اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا
چهارشنبه ٢٣ آبان ١٣٩٧

طلبه باید راه را با معرفت و علم و یقین انتخاب کند و با معرفت و علم و یقین هم آن را ادامه دهد.
 
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 3963
 بازدید امروز : 63
 کل بازدید : 1297622
 بازدیدکنندگان آنلاين : 8
تنها مسیر (راهبرد تربیت دینی)- (4)

بسم الله الرحمن الرحیم

حجت الاسلام و المسلمین پناهیان، شبهای ماه مبارک رمضان امسال (1434قمری)، در مسجد امام صادق (علیه السلام) تهران- میدان فلسطین- به مدت 30 شب و با موضوع «تنها مسیر» (راهبرد اصلی در نظام تربیت دینی) سخنرانی کردند. گزیده‌ای از جلسه دهم و یازدهم سخنرانی ایشان را در ادامه می‌خوانید:

 تنها مسیر (راهبرد تربیت دینی) (10)

از ابتدا باید قربانی کردن را یاد بگیریم

• در جلسات قبل تلاش کردیم بر اساس «واقعيت‌هاي وجود انسان» یعنی چگونگي وجود انسان و اینکه براي چه چيزي آفريده شده و همچنین بر اساس «واقعيت‌های حیات دنیا» و اینکه چگونه طراحی شده، به برنامه‌ای برای رشد خود دست پیدا کنیم. گفتیم که محور اصلی حرکت در وجود انسان، «مبارزه با نفس» است. انسان از ابتدا لازم است قربانی کردن را یاد بگیرد. در وجود انسان چند نوع علاقه وجود دارد که نمی‌تواند به همۀ آنها برسد. دنیای ما هم دنیایی است که سرشار از درد و رنج است و به اصطلاح حال انسان را زیاد می‌گیرد. و در مواردی هم که او را تحویل می‌گیرد، برای این است که بعد از آن دوباره حالش را بگیرد.

• علت اینکه در دنیا چنین شرایطی طراحی شده، این نیست که اساساً تلخی از شیرینی ارزشمندتر است. خداوند متعال هم که از اذیت شدن ما لذتی نمی‌برد؛ بلکه این سختی‌ها و رنج‌ها برای تولید ارزش افزوده و ایجاد تغییر است. چون اصولاً برای ایجاد ارزش افزوده و تغییر باید از چیزی که دوست داری، بگذریم و الّا اگر چیزی را دوست داشته باشیم و به سمت آن برویم، تغییر و ارزش افزوده‌ای تولید نکرده‌ایم.

چرا در این مسیر باید بر رنج تاکید کرد؟

• اگر می‌خواهیم قیمت پیدا کنیم و حرکت ما ارزش پیدا کند، و مثل حرکت نباتات و حیوانات و ملائکه نباشد، باید از یک طرف علاقه‌ای در جهت خلاف خدا ما را بکشاند و از طرف دیگر علاقۀ دیگری ما را به سوی خدا بکشاند.

• هر موقع ما خلاف امیال سطحی خود عمل می‌کنیم، یک قدم به سوی خدا برداشته‌ایم؛ قدمی که به ما قیمت می‌دهد. چون این صحنه (اقدام برخلاف امیال سطحی) همواره اتفاق می‌افتد، پس ما با رنج به سمت خدا حرکت می‌کنیم.

• چرا در این مسیر، باید بر روی رنج و سختی تاکید کرد؟ چون انسان از بس خوشی و راحتی و آسایش و شادمانی را دوست دارد، فکر می‌کند که آن را در همین دنیا به دست خواهد آورد. به این ترتیب خودش، خودش را به اشتباه می‌اندازد. برای اینکه انسان به چنین اشتباهی نیافتد، باید رنج را به اندیشۀ خودش وارد کند. ما نه تنها باید از فواید توجه به رنج و تسلیم شدن به رنج و پذیرش رنج با هم صحبت کنیم، بلکه باید ضررهای عدم توجه به رنج را هم در نظر بگیریم.

چرا مسأله رنج را بايد حل كرد؟ 1. كسي که تكليف خود را با رنج مشخص نكرده‌ باشد، در مراحل نهايی رنج، دوام نمی‌آورد

• اگر کسی مسألۀ رنج کشیدن در دنیا را برای خود حل نکرده و مسیر خود را با موضوع رنج شروع نکند و با آن همراه نباشد، حتی اگر آدم خوبی بشود، احتمالاً خوبی‌هایش ظاهری بوده و حتی ممکن است آدم خطرناکی بشود. بعضی‌ها هستند که در دینداری و مذهبی‌گری رنج می‌کشند، ولی اصل رنج را نپذيرفته‌اند و منتظر هستند به واسطۀ دينداري هم كه شده، يك زماني به آسايش برسند.

• چرا خوارج در مقابل حضرت علي(علیه السلام) ايستادند؟ آنها كه عمري را در رنج زهد و عبادت به سر برده بودند! اما وقتي يك ذرّه رنج به رنج‌هايشان از طرف حضرت علي(علیه السلام) اضافه شد، بُريدند و به روي حضرت علي(علیه السلام) شمشير كشيدند. اگر كسي تكليف خودش را با رنج مشخص نكرده‌ باشد، در مراحل نهايي رنج، کم می‌آورد.

