي را پيدا مي‌كند كه كلاً قابل قبول‌اند. تفكر واگرا به راه‌حل‌هايي مي‌رسد كه ممكن است برخي از آنها تازه باشد اما ضرورتاً، به آساني قابل قبول نباشند. به نظر گيلفورد تفكر واگرا است كه اساساً متضمن خلاقيت مي‌باشد. (شعاري‌نژاد، 1380).

      يكي ديگر از روان‌شناسان معاصر به نام تورنس[20] (1915) خلاقيت را تركيبي از سه عنصر زير مي‌داند:

1-      رواني يا سيالي[21]: بين انواع متعدد راه‌حل‌هاي مسأله خاص، راه‌حلي كه به سرعت به ذهن مي‌رسد و تازگي دارد.

2-      انعطاف‌پذيري[22]: در تفكر خلاق، نوعي انعطاف‌پذيري وجود دارد و نسبت به راه‌حل معين جزمي نيست.

3-      تازگي[23]: شايد مهمترين عنصر خلاقيت، تازگي و اصيل بودن راه‌حل است كه غالباً راه‌حل بي‌نظير يا كمياب به شمار مي‌رود (همان، صص 354 و 355).

عوامل و موانع خلاقيت

عوامل و موانع خلاقيت را مي‌توان به دو دسته كلي فردي و محيطي (دروني و بيروني) تقسيم كرد. منظور از عوامل و موانع فردي يا دروني، آن دسته از عوامل و موانعي است كه ناشي از ويژگي‌هاي فردي و شخصي است. عوامل و موانع محيطي يا بيروني مربوط به موقعيت‌هايي كه فرد در رابطه با ديگران است.

  آمابيل(1988) در نتايج پژوهش بسيار وسيعي كه در مصاحبه از 120 دانشمند به عمل آورده است از همين تقسيم‌بندي استفاده مي‌كند. بعضي از عوامل محيطي خلاقیت كه در نتيجه این مصاحبه‌ها بدست آمده عبارتند از: آزادي، منابع كافي، وقت كافي، جو مناسب، طرح تحقيق مناسب.

 موانع محيطي نيز چنين مطرح شده است: جو نامساعد، محدوديت‌ها، ارزيابي و فشار، رقابت، منابع ناكافي و طرح تحقيق ضعيف.

    جنبه‌هاي شخصي و فردي مطلوب در فرآيند خلاقيت از ديدگاه دانشمندان نیز عبارتند از: ويژگي‌هاي شخصيتي متنوع، خودانگيزي، توانايي‌هاي شناختي خاص، تمايل به خطر كردن، تخصص در رشته، تجارب متنوع.

   موانع فردي از نظر اين دانشمندان عبارت است از: عدم انگيزه، عدم مهارت يا عدم تجربه، عدم انعطاف، انگيزه خارجي، عدم مهارت اجتماعي)حسيني، 1378) .

موانع دیگری نیز خلاقيت بیان شده از جمله: فرضيات نادرست، عادات، تصور اينكه صرفاً يك پاسخ درست وجود دارد، پيروي از قواعد، تفكر منفي، خطرگريزي يا ترس از شكست، نگاه به مسأله به صورت مجزا، گريز از ابهام (حائري‌زاده، 1381).

موانع خلاقیت در مدرسه و خانواده

از نگاهي ديگر نيز مي‌توان موانع خلاقيت را به صورت عيني‌تر و كاربردي‌تر در دو محيط مدرسه و خانواده مورد بررسي قرار داد  (سليماني، 1381):

  الف. موانع خلاقيت در محيط مدرسه:

  1. تأكيد زياد بر نمره دانش آموزان به عنوان ملاك خوب بودن؛
  2. روش‌هاي تدريسي سنتي و مبتني بر معلم محوري؛
  3. عدم شناخت معلم نسبت به خلاقيت؛
  4. فقدان حداقل امكانات لازم براي انجام فعاليت‌هاي خلاق دانش آموزان؛
  5. اهداف و محتواي كتاب‌هاي درسي؛
  6. عدم توجه به تفاوت‌هاي فردي دانش آموزان؛
  7. عدم پذيرش ايده‌هاي جديد و يا استهزاء و تمسخر دانش آموز به خاطرآن؛
  8. ارائه تكاليف درسي زياد به دانش آموزان؛

  ب. موانع خلاقيت در محيط خانواده:

1.       تأكيد بيش از حد والدين بر هوش و حافظه كودك؛

2.       ايجاد رقابت ميان كودكان؛

3.       تأكيد افراطي بر جنسيت كودك؛

4.       قرار دادن قوانين خشك و دست و پا گير در منزل؛

5.       عدم آشنايي والدين با مفهوم واقعي خلاقيت؛

6.       انتقاد مكرر از رفتارهاي كودك؛

7.       بيهوده شمردن تخيلات كودك؛

8.       عدم شناسايي علائق دروني كودك؛

9.       عدم وجود حس شوخ طبعي در محيط منزل؛

10.   تحميل نقش بزرگسال به كودك؛

 

ويژگي‌هاي افراد خلاق

درباره اينكه افراد خلاق چه ويژگي‌هاي شخصيتي دارند پژوهش‌هاي بسياري انجام گرفته و دیدگاه‌هاي متعددي مطرح شده است كه در اينجا با برخی از آنها آشنا مي‌شويم.

