اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا
چهارشنبه ٠٤ مهر ١٣٩٧

طلبه باید راه را با معرفت و علم و یقین انتخاب کند و با معرفت و علم و یقین هم آن را ادامه دهد.
 
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 4949
 بازدید امروز : 144
 کل بازدید : 1286086
 بازدیدکنندگان آنلاين : 1
آگاهی سیاسی در حوزه های علمیه در کلام رهبری

آگاهی سیاسی در حوزه های علمیه در کلام رهبری

تعریف روحانی سیاسی

«اینكه ما می­گوییم روحانیون - حالا روحانیونی كه درگیر كار سیاسی هم نیستند؛ روحانی است، مدرّس است، پیش­نماز است، مشغول یك شأنی از شئون روحانی است - سیاسی باشند، یعنی چه؟ این، آن نكته‌ی اساسی است؛ یعنی قدرت تحلیل سیاسی داشته باشد. من همیشه به دانشجوها و طلبه‌ها می­گویم، به شما هم عرض می­کنم، و این به همه‌ی روحانیت مربوط می­شود: باید سیاسی باشید؛ منتها نه به معنای ورود در باندها و جناح­های سیاسی؛ نه به معنای ملعبه و آلت دست شدن این یا آن حزب یا گروه سیاسی، یا سیاست‌بازان حرفه‌ای؛ این مطلقاً مورد نظر نیست؛ بلكه به معنای آگاهی سیاسی، قدرت تحلیل سیاسی، داشتن قطب‌نمای سالم سیاسی كه جهت را درست نشان بدهد. گاهی ما طلبه‌ها اشتباه می­کنیم؛ قطب‌نمای ما درست كار نمی­کند و جهت‌یابی سیاسی را درست نشان نمی­دهد. این، چیزی نیست كه به خودی خود و یك شبه به وجود بیاید؛ نه، این مُزاولت در كار سیاست لازم دارد؛ باید با مسائل سیاسی آشنا شوید، حوادث سیاسی كشور را بدانید و حوادث سیاسی دنیا را بدانید. طلبه‌ها امروز به اینها نیاز دارند. یك گوشه‌ای نشستن، سرخود را پایین انداختن، به هیچ كار كشور و جامعه كاری نداشتن و از هیچ حادثه‌ای، پیش‌آمدی، اتفاق خوب یا بدی خبر نداشتن، انسان را از جریان دور می­کند. ما مرجع مردم هم هستیم؛ یعنی مورد مراجعه‌ی مردمیم و اگر خدای نكرده یك علامت غلط نشان بدهیم، یا یك چیزی كه مطلوب دشمن است بر زبان ما جاری بشود، ببینید چقدر خسارت وارد می­کند. بنابراین، یك وظیفه‌ی مهمی كه امروز ماها داریم، ارتباط با سیاست است. كناره‌گیری از سیاست درست نیست و كار روحانی شیعه نیست». (حوزه و روحانیت، ص 379).

«... اگر شما اعلم علما هم باشید، ولی زمانتان را نشناسید، محال است بتوانید برای جامعه‌ی اسلامی امروز مفید واقع شوید. اگر ندانیم كه استكبار چکار می­خواهد بكند و دشمنان ما چه كسانی هستند و از كجا نفوذ می­کنند، و اگر متوجه نباشیم كه در جامعه‌ی ما چه می­گذرد و چه مشكلاتی وجود دارد و علاجش چیست، و اگر اطلاع نداشته باشیم كه در جبهه‌بندی های امروز جهان چه جایگاهی داریم، نمی­توانیم نقش واقعی خود را ایفا كنیم.

همیشه كتك و توسری را كسانی می خورند كه بین دو جناحِ بازیگر قرار گیرند و ندانند چه اتفاقی می­خواهد بیفتد و چه عواملی صحنه‌ی بازی را به نفع خود تغییر می­دهند. بصیرت و علم به زمان و استفاده از موقعیت­ها برای هر عاملی - چه اعلم‌العلما باشد، و چه كسی كه در یك محله احكام دین را به چند نفر تعلیم می­دهد - ضروری است؛ منتها هرچه مقام بالاتر باشد، آگاهی­های بیشتر و وسیع‌تری مورد لزوم است.

