اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا
جمعه ٢٩ تير ١٣٩٧

طلبه باید راه را با معرفت و علم و یقین انتخاب کند و با معرفت و علم و یقین هم آن را ادامه دهد.
 
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 7239
 بازدید امروز : 121
 کل بازدید : 1256079
 بازدیدکنندگان آنلاين : 8
18 شاخصه مدیریت فرهنگی جهادی از نگاه رهبری

18 شاخصه‌ مدیریت جهادی در عرصه فرهنگ (حوزه و روحانیت)

از نگاه مقام معظم رهبری دام ظله العالی

روحیّه‌ جهادی لازم است. ملّت ما از اوّل انقلاب تا امروز در هر جایی كه با روحیّه‌ جهادی وارد میدان شده، پیش رفته؛ این را ما در دفاع مقدّس دیدیم، در جهاد سازندگی دیدیم، در حركت علمی داریم مشاهده می‌كنیم. اگر ما در بخش‌های گوناگون، روحیّه‌ جهادی داشته باشیم؛ یعنی كار را برای خدا، با جدّیّت و به صورت خستگی‌ناپذیر انجام دهیم- نه فقط به عنوان اسقاط تكلیف- بلاشك این حركت پیش خواهد رفت».[1]

1.     خودسازی

"علاوه بر اينکه هر فرد مسلماني احتياج دارد به اينکه در اين ماه ذخيره‌ تقوا و پرهيزكاري و تهذيب و تزكيه را براي خود فراهم كند، ما منسلكين در سلك روحانيت، بيشتر از ديگران به اين معنا احتياج داريم. به قول آن عارف معروف كه مي گويد: «آب كه از بركات الهي است، همه‌ پليديها و ناپاكيها را از بين مي برد؛ هر جسمي كه با آب تماس مي گيرد، پاك مي شود؛ ولي خود آب تحت تأثير تماس با ناپاكها و ناپاكيها، به تصفيه احتياج پيدا مي کند و خداي متعال در يك گردش طبيعي، آب را به بخار تبديل مي کند؛ به آسمان مي برد، از بالا مجدّداً به‌صورت قطرات باران به زمين برمي گرداند، پليديها را از آن جدا مي کند، آن را تصفيه مي کند و باز به‌صورت ماء طهور در اختيار افراد انسان و ساير موجودات قرار مي دهد».

گوينده‌ اين سخن حكمت‌آميز مي گويد: «اين جان شما، معارف شما، نصايح شما، بلكه خود قلب و روح شما، همان ماء طهوري است كه ناپاكيها را از انسانها ميزدايد؛ اما خود اين ماء طهور به‌تدريج به تصفيه و تزكيه احتياج پيدا مي کند و تزكيه و تصفيه‌ آن، جز با يك عروج معنوي، جز با يك گردش معنوي به سمت علويّات - كه آن هم با ذكر و دعا حاصل خواهد شد - ممكن نمي شود.» با ذكر، با توجّه، با توسّل، با مناجات، با نافله، با تضرّع در مقابل خداوند، با تفكّر در آيات آفاقي و انفسي، اين ماء طهور باز همان طهارت خود را به‌دست مي آورد؛ آماده مي شود تا باز هم با پليديها مواجه گردد و آنها را از جسم و جان بشر و عالم بزدايد".[2]

2.     سرعت عمل بدون شتابزدگی

«در بخشهاى دولتى هم بايد همه جديت داشته باشند و سرعت عمل. البته «سرعت عمل» كه مى‌گوييم، مرادمان شتابزدگى نيست؛ سرعت عملِ بدون شتابزدگى. يك مقطعى را مشخص كنند و كارها را پيش ببرند و نتايج كارها را به مسئولان بالاتر گزارش بدهند. ما هم در اينجا از چند ماه پيش يك كارگروهى را تشكيل داديم براى اينكه در سه قوه موضوع را دنبال كنند. حالا در مجلس هم كميسيونى براى اين كار تشكيل شده، در دولت هم مجموعه‌اى براى اين كار هست. بايد كار را سرعت ببخشند. سرعت بخشيدن به كار منافات ندارد با اينكه كار شتابزده انجام نگيرد؛ يعنى مطالعات را بكنند و اطرافش را هم درست بسنجند؛ با آدمهاى صاحب‌نظر مشورت بكنند. اين يك وظيفه است كه همه بايد در كار خودشان جدى باشند».[3]

