اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا
سه شنبه ٢٦ تير ١٣٩٧

طلبه باید راه را با معرفت و علم و یقین انتخاب کند و با معرفت و علم و یقین هم آن را ادامه دهد.
 
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 3927
 بازدید امروز : 309
 کل بازدید : 1255291
 بازدیدکنندگان آنلاين : 3
ارتباط روحانیت با نسل جوان (مصاحبه)

 

ارتباط نسل جوان و روحانیت

گفت و گو با حجت الاسلام و المسلمین حاج علی اکبری

با تشکر از حضرت عالی، بفرمایید که برداشت شما از نسل جوان جامعه ایران چیست؟

جوان ایرانی یک عنوان دقیق و هوشمندانه است که شما آن را انتخاب کرده اید و لذا می شود گفت که جوان ایرانی یک فهرستی از شاخص ها و امتیازات دارد، که از آن به هویت ایرانی و جوان ایرانی تعبیر می شود، که اگر این شاخص ها در کنار هم قرار بگیرد، جلوه های ویژه ای دارد: یکی بحث دین داری و تدوین آنهاست، که ما در تقسیم بندی های هویتی، از آن به هویت دینی تعبیر می کنیم، که یک فصل از ویژگی های جوان ایرانی مربوط به این بخش می شود. مطالعات و آخرین جمع بندی های ما نشان می دهد که مناسبات جوان ما و حوزه دین، بسیار با طراوت، پر نشاط، عمیق و جدی است و در هویت دین، نمره جوان ایرانی معمولا نمره بالایی است و شاید از 85 به بالا باشد. البته با همه حوزه های دینی، مثلاً گاهی در حوزه اعتقادات خیلی اوج می گیرد و در جایی دیگر، مثل حوزه عمل و رفتار یک مقدار پایین می آید، ولی در جمع، نمره بالای 80 و 85 در هویت دینی جوان ایرانی است .

نکته دوم، که قابل ملاحظه است، بر می گردد به دلبستگی ها و تعلقاتی که به ایران دارند و ما از آن به عنوان هویت ملی یاد می کنیم. در این حوزه هم خوشبختانه باید بگوییم که جوان ایرانی دارای یک امتیاز روشن و واضحی است، بویژه با چالش های هویتی که جوانان در حوزه های جهانی شدن، در اقصی نقاط عالم دارند، باز هم جوانان ایران در این بخش دارای نمره های خوبی به لحاظ هویت ملی، تعلقات میهنی و دلبستگی هایی که به اعتلای ایران و موفقیت کشور و آینده کشور دارند، هستند. در این بخش هم خوشبختانه نمره آنها بالای 80 است.

نکته سوم که بسیار قابل ملاحظه است و آن دو حوزه دیگر، در این حوزه، خودش را نشان می دهد، هویت انقلابی است؛ یعنی اتفاقی که در بعد از پیروزی انقلاب و بعد از دفاع مقدس ایجاد شد. در حقیقت، انقلاب اسلامی یک نوع غبار روبی از هویت دینی جامعه ما و یک نوع باز آفرینی در هویت ملی ما کرد؛ یعنی در هر دو وجه آن، هم جامعه ما و هم جوانان ما مدیون انقلاب اسلامی هستند و به نحوی، دیانت، ملیت و تعلق به ایران را با تعریف آرمان و افق هایی که پیش روی او قرار داد، احیاء کردند. به این نکته هایی که من عرض کردم چند واژه دیگر را نیز اضافه کنید: یکی هوش جوان ایرانی است، که جوانان ما از یک ضریب هوشی بسیار بالایی برخوردار هستند، که این یک امکان بسیار بزرگ برای اعتلا، درخشش و تجلی است. و نکته دیگر نجابت جوان ایرانی است. ما در متن جامعه جوانمان نجابتی داریم، سرمایه بسیار بزرگ و عظیمی است که این البته محصول آن تعلقات دینی و ریشه هایی است که در فرهنگ ایرانی وجود داشته است. بنابراین جمع بندی و نتیجه این است که فارغ از بعضی حوزه ها، که شاید آسیب هایی را نشان می دهد، اگر کسی عمیق شود و شرایط زمان را کاملاً در اختیار داشته و ملاحظه کند، به این مسئله هم نمره بالایی می دهد.