ما در طول تاریخ تشیع، به خاطر عدم آگاهی علما از حقایق جریانات دنیا، خیلی ضربه خوردیم؛ بخصوص در دویست سال اخیر كه دنیا شكل جدیدی پیدا كرد و استعمار پدید آمد و سیاست­ها عوض شد و دولت­های اروپایی وارد میدان سیاست جهانی شدند و به كشورهای اسلامی تعرض كردند.

هرگاه ما عالِم دین و تقی و باهوش و زرنگ و دقیقی مثل میرزای شیرازی و شیخ انصاری داشتیم، از شر دشمن محفوظ می­ماندیم و برنده بودیم؛ ولی آنجا كه قدری غفلت و ناآگاهی در كار بوده است، ضرر می­کردیم، كه آن ضرر، به یك نفر و یك حوزه و یك مجموعه و یك شهر و یك سال و چند سال محدود نمی­شد؛ بلكه در برخی موارد اثرش تا پنجاه سال تمام، جامعه‌ی اسلامی را تحت فشار قرار می­داد.

شرط سوم، كسب آگاهی­های لازم است. انسان از ناآگاهی خیلی ضربه می­خورد. گاهی انسان، عالم و متقی هم است، اما ناآگاه است و سرش كلاه می­رود. آگاهی­های لازم را به‌دست آورید و روزبروز خود را با این سه عنصر اصلی بسازید، تا هریك از شما بتوانید برای آینده‌ی این انقلاب و این حركت عظیم، مشعلی باشید.

یكی دیگر از كارهایی كه در حوزه لازم است و حوزه با خلأ آن روبروست، این است كه مسئولان و اكابر و شخصیتها و رهبران حوزه - مثل مراجع تقلید و مدرّسان بزرگ و شورای مدیریت و امثال اینها - باید كاری كنند كه در داخل حوزه‌ی علمیه، درك از مسائل جاری عالم و قدرت تحلیل و فهم این مسائل، در عالی‌ترین سطح خودش در كشور وجود داشته باشد. یعنی ما باید كاری بكنیم كه حوزه‌ی علمیه قادر باشد به وسیله‌ی یكایك اغلب افرادش – نمی­گوییم همه‌ی افراد - در فضای عمومی كشور، بینش درست سیاسی و فهم مسائل جاری را در اختیار دیگران بگذارد و مردم را هدایت كند و پیش ببرد.

كج فهمیدن، ساده و سطحی فهمیدن، كُند و ناهوشمندانه فهمیدن، غافل ماندن از مسائل جاری عالم و كشور، ازجمله‌ی زیانبخش‌ترین چیزهایی است كه ممكن است حوزه‌ی علمیه با آن روبرو بشود. اینهاست كه زمینه را فراهم می­کند، تا یك عده آدمِ بددلِ سوءنیت‌دارِ احیاناً تحریك شده به‌وسیله‌ی اجانب، در حوزه‌ی علمیه راه بیفتند و حرفهایی را مطرح كنند؛ كما اینکه در این چند سال، برخی از نمونه‌هایش را دیدید كه بحمد الله سینه‌ی ستبر انقلاب زد و بسیاری از این نمونه‌ها را از سر راه برداشت؛ لیكن نمی­شود گفت كه این چیزها تمام شده است.

كج‌فهمی­ها و نفهمی­ها، از دو طرف خطر ایجاد می­کند: یكی از ناحیه‌ی هدایت­های غلط و بددلانه و متكی بر تفكرات ناسالم و مشوب به اغراض، و دیگری تحجرها، كُندفهمی­ها، دیرفهمی­ها، در لحظه‌ی لازم در جایگاه لازم قرار نگرفتن­ها. اینها خیلی ضربه می­زند و حوزه‌ی علمیه امروز آن‌طور نیست كه بتواند ضربه را راحت تحمل كند. امروز، تلاشی حوزه‌ یا صدمه‌ی به حوزه، صدمه‌ی به اسلام، آن‌هم در شكل درخشان عالمیاش است.