«نكته‌ بعدى اين است كه سرعت را با دقت همراه كنيد. سرعت غير از شتابزدگى است؛ شتابزدگى بد است. سرعت وقتى با دقت همراه شد، كار معقول و صحيح است. سرعتِ بدون دقت، مى‌شود شتابزدگى. مواظب باشيد در تصميم‌گيريها و نوع كارها، شتابزدگى پيش نيايد و دست‌پاچه‌مان نكنند. گاهى اوقات دست‌پاچه كردنِ مسئولان به مسائل مختلف - گاهى بعضى از نخبگان، بعضى از آحاد مردم و بعضى از مرتبطين، آدم را سر يك كارى دست‌پاچه مى‌كنند - آنها را عقب مى‌اندازد. انسان وقتى كه دست‌پاچه شد، حتّى گاهى همان كارى هم كه در فرصت معينى مى‌توانست انجام بدهد، آن را هم نميتواند انجام بدهد؛ يعنى تأخير هم مى‌افتد. علاوه بر اينكه خيلى اوقات كار هم غلط و همراه با ضايعه انجام مى‌گيرد. من تأكيد ميكنم، اين سرعت عملى كه در رفتار دولت مشاهده ميشود، چيز ممدوحى است؛ اما مراقب باشيد اين سرعت عمل، شكل شتابزدگى به خودش نگيرد؛ يعنى هميشه با دقت همراه باشد»[4].

 

3.     استفاده کامل از ظرفیت های موجود (استفاده بهینه از امکانات)

«ما هستيم و آن نيازهاي عظيم و اين دشمني هاي شكننده‌ همراه با نقشه و بدخواهي. حوزه‌ علميّه چکار بايد بكند؟ پاسخ اين است كه از امكاناتي كه دارد، استفاده كند و به احسن و اتقنِ وجه، خودش را بسازد. نبايد يك ذرّه از امكانات حوزه‌ علميّه كه عمده‌اش نيروي انساني است، هدر رود. نبايد يك ساعت درس طلبه يا استاد، زائد و بي‌فايده و غيرناظر به آن نيازها باشد. طلبه‌اي كه در حوزه درس مي خواند، بايد در جهتِ برآوردن يكي از حاجات و رفع يكي از نيازها حركت كند؛ يعني يا براي داخل و يا براي خارج، يا براي تأليف و يا براي تحقيق، يا براي تدريس و يا براي تعليم، خود را آماده كند... اين حركت نبايد كُند شود؛ بلكه بايد روز به روز سرعت و استقامت و صحّت بيشتري پيدا كند و اگر در يك جا كار اشتباه و يا كُند پيش مي رود، تصحيح و تسريع شود.[5]

 

4.     خلاقیت و ابتکار عمل

«من به همه‌ جوانان و همه‌ى كسانى كه در راه علم حركت مى‌كنند، مؤكداً توصيه مى‌كنم كه رشته‌ علم و تحقيق و نوآورى در دانش و زنده كردن روح ابتكار و خلاقيت و آفرينش درونى و حقيقى خود را رها نكنند. فعاليت و ابتكار و نوآورى و خلاقيت، اساس پيشرفت انسان و زندگى انسانى است»[6].

 

5.     شجاعت و جسارت انقلابی آمیخته با حزم (روحیه جهادی و بسیجی)

«روحیّه‌ جهادی لازم است. ملّت ما از اوّل انقلاب تا امروز در هر جایی كه با روحیّه‌ جهادی وارد میدان شده، پیش رفته؛ این را ما در دفاع مقدّس دیدیم، در جهاد سازندگی دیدیم، در حركت علمی داریم مشاهده می كنیم. اگر ما در بخش های گوناگون، روحیّه‌ جهادی داشته باشیم؛ یعنی كار را برای خدا، با جدّیّت و به صورت خستگی‌ناپذیر انجام دهیم - نه فقط به عنوان اسقاط تكلیف - بلاشك این حركت پیش خواهد رفت».[7]

«يك مسأله، مسأله‌ ارزشها در حوزه است. طلاب بايد ارزشهايى را به عنوان ارزشهاى ثابت و زوال‌ناپذير همواره به ياد داشته باشند؛ كه از جمله‌ آنها، ارزش علم و ارزش جهاد است. ارزش جهاد را دست كم نگيريد. طلبه‌ جهادگر، طلبه‌ تلاشگر، طلبه‌ بسيجى، طلبه‌يى كه آماده است تا در ميدان هاى خطر حضور پيدا كند، اين طلبه است كه اگر با ابزار علم مجهز شد، آن وقت دنيايى در مقابل او ديگر تاب نمى‌آورد»[8].