نکته سوم: غیرت جوان ایرانی است؛ زیرا در آنجایی که افتخار ملی در مقایسه با ملت های دیگر پیش می آید بسیار محسوس است و خود را نشان می دهد، که می توان آن را غرور مثبت نامید. اگر این سه واژه را، یعنی هوش، نجابت و غیرت را به امید ضمیمه کنید ویا به یک جور خودباوری، احساس بسیار دلپذیری است که در جامعه جوان ما موج می زند. مطالعات نشان می دهد که نسبت به امید، جامعه جوان ما در یک سطح بسیار خوبی قرار گرفته و نگاهش نسبت به آینده و افق هایی که در پیش رو دارد یک نگاه بسیار روشنی است. اینها چیزهایی است که به نظر من جوان ایرانی را از جوان سایر کشورها ممتاز می کند.

انتظار نسل جوان جامعه ایرانی از روحانیت چیست؟

انتظار جوان ایرانی از روحانیت، انتظاری است که از دین دارد؛ یک مجموعه توقعات و انتظاراتی که جامعه جوان ما از دین دارد و لذا طبیعی است که منتقل می شود به کسانی که پرچم دار این دین هستند؛ یعنی به روحانیت به عنوان مثال : توقع جوان از دین این است که او را به افق های قدسی و معنوی نزدیک کند و لذا جوان از روحانیت توقع قداست و طهارت دارد. چون توقع اش از دین یک توقع بجایی است و یا جوان از دین توقع دارد که تکلیفش را روشن کند ؛ یعنی به صورت واضح و روشن به او بگوید که الان وظیفه اش چیست؟ بنابراین طبیعی است که همین توقع را در مواجهه با کسانی که پرچم دار دین هستند نیز دارند ؛ یعنی راهنمایی های واضح و روشن. توقع جوان از دین این است که تکلیف اش را در امروز تعریف کند؛ یعنی حال و هوای او را، شرایط امروز او را، چالش های امروز او را خوب درک کند و بتواند برای او متناسب با این چالش ها و متناسب با این دغدغه ها و متناسب با این شرایط رهنمود و سبک ارائه کند. چون جوان ما هم دوست دارد که متدین باشد و هم دوست دارد که امروزی باشد، بنابراین یک دین روز آمدی را می پسندد و به همین نسبت از یک روحانی به عنوان پرچم دار دین، توقع به روز بودن را دارد تا او بشناسد و شرایط محیط و مقتضیات او را به درستی درک کند.

جوان از دین بیشتر جلوه جمالش را (به اقتضای طبع جوانی) می پسندد و بیشتر دنبال جمال دین است تا جلال دین و به همین مناسبت هم از روحانیون آن، جلوه جمالی را می خواهد، چون دین در حقیقت آئینه اراده و رضای حق است که تجلی پیدا می کند و توقع دارد که وقتی با جامعه پرچم دار دین مواجه می شود در آنجا نیز همان جلوه جمالی غلبه داشته باشد. از دین توقع یک نقطه اتکا، ویک کهف حصین و یک قیاس مستحکم و مستکین دارد. و لذا وقتی با روحانیون مواجه می شود، همین توقع را از آنها دارد و توقع دارد از صحبت کردن او آرام بگیرد و از او استقبال شود و پذیرش داشته باشد.

از دین توقع صمیمیت و مهربانی دارد و به همین مناسبت از جامعه روحانی به عنوان کسانی که نمایندگان حوزه دین هستند، همین توقع را دارند و به طور کلی مجموعه توقعاتی که جوان ایرانی نسبت به دین دارد، در روحانیون ما منعکس می شود. من این را از نزدیک دیده ام که جوانان ما از دین توقع یک نگاه فراخ را دارند؛ یعنی دینی که می تواند تمام حوزه های شخصیتی او و زندگی او را در کنار هم ببیند؛ یعنی دینی که هم حوزه اعتقادی در آن به خوبی مبرهن است؛ هم حوزه اخلاقی در آن چهره روشنی دارد و هم در حیطه عمل، بالاخره تعیین تکلیف کننده است، اینها را که در کنار هم بگذارید یک نگاه فراخ، باز و گسترده و به تعبیر ما به اندازه سعه رحمت الهی و سعه قدرت و حکمت الهی از دین دارد. و وقتی به روحانی می رسد به عنوان نماینده آن دین همین توقع را دارد، یعنی سعه شخصیتی را توقع دارد و آدم های بسته، مسدود و تنگ را در حوزه روحانی نمی تواند جمع کند.