• در زندگي حضرت ابراهيم(علیه السلام) هم داستان رنج مشخص است. حضرت ابراهيم(علیه السلام) رنج‌های زیادی كشيده است تا به پيغمبري رسيده و در مسير پيغمبري هم رنج كشيده است. بعد هم رنج كشيده است تا خدا به او فرزندی عنایت کرده و در مسير بزرگ كردن پسرش و بنا کردن خانۀ کعبه با پسرش هم رنج كشيده؛ حالا که ابراهیم(علیه السلام) همۀ این رنج‌ها را پذيرفته است، خداوند به او می‌گوید باید پسرت را هم قرباني كنی! واقعاً چقدر مي‌توان رنج‌ها را پذيرفت؟ كسي كه «اصل رنج کشیدن» در دنیا را برای خودش حل نكرده باشد، در مراحل نهايي مي‌بُرد و نمي‌تواند داوم بياورد.

بعضی‌ها از يك زماني به بعد از رنج كشيدن براي خدا خسته مي‌شوند؛ باید بدانیم که رنج تا آخر ادامه دارد

• چرا اين‌قدر به عاقبت به خيري توجه داده شده است؟ چون هر كسي براي دين و عبادت، زحمت بيشتري بكشد، بيشتر در معرض سقوط است. كسي كه يك عمر خودداري كرده است، اگر مسأله رنج را حل نكرده باشد، بيشتر در خطر است و مدعي یا طلبکار مي‌شود و اگر خدا يك رنج ديگر اضافه كند، ديگر نمی‌تواند تحمل کند و خواهد بُريد. و خيلي‌ها بوده‌اند كه بُريده‌اند.

• برخی انسان‌ها از يك زماني به بعد از رنج كشيدن براي خدا خسته مي‌شوند. لذا يكی از علت‌های لزوم توجه به رنج، اين است كه اگر رنج تو ادامه پيدا كند، از يك جايي به بعد ممکن است دوام نیاوری، مگر اینکه بدانی که اين رنج ادامه پيدا خواهد كرد و اصل استمرار رنج در دنیا را پذیرفته باشی.

• خداوند در قرآن کریم مي‌فرمايد: «از ميان مؤمنين برخي مردان هستند كه صادقانه پاي عهدشان تا آخر مي‌ايستند و بعضي از ‌ايشان شهيد شده‌اند و برخي منتظر شهادتند؛ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا»(احزاب/23). يعني منتظران شهادت، هم‌سطح شهدا هستند. چون تا آخر ايستاده‌اند. چيزي كه مهم است تا آخر ايستادن است. ارزشی که خدا در این ایه به گروهی از مؤمنین می‌دهد، مربوط به شهید بودنشان نیست، مربوط به تا آخر ایستادن است؛ بعضی‌هاشون شهید شدند، و برخی منتظر مانده‌اند.

• چرا خدا گروهی از مؤمنین را جدا می‌کند؟ چون همۀ مؤمنين اهل تا آخر ایستادن نیستند؛ نمی‌کشند. اکثر رزمندگان صدر اسلام بعد از آن همه جهاد در رکاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، کم آوردند و نابود شدند.  آدم از یک زمانی به بعد خسته می‌شود از رنج کشیدن در راه خدا، کم کم از خدا طلبکار هم می‌شود. می‌گوید: «چقدر رنج بکشیم؟ بد کردیم تقوا پیشه کردیم؟ بد کردیم دیندار شدیم؟ بد کردیم جهاد کردیم؟ حالا باز هم باید رنج بکشیم؟»

• همين كه انسان به يك رنج عادت كرد، بايد رنج را در سطح بالاتري تجربه كند. کمی شبیه فیزیوتراپی است. در فیزیوتراپی، در ابتدا درد چندانی ندارد، دردهایش قسمت­های آخرش است. در دینداری هم همینطور است. معمولا در ابتدای راه انسان زیاد زجر نمی‌کشد.

• خدای اسلام، وقتی می‌خواهد ببیند کسی تسلیم است، نگاه نمی‌کند ببیند چه کسی تسلیم شده. مدام امتحان می‌گیرد، ببینید آیا تسلیم است؟ مدام سختی می‌دهد، ببیند آیا واقعاً تسلیم است؟ به حدی که امام حسين(علیه السلام) در مناجات خود در گودي قتلگاه مي‌گويد: «خدايا من هنوز تسليم هستم!» بعد شما ببینید آیا رنجی بوده که خدا به امام حسين (علیه السلام) نداده باشد؟

چرا مسأله رنج را بايد حل كرد؟  2. اگر كسي تكليفش را با رنج مشخص نكند، به جای پریدن از روی موانع، عافیت‌طلبانه از كنار آنها رد مي‌شود

• دليل دوم برای اینکه چرا مسأله رنج را بايد حل كرد، اين است كه اگر كسي تكليف خود را با رنج مشخص نكرده‌ باشد، به جای پریدن از روی موانع، عافیت‌طلبانه از كنار آنها رد مي‌شود. یعنی در این صورت مسلماني ما با عبور كردن از كنار موانع و سختی‌های مقابل ما خواهد بود نه با درگیری با آنها. به عبارت دیگر به جای «پریدن از روی مانع»، از کنار آن عبور کرده‌ایم.