«همه‌ بخش‌هاى كشور مي توانند داراى روحيه‌ بسيجى باشند. علم‌آموزى بسيجى، ثروت‌اندوزى بسيجى، ديپلماسى بسيجى، سياست‌ورزى بسيجى، مديريت بسيجى، سازماندهى بسيجى؛ مفهوم بسيج شامل حال همه‌ اين زمينه‌ها مي شود؛ معنايش هم عبارت است از نوآورى و ابتكار و اخلاص.

... در دل نظام اسلامى بايد يك نيروى دفاعىِ قادر، بيدار، مستحكم و آماده به كارى هميشه وجود داشته باشد؛ اين همان روحيه بسيجى است. ارتش هم مي تواند روحيه‌ بسيجى داشته باشد، سپاه هم مي تواند روحيه‌ بسيجى داشته باشد، يگان هاى بسيج هم كه با همين مبنا تشكيل شدند، مي توانند روحيه‌ بسيجى داشته باشند، دستگاه‌هاى دولتى هم مي توانند روحيه‌ بسيجى داشته باشند، دستگاه‌هاى انتظامى هم مي توانند روحيه‌ بسيجى داشته باشند، دستگاه ديپلماسى هم مي تواند روحيه‌ بسيجى داشته باشد. اگر اين شد، پيروزى حتمى و سريع خواهد شد. به بسيجى با اين چشم نگاه كنيم، به روحيه‌ بسيجى با اين چشم نگاه كنيم؛ و اين روحيه را هرچه مي توانيم، زنده بداريم.»[9]

 6.     پرهیز از افراط و تفریط

«يك نكته هم خطاب به جوانان پرشور و انقلابى حوزه است، كه متن حوزه غالباً همين جوانهاى پرشور و طلاب انقلابى هستند. عزيزان من! آينده مال شماهاست، اميد آينده‌ كشور شماها هستيد؛ بايد خيلى مراقبت كنيد. درست است كه جوان طلبه‌ انقلابى اهل عمل است، اهل فعاليت است، اهل تسويف و امروز به فردا انداختن كار نيست، اما بايد مراقب باشد؛ مبادا حركت انقلابى جورى باشد كه بتوانند تهمت افراطى‌گرى به او بزنند. از افراط و تفريط بايستى پرهيز كرد. جوانهاى انقلابى بدانند؛ همان طور كه كناره‌گيرى و سكوت و بى‌تفاوتى ضربه مي زند، زياده‌روى هم ضربه مي زند؛ مراقب باشيد زياده‌روى نشود. اگر آن چيزى كه گزارش شده است كه به بعضى از مقدسات حوزه، به بعضى از بزرگان حوزه، به بعضى از مراجع يك وقتى مثلاً اهانتى شده باشد، درست باشد، بدانيد اين قطعاً انحراف است، اين خطاست. اقتضاى انقلابي گرى، اينها نيست.  انقلابى بايد بصير باشد، بايد بينا باشد، بايد پيچيدگى‌هاى شرائط زمانه را درك كند. مسئله اينجور ساده نيست كه يكى را رد كنيم، يكى را اثبات كنيم، يكى را قبول كنيم؛ اينجورى نمي شود. بايد دقيق باشيد، بايد شور انقلابى را حفظ كنيد، بايد با مشكلات هم بسازيد، بايد از طعن و دق ديگران هم روگردان نشويد، اما بايد خامى هم نكنيد؛ مراقب باشيد. مأيوس نشويد، در صحنه بمانيد؛ اما دقت كنيد و مواظب باشيد رفتار بعضى از كسانى كه به نظر شما جاى اعتراض دارد، شما را عصبانى نكند، شما را از كوره در نبرد. رفتار منطقى و عقلائى يك چيز لازمى است. البته اين را هم به همه توصيه كنيم كه نيروهاى انقلابى را متهم به افراطى‌گرى نكنند؛ بعضى هم اينجورى دوست مي دارند. عنصر انقلابى، جوان انقلابى، طلبه‌ انقلابى، فاضل انقلابى، مدرس انقلابى در هر سطحى از سطوح را متهم كنند به افراطى‌گرى؛ نه، اين هم انحرافى است كه به دست دشمن انجام مي گيرد؛ واضح است. پس نه از آن طرف، نه از اين طرف».[10]

 

