اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا
چهارشنبه ٢٣ آبان ١٣٩٧

طلبه باید راه را با معرفت و علم و یقین انتخاب کند و با معرفت و علم و یقین هم آن را ادامه دهد.
 
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 4683
 بازدید امروز : 150
 کل بازدید : 1297709
 بازدیدکنندگان آنلاين : 1
اهمال كارى؛ بررسى علل، راه كارها و درمان

اهمال كارى (تعلل ورزيدن)؛بررسى علل، راه كارها و درمان

مرتضى آقاتهرانى

1. تاريخچه بحث

مسأله اهمال كارى در منابع اسلامى از دير باز مورد توجه بوده و در روايات و ادعيه درباره آن سخن به ميان آمده است. اميدوارم كه در اين نوشته، قلمرو بحث به روشنى نشان داده شود تا راه بهرهورى بيش تر از آيات و روايات به روى آيندگان باز گردد. ناگفته نماند كه علماى اخلاق و عرفاى اسلامى، پيوسته اهل سير و سلوك را از ابتلا به اين نابهنجارى اخلاقى  رفتارى بر حذر مى داشته اند.([1])

اين واژه در غرب، به ويژه در عرصه روان شناسى، حدود چهل سال است كه مطرح شده است.([2]) تنها استاد روان شناسى كه درباره تاريخچه اهمال كارى بحث كرده است، "پل ت. رينجن باخ"([3]) مى باشد. وى كتابى به نام بررسى تاريخى علل اهمال كارى([4]) تأليف كرده است. هرچند موضوع انتخابى او جالب است، اما كمك چندانى براى حل مسأله ارائه نداده است.([5]) پس از وى، دو نفر از نويسندگان به نام هاى "آلبرت آليس"([6]) و "ويليام جيمزنال"،([7]) به نگارش كتاب روان شناسى اهمال كارى([8]) همت گماردند كه در نوع خود كارى بديع و قابل ارائه است.

اما دغدغه خاطر نگارنده اين است كه اين آسيب را بازشناسى كرده و راه تحقيق را صرفاً به تجربه محدود نسازد و از راه كارهاى وحيانى نيز در اين زمينه نيز بهره ببرد.

 

2. تعريف اهمال كارى

روان شناسان در تعريف اهمال كارى گفته اند: اهمال كارى اين است كه كارى را كه تصميم به اجراى آن داريم به آينده موكول كنيم.([9]) در يك كلمه مى توان گفت: جوهره اين آسيب روانى "به تعويق انداختن، تعلل ورزيدن، سبك گرفتن و سهل انگارى در كار" است. بنابراين، اهمال هم در امور فردى و هم جمعى معنا و مفهوم پيدا مى كند. در نهايت مى توان گفت: در همه اين معانى نوعى "اين دست آن دست" كردن نهفته است.

در زبان عربى واژه هاى "كسل، ضجر" مرادف اهمال كارى است. عناوينى چون "تهاون"([10]) و "إبطاء" چندان دور از اين واژه نيستند.([11]) دو واژه "مماطله" و "تسويف" نيز مرادف اهمال كارى اجتماعى است كه در قول و قرارهاى  زمانى تحقق پيدا مى كند. در كلام صاعدِ امام سجاد(عليه السلام) در دعاى ابوحمزه اين گونه آمده است: «و قد افنيت بالتسويف و الآمال عمرى»;([12]) خدايا من عمرم را به امروز، فردا كردن (در عمل به عهد و پيمانى كه با تو داشته ام) و آرزوهاى طولانى و بلند، گذرانده ام. در دعاى كميل تحت عنوان "مطال" اين گونه آمده است: «و خدعتنى الدنيا بغرورها، و نفسى بجنايتها و مطالى»;([13]) دنيا به وسيله فريفتن خود و نفسم به جنايت و سهل انگاريش مرا گول زده است.

واژه "بطئ" به معنى كُندى، معناى "اهمال" را مى رساند. «و ان كنت بطيئا حين يدعونى»;([14]) گرچه هنگامى كه تو مرا به سوى خود خوانده اى، من كندى (سستى) به خرج داده ام. «او لعلك آلف مجالس البطالين فبينى و بينهم خليتنى»;([15]) خدايا! مبادا مرا مأنوس به هم صحبتى آنان كه عمر خود را به بيهودگى مى گذرانند ديده اى، كه توفيق دعا و عبادت را از من گرفته اى؟

بنابراين، اهمال كارى آسيبى روانى است كه از حالات نفس آدمى است. امام على بن الحسين (عليه السلام) در مناجاتى به درگاه خداوند اين گونه از نفس خود گلايه دارند: «الهى اليك اشكوا نفساً بالسوء ... و تسوّفنى بالتوبة»;([16]) خدايا از نفسم شكْوه دارم كه... توبه امروزم را به فردا مى افكند. امام به روشنى تسويف را از حالات نفس انسانى دانسته اند.

 

3. ويژگى هاى اهمال كار

1. اهمال كار، تصميم به انجام كارى مى گيرد ولى بدون علت شناخته شده آن را به تعويق مى اندازد.

2. بى شك همگان، حتى مبتلايان به اهمال كارى، اين آسيب روانى را نكوهش كرده و از آن تنفر دارند;([17]) زيرا اين حالت در واقع، مصداق ناسپاسى است، حال آن كه، انسان ها بر مبناى فطرت خود تمايل به سپاس گزارى دارند و به آن اظهار علاقه مى كنند. بنابراين، اين بيمارى را برخود و ديگران بر نمى تابند.

3. اهمال كارى به سرعت به صورت عادت در افراد ظاهر مى شود و از نظر آمارى، اين عادت نزد بيش تر مردم رايج است. آلبرت آليس و ويليام جيمزنال مى گويند: حدس ما آن است كه 95 درصد مردم به اين بيمارى مبتلا هستند.([18]) پس، درمان آن به سهولت انجام پذير نخواهد بود. بدين جهت، امام حسن عسكرى(عليه السلام)مى فرمايند: «رد المعتاد عن عادته كالمعجز»;([19]) كسى كه به چيزى عادت كرده، باز گردانيدن او از عادتش شبيه معجزه است.

4. اين بيمارى مسرى است و از حالتى به حالت ديگر و از انسانى به انسان ديگر و از فرد به جامعه و از جامعه اى به جامعه ديگر سرايت مى كند. بنابراين، بايد به تأثير و تأثرات آن توجه جدى داشت; چرا كه مى تواند به خانواده، جامعه، ملت و فرهنگ يك كشور آسيب رساند. پژوهش هاى روان شناسى بالينى نشان مى دهد كه اين عادت در جوامع مختلف شايع و روندى رو به رشد دارد.([20])

 

4. انواع اهمال كاران و مراتب آن

انسان ها گاه به چيزى آگاهى مى يابند و گاه نسبت به آن جاهل اند. اميرالمؤمنين على(عليه السلام) مى فرمايند: «... و عالمكم مسوّف»;([21]) آن كه عالم و آگاه است در امور روزمره به اهمال كارى مبتلا مى شود و در زمانى ديگر به آن معتاد مى شود. ولى همه به يك نوع اهمال مبتلانيستند.بنابراين،اهمال كارى داراى انواع ومراتب متعددى است.([22])مى توان گفت:اهمال كاران همگى با صورت مسأله برخورد يكسانى ندارند، چنانچه:

1. برخى اهمال كاران اصلا توجهى به رفتار مسامحه آميز خود ندارند. در واقع، به نوعى مبتلا به غفلت هستند.([23]) بنابراين، بايد در انتظار طلوع بيدارى آنان ماند; يا خود بيدار شوند و يا بيدارشان كنند.

2. بعضى به اين رفتار خود اعتراف داشته ولى قضاوتى درباره آن ندارند. از آن جا كه اين افراد به زشتى آن پى نبرده اند، به فكر اصلاح خود برنمى آيند.

3. گروهى از اهمال كارى خود آگاهى دارند ولى آن را چندان زشت نمى شمارند و حتّى اين برچسب را به خود مى پذيرند. درمان ايشان نسبت به گروه هاى پيشين، قدرى مشكل تر است. قرآن كريم اين گروه را بيش از همه به خسران و زيان نزديك ديده است، آن جا كه مى فرمايد: «قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا، الذين ضل سعيهم فى الحيوة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا» (كهف: 103و104); (اى پيامبر) آيا به شما خبر دهيم كه زيان كارترين (مردم) در كارها چه كسانى هستند؟ آن ها كه تلاش هايشان در زندگى دنيا گم (و نابود) شده، با اين حال، مى پندارند كار نيك انجام مى دهند.

4. افرادى كه به اين نارسايى اخلاقى، روانى توجه پيدا كرده و خود را نيز بر اين رفتار نابهنجار سرزنش و ملامت مى كنند، اما راهكار درمان و برخورد مناسب با آن را نمى دانند.

نكته: بايد توجه داشت كه درست به همين دليل، ميزان تأثر و ناراحتى اهل اهمال و تساهل نيز يكسان نيست.

 

5. آثار اهمال كارى

آثار اهمال كارى را مى توان در امورى چند خلاصه كرد كه عبارتند از:

1. بيش تر افراد از تأخير در انجام كار خود و ديگران پشيمان و ناراحتند.

2. اهمال كاران در خود احساس پوچى و بى ارزشى مى كنند. حضرت باقرالعلوم(عليه السلام) بستر اهمال كارى و تسويف را به دريايى تشبيه فرموده كه غرق شدگان در آن ورطه را به هلاكت مى رساند: «اياك و التسويف، فانه بحر يغرق فيه الهلكى.»([24])

3. در بيش تر گزارش هايى كه اهمال كاران داده اند، اين نكته جلب توجه كرده كه همه از بى اعتمادى به نفس خود گلايه كرده اند.([25])

4. بالاخره، استمرار بر اهمال كارى انسان را به وادى حيرت و سرگردانى سوق خواهد داد. چنانچه امام صادق(عليه السلام) به اين واقعيت اشاره مى فرمايند: «... و طول التسويف حيرة.»([26])

 

6. نتيجه اهمال كارى

شخص اهمال كار به چند عارضه مبتلا خواهد شد كه برخى از آن ها عبارتند از:

1. افسردگى; اين بيمارى خود گواه و نشانه اين است كه اهمال كار مى خواهد خود را از رنج اهمال كارى نجات دهد. افسردگى داراى نشانه هايى چون: خستگى، سر دردهاى شديد، بى خوابى، فشارخون و زخم معده است.

لازم به يادآورى است تا هنگامى كه اهمال كارى به شكل اعتياد در نيامده، افسردگى ناشى از آن درمان پذير است. اما هنگامى كه اهمال كارى عادت شد، درمان آن بسيار دشوار مى شود.([27])

2. وحشت زدگى درونى، دلهره و احساس ترس هاى درونى;

3. بى كنترلى و بريدگى.

ناگفته نماند كه ويژگى هاى مزبور، خود از نشانه هاى شكست روحى شخص اهمال كار مى باشند.([28])

 

بررسى علل اساسى و ريشه يابى اهمال كارى

اگر بتوانيم اهمال كارى را ريشه يابى كنيم، بى ترديد درمان آن سهل و آسان خواهد بود. اينك نوبت آن فرا رسيده كه به برخى ريشه ها و عوامل اساسى اهمال كارى توجه كرده راهى براى درمان آن بيابيم.

روان شناسان چند عامل مهم را براى اين آسيب روانى نام برده اند كه آن ها را در دو دسته كلى، مورد بررسى قرار مى دهيم:

1. آسيب ها و نابهنجارى هايى كه مربوط به روان شخص اهمال كار است; همچون: خودكم بينى، توقع بيش از حد از خود، پايين بودن سطح تحمل، كمال طلبى وسواس گونه، اشتياق به لذت جويى كوتاه مدت، فقدان قاطعيت، و عدم اعتماد به نفس.