مسئله، مسئله‌ی نظام اسلامی و دیدگاه تمام مسلمانان دنیاست كه امروز به جمهوری اسلامی نگاه می­کنند و از جهت اسلام و معارف اسلامی، جمهوری اسلامی و حوزه است كه باید پاسخگو باشند. اگر خدای ناكرده، حوزه ضربه‌ای بخورد و اشكالی پیدا كند؛ جایی از نظر فهم مسائل جاری، كج بفهمد و یا موضعی را درست تشخیص ندهد و نیازی را در جای خود درك نكند، یا بد بفهمد؛ دشمنی و دوستی را نشناسد و براساس آن تصمیم‌گیری بشود، ضربه‌هایی كه پیش خواهد آمد، ضربه‌های جبران‌ناپذیری خواهد بود.

فهم سیاسی و هدایت سیاسی حوزه، بایستی بسیار سطح بالا باشد. امروز طلاب و فضلای حوزه‌ی علمیه، در سرتاسر كشور منتشر می­شوند. این‌طور نیست كه مردم از آنها بخواهند، برایشان فقط مسئله و رساله توضیح بدهند - اگرچه آن را هم می­خواهند، آن هم نیاز مردم است - بلكه امروز راجع به مسائل منطقه و سیاست­های گوناگون جهانی و مسائل داخلی هم از روحانی سؤال می­کنند. اگر سؤال هم نكنند، او باید متصدی پاسخگویی بشود.

امروز روحانی امام جمعه است؛ یعنی حاكم فكری و معنوی بر آن شهر یا استانی كه او امام جمعه‌ی آنجاست. امام جمعه كه فقط یك پیشنماز نیست. امروز، روحانی در دانشگاهها نماینده است؛ یعنی كسی كه دین را در دانشگاهها باید معرفی كند. شما ببینید در گذشته، روحانیون خوب در دانشگاه - مثل شهید بزرگوار، مرحوم آیت الله مطهری، یا دیگر برادران و بزرگانی كه در آنجا بودند - چقدر اثر می­گذاشتند. روحانی در دانشگاه، فقط اینها نبودند. بعضی از معممان هم بودند كه استاد بودند، ولی آنها مردم را به دین نزدیك نمی­کردند؛ بعضی­شان از دین هم دور می­کردند! بعضی از معممانِ بی‌ملاحظه‌ی مراعات‌نكنی كه سركلاس و در میان دانشجویان، بدون توجه به تأثیر حرف خود، هرچه به دهانشان می­آمد، می­گفتند، اینها مردم را از دین هم دور می­کردند. آن كسی كه جوانان را به دین نزدیك میکرد، عاشق دین میکرد و با معارف اسلامی عمیقاً آشنا مینمود، از آن قبیل روحانیون بود.

اگر ما بتوانیم به تعداد زیادی روحانی، با معرفت دینی وسیع و آگاهی و هوشمندی سیاسی، داخل دانشگاهها بفرستیم، شما ببینید از این كار چقدر بركات برخواهد خاست. این، از حوزه متوقع است. این، بدون آن رشد فكری و سیاسی و معنوی، امكان ندارد. این، جایش خالی است.

البته بُعد دیگر وحدت دین و سیاست این است كه حوزه‌های علمیه بایستی از سیاست هرگز دور نمانند. طلاب باید آگاهی سیاسی پیدا كنند. مبادا جریان­های سیاسی روز، بر ذهن طلاب در حوزه‌ی علمیه سبقت بگیرند. طلاب باید در فضای سیاسی حضور داشته باشند؛ بلكه جلوتر از زمان باشند و فكر سیاسی روشن داشته باشند؛ كما اینکه علمایی كه فكر سیاسی روشن داشتند، مفید بودند.

ما عالم ملای محقق شجاع به‌دردبخوری از لحاظ شخصی را می­بینیم كه به خاطر نداشتن فكر سیاسی، یك جا وجودش باید مفید واقع می­شده، اما مفید واقع نشده است؛ یك جا نظری داده، كه آن نظر برخلاف است؛ یك جا در مورد فردی تشخیصی داده، كه آن تشخیص، تشخیص غلطی است و موجب اشتباهات بزرگی در این باب شده است. وقتی ما به فكر سیاسی اهمیت ندادیم، این‌گونه خواهد شد. عالم دین، بایستی فكر سیاسی روشن و زنده و متناسب با لحظه‌ی حال داشته باشد» (حوزه و روحانیت، ص78 -82).