چه مشکلاتی در راه ارتباط و فهم روحانیت با نسل جوان وجود دارد ؟

اجازه بدهید من به عنوان یک طلبه جواب بدهم. من معتقدم که ما از سوی جوانان مشکلی نداریم، علت آن هم مشخص است، چون جوان است و انعطاف پذیر است و صداقتی در آن هست و مایه فطری در آن وجود دارد، همان چیزهایی که یک طلبه آرزو داشته که آن را ببیند. بی جهت نبوده که انبیاء و اولیاء به عنوان نمایندگان خداوند و داعیه داران دین، همیشه به دنبال جوانان بوده اند. این سیره وقتی به پیامبر اعظم(ص) می رسد در آنجا این سیره کامل می شود و به عالی ترین سطح خود می رسد. شما وقتی به پیامبر نگاه می کنید و روش آن حضرت و سیره آن حضرت را می نگرید، می بینید که آن حضرت اساساً طراحی ها و نیز تربیت جامعه و پیشبرد جامعه الهی را متمرکز در نسل جوان می کند و به دنبال جوانان است؛ زیرا احساس می کند، که می تواند تمام خواسته های خودش را با مخاطب جوان و با فعال سازی ظرفیت های جوان و با حضور نسل جوان به پیش ببرد؛ یعنی یک جا به عنوان مخاطب، دریافت کننده و یک جا به عنوان یاور. و آن جمله مشهور حضرت هم همه جا هست که می فرمود: «حالفنا الشباب و خالفنا الشیوخ»، یک قدم بالاتر از مخاطب ؛ یعنی بخش یارگیری برای دین و یارگیری برای رسالت های الهی. آن حضرت علاوه بر اینکه یک نگاه تربیتی در منظر نخست دارند، در نظر دوم نگاه یارگیری دارند: «من انصاری الی الله» است؛ یعنی در واقع اینها مخاطب این نکته هستند. به نظرم با این مبنا جوان به عنوان مخاطب اصلی روحانیت هستند. و لذا وقتی ما به جامعه جوان مراجعه می کنیم و می بینیم که مشکلی وجود ندارد، این بدان معناست که در آنجا این ظرفیت هست ؛ یعنی ظرفیت صداقت و فطرت و مخصوصاً جوان ایرانی، که ما از آن صحبت می کنیم. اینهایی که من گفتم در مورد کل جوانان عالم است و وقتی از جوان ایرانی صحبت می کنیم داستان و قضیه فرق می کند؛ زیرا تجربه تاریخی ما نشان داده که هرگاه در حوزه ما و در رهبران دینی ما این تشخیص پیامبر اعظم و آن نوع نگاه پیامبر منتقل و بر جسته شده و در عالی ترین سطح وجود داشته جوانان خود به خود جذب دین و رهبران دینی شده و به نتیجه آن اقبال، پذیرش، تقدیم جان و تقدیم همه هستی بوده است. اوج این مسئله را شما در ارتباط با امام راحل عظیم الشان می توانید ملاحظه کنید و در سیره آن بزرگوار در رابطه با نسل جوان که عیناً همان سیره پیامبر است. لذا شما حدیث شریف «حالفنا الشباب» را در رابطه با بزرگان می بینید که چه پیمان هایی بستند؛ پیمان جان، 250 هزار شهید جوان، که اکثر قریب به اتفاق آنها در سنین جوانی به شهادت رسیدند، 36000 نفر آنها در سنین جوانی و دانش آموز بوده اند یا کسانی که جانباز هستند، ایثارگران و تمامی کسانی که حضرت امام را همراهی کردند، این برای ما یک رهنمود است. رهنمود اینکه حوزه ما و روحانیون ما خودشان را برای مواجهه با نسل جوان مهیا کنند. اگر حوزه ما به سمت جوان بیاید، یقین بدانید که نسل جوان همه چیز خود را تقدیم می کند. اگر حوزه ما به صورت درست و با شناخت و با باور و صمیمیت بیاید، یقین بدانید که از نسل جوان فقط اقبال خواهید دید. احساس من این است که مشکل در ناحیه حوزه است و اینجا باید یک فکری بکنیم که به نظر من یک مرحله، مرحله شناختی است که ما باید شناخت خودمان را و شناخت دستگاه های دینی مان را و هم چنین حوزه های دینی را تکمیل و اصلاح بکنیم. تا آنها ادبیات و رفتارهای خودشان را در رابطه با نسل جوان اصلاح و تکمیل بکنند؛ یعنی حقیقتاً به یک نوع اصلاح در ناحیه حوزه نیازمندیم. حوزه باید به یک شناخت کافی برسد. من چون این وسط قرار گرفته ام از یک جهت طلبه هستم و از جهتی هم در حوزه جوانان مسئولیت دارم و بیش از 20 سال است که ارتباط مستمر و نزدیک با بخش های گوناگون جوانان دارم، لذا از این موضوع این نکته را عرض می کنم که ما حقیقتاً باید در ساختارهای آموزشی، بخش های شناختی و در بخش های مواجهه و رفتارهایمان نسبت به این ظرفیت عظیم و این ذخیره الهی که به برکت انقلاب اسلامی به وجود آمده تجدید نظر کنیم و بنشینیم یک بازسازی و بازنگری در آموزش هایمان داشته باشیم و ساختارها و مدلهای مواجهه مان را باز آفرینی کنیم تا بتوانیم به این نیاز و توقع که در جامعه ما به خصوص در نسل جوانمان است پاسخ بدهیم.