2. آسيب هايى كه در ارتباط با ديگر اشخاص و يا محيط اطراف، خود را نشان مى دهد; مانند: نارضايتى از وضع موجود، عدم تسلط بر كار، نگرش منفى به كار، نگرش غير واقع بينانه از ديگران، احساس عدم مسؤوليت در برابر ديگران، لجبازى با ديگران، اهمال كارى و پرخاشگرى انفعالى،  بر چسب زدن به اين و آن.

 

الف. آنچه تنها به شخص اهمال كار بستگى دارد

1. احساس خودكم بينى:([29]) اين احساس بر اثر سه برخورد اجتماعى حاصل مى شود.

1. كسى كه از خود توقع دارد كه كارى كه به انجام مى رساند، از همه بهتر و كامل تر باشد هميشه رفتار او همراه با ترس، اضطراب و تشويش ناخواسته است.([30])

2. به طور طبيعى همه خواهان جلب محبت ديگران هستند، ولى چون نمى توانند به اوج آن دست يابند، بنابراين، رنجيده خاطر شده و در نهايت نسبت به آنان خصومت مىورزند.([31])

3. هركس دوست دارد بر ضعف شخصيت خود غالب آيد، اما درصد كمى از انسان ها بر آن فايق مى آيند. درنتيجه، به اضطراب و نا اميدى مبتلا مى گردند.

به نظر مى رسد، بهترين درمان براى رهايى از اين حالت اين است كه انسان كارى كند كه به حيطه ولايت خداوندى وارد شود تا به آرامشى جدى دست يابد. ولايت به معناى سرپرستى است; بر مبناى تحقيقى درون دينى، تعلّق تدبير خداوند بر موجودات ذى شعور (مانند انسان) همان ولايت است. تا آنجا كه دانسته شده خداوند متعال بر بندگان سه گونه ولايت دارد: ولايت عام، ولايت خاص، و ولايت اخص. ولايت عام آن گونه تدبيرى است كه بر همگان، خواه مؤمن ويا بى ايمان، يكسان اعمال مى گردد. اما هر كه از ولايت عام خداوند بهره برد و از اين نعمت سپاسگزارى كند، خود را در معرض لطف ويژه او، يعنى ولايت خاص، قرار مى دهد. ولايت اخص، گونه اى برتر با شكرى بى حد و حصر است كه اختصاص به معصومان(عليهم السلام)دارد.([32]) در قرآن آمده است: «الا ان اولياء الله لا خوفٌ عليهم و لا هم يحزنون» (يونس: 62). اين جاست كه با قدرت و قوايى بى حد و حصر و با شتابى غيرقابل تصور به جلو حركت مى كند.

2. دم بينى: برخى انسان ها زمان كوتاهى از عمر خويش را مى بينند. گويا همه چيز امروز است و فردايى وجود ندارد، گو اين كه دم غنيمت بايد شمرد. ليكن برنامه براى آينده نداشتن و تنها به امروز نظركردن، برنامه ريزى را به مخاطره مى اندازد. بسيارى از كسانى كه به مادى گرايى تمايل دارند داراى چنين بينشى هستند. چنانچه ياران موسى(عليه السلام)وقتى از شرّ فرعونيان نجات يافتند، هنگامى كه عبورشان به گروهى افتاد كه در برابر بت ها به سجده افتاده بودند، بى محابا گفتند: «اجعل لنا الهاً كما لهم آلهه» (اعراف: 138); اى موسى همان گونه كه آن ها داراى بت هستند، براى ما هم الهه اى را قرار بده تا در برابر آن ها كرنش كنيم. همين انديشه بيمارگونه بالاخره آنان را به گوساله پرستى سوق داد. اين گونه افراد در امر دنيا هم موفق و پيروز نخواهند بود; چرا كه تنها مزد امروز را مى خواهند و به آينده بى توجهند.

3. توقع بيش از حد از خود: اگر شما در رفتار خويش توقع بيش از توان خود را داشته باشيد، به ناچار نمى توانيد به موقع به وعده خود وفا كنيد. متأسفانه كامل گراها، ستارگان را هدف قرار مى دهند ولى جز هوا نصيبشان نمى شود.([33]) هرچند دقت در انجام كار براى خوب انجام گرفتن لازم است، اما تندروى در اين خواسته نوعى آرمان گرايى است كه منجر به شكست مى شود. گفتارى از مولى على(عليه السلام)گوياى همين واقعيت است: «به راستى كه زيان كارترين مردم در معامله و نااميدترينشان در تلاش و كوشش كسى است كه تن خويش را در راه به دست آوردن آرزوهاى خود فرسوده كند...»([34])

بى شك توقع بيش از حد از ديگران نيز منجر به شكست و رو در رويى خواهد شد. امام على(عليه السلام) در بيان ديگرى مى فرمايند: «من كلفك ما لاتطيق فقد افتاك فى عصيانه»;([35]) هر كه تو را به آنچه در توان و طاقت تونيست وادار كند، در حقيقت تو را درگير با خود كرده است.

4. پايين بودن سطح تحمل([36]): كودك هرگاه از چيزى بدش آيد، به وسيله جيغ كشيدن و فرياد زدن ناخوشنودى خويش را ابراز مى دارد. به تدريج هرچه زمان مى گذرد و او بزرگ تر مى شود، بر اثر تجارب افزوده شده، قدرت تحمل پذيرى او بالا مى رود. برخى در برابر ناملايمات شكيبا و صبورند ولى بعضى ها خيلى زود از كوره در مى روند.

به اعتقاد ما ميزان تحمل پذيرى افراد به سرشت، خُلق و خوى، ميزان تأثر آن ها، ساختار فيزيولوژى([37]) و قدرت اراده آنان بستگى دارد.([38]) بايد گفت: به طور كلى كسانى كه به زندگى خوش بين ترند، ناملايمات زندگى را آسان تر گرفته و كار براى آنان رنج آور نخواهد بود.

5. كمال گرايى وسواس گونه: گرچه كمال جويى در نهاد همه انسان ها نهفته شده است و دقت براى خوب انجام گرفتن لازم است، اما كمال گرايى وسواس گونه راه مناسبى براى بالا بردن كيفيت نيست; چرا كه هميشه برآيند وسواس جز اضطراب و عقب نشينى در انجام كار چيز ديگرى نخواهد بود.

حضرت نبى اكرم(صلى الله عليه وآله)در بيانى مى فرمايند: «... يا اباذر اياك و التسويف بأملك فانك بيومك و لست بما بعده فان يكن غد لك لم تندم على ما فرطت فى اليوم»;([39]) اى اباذر، تو را از امروز و فردا كردن به خاطر آرزوى درازت بر حذر مى دارم. چرا كه تو براى امروزت هستى و نه براى روزهاى آينده. بله، اگر ]قدر امروزت را دانستى[ و براى تو فردايى بود، براى آنچه در آن روز گذشته به دست آورده اى، هرگز پشيمان نخواهى شد.

6. لذت جويى و راحت طلبى([40]): بسيارى از اهمال كارى ها نتيجه لذت جويى آنى و بى تابى در رسيدن به خوشى زودگذر است;([41]) براى مثال، كسى كه به برنامه هاى جدى درسى خود بى اعتناست و بيش تر وقت خود را، حتى در ايام امتحانات به بازى، شب نشينى، تفريح و... مى پردازد و يا داوطلب دوره دكترى كه به بهانه امتحانات سخت براى ورود به آن، از اين فكر صرف نظر كرده و راه پيشرفت را بر خود مسدود مى كند و... .

 

آفات لذت گرايى آنى و راه هاى درمان آن

براى اين كوته بينى، آفاتى را مى توان مورد توجه و دقت قرار داد; نظير اين كه:

1. اگر شما در رفتار خود هميشه به لذت زودگذر بينديشيد و راحتى را بر همه چيز مقدم بداريد، نمى توانيد با ديگران ارتباط بر قرار كنيد. توجه به اين نكته لازم است كه در پَس ارتباطات اجتماعى، راحتى هاى فراوانى نهفته است كه شما از ترس يك ناراحتى خيالى و موقت ذهنى، از مزاياى آن صرف نظر كرده ايد.([42]) دراحاديث اهل بيت(عليهم السلام)به روشنى اين مطلب گوشزد شده است. اين جا به چند نمونه از آن ها اشاره اى خواهيم داشت: اميرالمؤمنين(عليه السلام) در گفتارى از آثار لذت ها پرده بردارى مى كنند: «كم من شهوة ساعه اورثت حزنا طويلا»;([43]) چه بسا ساعتى كامروايى، اندوهى طولانى را به بارآورد و غم و غصه اى فراوان را در پى داشته باشد. و در بيانى ديگر، درباره كسانى كه توجه به خطرات لذت هاى انحرافى داشته ولى با اين همه آن را طلب مى كنند، مى فرمايند: «عجبت لمن عرف سوء عواقب اللذات كيف لا يعف!»;([44]) در تعجبم از آن كس كه به نتايج بد لذت ها شناخت دارد ولى از آن دست نكشيده و عفت به خرج نمى دهد!

2. شما با تلقين به خود، به بارورى اين انديشه كه، تحمل ديگران كار دشوارى است، كمك كرده ايد. چرا به خود نمى گوييد، من با وجود مشكلاتى كه وجود دارد، سعى مى كنم با ديگران رابطه برقرار كنم؟ براى من هيچ چيز تحمل ناپذير نيست.([45])

3. روى آوردن به لذت جويى دراز مدت.([46]) رفتار شما، به عنوان كسى كه به لذت هاى آنى، يعنى زندگى لحظه اى، نمى انديشد و به خوشى هاى آينده نظر دارد، كاملا منطقى خواهد بود. براى دستيابى به لذت هاى ماندنى شكى نيست كه بايد انتخاب بهترى داشت. كسى كه آرزوى رسيدن به مرحله فارغ التحصيلى را دارد، بايد بتواند از تفريحات زودگذر صرف نظر كند تا وقت مناسبى براى مطالعه امتحانات خود پيدا كند. كسى كه با وجود مشكلات موجود، اوقاتش را صرف كار آموزى هاى لازم مى كند تا كار مشخصى را به عهده گيرد، در حقيقت مشكلات آنى را به خاطر آينده تحمل كرده است.([47]) در دستورات اولياى دين هم مردم به ترك لذات ناپايدار براى رسيدن به لذات پايدار و ماندنى تشويق شده اند. از امام على(عليه السلام)نقل شده است: «اسعد الناس من ترك لذة فانيه للذة باقيه»;([48]) خوشبخت ترين مردم كسى است كه لذت ناپايدار (دنيا) را به خاطر لذت پايدار (آخرت) واگذارد.

7. فقدان قاطعيت: امروز روز تعطيلى اوست، تازه از خواب بيدار شده، اتاقش كثيف و همه چيز نامرتب است. او از آن وضع نفرت دارد، از خودش هم بدش مى آيد ولى نمى داند چه كند و از كجا شروع كند. اين توصيف كسى است كه دچار اهمال كارى شده، و در نتيجه او را "مهمل" مى نامند. كسى كه از كار كردن مى ترسد، در نتيجه بايد كارش را مضاعف انجام دهد([49]) و خود را بى محابا در معركه اشتغال به آن كار بيندازد. بيانى از اميرالمؤمنين(عليه السلام) نقل شده كه خود حاوى تحليل روانى بلندى است. آن حضرت مى فرمايند: «اذا هبت امرا فقع فيه، فان شدّه توقيه اعظم مما تخاف منه»;([50]) چون از كارى ترسيدى وارد آن كار شو، ]زيرا[ كه خود را سخت پاييدن دشوارتر باشد از وارد نشدن در كار.

