اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا
يکشنبه ٠٦ خرداد ١٣٩٧

طلبه باید راه را با معرفت و علم و یقین انتخاب کند و با معرفت و علم و یقین هم آن را ادامه دهد.
 
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 6940
 بازدید امروز : 132
 کل بازدید : 1238069
 بازدیدکنندگان آنلاين : 7
راهبرد تربیت اخلاقی

راهبرد تربیت اخلاقی

(استراتژی تحول اخلاقی و معنوی)

محمدعالم‌زاده نوری*

چكیده

از آنجایی که تربیت انسان و ایجاد هر گونه تحول در جان او، نیازمند تمرکز ذهنی و روانی است، شایسته است این تمرکز ذهنی و روانی صرف موضوعی شود که تأثیر بیشتری در شخصیت انسان دارد تا بدین ترتیب، فعالیت‌های تربیتی،بهینه و بهره‌ورانه گردد.

در پاسخ به این سؤال که «موضوع این تمرکز چه چیزی باید باشد؟» رویکردهای تربیتی فراوانی پدید آمده است:

برخی از این رویکردها عبارتند از: اخلاق فتوت و آیین جوانمردی، مهرورزی و محبت، اخلاق دعایی مناجاتی،‌ معرفت‌الله، کرامت نفس، خودشناسی، اعتدال نفس،‌اراده، عمل، ولایت و محبت اهل‌بیت و توسل و... در منابع دینی، مستندات فراوانی برای این موضوعات می‌توان یافت که در نگاه اولی با هم قابل جمع نیستند. برای حل این موضوع دست کم پنج پیشنهاد می‌توان عرضه کرد: انکار اصل ضرورت تمرکز؛ تنوع راهبرد به تنوع روحیات متربی؛ تنوع راهبرد بر حسب اصناف شخصیتی؛ راهبرد منازلی مرحله به مرحله و راهبرد تکثرگرای پازلی.

كلیدواژه‌ها: تربیت اخلاقی و معنوی، تحول انسان، راهبرد تربیت.

 مقدمه

دانش اخلاق عهده‌دار بیان ارزش‌ها و ضدارزش‌ها، و خوب‌ها و بدهاست. «اخلاق»، رفتار و صفات اختیاری انسان را ارزش‌گذاری می‌كند و نظام شایسته و ناشایست را معین می‌سازد. «تربیت اخلاقی» نیز فرآیند درونی‌شدن ارزش‏های اخلاقی و شكل‏گیری پایدار شخصیت انسان بر اساس ویژگی‏های انسان كامل اخلاقی را برعهده دارد. «تربیت اخلاقی» مسیر گذار از وضعیت موجود (دامنه‌ای كه مبدأ حركت انسان است) به سوی قله كمال را نشان می‌دهد و به انسان كمك می‏كند تا سیمای آرمانی و صورت ایدئال آل انسان اخلاقی را در وجود خویش پدید آورد. «تربیت اخلاقی» تحقّق عینی مكارم اخلاق و تجلّی بارز همه آموزه‏هایی است كه دانش «اخلاق» بدان فرامی‏خواند.

می‌توان گفت «اخلاق» مقصد و غایت حركت انسان را بازمی‌نماید؛ در حالی كه «تربیت اخلاقی» الگو و قاعده این تحول و قواعد حركت انسان بدان سو را بیان می‌كند. به تعبیر دیگر، اخلاق پرسش از ماهیت ارزش‌ها، و تربیت پرسش از كیفیتِ دستیابی بدان را پاسخ می‌گوید.

واژه تربیت گاهی بر دانش تربیت و گاهی بر فرآیند عینی و عملیات خارجی تربیت اطلاق می‌شود. دانش تربیت، در صدد توصیف این فرآیند عینی و بیان احكام و قواعد آن است و از آن انتظار می‌رود كه توصیه‌های راه‌گشا و مؤثری برای بهینه‌سازی این فرآیند ارائه دهد. در فرآیند عینی تربیت اخلاقی، بیش از هر عنصری باید بر استراتژی تربیت و برنامه آن تأكید داشت.