زیان نبود بصیرت

«توسری خوری، شنیدن زور، دیدن فسق در كسانی كه از آنها جامعه توقع عدالت و انصاف و طهارت و پاكیزه‌دامنی دارد، عادت شده بود. یعنی اگر در دوران پیش از انقلاب میآمدند به مردم می­گفتند: آقا! فلان مسئول عالی كشور - حالا شخص اول كه خود شاه بود - یا وزرا یا مسئولین فلان عیاشی را كردند، فلان فسق را كردند، فلان عمل زشت و ناهنجار را انجام دادند، مردم تعجب نمی­كردند؛ می­گفتند خب، هست دیگر؛ معلوم است! یعنی عادت كرده بودند به اینكه مسئولانی را كه باید پاك باشند و پاكدامن باشند، آلوده‌دامن و ناپاك ببینند... در دوره‌ی طاغوت - كه ماها تا قبل از پیروزی انقلاب با طاغوت مواجه بودیم - قضیه همین‌جور بود. مردم تعجب نمی­كردند از اینكه پادشاه كشور اسلامی فسق كند، فجور كند، باده‌گساری كند، كارهای هرزه انجام دهد. شاید من قبلاً گفته باشم كه یكی از علمای بزرگ تبریز كه مرد بسیار دانشمند و عالمی بود و بنده هم او را دیده بودم - استاد پدر ما بود - پیرمردی بود بسیار عالم، اما بسیار ساده! من یك وقتی رفته بودم تبریز، شاگردان و دوستان علاقه‌مند خود ایشان نقل می­كردند؛ می­گفتند یك وقتی محمدرضا در دوره‌ی جوانی‌اش آمده بود تبریز، رفته بود سراغ این آقا. احترام كرده بود از این آقا، رفته بود توی آن مدرسه‌ای كه این آقا تدریس می­كرده. بعد كه محمدرضا رفته بود، این آقای عالم - كه عالم هم بود، متقی هم بود، منتها ساده بود - مجذوب شاه شده بود و از او تعریف می­كرد. دوستان گفته بودند آقا شما كه از این شخص تعریف می­كنید، این مرد این كارهای خلاف را انجام میدهد - حالا كارهایی كه در نظر آن عالم، خیلی بزرگ باید می­نمود؛ مثلاً او شراب می­خورد - گفته بود خب، شاه است دیگر؛ می­خواهی شراب نخورد؟! گفته بودند آقا مثلاً قماربازی می­كند، گفته بود شاه است دیگر؛ پس می­خواهی مثلاً چه بازی كند؟! عرف این بود كه چون شاه است، چون وزیر است، پس باید بتواند فسق كند، فجور كند، ناپاكی از خودش نشان بدهد. این جزو عاداتی بود كه در جامعه‌ی ما وجود داشت. ..... بعضی‌ها خیلی از چیزها را نمی­فهمیدند. مبارزه می­كردیم؛ بعضی‌ها به استناد روایاتی كه هر پرچمی كه قبل از برافراشته شدن پرچم حضرت مهدی (ارواحنا فداه) برافراشته شود، در آتش است، با مبارزه مخالف بودند. می­گفتند آقا شما قبل از مبارزه‌ی حضرت صاحب‌الزمان (عجل الله فرجه) می­خواهید مبارزه شروع كنید؟ خب، این پرچم مبارزه را كه بلند می­كنید، در آتش است. معنای حدیث را نمی­فهمیدند. یك عده‌ای از صدر اسلام، از زمان ائمه (علیهم ‌السلام) كه شنیده بودند مهدی ظهور خواهد كرد و دنیا را پر از عدل و داد خواهد كرد، ادعای مهدی‌گری می­كردند؛ بعضی بر خودشان هم امر مشتبه بود. بد نیست بدانید هم در بنی‌امیه ادعای مهدویت بود، هم در بنی‌عباس بود، هم در افراد دیگری كه چه در زمان بنی‌عباس و چه در زمانهای بعد تا امروز وجود داشتند، ادعای مهدویت وجود داشت. بله، این پرچم مهدویت را كسی بلند كند، در آتش است. این معنایش این نیست كه مردم با ظلم مبارزه نكنند، مردم برای تشكیل جامعه‌ی الهی و جامعه‌ی اسلامی و علوی مبارزه و قیام نكنند. این، بد فهمیدن دین است». (حوزه و روحانیت در کلام رهبری، ص82-83)