8. اضطراب: ناراحتى هاى ناشى از اضطراب، مانند تند بادى سهمگين بر وجود انسان مىوزد، به گونه اى كه هر وزش آن خود عاملى براى به تعويق انداختن كارهاى ديگر است. آثار ترس به صورت هيجان، شرم، احساس گناه و افسردگى بروز مى كند. با روش درمانى عقلانى ـ هيجانى با اين آسيب هاى روانى مى توان مبارزه كرد.([51]) در ادامه، درباره اين روش درمانى سخن خواهيم گفت.

اما درمان اضطراب از ديدگاه آيات قرآن كريم، به ياد خداوند بودن است: «الا بذكر الله تطمئن القلوب» (رعد: 28). و به گفته عرفاى اسلامى، با استفاده از آيات الهى، نماز ذكر اكبر است: «و لذكر الله اكبر» (عنكبوت:45). چنان كه تسبيحات حضرت فاطمه كبرى(عليها السلام)«ذكر عظيم» دانسته شده است.([52])ناگفته نماند كه ذكر زبانى در مرتبه اى دون ذكر قلبى و جوارحى قرار دارد.([53]) در آخر توجه به اين نكته ضرورى است كه كمال نهايى و سعادت حقيقى انسان در گرو رضايت و قرب الهى است و بس، نه اين كه همچون برخى اومانيست ها([54]) چشم به دهان ديگر انسان ها دوخته و سر به آستان انسان هاى ديگر بساييم.

 

ب. مواردى كه به شرايط محيطى بستگى دارد

اكنون به گروه ديگرى از عوامل مؤثر در اهمال كارى، كه در ارتباط با ديگرانسان ها (يعنى غير شخص اهمال كار) مى باشند و نيز راه هاى درمان آن ها اشاره مى كنيم:

1. نارضايتى از وضع موجود: برخى پنداشته اند كه بها دادن بيش از حد به امور مادّى همچون: خوب خوردن، خوش گذراندن و ... از عوامل جدى خودكم بينى مى باشد و خودكم بينى به اهمال كارى منتهى مى شود. اما بايد گفت: دارايى و فقر در ابتلا به اهمال كارى نقش چندانى ندارد. هرچند اين خودكم بينى مى تواند بر بستر دارايى و يا نادارى قرار گرفته و انگلوار به حيات خود ادامه دهد، ولى به نظر مى رسد، آنچه بيش از همه در ايجاد اهمال كارى مؤثر است عبارت است از: «پر توقعى و عدم رضايت از وضع موجود.» آرى! پرتوقعى و نارضايتى از وضع موجود دو عامل مؤثر براى ايجاد سرخوردگى است.

در كتاب بشارة المصطفى لشيعه المرتضى آمده است: «اوصانى خليلى ابوالقاسم(عليه السلام) بسبع لا ادعهن على كل حال الى ان اموت: أن انظر الى من هو دونى و لا أنظر الى من هو فوقى...».([55]) سلمان فارسى گويد: دوست گرامى ام رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) مرا به چند نكته سفارش كردند كه تا آخر عمرم آن ها را از دست نخواهم داد. يكى از سفارشات اين بود: ]در امور دنياى خود[ به پايين دست خود بنگر، نه به بالا دست خود. در وضعيت دوم چون ترس از عدم موفقيت بر جان شخص، غالب مى شود. بنابراين، او نمى تواند سعى و تلاش خود را با آرامش به انجام رساند و به شكست مى انجامد. پس وحشت و اضطراب بار ديگر سرك كشيده، مانع موفقيت او مى شود. بنابراين، هر كارى كه شروع مى كنيد، بايد از پيش، خود را براى مواجهه با برخى مشكلات پيش بينى نشده آماده سازيد. در حالى كه، اين احتمال و آمادگى كاملا طبيعى و منطقى است.

هربرت برث([56]) معتقد است كه «تحمل ناپذيرى در ميزان شناخته شده در فرد، موجب حركت و سازندگى مى شود، و در حد افراط، موجبات بى رمقى و رخوت او را فراهم مى كند.»([57])

2. نگرش منفى نسبت به كار([58]): اگر از شما رفتارى سر زند كه آن را ناپسند و گناه تلقى كنيد، بى شك از آن بابت در خود احساس شرمسارى، انفعال، اضطراب و هيجان را فراهم ساخته ايد. اين هيجان مى تواند عامل و موجب عقب انداختن كار شود. وقتى كار را در غير زمان مقرر به استاد تحويل داديد و او از شما به خوبى تحويل نگرفت، شرمندگى فزونى يافته و پس از آن در انجام كار بعدى سردى بيش ترى نشان خواهيد داد كه اين همان اهمال كارى است. بلكه سردى خود عامل پا برجايى اهمال در جان آدمى خواهد بود.([59])

براى درمان اين آفت تلاش كنيد از خطاها جداً پرهيز كنيد تا انديشه خود كم بينى در شما زدوده گردد و تقويت نشود. توجه داشته باشيد كه در اسرع وقت اقدام عملى را بر هر چيز ديگرى مقدم بداريد.([60])

 

3. نگرش غير واقع بينانه به ديگران

پل هاك([61]) و آرونت بك([62]) گفته اند: «افسردگى با خصوصياتى همراه است. آدم افسرده خود را سرزنش كرده و از ديگران ترحم مى طلبد. اين حالت ها با حس بدبينى نسبت به اين و آن همراه است. از نظر وى، همه چيز بد جلوه مى كند، در حالى كه مردم بد نيستند. زندگى زيبا و دوست داشتنى است.»([63])

 بنابراين، اگر افسردگى درمان گردد و شخص به اين باور برسد كه بايد خودش از درون با بدى ها و زشتى هاى خود به جنگ و ستيز برخيزد و از حوادث نترسد، به يقين با اهمال به مبارزه پرداخته است.

4. احساس عدم مسؤوليت در برابر ديگران([64]): اگر انسان در برابر ديگران احساس مسؤوليت نكند و تنها خودمدار باشد، در نتيجه اهميت چندانى به ديگران نداده و در ارتباط با اين و آن كم مى آورد.

براى درمان اين مشكل، از روش جايگزينى مى توان استفاده كرد; به اين معنا كه شخص لحظه اى بينديشد كه اگر او به جاى ديگران بود دوست داشت كه دوستانش با او چگونه برخوردى داشته باشند. امام على(عليه السلام) در نامه اى به فرزندشان امام مجتبى(عليه السلام)نوشتند: «اى پسر جانم، سفارش مرا بفهم، و خود را ميان خويش و ديگران ترازو قرار بده. يعنى از براى ديگرى همان را بخواه كه براى خود مى خواهى و مخواه براى او آنچه را كه براى خويش نمى پسندى و ستم مكن هم چنان كه براى خود نمى پسندى. و نيكى كن همان طور كه براى خود دوست دارى.»([65]) در كتاب شريف نهج البلاغه بيش از دو بار و در ساير متون اسلامى فراوان آمده است كه در برخورد با ديگران از اين روش جايگزين بهره بريد. بى شك بدون اين راه كار تفهيم و تفاهم و ارتباط درست با ديگران حاصل نخواهد شد; چرا كه انسان بر مبناى خودمدارى و خودمحورى مى انديشد و مى گويد كه چرا ديگران اين انانيت را برنمى تابند.

5. لجبازى با ديگران: گاه بر اثر استيلاى خشم و غضب، شخص از ديگرى عصبانى شده و بر مبناى لجبازى با او به رفتارى نا مناسب (اهمال كارى) دست مى زند.

اما او بايد بداند كه راه اصلاح ديگران نه تنها لجبازى نيست كه خويشتن دارى، تسلط بر خود، و بر خورد مناسب با آن هاست. در بيانات اهل بيت(عليهم السلام)آثار بسيار بدى براى لجاجت و سر سختى  در برابر ديگران آمده است كه از جمله آن ها، امورى را مى توان نام برد كه عبارتند از: شر([66])، درگيرى و جنگ و جدال([67])، نابودى([68])، بى رأيى([69])، خسران و ضرر([70])، فساد رأى([71])، ورود به كارهاى بى اهميت([72])، كينه([73])، خود را در معرض بلا و گرفتارى قرار دادن([74]) و... .

6. تلاش در جلب رضايت همگان: «جو» به مؤسسه "زندگى منطقى در شهر نيويورك"([75]) براى مشورت و درمان مراجعه كرده است. او از تن دادن به كارهاى فراوان خود، براى جلب رضايت ديگران كه او ناخواسته آن ها را از خود مى رنجاند، شكوه داشت. همسرش از روى عصبانيت كه چرا او فرصت ندارد به كارخانه برسد، منزل را ترك كرده است. او كار رسمى خود را بدين سبب نمى تواند به موقع انجام دهد. بنابراين، او از اين جهت فردى اهمال كار معرفى شده است. در نتيجه، افكار او پريشان، درهم، مضطرب، و نگران گشته است. آرى، به وى گفته مى شود كه اين گرفتارى ها را خودش به وجود آورده است.

در حال حاضر، چاره آن است كه بدون رودربايستى كارهاى اضافى را ترك كند، به كارهاى اصلى همت گمارد و انديشه جلب رضاى ديگران را از سر بيرون كند.([76]) در نگرش اسلامى ما هركس كه خواهان وصول به كمال مطلق است، بايد تمام همت خود را در جلب رضاى خداوندى معطوف دارد كه برترين كمال قابل تصور انسانى است. در كلام وحى، كامل ترين انسان، حسين بن على(عليه السلام)، اين گونه توصيف شده است: «يا ايتها النفس المطمئنة، ارجعى الى ربك راضية مرضية ...» (فجر: 27و28); اى صاحب نفس آرام، به سوى پروردگارت باز گرد در حالى كه، او از تو راضى و تو از او خوشنودى. بنابراين، آخرين و نهايت راه، وصول به بارگاه و مقام رضا و جلب خشنودى حضرت بارى تعالى است.

7. اهمال كارى و پرخاش گرى انفعالى([77]): شما خشم خود را فرو مى بريد ولى بازتاب آن را به صورت كم كارى و يا سهل انگارى نشان مى دهيد. بدين شكل، در حال رانندگى وقتى از گره خوردن ماشين ها به تنگ آمده ايد و لحظه به لحظه بر عصبانيت شما افزوده شده، به جاى اين كه دقيقاً در خط ويژه خود رانندگى كنيد تا نظم بر قرار گردد، خود مرتكب خلاف شده، تلاش مى كنيد تا از خط ميانى بگذريد. عجيب تر اين كه، به جاى حل مسأله، شما با اين لج بازى مشكل ساز شده و به اعتراض ديگران با بى اعتنايى برخورد مى كنيد. البته، هميشه رفتار بازتابى به شكل پرخاش گرى تجلى نمى كند، بلكه گاه با بى اعتنايى، كم كارى، عدم پذيرش خيرخواهى، و تنها گوش دادن و لجبازى كردن برخورد مى شود.

اما درمان اين آفت، تنها كنترل خود با حفظ خون سردى و آرامش است. بايد توجّه داشت كه برخى امور از اختيار ما خارج است.([78])

 

درمان اهمال كارى

پيش از اين گفته شد كه، اهمال كارى از جمله آسيب هاى روانى است كه تكرار تدريجى آن به شكل اعتياد درآمده و شخص معتاد به اهمال كارى، ناخواسته زمان را به تأخير انداخته و فرصت ها را از دست مى دهد. اينك در اين جا برآنيم تا برخى فنون كاربردى را براى درمان اين بيمارى روانى برشماريم.

 

الف. درمان اهمال كارى در شرايط زمان و مكان

پس از پايان بررسى برخى از علل و ريشه هاى اساسى اهمال كارى، اينك به درمان يك نوع خاص آن (اهمال كارى در زمان و مكان) خواهيم پرداخت.