در این نوشتار برآنیم تا رویكردهای مختلف در طراحی راهبرد كلان تربیت اخلاقی را بررسی كنیم.

نیاز تربیت به تمركز ذهنی و روانی

تربیت انسان نیازمند تمركز ذهنی و روانی است. بدون این تمركز، امكان تحول شخصیت وجود ندارد و اراده‌ای شكل نمی‌گیرد. پراكنده‌كاری و تشتت خاطر مانع تحول پایدار است. تا هنگامی كه انسان درباره موضوع تلاش نكند و مدت زمانی نسبتا طولانی بر آن متمركز نشود، از نتایج آن بهره‌مند نمی‌شود. با این تمركز، شكاف عمیق میان علم و عمل تا حدودی پر خواهد شد.

بنابراین، اگر بخواهیم كسی را متحول كنیم، نباید فهرست طولانی از خوبی‌ها و بدی‌ها پیش‌روی او قرار دهیم و ذهن او را به همه آن فضایل و رذایل معطوف سازیم؛ بلكه باید همّ‌وغمّ او را روی یك موضوع تمركز بخشیم. مربی باید در زمان نسبتاً طولانی برای تثبیت یك صفت، درونی ساختن یك ویژگی یا عادی ساختن یك رفتار بر آن اهتمام ورزد و به شكل‌های گوناگون بدان حساسیت نشان دهد. به تعبیر دیگر، شخص باید مدت زمان قابل توجهی در فضای آن موضوع قرار گیرد تا از آن بهره ببرد.1 اگر این فرآیند چندمرحله‌ای مستمر، كامل نشود، اثر پایداری پدید نخواهد آمد.

پس نقطه تمركز فعالیت‌های تربیتی، موضوعی است كه روی آن ـ به امید ایجاد تحولی پایدار ـ تأكید و تبلیغ ویژه می‌نیم. به گونه‌ای كه تمام همّ‌وغمّ و فكر و ذكر مخاطب، به آن معطوف و ذهن او بدان كاملاً مشغول شود و در خلوت و جلوت و خواب و بیداری بدان بیندیشد.

این تمركز نیازمند یك عملیات روانی، و تبلیغاتی گسترده در زمینه مورد نظر است تا ذهن و جان شخص به‌كلی بدان معطوف، و پذیرای تحول شود. به عبارت دیگر، با یك بار بیل زدن چشمه‌ای نخواهد جوشید. باید این عمل آنقدر تكرار شود تا نتیجه‌ای حاصل آید. این قانون حاصل ضرب دو اصل تدریج و استمرار در تربیت، و مبتنی بر نیاز تحول به عمل و زمان است.2

بر اساس این نگاه، بدترین آفت و بزرگ‌ترین مانع رشد، تنوع‌جویی است. تنوع‌جویی، نقطه مقابل و دشمن تمركز است و اجازه نمی‌دهد ذهن، بهره خود را از یك موضوع به صورت كامل دریافت كند. نوگرایی و تنوع‌جویی باعث می‌شود متربی حوصله لازم برای فراگیری را نداشته باشد و از دشواری تكرار و عمل می‌گریزد. در واقع، تنوع‌جویی و نوگرایی ارضای یك شهوت است كه انسان را از تحول بازمی‌دارد. شاید توصیه قرآن كریم به اعراض از لهو و لعب، در همین نكته نهفته باشد. در روایتی هم می‌خوانیم: «برای غفلت انسان همین بس كه همت خود را در امور بیهوده صرف كند».3