• بعضي‌ها يك عمر مسلماني مي‌كنند در حاليكه با زرنگي مسلماني كرده‌اند؛ يعني اگر رنج پيش بيايد، به جاي اينكه به خاطر خدا آن را بپذيرند، از كنار آن فرار مي‌كنند. یعنی جاهايي كه راه‌دستشان بوده و برايشان آسان بوده است، مسلماني كرده‌اند اما جاهايي كه خدا خواسته است که مبارزه با نفس كنند تا رنج بکشند، از كنار آن موانع عبور كرده‌‌اند. وقتی ما به جای پریدن از روی مانع، از کنار آن عبور می‌کنیم و خود را از رنج مبارزه با نفس رها می‌کنیم، فرصت رشد خود را از بین برده‌ایم.

بعضي‌ها خيلي عافيت‌طلبانه دينداري مي‌كنند؛ عافيت‌طلبي باعث می‌شود انسان هيچگاه مورد توهين و شماتت قرار نگیرد

• بعضي‌ها خيلي عافيت‌طلبانه دينداري مي‌كنند؛ عافيت‌طلبي چنين مسلماناني باعث شده است كه مورد توهين و شماتت قرار نگیرند و حالشان گرفته نشود. یعنی خيلي مواظب خودشان بوده‌اند که یک موقع سختی و رنجی نکشند. البته باید توجه داشته باشيم كه رنج‌هايي كه خدا مي‌دهد، متناسب با ظرفيت و استعداد افراد است. اگر انسان مشكل رنج را براي خودش حل كرده باشد، از اینگونه خوب بودن‌ها و دینداری‌های عافیت‌طلبانه در امان خواهد بود.

امام باقر(علیه السلام) به محمدبن مسلم فرمود: تواضع کن! و او فهمید که دینداری‌اش اشکال دارد

• محمدبن مسلم آدم محترم و ثروتمندي بود. امام باقر(علیه السلام) به او يك كلمه فرمودند كه تواضع كن. و او اين تذكر را پذيرفت. شاید به فكر فرو رفت كه «مشكل من چه بود و دینداری من چه اشکالی داشت كه آقا فرمود تواضع كن؟ انگار عمري است دينداري كرده‌ام ولي تكبرم برطرف نشده است. لابد يك مانعی داشته‌ام و الا نماز بايد همه چيز را درست مي‌كرد.» به كوفه برگشت. يك سبد خرما و يك ترازو برداشت و كنار درب مسجد جامع شهر نشست و شروع كرد با صداي بلند خرما فروختن. قوم و قبيله او آمدند و گفتند: «ما را مفتضح کردی و آبروي ما را بردي! اين چه كاري است مي‌كني؟!» محمدبن مسلم گفت: «مولاي من دستوري داده است و من با آن مخالفت نمي‌كنم.» یعنی: من بايد حال نفس خودم را بگيرم. من، خراب كرده‌ام و آقايم گفته است برو تواضعت را زياد كن. من بايد اين‌طوري حال خودم را بگيرم. اگر من خوب شده‌ام، پس چرا هنوز اين نقطه ضعف‌ها را دارم؟ اقوام او وقتی موفق نشدند، براي اينكه آبروی خودشان حفظ کنند، او را به بيابان بردند و گفتند: اگر اصرار داری که مشغول خرید و فروش باشی، (كار پست و سطح پائين انجام دهي) به آسيابانى بپرداز. محمّد بن مسلم هم آسياب و شترى خريد و به كار آسيابانى پرداخت. (عن أبي النَّصرِ: سَألتُ عبدَ اللّه بنَ محمّدِ بنِ خالدٍ عَن محمّدِ بنِ مُسلمٍ فقالَ : كانَ رجُلاً شَريفا مُوسِرا ، فقالَ لَهُ أبو جعفرٍ عليه السلام : تَواضَعْ يا مُحمّدُ، فلَمّا انصَرَفَ إلَى الكوفَةِ أخَذَ قَوصَرَةً مِن تَمرٍ مَع المِيزانِ ، و جَلَسَ على بابِ مَسجِدِ الجامِعِ و صارَ يُنادي علَيهِ، فأتاهُ قَومُهُ فقالوا لَهُ : فَضَحتَنا! فقالَ : إنّ مَولاي أمَرَني بأمرٍ فلَن اُخالِفَهُ ، و لَن أبرَحَ حتّى أفرَغَ مِن بَيعِ ما في هذهِ القَوصَرةِ . فقالَ لَهُ قَومُهُ : إذا أبَيتَ إلاّ أن تَشتَغِلَ بِبَيعٍ و شِراءٍ فاقعُدْ في الطَّحّانِينَ ، فهَيّأَ رَحىً و جَمَلاً و جَعلَ يَطحَنُ؛ الإختصاص/51)

اگر انسان مسأله رنج را برای خودش حل نكند، دينداري مي‌كند ولي دینداری‌اش خاصیت رشددهندگی چندانی ندارد

• اگر مسأله رنج را برای خودت حل نكني، دينداري مي‌كني ولي دینداری‌ات خاصیت رشددهندگی چندانی ندارد! اگر ما به جاي محمدبن مسلم بوديم، چه مي‌كرديم؟ مي‌گفتيم خب: بله! بايد تواضع كنم. همين لبخندي كه من به ديگران مي‌زنم، تواضع من است. اين يعني از كنار مانع رد شدن و از روي آن نپريدن.