1. قدرشناسى از فرصت به دست آمده: نكته قابل ملاحظه اين كه، شخص اگر گذر زمان و فرصت هاى پيش آمده را درك نكند و حركت زمان را به فراموشى سپرد، در واقع، خود را گول زده است. براى درمان وقت ناشناسى امورى را مى توان توصيه كرد:

1. توجه به ضايع سازى عمر كه با گذر آن، تدبيرى بر جبرانش نيست. بيانى از كامل ترين انسان، پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله)نقل شده است: «يا أباذر اياك و التسويف بأملك...»;([79]) اى ابوذر تو را از اهمال كارى برحذر مى دارم.

2. سپس در بيان ضرورت اين نكته فرموده اند: «فإنك بيومك و لست بما بعده...»;([80]) چرا كه تو براى امروز هستى نه براى فردا.

3. «فإن يكن غد لك لم تندم على ما فرطت فى اليوم...»;([81]) توجه داشته باش كه اگر فرصت را غنيمت شمردى و فردايى نداشتى، پشيمان نمى شوى كه روز خود را از دست داده اى.

2. تعيين وقت معين براى انجام هر كار:([82]) از حضرت على(عليه السلام)نقل شده است: «كل مؤجل يتعلل بالتسويف»;([83]) آنان كه (در انجام كار) مهلت دارند، در انجام آن كوتاهى مى كنند. اغلب اهمال كارى ها نتيجه عدم آگاهى شخص از وقت معين براى انجام آن كار است. اگر انجام كارى را مطلق و بدون قالب گيرى زمانى در نظر بگيريم، معمولا اهمال به آن راه مى يابد.

براى درمان، بايد شخص زمان را بشناسد و بر آن مبنا كار را اندازه گيرى كند;([84]) يعنى براى هركارى زمان پايان در نظر بگيرد.

3. تعيين دقيق تاريخ تحويل:([85]) با توجه به اين كه راه پيش گيرى از اهمال در انجام كار، تعيين وقت معين براى پايان آن است، لازم است در اندازه گيرى زمانى و مقايسه توان خويش در اجراى به موقع آن دقت كافى داشته باشيم.

4. استفاده از طرح پنج دقيقه اى:([86]) براى اين كه از ايستا بودن خود در انجام كار جلوگيرى كنيد، زمان را به اجزاى مختلف تقسيم نماييد. به اين شكل كه، براى شروع هر كار تنها بر مبناى پنج دقيقه وقت در نظر بگيريد و پنج دقيقه پنج دقيقه براى خود برنامه ريزى كنيد. كوتاه بودن زمان، به شما كمك مى كند تا كار را به انجام رسانيد.

5. استفاده از فن «جزء جزء»:([87]) كار خود را به بخش هاى كوچك تر تقسيم كنيد تا بتوانيد بر آن مسلط شده و از عهده انجامش برآييد; به عنوان مثال، هر پنج صفحه مقاله خود را بخشى به حساب آورده و پس از انجام هر بخش، پاداشى مناسب براى خود در نظر بگيريد، سپس به انجام ساير بخش ها بپردازيد.([88])

6. اولويت بندى كارها:([89]) اشخاص براى خود وظايف گوناگونى را در نظر مى گيرند. هركسى بايد بتواند كارهاى با اهميت تر را با اولويت اول انجام دهد. اين تقسيم بندى، بى شك شما را مقيد خواهد كرد تا به كارى كه فوريت بيش ترى دارد، بينديشيد. در اين مورد، اگر به طور جدى در انجام آن تسريع نكنيد، اهمال كارى شما در ساير امور نيز تأثير خواهد گذاشت.([90]) از امام على(عليه السلام) نقل شده است كه «الفرصة تمرّ مرّ السحاب، فانتهزوا فرص الخير»;([91]) فرصت چون ابر مى گذرد، پس فرصت هاى خير را غنيمت شماريد. شكى نيست كه در يك زمان هيچ گاه قادر به انجام چندين كار نيستيم، پس بايد ارزشمندترين كار را در اولين فرصت ممكن به انجام رسانيم.

7. مشخص كردن كارها:([92]) احتمالا ديگران شما را فرد مسامحه كار بدانند، ولى شما بر اين باور نباشيد و آن ها را خرده گير بدانيد. شايد در بعض موارد اين گونه باشد، ولى به طور كلى نظم و ترتيب در زندگى نقش سازنده اى دارد و تأخير در انجام وظيفه، شخص را با خطرى جدى روبه رو مى سازد كه هرگز قابل جبران نيست. چرا نبايد همواره از اوقات خود به نحو منطقى استفاده بهينه برد؟

براى درمان اين معضل، بايد به برنامه هاى خود نظم داد و هر كار را در زمان مناسب به انجام رساند. امام على(عليه السلام) در وصيت نامه خود به امام حسن و امام حسينعليهما السلاممى فرمايد: «اوصيكما و من بلغه كتابى بتقوى الله، و نظم امركم»;([93]) شما را و همه فرزندان و خويشان و هر كه نامه ام به او برسد، سفارش به خدا پروايى مى كنم و اين كه در كارهايتان نظم داشته باشيد.

8. اقدام به كار در حد توان: گاه انسان به كارى مبادرت مى كند كه آن كار از حد توان و طاقت او به مراتب فراتر است. در اين جا شخص با انتخاب غلط، زمينه اهمال كارى خود را فراهم ساخته است.

بنابراين، هر كس اول بايد توان خويش را در انجام كارها درست برآورد كند و سپس كارى درخور و مناسب با توانش بپذيرد. چنانچه خداوند متعال به اندازه توان هر كس به او مسؤوليت داده است: «لا يكلف الله نفسا الا وسعها» (بقره: 286). در آيه اى ديگر آمده است: «لايكلف الله نقساً الا ما آتاها» (طلاق: 27).

ب. درمان جدى بناى اهمال

1. تلاش در ايجاد انگيزه و پرهيز از تنبلى و بى حالى: از عوامل ديگر اهمال كارى تنبلى و بى حالى است.([94]) طرفداران نظريه "گشتالت" همچون ورتيمر كهلر و كافكا بر اين باورند كه انسان با انديشه تكامل گرايى، پيوسته در تلاش براى رفع كمبودهاى ذهنى خويش است; چرا كه انسان ها به نواقص خود آگاهى داشته و براى رفع آن تلاش مى كنند. تنها كسانى كه تحمل ناكامى را ندارند و خود را در برابر ناملايمات زندگى ضعيف مى بينند، دهان به شكوه گشوده و مأيوس مى شوند و به تنبلى روى مى آورند.([95])

براى درمان تنبلى، چند نكته ذيل قابل توجه است:

1. با يك يا چند شكست خود را حقير ندانيد و در انجام كار همت به خرج دهيد. با توجه به فوايد كوشش([96]) و مبادرت در انجام كارها، مى توان با بى حالى و تنبلى به مبارزه برخاست. امام على(عليه السلام)در نامه اى به برخى از ياران خود اين گونه نگاشته اند: «فتدارك ما بقى من عمرك، و لا تقل غدا و بعد غد ...»،([97]) پس باقى مانده عمرت را قدر بشناس، و ]در مبادرت به انجام كار[ فردا، پس فردا مكن.

2. عزم را جزم كنيد تا بى حالى و سستى را در خود بشكنيد. امام على(عليه السلام) در اين باره فرموده اند: «تداو من داء الفترة فى قلبك بعزيمه»;([98]) درد سستى را با داروى عزم و اراده اى جازم درمان كن.

3. درك خطرات بى حالى و تنبلى: توجه به خطرات زيان بار تنبلى، موجب عبرت براى خردمندان است. امام اميرالمؤمنين(عليه السلام) به دنبال همان نامه مرقوم فرموده اند: «... فانما هلك من كان قبلك باقامتهم على الامانى والتسويف...»،([99]) البته، كسانى پيش از شما بوده اند كه به خاطر افتادن در آرزوها و اهمال كارى ها، به هلاكت افتاده اند.

4. توجه به نتايج وحشتناك اهمال كارى: نكته اى كه مى تواند انسان را در فرار از تنبلى كمك كند، نگريستن به نتايج اهمال، تنبلى و بى حالى است. امام(عليه السلام) مطلب را اين گونه به اتمام رسانيده اند: «... حتى اتاهم امر الله بغته و هم غافلون»;([100]) تا اين كه ناگهان حكم خداوند فرا رسيده، در حالى كه آنان در غفلت به سر مى برده اند.

5. پرهيز از غفلت: اگر قدرى دقت شود، شخص تنبل در غفلت و بى خبرى به سر مى برد تا به هلاكت رسد. امام(عليه السلام) در بيان خود توجه داده اند كه «و هم غافلون.»([101]) نابودشوندگان در ورطه اهمال كارى، در حالت غفلت و بى خبرى، همه چيز خود را مى بازند. قدرى بينديشيد، آيا اين گونه نيست؟ اگر چنين است، پس چرا به خويشتن توجه نمى كنيد؟ بى شك دانستن علل تنبلى، بى حالى و بى حوصلگى در اصلاح خويشتن مؤثر است.([102])

2. شكستن بستر اهمال كارى: بى شك توجيه حفظ موقعيت شخصى،([103]) بستر اهمال كارى است. اهمال كار هر چند بخواهد براى اهمال خود دليل و برهان اقامه كند ولى خودش مى داند كه دلايلش قانع كننده نيست، بلكه براى فرار از مسؤوليت، آن براهين ساختگى را عنوان مى كند. در ابتداى امر، استفاده از اين روش براى فرد اهمال كار قدرى شرم آور است ولى به تدريج، با گذشت زمان اقامه اين گونه دلايل بى اساس بر او عادى شده و بدتر از آن، درك زشتى توجيه نابجا از بين مى رود.([104]) از اين بدتر، شخص با عذر و بهانه تراشى، رفتار خود را منطقى جلوه داده، در نتيجه با اين رفتار، اهمال كارى را در خود تقويت كرده و هر بار كه عذرى مى تراشد، يك گام از اصلاح خود دورتر مى شود. انسان هرقدر با سوادتر باشد، از توجيهات دقيق ترى براى اغفال خود و ديگران سوء استفاده مى كند.

اهمال كار براى درمان خويش پيش از هر چيز بايد از عامل تقويت و ماندگار شدن اهمال كارى بپرهيزد; يعنى از توجيه كارهاى خويش اجتناب كند و توجه داشته باشد كه خود را گول نزند. امير بيان على(عليه السلام) در اين رابطه مى فرمايند: «فإن أجله مستور عنه و أمله خادع له، و الشيطان موكل به، يزين له المعصية ليركبها،...»;([105]) البته، پايان كارش بر او پوشيده و آرزويش او را گول مى زند، شيطان نيز موكل اوست تا گناه و عصيان را براى او زينت دهد. توصيه ديگر از آن بزرگوار اين است كه، شخص اهمال كار راه بازگشت مناسب را به هيچ قيمتى از دست ندهد: «... و يمنّيه التوبة ليسوفها إذا هجمت منيّته عليه أغفل ما يكون عنه...»;([106]) انسان را در انتظار توبه نگه مى دارد تا آن را به تأخير اندازد و تا هنگام فرارسيدن مرگ، از هر زمان ديگر نسبت به بازگشت و رجوع غافل تر باشد. بنابراين، امام(عليه السلام)سرعت به خرج دادن، اهمال نكردن در توبه و بازگشت را دستورالعملى جدى مى بينند.

براى پرهيز از افتادن در ورطه توجيه گرايى، امورى را بايد مورد توجه قرار داد:

1. براى موجّه جلوه دادن تأخير در انجام كار، دلايل گوناگون را دستاويز براى دفاع از خود قرار ندهد.