    استين (1974، به نقل از سيف، 1379) مطالعات انجام شده درباره ويژگي‌هاي افراد خلاق را مورد بررسي قرار داده و براي آنان ويژگي‌هاي زير را يافته است:

1. انگيزه بالای پيشرفت؛

2. كنجكاوي فراوان؛

3. علاقه مندي زياد به نظم و ترتيب در كارها؛

4. قدرت ابراز وجود و خودكفايي؛

5. شخصيت غير متعارف، غير رسمي و كامروا؛

6. پشتكار و انضباط در كارها؛

7. استقلال؛

8. طرز فكر انتقادي؛

9. انگيزه‌هاي زياد و دانش وسيع؛

10. اشتياق و احساس سرشار؛

11. زيبا پسندي و علاقه‌مندي به آثار هنري؛

12. علاقه كم به روابط اجتماعي و حساسيت زياد نسبت به مسائل اجتماعي؛

     13. تفكر شهودي؛

14. قدرت تأثيرگذاري بر ديگران؛

    استرنبرگ (1985، به نقل از حسینی، 1378، 89-92) افراد خلاق را با اين ويژگي‌ها بيان مي‌كند:

1-      علاقه به ريسك نمودن دارند؛

2-      محدوديت‌ها و موانع را قبول نمي‌كنند و براي انجام كارهاي ناممكن تلاش مي‌كنند؛

3-      به فعاليت‌هاي هنري و موسيقي علاقه دارند؛

4-      داراي توانايي بهره برداري از امكانات محيط پيرامون خويش براي ساختن چيز تازه و منحصر به فرد هستند؛

5-      سؤالات و فرضيه‌هاي زيادي راجع به نُرم‌هاي اجتماعي دارند؛

6-      افرادي كنجكاوند؛

7-      آمادگي طرد شدن و عدم تأئيد از طرف ديگران را دارند.

       تورنس[24] (1988) در پاسخ به اين پرسش كه ويژگي‌هاي شخصيتي چه نقشي در خلاقیت ايفا مي‌كنند؟ گفته است: شخصيت هم مي‌تواند خلاقيت را آسان سازد و هم مانع آن شود. ويژگي‌هايي از قبيل آمادگي براي خطر كردن، كنجكاوي و جست‌وجوگري، استقلال انديشه، پشتكار و پايداري، شهامت، استقلال رأي، خود آغازگري، ابتكار، پرسشگري درباره موقعيت‌هاي معماگونه و درگير شدن با امور دشوار از جمله ويژگي‌هاي آسان‌ساز خلاقيت شمرده شده‌اند. هر عملي كه ما براي تشويق اينگونه رفتارها انجام دهيم شخص را در جهت خلاقيت بيشتر سوق مي‌دهد (سيف، 1379) .

       در مقابل ويژگي‌هاي شخصيتي بالا كه موجب سهولت خلاقيت مي‌شوند، ويژگي‌هاي ديگري وجود دارند كه از بروز خلاقيت جلوگيري مي‌كنند. گيلفورد (1998) در اين باره، ويژگي‌هاي زير را نام برده است:

سلطه‌گري، منفي‌بافي، مقاومت، ترس، عيب‌جويي، انتقاد از ديگران، سازشكاري، تسليم در برابر قدرت و كمرويي (همان، ص 599) .

     علاوه بر ويژگي‌هايي كه ذكر شد، ويژگي‌هاي ديگري در لابلاي ديدگاه‌هاي ديگر آمده است (حسيني، 1378؛ سليماني، 1381؛ شعاري نژاد، 1380؛ آقايي فيشايي، 1377) که برخی از آنها عبارتند از:

  1. انعطاف پذيري                                                      
  2. اعتماد به نفس
  3. شجاعت و جرأت فردي                                          
  4. تحمل بي‌نظمي
  5. تحمل ابهام                                                                   
  6. شوخ طبعي
  7. گرايش به كارهاي پيچيده                                     
  8. احساس امنيت
  9. لذت از كار                                                                     
  10. حساسيت و توجه
  11. ترديد                                                               
  12. ثبات عاطفي
  13. اهميت به سرنوشت ديگران                                             
  14. توجه به زمان و وقت شناسي
  15. واقع بيني نسبي                                            
  16. درك سريع و صحيح‌تر از روابط بين پديده‌ها
  17. داشتن ظرفيت بالا در تحمل ناملايمات                   
  18. تسلط بر غرايز و ... .