• البته همیشه راه این نیست كه براي بدست آوردن تواضع كارهاي پست انجام دهيد؛ چون درد و دوای هرکس ممکن است متفاوت باشد. ولي امتحان‌ها و آزمايش‌هايي كه خداوند برای شما پيش مي‌آ‌ورد را درست انجام دهید و به هر سازي كه خدا زد، برقصید. خدا هر كسي را يك جوري با رنج آزمايش ميک‌ند و تو بايد مسأله رنج را براي خودت حل كرده باشي. رنجي كه ناشي از پا گذاشتن روي هواي نفس است را بايد برای خودت حل كرده باشي.

يكي از رنج‌هايي كه خدا به رخ ما مي‌كشد، مرگ است؛انسان نبايد از مرگ كه تلخ‌ترين واقعه زندگي اوست، غافل شود

• يكي از رنج‌هايي كه خدا به رخ ما مي‌كشد، مرگ است. چرا خداوند مرگ را اين‌قدر سخت، وحشت انگيز و هولناك قرار داده است که یاد آن لذت‌ها را از بین می‌برد؟ چون مي‌خواهد تو از روز اول با مرگ زندگي كني. لذا مي‌فرمايد: «مرگ و زندگي را آفريد ؛ الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ»(ملک/2) در این آیه می‌بینید که خدا ابتدا مرگ را بیان می‌کند؛ گویا خدا مرگ را قبل از زندگي آفريده است! رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: «اگر مرگ انسان را موعظه كند، كافي است؛ كَفَى‏ بِالْمَوْتِ‏ وَاعِظا»(کافی/2/275)

• مرگ را فراموش نكنيد. ما با تلخي و رنج بايد خودمان را تربيت كنيم. مرگ واقعاً آدم را آدم مي‌كند؛ و مرگ، تلخ و رنج‌آور است. انسان نبايد از مرگ كه تلخ‌ترين واقعه زندگي انسان است، غافل شود.

• امام صادق (علیه السلام) مي‌فرمايند: «ياد كردن مرگ شهوات و تمايلات نفسانى را در قلب انسان نابود كرده و ريشه‏هاى غفلت را از دل می‌کَند، و قلب را به وعده‏هاى الهى تقويت نموده و طبيعت و فطرت انسانى را لطيف و نرم می‌کند و نشانه‏هاى هوى و هوس را مى‏شكند، و آتش حرص و طمع را خاموش می‌کند، و دنيا و زندگى دنيوى را در نظر انسان كوچك و خوار مى‏كند.... و اگر كسى از جريان مرگ عبرت نگرفته، و در مورد بيچارگى و حالت ضعف، عجز و ذلت خود تفکر نکرده باشد و از مدت طولانی اقامت در قبر، و حالت تحيّر و وحشت خود در قيامت و محشر تفكر نكند، در چنين كسى خير و اميد سعادتى نخواهد بود. (‏ذِكْرُ الْمَوْتِ‏ يُمِيتُ‏ الشَّهَوَاتِ فِي النَّفْسِ وَ يَقْطَعُ مَنَابِتَ الْغَفْلَةِ وَ يُقَوِّي الْقَلْبَ بِمَوَاعِدِ اللَّهِ تَعَالَى وَ يُرِقُّ الطَّبْعَ وَ يَكْسِرُ أَعْلَامَ الْهَوَى وَ يُطْفِئُ نَارَ الْحِرْصِ وَ يُحَقِّرُ الدُّنْيَا وَ هُوَ مَعْنَى مَا قَالَ النَّبِيُّ ص فِكْرُ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ وَ ذَلِكَ عِنْدَ مَا تَحُلُّ أَطْنَابَ خِيَامِ الدُّنْيَا وَ تَشُدُّهَا بِالْآخِرَةِ وَ لَا يَسْكُنُ نُزُولُ الرَّحْمَةِ عِنْدَ ذِكْرِ الْمَوْتِ بِهَذِهِ الصِّفَةِ وَ مَنْ لَا يَعْتَبِرُ بِالْمَوْتِ وَ قِلَّةِ حِيلَتِهِ وَ كَثْرَةِ عَجْزِهِ وَ طُولِ مُقَامِهِ فِي الْقَبْرِ وَ تَحَيُّرِهِ فِي الْقِيَامَةِ فَلَا خَيْرَ فِيهِ؛ مصباح الشریعه/171)

رنج، رقّت طبع و لطافت می‌آورد؛ یاد مرگ در رزمندگان دفاع مقدس لطافت‌های عجیبی ایجاد کرده بود

• گویا کسی که از مرگ عبرت نگیرد، دیگر آدم شدنی نیست. رنج، رقت طبع می‌آورد و اگر انسان به رنج مرگ توجه کند، روحش رقیق و لطیف می‌شود. «یاد مرگ» بین رزمندگان دفاع مقدس، لطافت‌های عجیبی ایجاد کرده بود. ولی راه تلخ و سخت ایجاد لطافت روحی با یاد مرگ، یک راه شیرین و میان‌بُر هم دارد؛ لطیف شدن با یاد کربلا و امام حسین(علیه السلام).