2. از ديگران هم توجيه براى فرار از وظيفه را نپذيرد، تا اهمال در آن ها تقويت نشود.

3. از كسى كه مسؤوليت كارى را داشته، تنها نتيجه كار سؤال شود; چرا كه برنامه ريزى و مديريت از وظايف اوست و به ما ربطى ندارد.

4. به فرد توجه داده شود كه ما نسبت به سوء برنامه ريزى شخص، هيچ مسؤوليتى نداشته و حتى تمايل به شنيدن توجيهات او نداريم.

5. توجه داشتن و بيدار باش دادن به اين كه توجيه كردن اشتباه، خود اشتباهى ديگراست.([107])

6. توجه به عواقب توجيه گرايى، كه اهمال كارى را به شكل اعتيادى بى درمان در مى آورد. هنگامى كه توجيه عادت شد، به گفته امام على(عليه السلام)، ناگزير نابهنجارى بر انسان حكومت خواهد كرد: «العادة عدو متملك»;([108]) عادت دشمن حكومت كننده و سلطه گر است.

3. تلقين درمانى: اكثر روان شناسان بر اين باورند كه روان درمانى عقلانى هيجانى، سه جنبه شناختى، انگيزشى و رفتارى دارد. اين بنيان فكرى به فعاليت و كار اهميت مى دهد; زيرا كار كردن رفتار منطقى انسان است. اگر رفتار انسان به روشى هدف دار انجام گيرد، جايى براى اهمال كارى نخواهد بود; چرا كه تنها انجام كار، انسان را از ترديد، بى تكليفى و ترس نجات مى دهد. به طور مثال، آن كه از سخنرانى در برابر جمع هراس دارد، هر چه آمادگى او براى سخن گفتن كم تر باشد، ترس او بيش تر تقويت مى شود; چرا كه ترس نتيجه ضعف روحى شخص است. در نتيجه، او بايد تلاش كند تا با جرأت و بدون واهمه سخنرانى كند. از امام موسى ابن جعفر(عليه السلام) نقل شده است: «اذا هبت امرا فقع فيه»;([109]) هرگاه از انجام كارى هراس داشتى، خود را به ناگاه در آن موقعيت قرار ده. وقتى در برابر انجام كارى پاداش دريافت مى كنيد، در حقيقت بر انجام آن كار تشويق شده ايد و آن را در دفعات بعدى با رغبت بيش ترى انجام مى دهيد.([110]) ولى هرگاه در برابر كارى كه انجام داده ايد پاداش دريافت نكنيد، در فرصت هاى بعدى چندان رغبتى براى انجام آن نخواهيد داشت. پرمك([111]) و هلم([112])به اين نظريه، نكته اى را اضافه كرده اند: دو كار كنار هم را در نظر بگيريد، اگر بر يكى از آن ها پاداش بگيريد و ديگرى را پاداش كم تر دريافت كنيد، تقويت اولى بر كار دومى تأثير گذاشته و آن كار نيز تقويت مى شود.([113])

4. تنبيه و شرطى شدن اجتنابى([114]): گو اين كه امروزه بسيارى از روان شناسان، تربيت از طريق تنبيه را چندان ارج نمى نهند،([115]) اما با تكيه بر قرآن، كه كلامى وحيانى و خالى از هر اشتباه است، مى توان دريافت كه راه تربيت برخى از انسان ها، با شيوه تنبيه هموار مى گردد.([116]) علاوه بر اين، مناجات ها و دعاهاى معتبرى، همچون دعاهاى موجود در صحيفه سجاديه([117]) و نيز تجارب فراوان، جملگى دليل بر مفيد بودن تنبيه بجا و مناسب براى درمان اهمال كارى است.([118])

شخصى مى گفت: هرگاه به موقع كارم را انجام ندهم، تنها تأسف نمى خورم، بلكه براى خود تنبيهى درخور و مناسب در نظر مى گيرم. نوع تنبيهات بستگى به ميل و سليقه افراد دارد، كه مى تواند ميهمان كردن افراد، كمك به مستمندان، تميز كردن اتاق، كمك بيش از اندازه معمول به ديگران، پرداخت صدقه، كمك به همسر در امر خانه و بالاخره، هر كار خير ديگرى كه انجامش چندان مورد رغبت نيست، باشد. اگر شخص در پرداخت و يا انجام اين گونه تنبيه ها به خود اعتماد ندارد، مى تواند ديگرى را در جريان امر قرار دارد و يا پول خود را نزد او به امانت بسپارد تا هنگام تخطى از قرار و تعهد خويش، وى آن را به حساب اعانات واريز كند.([119]) البته، يادآورى ميزان جريمه به صاحب امانت و پول لازم است و گرنه اگر شخص اهمال كار بى خبر بماند، تأثير اصلاحى در رفتار وى نخواهد داشت.

5. تغيير محيط: شرايط و محيط مى تواند در وضع اهمال كارى فرد، تأثير داشته باشد. بسيارى از شاگردان در اطاق بسته اى، كه كتاب هاى متنوع و وسايل سرگرم كننده ديگر در آن جا نهاده شده است، نمى توانند براى مطالعه يك موضوع خاص تمركز داشته باشند; چون وقت خود را با مطالعه موضوعات گوناگون كتاب ها و يا گوش دادن به راديو و ضبط صوت و ديدن تلويزيون و يا لم دادن و آرام آرام به خواب رفتن، از دست مى دهند. همه اين ها دست به دست هم مى دهند تا شخص اهمال كار به دنبال فرصتى براى طفره رفتن باشد. در اين صورت، به اين اشخاص پيشنهاد مى شود كه به خواسته خود يا در فضاى باز به مطالعه بپردازند و يا اگر مكان خلوتى مانند كتابخانه را مناسب تر ديدند، براى مطالعه به آن جا بروند.([120])

6. بازى با احتمالات([121]): بيش تر اهمال كاران منتظر فرصت مناسبى هستند تا حوصله و حال كار پيدا شود، غافل از اين كه اين روش خود بهانه اى براى به تأخيرانداختن فرصت هاى مناسب است. سؤال اين است كه چرا از نظريه احتمالات بهره نبريم؟ وقتى كار را با تأخير انجام دهيم، بى شك شانس بهتر انجام دادن آن را از دست داده ايم. پس چرا با شروع كار، خود را يك گام به بهتر سازى آن نزديك نكنيم؟([122]) در حالى كه، مكرر تجربه كرده ايم، تا شروع نكنيم حال عبادت نيز خود به خود حادث نمى شود، و كارها بى دليل به انجام نمى رسد.

7. خودتنظيمى و يادآورنده ها([123]): هرگاه كارى را به تعويق انداختيم، آن را در تقويم خود (و يا دفترى كه بدين منظور در نظر گرفته شده) يادداشت كنيم. هر روز كه به آن نظر مى افكنيم، احساس نفرت از اهمال كارى در ما شكل مى گيرد. از اين رو در صدد درمان برمى آييم. در اين روش، هم تنبيه وجود دارد و هم تشويق; تشويق از كاهش دفعات اهمال كارى و تنبيه از زياد شدن دفعات آن.([124]) اين، همان محاسبه است كه دقت در به حساب آوردن مى تواند مراقبت انسان را دقيق تر، عميق تر و جدى تر سازد. در بيان اهل بيت(عليهم السلام)در اين زمينه فراوان توجه داده شده است. امام موسى بن جعفر(عليه السلام)مى فرمايند: «حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا»;([125]) پيش از آن كه از شما حساب گيرند، به حساب خود برسيد. امام على(عليه السلام)، خودتنظيمى و خويش حسابرسى را عامل امنيت از سستى در كارها دانسته و مى فرمايد: «من تعاهد نفسه بالمحاسبه امن فيها المداهنه»;([126]) كسى كه با خود پيمان ببندد كه از خود حسابرسى كند، از مداهنه (به بيان عاميانه، ماست مالى كردن) در امان است. فرد زمانى كارها را به اتقان خواهد رسانيد كه به حساب خويش رسيدگى كند.

8. استفاده از هم پيمانى([127]): شخص با خود عهد ببندد كه اهمال نكند و اگر با خود قرارى گذاشت، تلاش كند تا  در انجام آن كوشا باشد. در اين گونه موارد مى تواند با خداى خود،([128]) و يا با پيامبر و امام، استاد، همسر و يا دوست خود، عهد خود را در ميان بگذارد و از آنان همكارى بطلبد.([129]) توجه به الزام آور بودن عهد و ميثاق نكته اى غير قابل انكار و انسانى است. در قرآن كريم، سنت نبوى و اهل بيت(عليهم السلام) و در فقه شيعه به قانون عقلى مشهور «وفاى به عهد»([130]) بارها توجه شده است.

اميرالمؤمنين على(عليه السلام) در ارتباط با پاى بندى به عهد و پيمان مى فرمايند: «اعتصموا بالذّمم فى أوتادها»([131])، عهد و پيمان را پاس داريد بخصوص با وفاداران. در اهميت اين امر همين بس كه خداوند در قرآن عهدشكنان را در رديف مفسدان در زمين قرار داده است([132]) و در روايات نيز به صراحت بيان شده است كه سلامت دين انسان در گرو وفاى به عهد او مى باشد كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى فرمايند: «لا دين لمن لا عهد له».([133])در علم اخلاق اين شيوه را "مشارطه" گويند كه شخصى براى اصلاح نفس خويش هر سحرگاه با خود شرط و قراردادى مجدد مى بندد تا كه به سوى كمال سير كند. در گفتارى حكيمانه از امام متقين(عليه السلام) در آثار پيمان به وفا آمده است: «تعاهدوا امر الصلاة، حافظوا عليها»;([134]) با نماز پيمان وفا بند، تا اين كه بر آن مواظبت كنى. خداوند متعال به مؤمنان دستور مى دهد كه در پيمان خود، حتى با مشركان، تا زمان مقرر به آن پايبند باشيد: «فاتموا اليهم عهدهم الى مدتهم» (توبه: 4); پس عهد و پيمان با آن ها را تا مدت مورد قرار به سر رسانيد.

9. عدم انتظار پيشرفت سريع([135]): پيش از اين يادآور شديم كه اهمال كارى در بلندمدت به حالت اعتياد درمى آيد. درمان آن نيز حوصله لازم را مى طلبد كه بيان آن در اين نوشتار نمى گنجد. در اجراى درمان نبايد خود را باخت، بلكه بايد با اميد و تلاش خود را براى درمان آماده كرد.([136]) توجه داشته باشيد كه كارها هميشه در گرو وقت خودش مى باشد، تا آن جا كه گفته اند: «ان الامور مرهونة باوقاتها»; البته هر كارى در گرو وقت خويش مى باشد.

10. روش هيجانى غلبه بر اهمال كارى([137]): اين شيوه، همان روش رفتار شناختى است كه از روش عقلانى درمانى([138]) كارل راجرز([139]) وام گرفته ايم. چون در اين روش مراجعان اعتماد به نفس دارند و تأكيد بيش تر بر باقى ماندن آن حالت و به تحرك آمدن است، به برخى از فنون عقلانى هيجانى اشاره خواهيم كرد.