دوری از دسته‌بندی­های سیاسی

مراقب باشید كه دسته‌بندی­ها و جناح‌بندی­های سیاسی در حوزه نفوذ و رشد نكند. جهت سیاسی طلاب، همان جهت سیاسی نظام و انقلاب است؛ همان جهت انقلاب را باید ان شاء الله در تبلیغات و در برخورد با مردم - قولاً و عملاً - پی بگیرید. ان شاء الله بایستی تصویر خوبی از انقلاب و تلاش مسئولان و خدماتی كه امروز دولتمردان ما بحمد الله دارند انجام می­دهند، در اختیار مردم بگذارید؛ خداوند هم به شما كمك خواهد كرد.

نكته‌ی دوازدهم این است كه در حوزه باید از درگیرشدن با مسائل جناحی بشدت پرهیز شود؛ كه بحمد الله این رعایت شده، باز هم رعایت بشود. بخصوص طلاب جوان باید مواظب باشند و این مسائل خطی و جناحی و گروهی و معارضه‌ها و درگیری­ها و غیبت­ها و امثال این چیزها را به داخل حوزه‌ها نكشانند، كه در حوزه‌ها بكلی ضایعه به بار خواهد آمد.

روحانیت بایستی این موضع را بگیرد؛ و برای اینکه این كار بتواند بخوبی انجام بگیرد، اعتقاد من این است كه در اختلافات سیاسی موجود خطی باید كمتر دخالت كرد، و به یك معنا اصلاً نباید دخالت كرد؛ منتها از باب اینکه بالاخره اگر فضا، فضای صد درصد سالمی نباشد، هر نفس كشیدنی هم به‌صورتی و به معنایی تعبیر خواهد شد، در چنین فضایی كوشش كنند كه هرچه بیشتر خود را از درگیری­ها دور نگه‌دارند؛ یعنی آن جنبه‌ی پدری و عمومی را برای همه‌ی مردم داشتن؛ هر دو قشر متعارض با یكدیگر را فرزندان خود و احیاناً دارای اشتباهاتی دانستن. اینها را بایستی رعایت كرد، تا روحانیت همواره بالاتر از اختلافات بماند» (همان، ص392).

لزوم حفظ اعتدال در رفتارهای انقلابی

«يك نكته هم خطاب به جوانان پرشور و انقلابى حوزه است، كه متن حوزه غالباً همين جوانهاى پرشور و طلاب انقلابى هستند. عزيزان من! آينده مال شماهاست، اميد آينده‌ى كشور شماها هستيد؛ بايد خيلى مراقبت كنيد. درست است كه جوان طلبه‌ى انقلابى اهل عمل است، اهل فعاليت است، اهل تسويف و امروز به فردا انداختن كار نيست، اما بايد مراقب باشد؛ نبادا حركت انقلابى جورى باشد كه بتوانند تهمت افراطى‌گرى به او بزنند. از افراط و تفريط بايستى پرهيز كرد. جوانهاى انقلابى بدانند؛ همان طور كه كناره‌گيرى و سكوت و بى‌تفاوتى ضربه مي­زند، زياده‌روى هم ضربه مي­زند؛ مراقب باشيد زياده‌روى نشود. اگر آن چيزى كه گزارش شده است كه به بعضى از مقدسات حوزه، به بعضى از بزرگان حوزه، به بعضى از مراجع يك وقتى مثلاً اهانتى شده باشد، درست باشد، بدانيد اين قطعاً انحراف است، اين خطاست.