7.     مسئولیت‌پذیری

- «ما هر كداممان در هر جائى كه هستيم، بايد براى سرنوشت كشور و براى آينده‌ كشور، احساس مسئوليت و تعهد كنيم و بدانيم كه مى‌توانيم نقش ايفا كنيم. يك دانشجو، يك استاد، يك معلم، يك دانش‌آموز، يك كشاورز، يك فعال صنعتى و يك سرمايه‌گذار در بخشهاى گوناگون كشاورزى يا صنعتى، همه بايد احساس مسئوليت كنند. با احساس مسئوليت همگانى و همه‌جانبه و با هدايت دستگاه هاى مسئول كشور - دستگاه هاى دولتى و مجلس شوراى اسلامى و قوه‌ قضائيه - ملت ايران خواهد توانست بر همه‌ اين موانع و مشكلاتى كه دشمنان جهانى مى‌خواهند بر او تحميل كنند، فائق بيايد و با قدرت و با حكمت خود، جامعه‌ نمونه‌اى را كه اسلام براى مسلمانها خواسته است، تشكيل بدهد.»[11]

- «برادران عزيزي كه معمم شدند، از اين لحظه به‌طور رسمي مسئوليت‌شان مضاعف مي‌شود. در نظام اسلامي همه مسئولند؛ «كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ»[12]؛ ليكن بعضي از موقعيتهاي اجتماعي، مسئوليت‌هاي مضاعفي دارد؛ و لباس ما ازجمله‌ آن موقعيت‌هايي است كه از چند جهت مسئوليتش مضاعف است: اولاً چون لباس علم است و عالم از ديگران مسئول‌تر است؛ بخصوص علم دين است كه اذاعه‌ي علم دين و بيان حقايق الهي، شغل انبياي عظام پروردگار است؛ ثانياً چون مردم معتقدند كه در ملبّسان به اين لباس، معنويت و تقوا و ورعي هست. مردمي كه در امور مادّي و معنوي‌شان با احتياط برخورد مي‌کنند، به يك روحاني كه مي‌رسند، احساس اعتماد مي‌کنند. با اين لباس هرجا باشيد، مردم به شما احترام و سلام مي‌کنند؛ وقت نماز بشود، اگر بخواهند از بين خودشان يك نفر را به امامت بگمارند، شما را خواهند گمارد؛ اينها حاكي از اعتماد ديني مردم به اين لباس است؛ اين خود به‌طور اضافه مسئوليتي را بر دوش ما بار ميکند. ما بايد كاري كنيم كه مشمول آن رواياتي نباشيم كه هركس باطن او از ظاهرش كمتر بود، «فهو ملعون». مسئوليت سوم اين است كه امروز در نظام سياسي كشور، روحانيت نقش دارد - چون نظام، نظام ديني است - و اين نقش در شكل‌هاي مختلف مشاهده مي‌شود؛ از حضور در دستگاهي براي اقامه‌ي نماز جماعت يا بيان احكام دين بگيريد، تا زمامداري جامعه. كارهاي ديني و مسئوليت‌هايي كه متوقف به معرفت ديني است؛ حتّي خيلي از آنهايي هم كه متوقف به معرفت ديني نيست، به روحانيون محول مي‌شود؛ اينها مسئوليت‌هاي شماست. شما اگر معمّم هم نبوديد، البته مسئوليت داشتيد. اگر كسي عالم دين باشد و معمّم نباشد، البته مسئوليت دارد؛ اما اگر معمّم باشد، اين مسئوليت مضاعف است؛ حواستان را جمع كنيد»[13].

 

8.     داشتن روحیه خدمت گزاری

- «ممكن است امروز در برخورد با مردم، طلبكارانه برخورد كنيم. اگر اين‌طور باشد، يك بيماري است. ما بايد سعي كنيم كه با مردم، طلبكارانه برخورد نكنيم و خودمان را همچنان خادم و مخلص و در خدمت آسايش و هدايت مردم بدانيم و در اين راه، سرمايه‌گذاري كنيم»[14] .