وادار كردن فرد به انجام كار([140]): به طور طبيعى، حالت شخص از زمانى كه خود را باور دارد متفاوت از زمانى خواهد بود كه به خود اعتماد ندارد. از اين رو، بازخورد او با ديگران در هركدام از اين حالات يكسان نخواهد بود. براى مثال جمله «من مطالعه را دوست ندارم» با عبارت «به طور قطع از مطالعه بى زارم» يكسان نيست. در عبارت دوم، در واقع شما از مطالعه نفرت داريد. در چنين حالتى چه بايد كرد؟ تنها راه مبارزه با آفت اين بينش است كه اگر بنا را بر ادامه تحصيل گذاشته ايد، ناگزير بايد وقت بيش تر، تلاش بيش تر، و زمان بيش ترى را براى مطالعه صرف كنيد. شك نبايد كرد كه در ما استعداد فراگيرى وجود دارد و تنها در ايجاد انگيزه بايد تلاش كرد. بايد تلقين كنيد كه كار مشكلى نيست و اين مقدار فعاليت از ما ساخته است. آرى، تلاش در انجام، تلاش در انجام. اميرمؤمنان(عليه السلام)مى فرمايند: «...متى تكثر قرع الباب يفتح لك»;([141]) هرگاه بر كوبيدن درى اصرار ورزى، سرانجام به رويت باز خواهد شد. و نيز از پيامبرگرامى(صلى الله عليه وآله) نقل است كه فرموده اند: «من قرع باباً و لجّ ولج»; هر كه درى را كوبيد و بر آن اصرار ورزيد، ناگزير آن در باز خواهد شد.([142])

تمرين مبارزه با شرم و كم رويى([143]): شخص از اين كه نمى تواند كارش را به نحو مطلوب و يا به موقع انجام دهد، مبتلا به كم رويى، شرم و آزرم مى شود. شرم و ترس ريشه اى مشترك دارند.

درمان: در اين جا چند مورد را به عنوان درمان و راهكار عملى اشاره مى كنيم:

الف. براى مبارزه با آن تلاش كنيد، بر اعصاب خود مسلط باشيد. نگذاريد كه اتفاقات و حوادث شما را تحت تأثير قرار دهد.

ب. براى بررسى نقاط قوت و ضعف و حدود آن، ضوابطى را در نظر بگيريد تا بتوانيد درجه قوت و ضعف و جايگاه هركدام و اشتباهاتتان را بشناسيد.

ج. چون ما مسلمان هستيم، بنابراين عقل و شرع مى تواند دو ميزان خوبى براى اصلاح رفتار فردى و اجتماعى ما باشد.

د. تلاش كنيد از رفتار كسى كه به نظر شما كامل است، تقليد كنيد. براى يك انسان مسلمان، بهترين و برترين الگو، حضرت خاتم الانبياء(صلى الله عليه وآله)است.

در قرآن آمده است: «و لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنه»; بهترين الگو براى شما رسول خداست. در عصر حاضر، آشنايان به سيره و روش معصومان(عليهم السلام)، علما و عرفاى والامقام مى توانند برترين الگوى زندگى باشند. قدرى مطالعه در زندگى بزرگانى مانند، آية الله بهجت، امام خمينى(قدس سره)، علامه طباطبائى(رحمه الله)، آية الله سيدعلى قاضى طباطبائى، ميرزاى شيرازى، مرحوم محمد بهارى، مرحوم ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى، مرحوم سيداحمد كربلايى، مرحوم ملا حسينقلى همدانى و...، كه هركدام مردان علم و تقوا بوده اند، مى تواند الگوى مناسبى براى اخلاق، رفتار و كردار صحيح ما باشد.([144])

حتى در زندگى اجتماعى نظر به سيره نبوى([145]) در برخورد با ديگران، به موقع به خود رسيدن، شانه كردن موها، خود را در آيينه ديدن، دست دادن، تقدم در سلام كردن، احوال پرسى كردن، ارتباط برقرار كردن، همنشينى، همدردى، عيادت، تشييع جنازه، حضور درجمع مردم، شركت در غم و شادى آنان و... راهكار مناسبى است.([146])

پس از قدرى نشست و برخاست با افراد صالح و صادق و كسانى كه تنها رضايت خداوند براى آنان ملاك قابل قبول است، مطمئن باشيد كه شما هم اين گونه خواهيد شد. كم تر به قضاوت مردم و ديگران كه هر كدام راه و چاهى را نشان مى دهند نظر خواهيد كرد; بلكه بيش از هر چيز به دنبال كسب كمال و جلب رضاى حضرت دوست خواهيد بود كه از ويژگى هاى امام على(عليه السلام)است: «و لاتأخذه فى الله لومة لائم»;([147]) ملامت ملامت كنندگان هرگز او را از مسير خود باز نمى داشت. البته، اين تلاش عاقبت به چنين مرتبه اى ختم مى شود: «رضى الله عنهم و رضوا عنه» (توبه: 100); خدا از آنان راضى و آنان از خدا راضى اند.

خود آشكارى حقيقى([148]): شايد دليل اهمال كارى شما ترس از قضاوت ديگران باشد; يعنى به اين دليل دست به كار نمى زنيد كه مبادا ديگران درباره شما بگويند: «فلانى بى دست و پاست.»

درمان مشكل مزبور اين است:

1. خود را نبازيد (از رو نرويد).

2. خود را شاد و پرنشاط وارد معركه كنيد.

3. ممكن است در اولين برخورد موفق نشويد، اما مهارت هايى را كسب خواهيد كرد.

4. اگر وارد كار نشويد، هميشه در نقطه صفر باقى خواهيد ماند. شك نيست كه املاى نانوشته نمره اش هميشه بيست است، اما اين نوع توفيق در ورود به كار در واقع شكستى باور نكردنى است.

5. در هر حال خود را نشان دهيد.

6. هرگز نگوييد: «مى ترسم در گفتارم اشتباهى رخ دهد و آبرويم برود»، بلكه بگوييد: «مى گويم و مى خواهم اشتباهاتم را اصلاح كنم» و يا «مى خواهم حرفم را بزنم.»

7. تلاش كنيد با مردم صادق و بى تكلّف (رو راست) باشيد.

8. به خود جرأت شركت در جمع را بدهيد.

9. خود را از آن ها دانسته و با آن ها باشيد.

نقش بازى كردن([149]): گرچه نزد ما نقش "بازى كردن"([150]) جزئى از شيوه روان درمانى عقلى ـ هيجانى است، ولى در اين بخش ما از شيوه رفتار درمانى مور نو ريموند كورسينى فرتيز پرلز بهره برده ايم كه روش او را "روان نمايشى"([151]) گويند. اين روش در جمع دوستان و آشنايان كاربرد دارد.

فرض كنيد براى يك سخنرانى آماده مى شويد كه هنوز جرأت ارائه آن را نداريد. از دوست و يا همسر خود بخواهيد تا در برابر شما به طور جدى و به عنوان يك مستمع بنشيند و شما مقاله خودرادربرابر او ارائه دهيد. از او بخواهيد تا شما را نقد بزند.

گاه مى توان در جمع دوستان و برخى اوقات در مقابل آيينه اين تمرين را انجام داد. بعضى مواقع شخص مى تواند نوار صوتى و يا تصويرى خود را ضبط كرده و خود پاى آن بنشيند و به اصلاح سخنرانى خود بپردازد. توجه داشته باشيد كه در اين صورت حقيقتاً منتقدانه به خود بنگريد.

ابراز احساسات([152]): گاه شخص اهمال كار بر اثراهمال كارى خود از جان خويش خسته مى شود و به گونه اى نفرت آور به خود مى نگرد. با توجه به شكست هاى متعدد و اهمال كارى هايش، به حالت خشم به خود مى نگرد. دراين صورت راه درمان چيست؟

بررسى احساسات و عواطف شخص در روزهاى گذشته و برخورد مناسب با آن يكى از شيوه هاى موفق براى مبارزه با اهمال كارى است. در اولين بار، براى كاوش در احساسات و هيجان ها زيگموند فرويد شيوه «تخليه روانى» را اتخاذ كرده است كه البته در همه موارد موفق نبوده است. سپس، گشتالتى ها از اين شيوه درمان بهره برده اند، اما با عوارضى كه تجديد خاطره شخص را تداعى مى كند مواجه شدند. اين امر البته، براى سلامت روانى فرد زيان آور بود و نمى توانست تسكين بخش باشد. اما در اين جا مى توان بدون عوارض، خاطرات گذشته، به آينده نگريست و از اين شيوه بهره برد.

ممكن است شما با كسى قرار گذاشته ايد كه فلان جا حاضر باشد. ولى او سر وقت حاضر نشد. اگر شما از او عصبانى شده ايد، نبايد تحت تأثير عصبانيت خود از او انتقاد كنيد، هرچند او انتقادپذير باشد. و يا ممكن است همسرتان دير به خانه آمده و مدتى طولانى شما را در انتظار گذاشته باشد. توجه داشته باشيد كه در برخورد اول چگونه با او روبه رو شويد. اگر تحت تأثيراحساسات و هيجان هاى درونى خويش باشيد، بى شك او را از خويش رنجانده ايد و اصلا جاى نقدپذيرى و اصلاح رفتار را براى او نخواهيد گذاشت. كار درست اين است كه نفرت خود را ظاهر نسازيد، ولى به صراحت به او بگوييد كه كار او اشتباه بوده است. بنابراين، با روش منطقى به دور از احساس تند و پرخاش گرى مى توان انديشيد و رفتارى جدى داشت. هميشه وقتى رابطه شما با شخص دوستانه و صميمانه باشد، خيلى راحت تر مى توانيد احساس خود را بدون عصبانيت نسبت به رفتار او نشان دهيد.([153])

گاه بايد منتظر فرصت بود تا در هنگام مناسب بتوانيد  به طور طبيعى نظر خود را عنوان كنيد. به هر حال، در هنگام عصبانيت، سعى كنيد خشم خود را فرو ببريد. در متون اسلامى، بخصوص اخلاق اجتماعى، عنوان "كظم غيظ"، يعنى خشم فرو بردن، عنوانى شناخته شده است.

صحنه پردازى هاى ذهنى([154]): بيش ترين كارى كه در اين زمينه انجام شده است توسط ماكسيك مولتسبى([155]) و آلبرت آليس([156]) بوده است كه از روش تصور منطقى ـ هيجانى براى مبارزه با اهمال كارى استفاده كرده اند. آنان تأكيد دارند كه تا حد امكان موضوع اهمال كارى خود را زياد جلوه ندهند، بلكه در عوض در جهت جبران آن تلاش كنند. طبيعى است، وقتى كارتان را به موقع انجام نداده ايد، پشيمان و ناراحت هستيد. ولى به جاى ايجاد رخوت و سستى در خود، بايد وقت را غنيمت شمرد وآينده را دريافت.([157])

سرور عارفان اميرمؤمنان(عليه السلام) مى فرمايد: «ان ماضى يومك منتقل و باقيه متهم، فاغتنم وقتك بالعمل»;([158]) به راستى در گذشته روز تو (كه در آن هستى) انتقال يافته و رفته، و باقيمانده از آن  نيز متهم است (و يقين نيست كه بدان برسى يا نه) پس در اين صورت، وقتى را كه در آن هستى به انجام كار غنيمت شمر. بنابراين، بايد از جا برخاست و به عمل كوشيد.

دست رسى به استعدادهاى انسانى([159]): بعيد نيست اهمال كارى زاييده بينش منفى گرايانه انسان نسبت به كار و طرز تلقّى ما باشد. چون اين كار را مشكل ديده ايد، به آن رغبت نشان نداده ايد. بايد توجه داشت كه وقتى با ديدى منفى به موضوع مى نگريم، توانايى خود را به فراموشى مى سپريم و يا از آن غافل مى شويم. شايد هم توجه به نكات منفى ما را از جهات مثبت و امتيازات آن كار غافل كند.

درمان: 1. در اين صورت، براى رفع مشكل همان طور كه بيش از اين گذشت، بايد از برنامه هاى كوتاه مدت بهره برد. هر برنامه را مقدمه برنامه هاى بعدى قرار داده و گام به گام نتايج كار را مدنظر قراردهيد. ناراحتى ها و سختى هاى زودگذر را فداى اهداف عالى بعدى كنيد كه ثمرات ماندگارى خواهد داشت.