 

رابطه هوش و خلاقيت

هوش و خلاقيت از ارزشمندترين دارائي‌هاي ما است و شايد از سودمندترين آنها نيز باشد. در اين بخش نگاهي خواهيم داشت به رابطه ميان هوش و خلاقيت. آيا امكان دارد كسي خلاق و كم هوش باشد؟ آيا ممكن است كسي باهوش ولي بدون هر گونه خلاقيت باشد؟ در ابتدا با تعاريفي كه از مفهوم هوش شده آشنا شده، سپس رابطه آن با خلاقيت را مطالعه مي‌كنيم.

تعريف هوش:

    هوش يك مفهوم پيچيده است كه از سوي دانشمندان مختلف وابسته به رويكردهاي گوناگون تعريف‌هاي متفاوتي از آن به عمل آمده است:

  • هوش چيزي است كه آزمونهاي هوش اندازه‌گيري مي‌كنند (بورينگ، 1923، به نقل از لفرانسوا، 1380).
  • قابليت عمومي و يكپارچه فرد براي تفكر منطقي، عمل هدفمند و رويارويي مؤثر با محيطش (وكسلر، 1958، به نقل از لفرانسوا، 1380) .
  • انتخاب و شكل‌دهي هدف‌دار محيط‌هايي در جهان واقع كه به زندگي فرد مربوط است و نيز كسب سازگاري با آنها ( استرنبرگ[25]، 1984، به نقل از لفرانسوا، 1380).
  • گيج[26] و برلاينر[27] (1999) عناصر تشكيل دهنده هوش را در سه دسته زير قرار داده‌اند (سيف، 1379) :

الف: توانايي پرداختن به امور انتزاعي؛

ب: توانايي حل كردن مسايل؛

ج: توانايي يادگيري.

  • هوش به طور كلي قابليت سازگاري با محيط را در بردارد و به شيوه‌هاي مختلف تعريف مي‌شود: برحسب آنچه آزمون‌هاي هوش اندازه‌گيري مي‌كنند. به منزله يك كيفيت عمومي كه توانايي براي عمل هدفمند و منطقي را تعيين مي‌كند. به منزله كيفيتي دو مؤلفه‌اي شامل استعدادهاي ذاتي و سطح كنوني عملكرد و به منزله كيفيتي سه مؤلفه‌اي شامل استعدادهاي ذاتي، استعدادهاي كنوني و سطح كنوني عملكرد (لفرانسوا، 1380) .

پژوهش‌هاي مختلفي انجام شده كه در آنها رابطه بين هوش و خلاقيت مورد بررسي قرار گرفته‌اند. نتايج اين پژوهش‌ها متفاوت بوده و در پاره‌اي از آنها همبستگي معناداري بين اين دو گزارش نشده، در حالي كه در بخش ديگر از پژوهش‌ها تا حدودي همبستگي ملاحظه شده است.

تورنس (1975) ميان همبستگي‌هاي بين نمرات هوش و آزمون‌هاي خلاقيت را در 187 پژوهش كه به همين منظور انجام گرفته‌اند، محاسبه كرده و ضريب همبستگي مثبت 20% را كه ضريبي نسبتاً پائين است گزارش كرده است (سيف، 1379).

چند تن از محققان و از همه برجسته‌تر «رو»[28] (1953) و «مك كينون»[29] (1968) اين مسأله را از طريق آزماش هوش افراد بسيار خلاق بررسي كرده‌اند. به طور كلي افراد خيلي خلاق، از مردم عادي باهوش‌ترند. براي مثال، هوش‌بهر افرادي كه مورد مطالعه رو و مك كينون قرار گرفتند (فيزيك‌دانان، زيست‌شناسان، دانشمندان علوم اجتماعي، رياضي‌دانان و معماران ماهر) 120 تا 177 بود.

افراد بسيار خلاق داراي نمره‌هاي هوشي بالاتر از حد متوسط بودند، ولي آنها از همكاران غيرخلاق خويش خيلي درخشان‌تر نبودند. براي مثال بين زيست شناسان بسيار خلاق و غيرخلاق تفاوتي از نظر هوش‌بهر وجود نداشت. چرا افراد بسيار خلاق از مردم متوسط باهوشترند، ولي از همكاران غير خلاق خويش باهوش‌تر نيستند؟ به نظر مي‌رسد كه پاسخ اين باشد كه همانند دانش، هوش نيز تنها نماينده خلاقيت نيست. حتماً عوامل ديگري نيز زمينه ساز خلاقيت است. زندگي‌نامه افراد بسيار خلاق اين نكته را تأئيد مي‌كند كه آنها براي عرضه كارهاي اصيل، انگيزه‌اي عالي دارند )گلاور- برونينگ، 1375).