- «... تكليف دوم، كه باز ما در آن با علماي دوره‌هاي قبل شريك هستيم، تكليف مجاهدت براي مردم است. اگر انقلاب پيروز هم نشده بود، اين تكليف بود. هميشه علماي ما براي مردم كار و تلاش مي کردند، زحمت مي کشيدند، فقرا را پاسداري مي کردند، به آنها رسيدگي مي کردند؛ دأب و روش علما اين بود».[15]

- «ارتباط با مردم هم يك ارتباط دو جانبه و تنگاتنگ است. مردم به روحاني مي‌رسند، روحاني به مردم مي‌رسد. رسيدگي روحاني به مردم هم فقط مسئله‌گويي نيست؛ درحالي‌كه در بين ما اين‌طوري جا افتاده است. روحاني گره‌گشايي مي‌کند، مشورت فكري مي‌دهد و حل و فصل خصومت‌ها و اختلافات را مي‌کند؛ الآن هم همين‌طور است. مي‌نشيند، حرف مي‌زند، نصيحت مي‌کند و دل به دل مردم مي‌دهد... يعني همدلي با مردم. همين خصوصيت - با مردم بودن - باعث شده است كه در تحولات عظيم اجتماعي كشور ما - كه مهم‌ترين كشور شيعه‌ي دنياست - روحانيت پيشقدم باشد».[16]

 9.     اخلاص

«عنصر دوم، اخلاص است. فرمود اگر کسی در میدان جهاد فی‌سبیل‌اللَّه دنبال یک خواسته‌ شخصی برود، دنبال غنیمت برود و کشته شود، شهید فی‌سبیل‌اللَّه نیست. شرط شهادت و شرط مجاهد فی‌سبیل‌اللَّه بودن این است که حرکت او فی‌سبیل‌اللَّه باشد، للَّه باشد؛ یعنی اخلاص داشته باشد. انگیزه‌های شخصی، انگیزه‌های گروهی، انگیزه‌های فامیلی، رودربایستی‌های رفاقتی اگر در حرکت ما تأثیر گذاشت، این اخلاص را مشوب می کند، مشکل درست می کند. بی‌اخلاصی، یک جائی خودش را نشان خواهد داد»[17].

«پايه‌ اصلى كار بسيجى، اخلاص است. گمنام، از جمله‌ تعبيرات امام است: مكتب شاهدان و شهيدان گمنام. گمنام يعنى دنبال نام و نشان نبودن. گفت: در كيش ما تجرد عنقا تمام نيست/ در قيد نام ماند اگر از نشان گذشت. براى خدا كار كردند، كه اين ناشى است از روحيه‌ اعتماد به خدا؛ مي دانيم كه پيش خداى متعال ضايع نمي شود. شما در خلوت عبادت مي كنيد، با خدا حرف مي زنيد، كسى هم نمي فهمد؛ خاطرتان هم جمع است كه خدا دارد مى‌بيند، اين عبادت را محسوب مي كند؛ كرام‌الكاتبين الهى نمي گذارند اين عبادت شما مثل عملى كه انجام نشده، بماند؛ نه، تحقق پيدا كرده، اين را يادداشت مي كنند؛ آن وقت «فمن يعمل مثقال ذرّة خيرا يره»؛ همين را مى‌بينيد. عين همين در فعاليت هاى اجتماعى است. شما يك حركتى را انجام مي دهيد براى خدا، يك اقدامى را مي كنيد براى خدا، يك تصميمى را مي گيريد براى خدا، هيچ كس هم نمي فهمد؛ براى اين تصميم، پيش هيچ كس هم تفاخر نمي كنيد؛ اين را خداى متعال مي فهمد، مي داند، مي نويسد. به خداى متعال اعتماد داريد، به خداى متعال حسن ظن داريد. حالا گيرم ديگران نفهميدند. مگر ديگران چقدر به ما مزد مي دهند؟ در مقابل مزد الهى، اين مزدهاى دنيوى مگر چقدر است؟ بسيجى اينجورى فكر مي كند؛ لذاست كه اخلاص به خرج مي دهد، مخلصاً للَّه كار را انجام مي دهد. اخلاص، يكى از خصوصيات است. اگر اخلاص شد، آن وقت خودپرستى‌ها و خودمحورى‌ها و اينها بركنار خواهد شد؛ ثروت‌اندوزى براى خود، دست دراز كردن به اينجا، به آنجا، ديگر ممنوع خواهد شد. اينها همه‌اش ناشى از شرك است؛ شرك پنهان. وقتى كه اخلاص بود، شرك نبود، اينها ديگر از بين خواهد رفت. روحيه‌ بسيجى اين است. در مديريتهاى كشور، در نظام عمومى كشور و سازماندهى عمومى كشور، در فعاليتهاى گوناگون، در فعاليت هاى مرسوم دولتى، در فعاليت‌هاى شخصى، همه جا روحيه‌ بسيجى مي تواند خودش را نشان بدهد»[18].