2. توجه داشته باشيد كه فرار از انجام كار اهمال كارى است و ممكن است لذت و راحتى كاذبى را به همراه داشته باشد، اما رنجى را كه در پيش داريد سخت ماندگار بوده و پيامدى ناگوار خواهد داشت.

3. با تجربه، تحرك و تلاش امروز براى رسيدن به فردايى بهتر گام برداريد.

4. در نظر بگيريد يك لذت جنسى، كه به شكل منطقى و اصولى انجام گرفته، چگونه آرامش را به همراه مى آورد، ولى آن گاه كه به تكرار و افراط افتاد رنج آور شده و ضايعاتى جبران ناپذير به بارمى آورد.

5. به هر حال، راه هاى مختلف استفاده از اوقات فراغت زندگى را پيدا كنيد.

 

پى نوشت ها

1ـ به كتاب، چهل حديث، امام خمينى(قدس سره) و ديگر كتب اخلاقى بنگريد. واژه هايى چون «ابن الوقت بودن» در عرفان، «غنيمت شمردن عمر» در اخلاق، «پرهيز از لهو لعب و ...» در فقه و كلام، مى تواند كليد كار جديد باشد.

2ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، روان شناسى اهمال كارى، تهران، مؤسسه اميد، 1375، محمد على فرجاد، ص 11

3. Paul T. Ringenbach

4. Procrastination Emotive Reasons

5ـ آلبرت آليس و جيمزنال، پيشين، ص 10

6. Albert Ellis

7. William Jamesnal

8. Reason & Emotion in Psychology Therapy

9ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 19

10ـ «تهاون» از ماده «هون» از مصدر «هان» است. «هان الامر عليه» يعنى خداوند كار را بر او آسان و سبك گرفت. راغب اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، دارالمعرفه، بيروت، ماده هون.

11ـ محمد عبدالحميد و محمد عبداللطيف السبكى، المختارمن صحاح اللغه، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1363، ص 556

12ـ محدث قمى، كليات مفاتيح الجنان، انتشارات نبوغ، 1375، چ 5، بخشى از دعاى ابوحمزه ثمالى

13ـ همان، بخشى از دعاى خضر مشهور به دعاى كميل.

14و15ـ همان، فرازى از دعاى ابوحمزه ثمالى

16ـ همان، فرازى از مناجات خمس عشرة، الثانيه، مناجات الشاكين.

17و18ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 9

19ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1403، ج 17، ص 217.

20ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 9

21ـ نهج البلاغه، ترجمه محمددشتى، قم، نشركوثر،1379، چ1، ص698، حكمت 283

22ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 27

23ـ غفلت را در لغت به معناى " بى توجه بودن و يا بى خبر گشتن" آورده اند. مصطفى حسينى دشتى، معارف و معاريف، قم، بى نا 1376، ماده غفلت. اما در اصطلاح غفلت را مى توان از بيانى كه امام صادق(عليه السلام) دارند به روشنى دريافت كرد. ايشان مى فرمايند: مردم چهار دسته اند:

ـ شخصى كه مى داند و مى داند كه مى داند.پس او انسان مرشدى است. بر شما باد به تبعيت از او.

ـ شخصى كه مى داند و نمى داند كه مى داند. او غافل است، بيدارش كنيد.

ـ شخصى كه نمى داند و مى داند كه نمى داند. او را ياد دهيد.

ـ فردى كه نمى داند و نمى داند كه نمى داند. او گمراه است و از اين رو، راهنمايى اش كنيد. محمدباقر مجلسى، پيشين، ج1، ص195، ح15

24ـ محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 78، ص 164

25ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 23

26ـ محمدباقر، مجلسى، پيشين، ج 73، ص 365

27و28ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 24.

29. Self Downing/ Inferiority  Feeling.

30و31ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين

32ـ براى اطلاع بيش تر از بحث ولايت، به دو نوشته گران سنگ محمدتقى مصباح، معارف قرآن، و عبدالله جوادى آملى، ولايت در قرآن، مراجعه كنيد.

33ـ حسين جلالى، ديدار آشنا، ش 4، قم، مؤسسه امام خمينى، فروردين و ارديبهشت، 1377، ص 21ـ 27

34ـ عن على(عليه السلام): انّ اخسر الناس صفقة و اخيبهم سعياً، رجل اخلق بدنه فى طلب آماله و لم تساعده المقادير على اردته فخرج من الدنيا بحسراته و قدم على الآخرة بتبعاته. آمدى، غررالحكمودررالكلم، قم،دفترنشرفرهنگ اسلامى،1379، چ3، ترجمه و تحقيق سيد هاشم رسولى محلاتى، ج1، ص101، باب الامل و الامانى، ش2،ص594 35ـ آمدى، پيشين، ج2، ص 46، باب الطاقه، ش1، ص 5713

36. Low Frustration, Tolerance

37ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 102 -3

38ـ روان شناسان به طور معمول در بيان عوامل مؤثر در حالات انسان، از نقش اراده غفلت مى ورزند، در حالى كه اراده وجه امتياز انسان از حيوان است. آن ها بيش تر به محيط و وراثت نظر كرده و گويا انسان تنها برايند اين دو عامل است. ليكن با قدرى تأمل در قرآن، اراده و جايگاه آن بهتر ديده مى شود. در قرآن شريف خداوند متعال از پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)درخواست كرده كه، "فاصبر كما صبروا اولوالعزم من الرسل" (احقاف: 23); پس شكيبا باش همان گونه كه رسولان صاحب عزم و اراده اين گونه بوده اند. در آيه ديگرى آمده:" و لمن صبر و غفر ان ذلك لمن عزم الامور" (شورى: 43); و كسى كه صبر كند و ديگران را ببخشد، اين حال او از اراده قوى او ناشى مى شود. در هر حال از اين دو آيه شريفه ارتباط تحمل پذيرى و اراده انسان به روشنى آشكار مى گردد.

39ـ بحارالانوار، ج 77، ص 75

40. Sort Range Hedonism: The Demand for Immediate Gratification.

41و42ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 98 / ص 99

43ـ حرعاملى، وسائل الشيعه، ج4، باب وجوب غلبه عقل، ص 29

44ـ ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 18، خطبه، باب 177، ص 406

45ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 100

46. Long Range Hedonism

47ـ براى مطالعه بيش تر از موارد و مثال هاى ديگر ر.ك.به: روان شناسى اهمال كارى، ص 101-2

48ـ آمدى، پيشين، ج2، ص 405

49ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 107- 108

50ـ نهج البلاغه، كلمات قصار، ترجمه سيد جعفر شهيدى، انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، 1379، چ 18، ش 175، ص 392.

51ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 142

52ـ هادى هاشميان، درياى عرفان، زندگى نامه و شرح احوال آيه الله سيد على قاضى، قم، مؤسسه فرهنگى طه، 1379، ص 12، اصل 5

53ـ امام خمينى، چهل حديث، صص 251-246، ح 18

54. Humanists.

55ـ عمادالدين ابى جعفر محمد ابن ابى القاسم، الطبرى، بشارة المصطفى لشيعه المرتضى، قم: مؤسسه النشرالاسلامى، 1420، ص 342، ح 36.

56. Herbert Berth

57ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 97.

58. Guilt or Strame

59ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 138 -137

60ـ همان، ص 141-140.

61. Paul Hack

62. Aron Beck

63ـ همان.

64. Personal Maintenance

65ـ ابى محمد ابن شعبه البحرانى، تحف العقول عن آل الرسول(صلى الله عليه وآله)، تهران. كتابچى، 1379، چ 7، ص 27

66ـ عن على(عليه السلام): "اللجاج بذر الشر". لجاجت تخم بدى كاشتن است. آمدى، پيشين، ج 2، ص 104، ش2/8986

67ـ عن على(عليه السلام): "اللجاج مثار الحروب". لجاجت سبب برانگيختن جنگ ها و نزاع هاست. همان، ش 4/8988.

68ـ عن على(عليه السلام): "اللجاج ينبوبراكبه". لجاجت مركبى است كه سوار خود را به سر بر زمين مى كوبد. همان، ش 5/ 8989 و 6/ 8990

69ـ عن على(عليه السلام): "اللجاج لارأى له". آدم لج باز رأى و انديشه صحيحى ندارد. همان، ص 402، ش 7/8991 و نيز "اللجاج يفسد الرأى". لجاجت رأى و انديشه را تباه مى سازد. همان، ش 9/ 8993.

70ـ عن على(عليه السلام): "اللجاج يعقب الضرّ". لج بازى زيان و خسران در پى دارد. همان،ش 256/1

71ـ عن على(عليه السلام): "اللجاج يفسد الرأى".لجاجت رأى و انديشه را تباه مى سازد. همان، ش9/8993.

72ـ عن على(عليه السلام): "اللجاج تورث ما ليس للمرء اليه حاجه". لجاجت و سرسختى جيزهايى را براى انسان به بار مى آورد كه نيازى به آن ها ندارد. همان،ش 397/1.

73ـ عن على(عليه السلام): "اللجاج ينتج الحروب و يوغر القلوب". لجاجت جنگ ها به بار آورده و كينه ها در دلها برافروزد. همان، ش 33 / 20.

74ـ عن على(عليه السلام): "راكب اللجاج متعرض للبلاء". كسى كه مركب لجاجت را سوار است در معرض بلا و گرفتارى است. همان، 17/90011.

75. Rational Living in New York

76ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال،  همان، صص 131-130.

77. Procrastination of Passive Aggressiveness

78ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 122.

79،80،81ـ محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 77، ص 75

82. Establishing a Set Time for a Routine

83ـ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، حكمت 285، ص 698

84ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 162

85. Deal line

86. The five Minute Plan

87. Bite & Pieces

88ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 155

89. Priority of uses.

90ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 30

91ـ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، حكمت 21، ص 626

92. Uses

93ـ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، وصيت 47، ص 558.

94ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 69

95ـ همان، ص 134-133

96. Effort

97ـ محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 73، ص 75

98 الى 101ـ آمدى، همان، ج2، ص120. در بيانى ديگر مى فرمايند: "ضادوا التوانى بالعزم" با عزم اراده با سستى و بى حالى برخورد كن. (همان)

102ـ براى رهيافت به درمان و نيز آزمون درجه تنبلى ر.ك.به: ديويد برنز، از حال بد به حال خوب، شناخت درمانى، نشر پيكان، 1380، تهران، چ8، ص 197 -231

103. Self Development

104ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 76

105و106ـ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خبطه 64، ص112.

107ـ چنان كه گفته اند: توجيه الغلط غلط آخر.

108ـ غررالحكم، ص 33

109ـ محمدرضا حكيمى و ديگران، الحياه، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، 1363، ص 276

110ـ اسكينر صاحب اين نظريه است كه آن را شرطى كنشگر مى نامند.

111. David Premack

112. L. Holm

113ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 151-148

114. Penalties & Aversive Conditioning

116ـ براى مطالعه بيش تر در اين زمينه ر.ك.به: عبدالله مجوزى، چرا تنبيه، تهران، سازمان انجمن اولياء و مربيان، 1379

115ـ آيات فراوانى در قرآن به گونه اى انسان را از تنبيه هاى تندى چون سوختن و دورى از نياكان و ... انذار مى دهد، تا خود را از خطرات و انحرافات اعتقادى، اخلاقى و رفتارى به دور دارند. اين شيوه خود گوياى اين است كه تنبيه و اخطار به آن خود مى تواند در بازسازى انسان مؤثر باشد. ناگفته نماند كه حدود و اجراى آن در اسلام نوعى تنبيه است كه در قرآن نيز آمده است.