اقتضاى انقلابي­گرى، اينها نيست. انقلابى بايد بصير باشد، بايد بينا باشد، بايد پيچيدگى‌هاى شرائط زمانه را درك كند. مسئله اينجور ساده نيست كه يكى را رد كنيم، يكى را اثبات كنيم، يكى را قبول كنيم؛ اينجورى نمي­شود. بايد دقيق باشيد، بايد شور انقلابى را حفظ كنيد، بايد با مشكلات هم بسازيد، بايد از طعن و دق ديگران هم روگردان نشويد، اما بايد خامى هم نكنيد؛ مراقب باشيد. مأيوس نشويد، در صحنه بمانيد؛ اما دقت كنيد و مواظب باشيد رفتار بعضى از كسانى كه به نظر شما جاى اعتراض دارد، شما را عصبانى نكند، شما را از كوره در نبرد. رفتار منطقى و عقلائى يك چيز لازمى است. البته اين را هم به همه توصيه كنيم كه نيروهاى انقلابى را متهم به افراطى‌گرى نكنند؛ بعضى هم اينجورى دوست ميدارند.

عنصر انقلابى، جوان انقلابى، طلبه‌ى انقلابى، فاضل انقلابى، مدرس انقلابى در هر سطحى از سطوح را متهم كنند به افراطى‌گرى؛ نه، اين هم انحرافى است كه به دست دشمن انجام ميگيرد؛ واضح است. پس نه از آن طرف، نه از اين طرف (در دیدار با طلاب و روحانیون حوزه علمیه قم، 29/7/89).

جدایی ناپذیری دین از سیاست

«نكته‌ی نهم این است كه فكر وحدت دین و سیاست را، هم در تفقه و هم در عمل دنبال بكنید. آقایان بدانند كه فكر جدایی دین و سیاست، به‌عنوان یك آفت، بكلی ریشه‌كن نشده است. متأسفانه هنوز در حوزه‌ها كسانی هستند كه خیال میکنند حوزه باید به كار خودش مشغول بشود، اهل سیاست و اهل اداره‌ی كشور هم مشغول كار خودشان باشند؛ حداكثر اینکه با هم مخالفتی نداشته باشند! اما اینکه دین در خدمت اداره‌ی زندگی مردم باشد و سیاست از دین تغذیه بكند، هنوز در بعضی از اذهان درست جا نیفتاده است. ما بایستی این فكر را در حوزه ریشه‌دار كنیم؛ به این شكل كه هم فقاهت را این‌طور قرار بدهیم، و هم در عمل این‌گونه باشیم. یعنی چه؟ یعنی استنباط فقهی، براساس فقه اداره‌ی نظام باشد؛ نه فقه اداره‌ی فرد. فقه ما از طهارت تا دیات، باید ناظر به اداره‌ی یك كشور، اداره‌ی یك جامعه و اداره‌ی یك نظام باشد. شما حتّی در باب طهارت هم كه راجع به ماء مطلق یا فرضاً ماء الحمام فكر میکنید، باید توجه داشته باشید كه این در یك جا از اداره‌ی زندگی این جامعه تأثیری خواهد داشت؛ تا برسد به ابواب معاملات و ابواب احكام عامه و احوال شخصی و بقیه‌ی ابوابی كه وجود دارد. بایستی همه‌ی اینها را به‌عنوان جزئی از مجموعه‌ی اداره‌ی یك كشور استنباط بكنیم. این در استنباط اثر خواهد گذاشت و گاهی تغییرات ژرفی را به وجود خواهد آورد.

در عمل هم باید این‌گونه باشیم. باید طلاب را برای نیازهای جامعه تربیت كنند. این جامعه احتیاج به قاضی دارد. باید دستگاهی در قم طلاب را به سمت تربیت قاضی سوق بدهد. این‌طور نباشد كه تربیت قاضی را هم حوزه به عهده‌ی دیگری واگذار بكند. جایی در حوزه باشد كه طلاب را برای حضور در دستگاه‌های گوناگون اداری كشور - مثل سازمانهای عقیدتی، سیاسی و ادارات مختلفی كه احتیاج دارند - سوق دهد. جایی باشد كه اشخاص و جمعی را به سمت پیدا كردن مسائل مهم - كه نظام به آنها نیاز دارد - سوق دهد.