تنها مسیر (راهبرد تربیت دینی) (11)

رنج اصالت ندارد، اما برای «مبارزه با هوای نفس» و ایجاد ارزش افزوده، رنج کشیدن قطعی است؛ اصل عمل صالح انسان، عملی است که در مخالفت با هوای نفس باشد

• مسیر اصلی حرکت ما بر اساس ویژگی­های انسان و حیات، مبارزه با هوای نفس است. وقتی در مسیر دین، کمال و خوبی­ها حرکت می­کنید، راه اصلی بر اساس حیات و ویژگی­های انسان مبارزه با دوست­داشتنی­ها است. مبارزه با دوست­داشتنی­ها، چه به صورت تکلیف باشد(توسط دستورات) و چه بر ما تحمیل شود(توسط مقدرات)، رنج نام دارد. البته در کنار رنج، نعمت هم وجود دارد. مسیر ما، مبارزه با هوای نفس است و رنج، اصالت ندارد ولی برای مبارزه با هوای نفس، رنج کشیدن قطعی است. اصل عمل صالح انسان، عملی است که در مخالفت با هوای نفس باشد. البته نوع رنجی که در مبارزه با هوای نفس با برنامه الهی پیش می­آید، با خیلی از رنج­های دیگر متفاوت است؛ این جلسه می­خواهیم کمی بیشتر در این زمینه گفتگو کنیم.

• رنج اصالت ندارد، اما ما برای ایجاد ارزش افزوده خلق شده­ایم و این کار نیاز به مبارزه با هوای نفس دارد و مبارزه با هوای نفس هم، رنج دارد.

انسان خودش را بیشتر با ناخوشی­ها درگیر می­داند، لذا ابتدا باید تکلیف خود را با رنج مشخص کند

• در میان تکالیف الهی ممکن است از برخی از دستورات خوشمان بیاید، اما اصل دستورات و اصل اعمال صالح ما که باعث رشد ما می­شود، اعمالی هستند که مخالف هوای نفس ما هستند. اصل وضعیت ما نسبت به پروردگار، صبر و رضایتی است که در رنجها داریم، اصل وضعیت ما بودن در خوشی­ها نیست. گرچه خوشی­ها طبیعی و هستند و شکرش را هم باید به جا آورد، اما اصل عمل صالح رنج کشیدن است. چرا؟

• از طرفی، امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «قلب انسان اینطور سرشته شده که از کسی که به او نفع برساند خوشش می­آید و نسبت به کسی که به او ضرر می­رساند، بغض پیدا می­کند؛ جُبِلَتِ الْقُلُوبُ ‏عَلَى ‏حُبِ‏ مَنْ ‏يَنْفَعُهَا وَ بُغْضِ مَنْ أَضَرَّ بِهَا»(کافی/ج8/ص152). از طرف دیگر، انسان صدها نعمت را فراموش می­کند، ولی یک رنج کوچک و گذرا را مدام پیش چشم خود می­آورد. در نتیجه اگر به انسان صدها خوشی داده شود، ولی یک ناخوشی هم داده شود، توجه او به آن یک ناخوشی جلب می­شود. لذا وقتی انسان می­خواهد با خدا تسویه حساب کند، همه خوشی­ها را کنار می­گذارد و یک ناخوشی را وسط می­کشد و به خدا اعتراض می­کند که چرا این ناخوشی را به من دادی؟!

• به عبارت دیگر انسان طبیعتاً خودش را بیشتر با ناخوشی­ها درگیر می­داند، لذا برای اینکه بتواند به سلامت این مسیر را طی کند، باید از همان اول تکلیف خود را با رنج مشخص کنیم. اگر نفس تو دنبال این است که رنج نکشی، این یک خیال خام است و اشتباه می­کنی. در مقابل نفس رنج­گریز باید گفت: «زندگی یعنی رنج. به سمت خدا رفتن مثل بالا رفتن از یک سربالایی نفس­گیر است، مثل سرسره نیست!»

به خاطر فرار از رنج تقدیر و تکلیف، دین­گریزی نکنیم که فایده­ای نخواهد داشت؛ اگر رنج را فراموش کنیم، جریان مبارزه بانفس خراب می­شود

• مسیر اصلی ما مبارزه با هوای نفس است و مهمترین مسأله در این مبارزه، رنج است. باید تکلیف خود را با رنج مشخص کنیم، اصل رنج را بپذیریم، آمادگی مواجهه با رنج­های مختلف را داشته باشیم و به خاطر فرار از رنج، دین­گریزی نکنیم که فایده­ای نخواهد داشت.

• این را هم باید بدانیم که همه مردم در حال رنج کشیدن هستند. اگر کسی لبخند بزند، به این دلیل نیست که رنج کمتری دارد؛ شاید صبورتر است، شاید حفظ ظاهر می­کند، یا شاید فهمیده­تر است. به هر حال باید تکلیف خودمان را با رنج مشخص کنیم.

• نباید رنج را فراموش کنیم، بلکه رنج­ها را باید با چشم باز ببینیم و الّا جریان مبارزه با هوای نفس خراب می­شود و از رنج­های تکلیفی و تقدیری فرار می­کنیم. این فرار کردن هم در بیشتر موارد ارتباطی به کم بودن ایمان ندارد. ممکن است کسی به بعضی از دین­گریزها بگوید: «ایمان داشته باش» در حالی که او ایمان دارد، اما اهل تحمل رنج نیست. او ایمان دارد، اما به او خبر اشتباه داده­اند و خیال می­کند که می­تواند رنج نکشد و راهی برای فرار از رنج وجود دارد.