 10. بصیرت

«نگاه درست به سیاست جهان و جریانات سیاسی دنیا لازم است. روحانی امروز باید بداند در کجا واقع شده و کجا قرار گرفته، تا بتواند درست دفاع کند. باید بدانید سنگر شما کجاست، باید بدانید آن جبهه‌ای که در مقابل شما قرار گرفته، کی است و چیست. بدون آشنایی با سیاست جهان، با جریانات سیاسی عالم- که نمونه‌اش جریانات سیاسی کشور خودمان و محیط خودتان است- نمی‌شود».[19]

 

11. کم خواستن و زیاد نثار کردن (کم‌خرجی و پرکاری)

«بنابراين فلسفه‌ بسيجى عبارت است از سرعت عمل، كار مخلصانه، كار شجاعانه، حضور داوطلبانه در ميدان خطر و كم خواستن و بسيار نثار كردن»[20].

 

12. خستگی‌ناپذیری، پرکاری و سخت‌کوشی

«اگر ما در بخش‌های گوناگون، روحیّه‌ جهادی داشته باشیم؛ یعنی كار را برای خدا، با جدّیّت و به صورت خستگی‌ناپذیر انجام دهیم- نه فقط به عنوان اسقاط تكلیف- بلاشك این حركت پیش خواهد رفت».[21]

«... هرچه قشر روحاني، مقاوم‌تر، فداكارتر، مبارزتر، تن‌به‌سختي‌بده‌تر و آماده‌تر باشد، اين كار عملي‌تر است. شما آقايان كه در دوره‌ انقلاب - چه در دوره‌ پيروزي انقلاب و چه در دوران پانزده سال مبارزات دشوار پيش از پيروزي - در صحنه بوديد، ديديد كه روحاني مقاومِ مبارزِ آگاهِ آگاهي‌بخش، براي اين حركت، نورافكن و مشعلي بود؛ و روحاني بي‌اعتناي به اين مسائل، يا نوميد، يا ناآگاه، يا خداي نكرده دلبسته‌ به زخارف دنيا، يا حداكثر وابسته‌ به ‌دستگاه‌هاي ظالم، مانع بزرگي بود. بعضي از روحانيون، اذيت مي کردند.

من مي خواهم اين را به شما عرض بكنم كه اگر بخواهيم به وظايف درست عمل كنيم، پيمودن راه از حالا به بعد، يقيناً آسان‌تر از راه گذشته‌ ما نيست؛ راه دشواري است. از حالا به بعد، مسئله، مسئله‌ حفظ ارزشهاست؛ جا انداختن اينها در ذهنيت ملل دنياست؛ حراست از آنها در داخل جامعه‌ اسلامي است. اين، با زبان ممكن نيست؛ با عمل و تلاش و فداكاري و اميد و آمادگي و علم و تقوا ممكن است. اگر در اين مرحله‌ي از حالا به بعد، روحانيوني كه متصدي و كمربسته‌ گسترش اين تفكر الهي در سطح ذهنيت عالم هستند، داراي اين خصوصيات باشند، اين فكر پيش خواهد رفت. اگر خداي نكرده روحانيون، خسته و ملول و نوميد و دلبسته شدند، از راحتي و آسودگي خشنود شدند، به آن عادت كردند، از خطر و سختي گريزان شدند، بار بر زمين خواهد ماند و اين فكر پيش نخواهد رفت. البته چنين نخواهد شد»[22].

«... هيچ مجموعه‌اي بدون دست و پنجه نرم كردن با مشكلات نتوانسته است يك نقش اثرگذار و ماندگار ايفا كند و به‌وجود بياورد. طبيعت بشر اين‌طور نيست كه با راحت‌طلبي و برخورداري از آسايشِ مطلق بتواند به ‌جاي والايي دست پيدا كند؛ سختي‌ها را بايد تحمل كرد؛ اين همان سمت گيري به سوي رضاي الهي و نقش‌آفريني در سعادت يك جامعه است. حوزه‌هاي علميه امروز مي توانند خود را آن‌چنان بسازند كه به معناي حقيقي كلمه نقش‌آفرين باشند»[23]. 