ما امروز در باب اداره‌ی كشور به مسائلی برخورد می­کنیم كه مشكلات و معضلات دینی و فقهی ماست؛ ما پاسخ اینها را می­خواهیم، اما كسی جوابگو نیست. باید خودمان بنشینیم، یا آقایی را ببینیم و از او بخواهیم، یا فرضاً بگوییم در كتاب­ها بگردند و جواب این مسئله را پیدا كنند. باید دستگاهی آماده باشد و تمام مشكلات و معضلات نظام را پیش‌بینی كند؛ نسبت به آنها فكر كند، راه‌حل ارائه كند و جواب و پاسخ آماده را برای آن آماده نماید. این، جزو وظایف حوزه‌های علمیه است؛ لذا متعلق به اسلام است، و اسلام آن چیزی است كه حوزه‌ی علمیه برای آن به وجود آمده است» (حوزه و روحانیت، ص247 -249).

«اگر روحانیون، به آینده به چشم یك میدان كار ننگرند و برای آن برنامه‌ریزی نكنند و آفات مسیر را از سر راه بر ندارند، دنبال این غفلت، ضربه است. در این هیچ شكی نیست. اگر روحانیون، آینده را با چشم باز و بصیر نگاه كنند و خود را برای ادامه‌ حمل این بار آماده نمایند و وظایفشان را پیش‌بینی و خودشان را آماده‌ی عمل به آن بكنند، اسلام در سطح جهان روزبروز قوّت خواهد گرفت. در این هم هیچ تردیدی نیست.» (همان، ص 151)

حضور در صحنه

«من به قشر روحانيت هم عرض مي­کنم كه كناره گيري موجب اين مي­شود كه همان‌طوري كه در زمان سابق از كناره‌گيري علماي مذاهب، اسباب اين شد كه ملت ما و بزرگانشان جدا شدند و هر كاري خواستند دولت كردند و دولتها را به حال خود گذاشتند و هر طور سركشي خواستند كردند، اگر چنانچه شما از صحنه بيرون برويد، علما، دانشمندان از صحنه بيرون بروند، اين اسباب اين ميشود كه باز آن مسائل سابق پيش بيايد. امروز تكليف است.

حوادث گوناگوني براي انقلاب هست؛ طلاب بايد حاضر و آماده باشند. مسئله‌ي آمريکا پيش مي­آيد، اظهار نفرت از دشمنان و مستكبران پيش مي­آيد، مسائل خليج فارس پيش مي­آيد، مسائل گوناگون ديگري پيش مي­آيد؛ طلبه اول كسي باشد كه احساس كند مسئوليتي دارد و آن مسئوليت را استفسار كند، ببيند چيست. هنگامي كه مسئوليتش مشخص شد، در جاي مسئوليت خودش باشد. اينها با طلبگي مي­سازد» (همان، ص 392و393).

«طلاب عزيز و فضلاي جوان، نبايد حتّي براي يك لحظه، حضور در ميدانهاي گوناگون را فراموش كنند. اين حضور، با درس خواندن منافات ندارد؛ بلكه مؤيّد درس خواندن است. همان‌طور كه امام بزرگوار در پيام فراموش‌نشدني خود فرمودند، فضلا و جوانهايي كه تفقّه را در ميدانهاي خودش فرا گرفتند و مُنذر قوم خود شدند و ميدان جنگ را ميدان آزمايش نفس و تكامل معنوي خويش قرار دادند و پيش رفتند، اين ميدانها را رها نكنند. امروز هم خطوط و ميدانها و صحنه‌هاي نظامي و غيرنظامي و فرهنگي، محتاج حضور فعال شماست. مدرّسان معظم و محترم و اساتيد حوزه‌ي علميه‌ي قم و ساير حوزه‌ها، طلاب را به سمت هدفهاي انقلابي و اسلامي سوق بدهند» (همان، ص414).

منبع: حوزه و روحانیت (از نگاه مقام معظم رهبری)، تهران: انقلاب اسلامي (مؤسسه پژوهشي فرهنگي انقلاب اسلامي، حفظ نشر آثار حضرت آيت‌الله العظمي خامنه‌اي مدّظّله العالي)، 1389

مدیریت مطالعات تربیتی و فرهنگی معاونت تهذیب حوزه های علمیه

اين اصطلاحات هر چه زيادتر شود، اگر با تهذيب و تقوى همراه نباشد، به ضرر دنيا و آخرت جامعه مسلمين تمام مى‏شود... علم توحيد هم اگر با صفاى نفس توأم نباشد، وبال خواهد بود.

اوقات شرعی