1. اگر با رنج درست برخورد نکنیم رنج ما در زندگی زیاد خواهد شد

• اگر با رنج درست برخورد نکنیم، رنج ما در زندگی زیاد خواهد شد. روایات در این زمینه زیاد است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) می­فرماید رنج صبر نکردن در سختیها بیشتر از رنج صبر کردن است؛ الجَزَعُ أتْعَبُ مِن الصَّبرِ (غرر الحکم/5620) و در جای دیگر می­فرمایند: بیتابی کردن در هنگام مواجعه با مصیبت­ها، رنج انسان را افزایش می­دهد و صبر کردن رنج آن از بین می­برد؛ الجَزَعُ عندَ المُصيبَةِ يَزيدُها، و الصّبرُ علَيها يُبيدُها»(غررالحکم/2043) در روایت دیگر میفرمایند: «در برابر ناگواري­هاى اندك، بيتابى نكنيد كه اين كار شما را به رنج و ناگواريهاى زيادى مى اندازد؛ لا تَجْزَعوا مِن قليلِ ما أكْرَهَكُم، فيُوقِعَكُم ذلكَ في كثيرٍ مِمّا تَكْرَهونَ»(غررالحکم/5638) امام کاظم (علیه السلام) نیز می­فرمایند: کسی که در مواجهه با مصیبت و رنج، بی­تابی کند، رنج او دو برابر می­شود؛ المُصيبَةُ للصّابرِ واحدَةٌ، و للجازعِ اثْنَتانِ (تحف العقول/414)

2. اگر با رنج درست برخورد نکنیم، شکر نعمت­ها را به جا نمی­آوریم

• اگر با رنج درست برخورد نکنیم، اتفاق دیگری که می­افتد این خواهد بود که شکر نعمتها را به جا نمی­آوریم. خداوند متعال با اینکه می­داند ما هزار تا نعمت را نمی­بینیم ولی یک رنج را عمده می­کنیم و فقط آن را می­بینیم، باز هم اصرار دارد که چرا شما نعمت را نمی­بینید؟ امکان دیدن «نعمت و رأفت و رحمت و کرم» خدا برای کسی که مسأله رنج را حل نکرده باشد، وجود ندارد.

• خدا مهربان است و فرصتها و نعمات زیادی در میان رنجها به ما داده است. «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا» (انشراح/5و6) این یعنی با رنج و سختی، آسانی و نعمت هم هست. برای اینکه نعمت­های خدا را ببینیم، باید مسألۀ رنج را برای خودمان حل کرده باشیم. اگر مسأله رنج جا افتاده باشد، وقتی فرصتها، نعمتها، رحمت خدا، کوتاه آمدن­های خدا و ... را ببینیم، می­فهمیم که خدا اصلاً نمی­گذارد بندهاش رنج بکشد. خدا دلش نمی­آید رنج بدهد.

چه وقت سرشار از شکر می­شویم؟ وقتی بفهمیم قرار بوده چقدر در دنیا رنج بکشیم ولی عملاً آنقدرها رنج ندیدیم

• اگر اصل رنج کشیدن را جا انداخته باشیم، فقط لطف خدا را می­بینیم و سرشار شکر خواهیم شد. توجه به این بحث، بهترین درب بهشت را به روی ما باز می­کند. فهم شکر اینگونه است که بفهمیم قرار بوده چقدر در دنیا رنج و سختی بکشیم، ولی عملاً زندگی ما آنقدرها هم سخت نشده و در کنارش نعمت و راحتی هم به ما داده شده است. همین باعث می­شود که شاکر باشیم.

خداوند در رنج­های «تقدیری» و «تکلیفی» به ما تخفیف داده؛ کسی که این لطف و آسان­گیری خدا را نمی­بیند، مسأله رنج را برای خود حل نکرده

• در تقدیر و در تکلیف، قرار بوده رنج­های بسیار زیادی به ما برسد اما خداوند در مورد هر دوی این رنج­ها به ما تخفیف داده است:

1- در مورد رنج تقدیر: با توجه به آیه «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا» خداوند رنج­های تقدیری ما را با راحتی همراه کرده­است.

2- در مورد رنج تکالیف هم خدا دوست دارد به ما آسان بگیرد، لذا وقتی پس از بیان وجوب روزۀ رمضان، کسانی که در سفر و یا مریض هستند را معاف می­کند، بلافاصله می­فرماید «يُرِيدُ اللَّهُ بِكمُ الْيُسرَ وَ لا يُرِيدُ بِكمُ الْعُسرَ»(بقره/185) یعنی خدا نمی­خواهد در تکالیف به شما سخت بگیرد، بلکه می­خواهد به شما آسان بگیرد به همین خاطر وجوب روزه در سفر برداشته می­شود. خداوند این قاعده را به عنوان یک اصل و قاعده بیان می­کند و در مقام توجیه و فرصت طلبی نیست که مثلاً در اینجا به ما لطفی کرده باشد و بخواهد آن را به رخ بکشد! هرکسی این لطف و آسان گرفتن­های خدا را ندید، به این دلیل است که مسأله رنج را برای خودش حل نکرده است.