 

13.عمل بهنگام و به اندازه

«عنصر سوم، عمل بهنگام و به اندازه است. لحظه‌ها را باید شناخت. اگر چنانچه انسان وقت‌شناس نباشد، نداند کدام کار را در کجا باید انجام داد، ممکن است خطاهای بزرگی از انسان سر بزند».[24]

 14.اعتقاد و التزام عملی به کار گروهی

«چرا فرهنگ کار جمعی در جامعه‌ ما ضعیف است؟ این یک آسیب است. با اینکه کار جمعی را غربی‌ها به اسم خودشان ثبت کرده‌اند، اما اسلام خیلی قبل از اینها گفته است: «تعاونوا علی البرّ و التّقوی» یا «و اعتصموا بحبل اللّه جمیعا»؛ یعنی حتّی اعتصام به حبل‌اللّه هم باید دسته‌جمعی باشد «و لا تفرّقوا».[25]

15.خودباوری و اعتماد به نفس

« من امروز می خواهم به شما و همه‌ی ملت ایران عرض بکنم ملت ما یکی از داروهای بسیار لازم و مؤثری که نیاز دارد - داروی روحی و فکری - و باید این را در میان خود توسعه و ترویج کند، داروی اعتماد به نفس است. ملت ایران باید اعتماد به نفسی را که به برکت انقلاب و به برکت ایستادگی در میدان پرخطر انقلاب به دست آورد و بعد در میدان دفاع مقدس با همه‌ آن مشکلات با ایستادگی خود، این اعتماد به نفس در او تقویت شد، این اعتماد به نفس را باید حفظ کند. این اعتماد به نفس، به ملت ایران این جرئت را، این همت را، این توانائی را می دهد که این راه طولانیِ تا آرمان های ترسیم‌ شده‌ برای جامعه‌ اسلامی را طی بکند؛ بدون او نمی شود. بدون اعتماد به نفس نمی شود این راه را رفت.... برادران و خواهران عزیز من! ... ملت عزیز ایران! اگر بخواهیم به آن آرمان برسیم، احتیاج دارد به اعتماد به نفس. باید بگوئیم می توانیم؛ همچنانی که تا امروز آن کارهائی را که اراده‌ ملی به آن تعلق گرفت، توانستیم انجام بدهیم.[26]

 16.حضور در صحنه و در صف مقدم بودن

«یکی از خصوصیات خصلت بسیجی و جریان بسیجی، حضور است؛ غایب نبودن در آنجایی که باید در آنجا حاضر باشیم. این یکی از اوّلی‌ترین خصوصیات بسیجی است»[27]  

«طلبه‌ها بايد در صفوف مقدم باشند. اگر جنگ پيش مي‌آيد، طلبه بايد در صفوف مقدم جنگ باشد و اين را ارزش قرار بدهد. اين، حقيقتاً يك ارزش است. آن كسي كه در حوزه‌ علميه مشغول درس خواندن است، به مجرد اينکه اذان حرب و جهاد بلند شد، به سمت جهاد في‌ سبيل ‌الله مي شتابد، اصلاً قيمتي برايش متصور نيست. بهترين عناصر طلبه، آن كسي است كه همين روحيه را در خود داشته باشد و بپروراند، تا مشمول آن حديث «من لم يغز و لم‌يحدّث نفسه بغزو مات علي شعبة من النّفاق» نشود. اگر هم مانعي پيش آمده و نمي تواند عملاً وارد ميدان جنگ شود، دلش براي ميدان جنگ بجوشد و روحش در آنجا باشد؛ يعني «حدث نفسه بغزو» باشد. اين، ارزش بسيار والايي است. اين روحيه بايد زنده بماند».[28]

17.حرکت هدفمند

طلبه باید راه را با معرفت و علم و یقین انتخاب کند و با معرفت و علم و یقین هم آن را ادامه دهد.[29]