روحانیت با نسل جوان غیر مذهبی (و یا نیمه مذهبی) چه تعاملی را باید داشته باشد؟

در جامعه ما تقریباً می شود گفت که همه مخاطبان ما مذهبی هستند. بله یک قشری از جوانان ما تجلیات رفتارهای مذهبی شان خیلی زیادتر است و پایبندیشان به الزامات دینی جدی تر، که قطعاً این گروه با روحانیون مناسبات بهتری دارند و به آنها نزدیک ترند و با مجالس مذهبی ما ارتباط نزدیک تری دارند و طبیعی است که علاقه روحانیون ما بیشتر به ارتباط با این گروه است، در حالی که اگر این نگاه را باز کنیم، ملاحظه می کنید که جنس اصلی مخاطبان ما در جمهوری اسلامی، جوانان مذهبی به معنای اینکه تعلقات دینی دارند را تشکیل می دهد. این یک نکته مهم است. فکر می کنم اگر روحانیون ما بخواهند در این زمینه و در مواجهه با نسل جوان یک استراتژی برای خودشان تدوین بکنند، اینها در بخش مواجهه با طبقه اول که احتمالاً تعدادشان محدودتراست باید با عنوان کسانی باشند که روحانیت ما را در ایفای رسالت شان در میدان وسیع و فراخ کمک می کنند. ما الان 25 میلیون جوان بین 15 تا 29 سال داریم. آن گروه اول چند درصد از این 25 میلیون را تشکیل می دهند؛ یعنی اصلی ترین بخش مخاطبان روحانیت ما و پایگاه دینی ما کسانی هستند که هنوز به مسجد و نماز جمعه و امثال اینها نیامده اند. یعنی یک ارتباط دائمی و رفت و آمدی و در حلقه نزدیک با هم نیستند. روحانی ما باید میدان دید خود را عوض کرده و میدان حضورش را تغییر دهد و ادبیات حضورش در رابطه با مخاطبان اصلی را متحول کند و آن گروه اول را به عنوان یارهای ویژه خود تجهیز کند تا آنها هم در ایفای رسالت و نقش او به او کمک کنند، نه اینکه او را محدود و محصور و زندانی کنند. اتفاقی که خیلی وقتها می افتد این است که همان گروه مذهبی ویژه، عایق می شوند بین ما و آن مخاطبان بسیار وسیع و فراخ، و در جاهایی ما را بد عادت می کنند؛ مثلاً بعضی از رفتارهای گروه دوم را اهانت تلقی می کنند، که گاهی وقت ها باعث می شود که توقعات ما در مواجهه با نسل جوان بالا برود و توقعات بی ربط واضافه ای درست شود، که نتیجه آن، این می شود که همین توقعات بالا حجابی می شود بین ما و نسل جوان، که ما باید با آنها ارتباط برقرار کنیم. این مسئله باعث می شود که روحانیون ما در جمع ورزشی جوانان غایب باشند و باعث می شود که روحانیون در ورزشگاه های بزرگ که انبوهی از جوانان در آنجا هستند نروند و یا در محیط های عمومی زندگی آنها و اقدامات آنها، عنصر روحانی ما غایب باشد. در حالی که سیره پیامبر عظیم الشأن کاملاً برخلاف این رویه بوده است. پیامبر «طبیب دوّار بطبه» بوده است. او حرکت می کرد و می رفت. بارها ما این را نقل کرده ایم که پیامبر(ص) بین جوانانی رفت که در حال بلند کردن سنگ ها بودند و داشتند وزنه برداری می کردند و به خودشان نمره می دادند. حضرت رفتند و با اینها قاطی شدند و کنار اینها ایستادند و بعد از تشویق کردن آنها فرمودند که حال ببینیم آن وزنه اصلی که اگر کسی آن را بزند قهرمان است، چیست؟ از آنها سؤال می کنند و با خود آنها تعامل می کنند و رهنمودهای لازم را ارائه می دهند و می روند. بنابراین بخشی از رهنمودهای پیامبر(ص) در مسجد بوده و بخشی از آن در متن زندگی و جامعه و با حضور در جماعت ها بوده است. به نظر من ما باید نگاهمان را باز کنیم و باید آن را تغییر بدهیم و هم چنین باید توقعات کاذب و نگاه های محدودمان را تغییر بدهیم. وقتی این کار را بکنیم با خزائن پروردگار متعال و معادن پروردگار مواجه خواهیم شد که در جوان ها جمع است. در همان جوان هایی که گاهی آنها را به حساب نمی آوریم، گاهی به خاطر قیافه های متفاوت که ما از اول آنها را کلیشه بندی کرده ایم و با یک نوع ظاهر متفاوت و لباس متفاوت و ادبیات متفاوت که در آنها مشاهده می کنیم اینها را برایشان یک حساب­های دیگر باز می کنیم و خودمان را از آنها جدا می کنیم و از آنها فاصله می گیریم، در حالی که وقتی با همان ها روبرو می شویم، می بینیم که الله اکبر اینها از ذخائر الهی «الناس معادن، کمعادن الذهب و الفضه» هستند. اینها گنج­ها هستند، اما اینها یک کسی را می خواستند که با یک نگاه اکتشافی وارد بشود. و اینها را کشف کند و حتی اینها را به خودشان معرفی کند، چون او خودش هم نمی داند که چه گنجی دارد و چه گنج عظیمی در فطرتشان است. بی خبر است. اینها یک نگاه الهی باید بیاید و با نگاه طبیبانه و با نگاه صفا به آنها بگوید که چقدر دارای گنج های گران بهایی هستند. خیلی وقت ها بعضی از دوستان طلبه و روحانی ما از ما سؤال می کنند که شما چطور اینقدر با جوان ها صمیمی هستید. علت این مناسبات شما چیست؟ برایشان مهم است که بدانند. من با همین کادر وارد یک جمع متفاوتی شدیم. البته اینها ما را دائماً بر حذر می داشتند که وارد این جمع نشویم که اینها متفاوت هستند. آنجا نروید. مانند اینکه آنها تشخیص داده بودند که اگر آنجا برویم به ما اهانت می شود و اتفاقاً من به آن دوستان گفتم که برویم و به همان جا هم برویم. به همان جا هم رفتیم و بعد که برگشتیم آنها گفتند که حاج آقا شما سحر می کردید، چون ما احساس می کردیم که الان اگر وارد شویم آنها ما را «هو» می کنند و به ما اهانت می کنند.البته نظر من این است که این هو کردن نیست، بلکه ابراز احساسات است. می گویم اگر وارد جمعی شدید و آنها بی تفاوت بودند؛ یعنی اصلاً تو را ندیده اند و این حاکی از همان عدم شناخت است.

از حضرت عالی به خاطر فرصتی که در اختیار ما قرار دادید تشکر می کنم.

به نقل از: پگاه حوزه (ویژه حوزه های دینی)، 6 اردیبهشت 1387، شماره 58، ص 16

اين اصطلاحات هر چه زيادتر شود، اگر با تهذيب و تقوى همراه نباشد، به ضرر دنيا و آخرت جامعه مسلمين تمام مى‏شود... علم توحيد هم اگر با صفاى نفس توأم نباشد، وبال خواهد بود.

اوقات شرعی