• در جای دیگر پس از اینکه دستور میدهد که پیش از خواندن نماز، وضو بگیرید، میفرماید اگر آب پیدا نشد، تیمم کنید، سپس در مورد این راحتگیری(جواز تیمم به جای وضو)، میفرماید: «خدا نمى‏خواهد با احكامش‏ بر شما تنگى و مشقت قرار دهد، بلكه مى‏خواهد شما را از آلودگى‏ها پاك كند و نعمتش را بر شما تمام نمايد، تا سپاس گزاريد؛ ما يُريدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ يُريدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»(مائده/6)

اگر رنجور شدم و شاکر نشدم یعنی خودپرستم نه خداپرست

• کسی که اهل تحمل رنج و سختی نیست، درواقع یک آدم خودخواه است. هنوز خداپرست نشده است. خدا آنقدر رنج باید بدهد تا «من» و «منم زدن» از ما جدا شود و به جای آن «خدا» بنشیند. ما از خداپرستی چه تصوری داریم؟ خداپرستی چه نوع حسی است؟ نمی­شود که هم موحد بود و هم مُشرک؛ هم خداپرستی کرد و هم خودپرستی. «من» باید مرده باشد تا خداپرستی حاصل شود؛ شرک خفی همین است؛ بسیار پنهان است. اگر من رنجور شدم و شاکر نشدم یعنی خودپرستم نه خداپرست.

اگر خودخواه نباشی و رنج را پذیرفته باشی، مهربانی و رحم خدا را در وراء رنج­هایی که داده می­بینی

 اگر رنج را نپذیرفته باشی، مهربانی و رحم خدا را نمی­بینی؛ فرصتها و نعمتها را نمی­بینی. اشک یک مادر را وقتی به بچه­اش آمپول می­زنند، دیده­اید؟ اگرچه بچه رنج می­کشد، ولی آمپول برای او مفید است. با اینکه مادر میداند این رنج برای بچهاش لازم است ولی نمیتواند تحمل کند و آرام اشک میریزد. در این حال، بچه­ای که فقط رنج خودش را می­بیند و اشک مادر را نمی­بیند، ممکن است دو تا فحش هم به مادر بدهد!

• اگر خودخواه نباشی، مهربانی و دلسوزی خاص خدا را در وراء رنجهایی که به تو داده است، میبینی. مهربانی خدا را در اوج گرسنگی و تشنگی خودت در اثر روزه­داری، می­بینی. اینکه نقل شده بوی بد دهان روزه­دار نزد خدا محبوب است، در واقع نشان­دهندۀ همان مهربانی و دلسوزی خاص خداست. (لَخُلُوفُ فَمِ الصَّائِمِ أَطْيَبُ عِنْدِي مِنْ رِيحِ الْمِسْك؛ من لا یحضره الفقیه/ج2/ص76)‏ وقتی نگاه مهربان و دلسوزانۀ خدا را در رنج روزهداریات ببینی، آرزو میکنی هر سال ماه رمضان در تابستان باشد.

راه «درک مهربانی خدا» این است که بفهمی برای رنج کشیدن به این دنیا آمدهای، ولی خدا نگذاشته زیاد رنج بکشی

 در شبهای ماه رمضان از خدا بخواهید که شاکر شوید. خدا خیلی مهربان است. راه رسیدن و درک مهربانی خدا، همان راهی است که در مورد درک سختیها و رنجها بیان شد؛ اینکه انسان بفهمد برای رنج کشیدن به این دنیا آمده ولی خدا نگذاشته که خیلی رنج بکشد. اینکه خدا فرموده است ما انسان را در سختی آفریدیم، شما باید از خدا بپرسی «کدام سختی؟! خدایا! این رنج زیادی که در موردش سخن گفته­ای کجاست؟! ما که غیر از خوبی و لطف نمیبینیم.» و وقتی این حرف را می­توانی بزنی، که قصه رنج کاملاً برایت جا افتاده باشد.

چگونه از رنج­های دنیا اجر ببریم؟ مهربانی خدا را ببینید که در ازای کمی رنج کشیدن چه مقدار به ما اجر می­دهد

• ما می­توانیم از رنج­های دنیا ثواب ببریم؛ مثلاً اینکه دوست داریم برای خدا کار کنیم ولی خسته می­شویم و می­خوابیم، یک رنج است که خدا جبران می­کند. لذا کسی که اینطوری از خوابیدن رنج می­کشد، اجر خواهد بُرد.

• در روایات متعددی بیان شده که تب و بیماری، کفارۀ گناهان است. مثلاً امام صادق(علیه السلام) می­فرماید: «يك شب تب، كفاره گناهان قبل و بعد از آن است‏؛ حُمَّى لَيْلَةٍ كَفَّارَةٌ لِمَا قَبْلَهَا وَ لِمَا بَعْدَهَا»(ثواب الاعمال/ص193) و رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می­فرماید: «بیماری، گناهان را محو می­کند؛ السُّقْمُ يَمْحُو الذُّنُوبَ»(مستدرک الوسایل/ج2/ص65)

• مهربانی خدا را ببینید که با یک مقدار رنج بیماری چه مقدار به ما اجر می­دهد. چون خدا مهربان است اگر در تقدیر ما رنجی را قرار داده است، به صورت­های مختلف جبران می­کند. گاهی خدا بلایی را مقدر می­کند که لازم است به بندهاش برسد، ولی انگار دنبال بهانه­ای می­گردد تا آن بلا را رفع کند، لذا تا دعا می­کنی و کار خیری انجام می­دهی، آن بلا را برمی­دارد. بعد خدا می­فرماید: ملائکۀ من! بلا را برداشتید؟ می­گویند: بله برداشتیم. خدا می­فرماید: «اگر آن بلا به او می­رسید چقدر ثواب به او می­دادید؟ حالا که بلا را برداشته­اید، همان مقدار ثواب را به او بدهید!» مهربانی خدا را ببینید!