گيلفورد و كريستن سن[30] (1973) در رابطه با تأثير هوش بر خلاقیت گفته‌اند: در تعدادي از آثاري كه اين مطلب را بررسي كرده‌اند، به يك فرضيه آستانه‌اي اشاره شده است كه تا يك سطح معين از هوش‌بهر يعني حدود 120، بين هوش و توانايي‌هاي خلاقيت قدري همبستگي وجود دارد اما بالاتر از هوش‌بهر 120 اين همبستگي ديده نمي‌شود (سيف، 1379).

يافته پژوهش ديگري كه توسط گتزلز و جكسون (1962) انجام شده، اين بود كه دانش آموزان خلاق ضرورتاً باهوش‌ترين دانش‌آموزان نيستند. با وجود اين آن دانش‌آموزان به اندازه دانش‌آموزان باهوش‌تر در درس‌ها موفق بودند. نتيجه اين پژوهش نيز رابطه بين خلاقيت و هوش را نسبتاً ضعيف گزارش مي‌كند (لفرانسوا، 1380).

بنابراين، هنوز نمي‌توان در مورد همبستگي ميان خلاقيت و هوش با قاطعيت سخن گفت. براي مثال تورنس (1962) مي‌گويد: اگر بخواهيم فقط بر اساس آزمون‌هاي هوش، كودكان سرآمد را انتخاب كنيم، 70% خلاق‌ترين كودكان را مورد توجه قرار نمي‌دهيم. اما بعضي محققان (كوگان، 1983) معتقدند كه ميان خلاقيت و هوش و نيز ميان خلاقيت، بازي‌گوشي و خيال‌پردازي همبستگي بالايي هست. (همان،ص 392)

پایان

فهرست منابع

1.       آقايي فيشاني، تيمور(1377)؛ خلاقيت و نوآوري در انسانها و سازمان‌ها، تهران: نشر ترمه.

2.       پورافكاري، نصرت الله(1380)؛ فرهنگ جامع روان‌شناسي و روانپزشكي، تهران: فرهنگ معاصر.

3.       حائري زاده، خيريه بيگم و محمد حسين، ليلي(1381)؛ تفكر خلاق و حل خلاقانه مسأله، تهران: نشر ني.

4.       حسيني، افضل السادات(1378)؛ ماهيت خلاقيت و شيوه‌هاي پرورش آن، مشهد: به نشر.

5.       سليماني، افشين(1381)؛ كلاس خلاقيت، تهران: انجمن اوليا و مربيان.

6.       سيف، علي اكبر(1379)؛ روان‌شناسي پرورشي، تهران: آگاه، ويراست دوم.

7.       شعاري نژاد، علي اكبر (1375)؛ فرهنگ علوم رفتاري، تهران: اميركبير.

8.       شعاري نژاد، علي اكبر(1380)؛ روان‌شناسي آموختن، ج 1، تهران: انتشارات چاپخش.

9.       صمدآقايي، جليل(1380)؛ تكنيك‌هاي خلاقيت (فردي، گروهي)، تهران: مركز آموزش مديريت دولتي.

10.   گلاور، جان. اي و برونينگ. راجر.اچ (1375)؛ روان‌شناسي تربيتي (اصول و كاربرد آن)، (ترجمه علي نقي خرازي)، تهران: مركز نشر دانشگاهي.

11.   لفرانسوا، جي. آر(1380)؛ روان‌شناسي براي معلمان (ترجمه هادي فرجامي)، مشهد: به نشر.

کاظم علي محمدي

دي ماه 1383

مدیریت مطالعات تربیتی و فرهنگی معاونت تهذیب

 


1.Creativity.

2. Stein.

3. Lefran cois, Guy R.

4. Vernon.

5. Sternberg.

6. Mayer.

[7] .Meili.

[8] .Sillamy.

[9] .Guilford, g. paul.

[10] .Woodman.

[11] .Werthimer.

[12] .Wallace.

[13] .Osborn.

[14] .

[15] .Paul  Plsek.

[16] .Preperation.

[17] .Incubation.

[18] .ILLumination.

[19] .Rerification.

[20] .Torance, Ellis paul.

[21] .Fluency.

[22] . Flexibility.

[23] .Originality.

[24] .Torrance.

[25] .Stren berg.

[26] .Gage, N.L.

[27] .Berline, D.C.

[28] .Roe, A.

[29] .Mackinnon D.W.

[30] .Christen sen.

اين اصطلاحات هر چه زيادتر شود، اگر با تهذيب و تقوى همراه نباشد، به ضرر دنيا و آخرت جامعه مسلمين تمام مى‏شود... علم توحيد هم اگر با صفاى نفس توأم نباشد، وبال خواهد بود.

اوقات شرعی