117ـ كتاب شريف "صحيفه سجاديه" به انشاى امام سجاد(عليه السلام) و به املاى حضرت امام باقر(عليه السلام) است كه در نهايت اتقان و محكمى است. به لطف خداوند، اين كتاب ارزشمند امروزه حتى در مغرب زمين نيز در دسترس و قابل استفاده مى باشد. جناب ويليام چيتيك، كه از مسلمانان آن ديار بوده و از استادانى است كه در زمينه عرفان ابن عربى كار كرده، آن كتاب گرانسنگ را به زبان انگليسى ترجمه كرده است.

118ـ ژان شاتو، مربيان بزرگ، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1376، چ 4، ترجمه غلام حسين شكوهى

119ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 154-152

120ـ همان، ص 163-162

121. Playing Probabilities

122ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 164-163

123. Self Monitors & Reminders

124ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 168-167

125و126ـ اين بيان از پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) با دو بيان و از امام صادق(عليه السلام) نيز مى توانيد ببينيد. محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، قم، مركز النشر، 1403ق، ج2، ص406 / ص 409

127. The Use of Confederates

128ـ امام على بن الحسين(عليه السلام) در مناجاتى به خداوند متعال اين گونه از نفس خويش گلايه مى كنند: "و تسوفنى بالتوبه" آرى اين نفس من توبه امروزم را به فردا افكند. محدث قمى، كليات مفاتيح الجنان، مناجات دوم (الشاكين) از مناجات خمس عشر. شكى نيست كه براى اهل ايمان دعا درمانى، برترين و ماندنى ترين راه تثبيت موقعيت بوده و هست.

129ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 168

130ـ در بسيارى از كتب فقهى شيعه نظير: الخلاف (شيخ طوسى)، مختلف الشيعه (محقق حلّى)، الحدائق الناظرة (محقق بحرانى)، الدروس (شهيد اول) و... كه از معتبرترين كتب نزد علماى شيعه مى باشد، به اين اصل مسلم عقلى استناد شده است. براى نمونه كتاب "المكاسب" كه يكى از همان كتب مى باشد، و كار بزرگ اصولى فقيه و محقق نامدار شيعه شيخ مرتضى انصارى است، مى تواند مورد توجه قرار گيرد. اين نوشته پس از دو قرن هنوز متن زنده و گرانبها از كتب درسى حوزه هاى علميه ما است. اصل عقلى مزبور در جاى جاى اين كتاب، در بحث معاملات، كسب ها و... به كار رفته است. مى توان گفت اين كتاب مفصل بر پايه قانون عقلى "وفا به عهد و پيمان " نهاده شده است.

131ـ نهج البلاغه، حكمت 155.

132ـ بقره: 67.

133ـ بحارالانوار، ج 72، ص 98.

134ـ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خطبه 199، ص 418.

135. Expect Backsliding

136ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 171-170

137. Emotive Method of Overcoming Procrastination

138. R.E. T.

139. Carl Ransom Ragers

كارل راجرز 1902 -1987 در امريكا به دنيا آمد و در دانشگاه كلمبيا دكتراى خود را دريافت كرده. او از روان شناسان بزرگ انسان گرا و از پيشتازان معارضه با دو مكتب مسلط روان شناسى، يعنى "رفتارگرايى " و "تحليل روانى" است. راجرز براى بسط نظريه فلسفى خود از نظر فلسفى به مكتب وجودى و از نظر شناختى به مكتب پديدارشناسى تكيه دارد. گو اين كه او نتوانست به نظريه خود چهره اى علمى ببخشد، ليكن توانست بر ساير مكاتب روان شناسى در تبيين مكانيكى خرد در باب انسان ، تجديد نظرى جدى ببخشد. او كوشيده است تا انسان را موجودى تك معرفى كند و روان شناسى را به اين نكته متوجه سازد.

براى مطالعه بيش تر در باب گروه هاى روياروى، ر.ك.به: راجرز، گروه هاى روياروى، بحثى در روان درمانى گروهى، ترجمه دكتر فرهاد ماهر، انتشارات رشد، تهران، چ2، 1375

140. Forceful Persuasiveness

141ـ كلينى، اصول كافى، ج2، ص486، روايت 4

142ـ مولانا جلال الدين بلخى در مثنوى اين حديث را چنين به نظم در آورده است:

"گفت پيغمبر كه چون كوبى درى *** عاقبت زان در برون آيد سرى"  143. Shame attaching Exercise

144ـ درباره هركدام از اين بزرگان كتاب هاى متعددى نوشته شده است كه مى توان به آن ها مراجعه كرد.

145ـ براى مطالعه بيش تر به كتاب شريف سنن النبى، تأليف مرحوم علامه محمدحسين طباطبايى، انتشارات پيام آزادى، قم و نيز كتاب سيرى در سيره ائمه اطهار و كتاب سيره نبوى از مرحوم شهيد آيه الله مرتضى مطهرى، انتشارات صدرا، مراجعه فرماييد.

146ـ براى اطلاع بيش تر به كتاب شريف رساله حقوق امام سجاد(عليه السلام) مراجعه كنيد. در اين كتاب امام به حقوق يك يك اطرافيان ما توجه داده ان كه جاى مطالعه و تحقيق و نيز علمى بسيار خوبى است

147ـ محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 36، ص 217، باب 40، روايت 19.

148. Authentic Self Disclosure

149. Role playing

150. J. L. Mormo Raymond Corsini Fritz Perls

151. Psycho Drama

152. Enpresing Feeling

153ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص 86.

154. Rational Emotiv Imagery

155. Maxic Maultsby

156. Albert Ellis

157ـ آلبرت آليس و ويليام جيمزنال، پيشين، ص181.

158ـ آمدى، پيشين، ج2، ص 276، ح 25/7823.

159. Achieving The Potenciality of humanity

 

 

ساير منابع

 

الف. عربى:

1ـ قرآن كريم.

2ـ آمدى، ناصح الدين ابوالفتح عبدالواحد بن محمد. غررالحكم و درر الكلم، ترجمه و تحقيق سيد هاشم رسولى محلاتى. قم. دفتر نشر فرهنگ اسلامى. 1379. چ3.

3ـ آمدى، غررالحكم و درر الكلم، شرح جمال الدين محمد خوانسارى. مقدمه و تعليق از مير جلال الدين حسينى ارموى. تهران. انتشارات دانشگاه. 1360. چ3.

4ـ ابن شعبه البحرانى، ابى محمد الحسن بن على ابن الحسين، تحف العقول عن آل الرسول (ص)، ترجمه محمدباقر كمره اى، تهران، انتشارات كتابچى، 1376، ط 6.

5ـ امام على(عليه السلام)، نهج البلاغه، تنظيم سيد رضى، ترجمه و شرح اين ابى الحديد معتزلى، بيروت، داراحياء التراث العربى، 1385 ق. چ2.

6ـ امام على(عليه السلام)، نهج البلاغه، تنظيم سيد رضى، ترجمه سيد جعفر شهيدى، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1379، چ 18.

7ـ امام على(عليه السلام)، نهج البلاغه، تنظيم سيد رضى، ترجمه محمد دشتى، قم، انتشارات مشرقين، 1379، چ 4.

8ـ شيخ مرتضى انصارى، المكاسب، مجمع الفكر الاسلامى، قم، 1422، چ2.

9ـ الحر العاملى، محمد بن الحسن، وسائل الشيعه الى تحصيل مسائل الشريعه، بيروت، احياء التراث العربى، 1382.

10ـ محمدرضا حكيمى، و ديگران، الحياة، قم، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، 1363.

11ـ الراغب الاصفهانى، ابى القاسم الحسين بن محمد، المفردات فى غريب القرآن، بيروت، دارالمعرفه، بى تا.

12ـ علامه محمدحسين الطباطبائى، سنن النبى (آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام)، ترجمه حسين استادولى، تهران، انتشارات پيام آزادى، 1379، چ1.

13ـ عمادالدين ابى جعفر محمدابن ابى القاسم الطبرى، بشارة المصطفى لشيعه المرتضى، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، 1420.

14ـ عبدالحميد، محمد محيى الدين و محمد عبد اللطيف السبكى، المختار من صحاح اللغه، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1363.

15ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوارالجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1403 ق، ط 3.

16ـ محمد محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه، 1362.

17ـ لوئيس معلوف، المنجد، تهران، انتشارات ايران، 1380.

 

ب. فارسى

1ـ راس آلن، روان شناسى شخصيت(نظريه ها و فرايندها)، ترجمه سياوش جمال فر، تهران، انتشارات بعثت، 1373.

2ـ آليس آلبرت و ويليام جيمزنال، روان شناسى اهمال كارى، ترجمه محمدعلى فرجاد، تهران، مؤسسه اميد، 1375.

3ـ ديويد برنز، از حال بد به حال خوب، شناخت درمانى، ترجمه مهدى قراچه داغى، تهران، نشر پيكان، 1385، چ 7.

4ـ ادوانس بلس، روش جديد گام به گام در كاهش تأخيرها، روان شناسى تنبلى، ترجمه مهدى قراچه داغى، نشر دايره، 1379، چ 5.

5ـ حسينى دشتى،مصطفى، معارفومعاريف،قم،بى نا،1376،چ1.

6ـ خمينى الموسوى،روح اللّه، چهل حديث، تهران، مركز نشرفرهنگى رجاء، 1368.

7ـ درسلى، پيتر، نظم اجتماعى، در نظريه هاى جامعه شناسى، ترجمه سعيد معيدفر، تهران، مؤسسه فرهنگى انتشاراتى تبيان، 1378.

8ـ راجرز كارل، گروه هاى روياروى، بحثى در روان درمانى گروهى، ترجمه فرهاد ماهر، تهران، انتشارات رشد، 1375، چ 2.

9ـ شاتو ژان، مربيان بزرگ، ترجمه غلامحسين شكوهى، تهران، انتشارات دانشگاه، 1376، چ 4.

10- قمى شيخ عباس، كليات مفاتيح الجنان، تهران، انتشارات نبوغ، 1375، چ 5.

11ـ مجوزى عبدالله، چرا تنبيه، تهران، سازمان انجمن اولياء و مربيان، 1379.

12ـ مصباح محمدتقى، توحيد در نظام عقيدتى و ارزشى اسلام، قم، اتشارات شفق، 1375، چ4.

13ـ مطهرى مرتضى، مجموعه آثار (سيره معصومين(عليهم السلام))،  ج 16، تهران، انتشارات صدرا، 1378، چ 3.

14ـ هاشميان هادى، درياى عرفان (زندگى نامه و شرح احوال آيت الله سيد على قاضى)، قم، مؤسسه فرهنگى طه، 1379.

 

ج. انگليسى

1. Albert Ellis. Reason & Emotion in Psychology Therapy. New York: Castilla International. 1985.

2. Aron Beck. Cognitive & Emotional Disorder. U.S.A. Predule Press. 1979.

3. Don Gobor. Main Causes of Procrastinations. Los Angeles Caligornia: Predule Press Santa manica Blvd. 1990. 9004.

4. Fred New Man. Typical Procrastinators. Let up Develop! 1975.

5. Harold Green Wald. Derict Decision Therapy. Predule Press. 1984.

6. Paul T. Rengen. Procrastination Over the Ages. New York: Simon & Schuster. 1975.

7. Peter, Mc Milliam. Low Frustrators Tolerance. Los Angeles CA. Predule Press.

8. Phyllis Goldberg. Situational Procrastination. CA. Self Dowing, 1992. 90046.

9. Robert Harper. The New Psychology the Rapy. CA. Predule Press. 1985.

10. Robert H. Moore. Rational Living. CA. Predule Press. 1991. 90046.

 

به نقل از نشریه معرفت، شماره 64

اين اصطلاحات هر چه زيادتر شود، اگر با تهذيب و تقوى همراه نباشد، به ضرر دنيا و آخرت جامعه مسلمين تمام مى‏شود... علم توحيد هم اگر با صفاى نفس توأم نباشد، وبال خواهد بود.

اوقات شرعی