18.حفظ عزّت‌مندی

«عزّت یعنی چه؟ عزّت به معنای ساخت مستحکم درونی یک فرد یا یک جامعه است که او را در مقابله‌ با دشمن، در مقابله‌ با موانع، دارای اقتدار می کند و بر چالشها غلبه می بخشد.... در منطق قرآن، عزت واقعی و کامل متعلق به خداوند و متعلق به هر کسی است که در جبهه‌ خدائی قرار می گیرد. در مصاف بین حق و باطل، بین جبهه‌ خدا و جبهه‌ شیطان، عزت متعلق به کسانی است که در جبهه‌ خدائی قرار می گیرند. این، منطق قرآن است... «و للّه العزّة و لرسوله و للمؤمنین و لیکنّ المنافقین لایعلمون»؛(منافقون:8) عزت متعلق به خداست، عزت متعلق به پیامبر و به مؤمنین است؛ اگرچه منافقان و کافردلان این را درک نمی کنند؛ نمی فهمند که عزت کجاست، مرکز عزت واقعی کجاست... وقتی که عزت شامل حال یک انسان، یک فرد یا یک جامعه می شود، مثل یک حصار عمل می کند، مثل یک باروی مستحکم عمل می کند؛ نفوذ در او، محاصره‌ او، نابود کردن او برای دشمنان دشوار می شود؛ انسان را از نفوذ و غلبه‌ دشمن محفوظ نگه می دارد. آن وقت هرچه این عزت را در لایه‌های عمیق‌تر وجود فرد و جامعه مشاهده کنیم، تأثیرات این نفوذناپذیری بیشتر می شود؛ کار به جائی می رسد که همچنان که انسان از نفوذ و غلبه‌ دشمن سیاسی و دشمن اقتصادی محفوظ می ماند، از غلبه و نفوذ دشمن بزرگ و اصلی، یعنی شیطان هم محفوظ باقی می ماند. آن کسانی که عزت ظاهری دارند، این عزت در دل آنها، در درون آنها، در لایه‌های عمیق وجود آنها نیست؛ لذا در مقابل شیطان بی‌دفاعند، نفوذپذیرند... بنابراین اگر عزت نفس در درون لایه‌های عمیق وجود انسان نفوذ کرد، آن وقت شیطان بر انسان اثر نمی‌گذارد؛ هواهای نفس در انسان اثر نمی گذارد؛ شهوت و غضب، انسان را بازیچه‌ خود قرار نمی دهد».[30]

 

مدیریت مطالعات تربیتی و فرهنگی معاونت تهذیب



[1]. ۱۳۹۰/۰۱/۰۱

[2]. بيانات در ديدار با علما و روحانيون در آستانه‌ ماه مبارك رمضان، 03/10/1376 (حوزه و روحانیت، ص378 و 379)

[3]. بيانات در ديدار مسئولان اقتصادى و دست‌‌اندركاران اجراى اصل ۴۴ قانون اساسى‌‌، 30/11/1385

[4]. بيانات در ديدار با رئيس جمهور و اعضاى هيئت دولت، 6/6/1385

[5]. بيانات در آغاز درس خارج فقه، 14/06/1374

[6]. بيانات در ديدار كاركنان مجتمع مس سرچشمه، 18/2/1384

[7]. ۱۳۹۰/۰۱/۰۱

[8]. بیانات در دیدار جمعی از روحانیون، 1/12/1370

[9]. بيانات در ديدار كاركنان مجتمع مس سرچشمه، 18/2/1384

[10]. ديدار طلاب، فضلا و اساتيد حوزه علميه قم‏، 29/7/1389

[11]. بيانات در ديدار مردم شيراز، 11/2/1387

[12]. بحارالأنوار، ج 72، ص 38

[13]. حوزه و روحانيت، ج1،ص377

[14]. حوزه و روحانيت در آئينه رهنمودهاي مقام معظم رهبري، ج ۱،ص۱۹6

[15]. جمع روحانيون و طلاب حوزه‌ علميه و ائمه‌ جمعه و جماعات استان بوشهر، 11/10/1370

[16]. ديدار با روحانيون استان سمنان 17/08/1385

[17]. در دیدار با بسیجیان استان قم، 2/8/1389

[18]. بيانات در ديدار بسيجيان استان كرمانشاه‌، 22/7/1390

[19]. دیدار با علمای استان فارس، 11/2/1387

[20]. بیانات در ديدار با بسيجيان اردبيل، 6/5/1379

[21]. ۱۳۹۰/۰۱/۰۱

[22]. سخنراني در ديدار با روحانيون و طلاب آزاده، 05/08/1369

[23]. بيانات در ديدار طلاب و اساتيد مدرسه‌ علميه‌ آيهْ‌ الله مجتهدي، 21/03/1383

[24]. در دیدار با بسیجیان استان قم، 2/8/1389

[26]. بیانات در دیدار مردم یزد، 12/10/1386

[27]. بیانات در دیدار اعضای بسیجی‌ هیئت علمی دانشگاه‌ها، 2/4/1389

[28]. سخنراني در ديدار با مجمع نمايندگان طلاب و فضلاي حوزه‌ علميه‌ي قم 04/11/1369

[29]. دیدار با مجمع طلاب و فضلای حوزه علمیه قم1/12/1370

[30]. بیانات در مراسم سالگرد رحلت امام خمینی(ره)، 14/3/1391

اين اصطلاحات هر چه زيادتر شود، اگر با تهذيب و تقوى همراه نباشد، به ضرر دنيا و آخرت جامعه مسلمين تمام مى‏شود... علم توحيد هم اگر با صفاى نفس توأم نباشد، وبال خواهد بود.

اوقات شرعی