سختی­های دنیا مثل خواب دیدن است؛ گِله نکنید

 بلاها و رنج­هایی که در دنیا می­کشیم، گذرا است و سریع هم تمام می­شود. مبادا کسی گِله­ای داشته باشد، سختی­های دنیا یک چشم بر هم زدن است. این سختی­هایی که می­بینید، عین خواب دیدن است. لحظه­ای که از خواب می­پرید و یک خواب وحشتناک دیده­اید، یک آه می­کشید و با لبخند می­گویید: «آه! خواب بود؛ خوب شد خواب بود.» وقتی هم که از دنیا می­روید، میگویید: «سختی­ها و رنجها همه­اش مثل خواب بود ولی من چقدر آنها را جدی گرفته بودم.»

رنج را بپذیر تا رنج را نبینی؛ رنج را بپذیر تا نعمت را ببینی

• رنج را بپذیر تا رنج را نبینی. رنج را بپذیر تا نعمت، راحتی و شکر را ببینی. زیبایی خلقت انسان به این رنج است، فقط بپذیر که برای رنج آفریده شده­ای بعد خواهی دید که کمکم رنجها از جلوی چشمت کنار می­روند. اگر زاویۀ نگاهت را عوض کنی خواهی گفت: «همه چیز که خوب و خوش بود! پس من چرا اینقدر ناراضی بودم!» رنج را بپذیر تا رنج تو را کور نکند. رنج را بپذیر و آمادۀ رنج باش.

به رنجورتر از خودت نگاه کن؛ کسی که خودش را ببیند و بخواهد، خودش را پرستیده نه خدا را

• یکی از تاکتیک­های دیدن رنج این است که به رنجورتر از خودت نگاه کنی و شرایط رنج او را در نظر داشته باشی. بگو: خدایا! خودپرستی­های مرا ببخش. کسیکه دلبخواهی خودش را می­پرستد، تعادل ندارد و افراط می­کند. خداوند می­فرماید: «آیا دیدی کسی را که خواسته­های خودش را به عنوان خدا و معبود خودش برگزید؟ ؛ أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ»(جاثیه/23)

  کسی که از خواسته­هایش تبعیت می­کند، خودخواه می­شود و بعد به افراط کشیده می­شود. وقتی خداوند پیغمبر را از کسی که تابع هوای نفسش است، پرهیز می­دهد، میفرماید: او دچار افراط است (وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً؛ کهف/28)

• پرستش خدا یعنی چی؟ پرستش خدا چه حسی دارد؟ می­پرستمت یعنی چه؟ پرستش، چیزی است فراتر از «برایت می­میرم»، «دوستت دارم» و «عاشقت هستم». می­دانید چه کسی خدا را می­پرستد؟ کسی مثل پیغمبر(صلی الله علیه و آله) که خودش را نمی­بیند. کسی که خود را ببیند، و خودش را بخواهد، خودش را پرستیده است نه خدا را. تمرین کن تا به پرستش خدا برسی و بعد لذت عالم را ببری. راز این مطلب و قدم اول در حل این مسأله، پذیرش رنج است. برای ایجاد حس پرستش، «من» نباید داشته باشی.

اگر رنج را بپذیری، رنجت کم می­شود؛ اگر از رنج فرار کنی، بدتر می­شود

• اگر رنج را بپذیری، رنج تو کم می­شود. اگر از رنج فرار کنی، بدتر می­شود. وقتی رنج را می­پذیری، خداوند قوانین خودش را به هم می­زند و از در و دیوار مرهم برای تو می­رساند. همه ملائکه را می­فرستد تا از تو عذرخواهی کنند. رنج را بپذیر تا رنج تو کم شود و شکرت زیاد شود.

• اگر رنجها را بپذیری، به حدی می­رسی که می­گویی: خدایا اینقدر برای رنج کشیدن من غصّه نخور! اینقدر دلت برای من آتش نگیرد. من تحمل می­کنم. اینها که چیزی نیست! امام حسین(علیه السلام) در گودی قتلگاه به خدا می­گفت: خدایا من راضی هستم ها. چون می­دید عرش و کرسی و آسمان­ها دارند به هم می­ریزند.

با اندکی اصلاح و ویرایش، به نقل از:

http://panahian.blog.ir

ادامه دارد

اين اصطلاحات هر چه زيادتر شود، اگر با تهذيب و تقوى همراه نباشد، به ضرر دنيا و آخرت جامعه مسلمين تمام مى‏شود... علم توحيد هم اگر با صفاى نفس توأم نباشد، وبال خواهد بود.

اوقات شرعی