به این موضوع از نگاهی بالا و در سطحی كلان نیز می‌توان نگریست. اگر ابعاد تحول را گسترش دهیم و تحول را از حیطه افراد به قلمروجوامع بكشانیم، اصلاح اجتماعی و جامعه‌سازی نام می‌گیرد. برای اصلاح جامعه، جریان‌سازی فرهنگی و تحول اجتماعی چه باید كرد؟ این تمركز و تأكید مستمر برای تحول انسان‌ها در سطح جامعه نیز ضروری است. اگر نهادهای فرهنگ‌ساز و رسانه‌های مؤثر، هر یك آهنگی بنوازند و به سویی دعوت كنند، مخاطب، دانسته‌های فراوانی كسب می‌كند؛ اما تحول عملی پایداری در شخصیت خود نخواهد دید. تحول و تربیت حاصل یك عملیات گسترده است كه توجه ویژه و فراگیر پدید آورد؛ دغدغه مشترك جاری ایجاد كند و به تعبیر امروزی، موضوع خود را به گفتمان غالب مبدل سازد.

بسامد كاربرد یك واژه و فراوانی كلمات، تراكم دغدغه‌های شخص یا جامعه در یك نقطه خاص، و نوع حساسیت‌ها و تمركزها را نشان می‌دهد. چه بسا این زیادگفتن و دائم توجه دادن ذهن را اشباع نكند و به اقناع منطقی یا برهانی نینجامد؛ اما باور قلبی و قانع‌سازی روانی پدید می‌آورد؛ یعنی یك موضوع با تأكید و تكرار و توجه مستمر مانند بدیهی و غیر قابل خدشه تلقی می‌شود و به آستانه عمل و اراده نزدیك می‌گردد4. این عملیات روانی همان است كه ایزوتسو ـ محقق قرآن پژوه ژاپنی ـ در فرهنگ‌سازی قرآنی و تغییر مناسبات عصر جاهلی در قرآن كریم یافته و نشان داده است.5

محور و كانون فعالیت‌های اخلاقی معنوی

اكنون كه دریافتیم تحول انسان و پدید آوردن ویژگی‌های پایدار در شخصیت او نیازمند صرف زمان و انرژی فراوان است و با بخشنامه یا ایراد سخنرانی حماسی و... به سرانجام نمی‌رسد، لازم است در هزینه كردن این نیروی انسانی دقت‌نظر كافی انجام شود و این همه تمركز و تأكید و اهتمام، صرف امر شایسته‌ای شود. مربی باید در صرف انرژی ارزشمند خود بخل ورزد و نیروی گران‌بها و مغتنم خود را برای یافتن اهداف كوچك هرز ندهد. ضروری است فعالیت‌های سازنده تربیتی بر مداری متمركز شود كه جایگاه ویژه‌ای در وجود انسان داشته باشد و با تحول و تغییر آن، جابجایی عظیمی در شخصیت او رخ دهد. این نقطه كانونی و كلیدی و مركز ثقل فعالیت‌های تربیتی كجاست؟6 اگر بخواهیم یك تحول مؤثر ـ در جان خود یا متربیان خود یا جامعه انسانی ـ ایجاد كنیم، بهترین اقدام چیست؟ این حركت را از چه نقطه‌ای باید آغاز كرد و باید آن را بر مدار چه محوری نهاد؟

هدف عالی تربیت در این بحث «اصل موضوع» و مفروغ عنه تلقی شده و بحثی را برنمی‌انگیزد. برای مثال، مقام خلیفه‌اللهی یا قرب به خدا را غایت سلوك اخلاقی می‌دانیم. پس از گذر از این پیش‌فرض، اكنون پرسش این است كه برای رسیدن به این غایت، چه نقطه‌ای را باید هدف میانی و كانون توجه خود قرار دهیم؟ سیاست و تدبیر ما برای حركت به سوی آن هدف چگونه است؟ این پرسش در تلاش برای تربیت خود، تربیت خانواده و تربیت دیگران مطرح می‌شود و پاسخ بدان برای جریان‌سازی‌های فرهنگی و حركت‌های اصلاحی اجتماعی نیز ضروری است.

در پاسخ به این پرسش و بر اساس این كه محور فعالیت‌های تربیتی چه موضوعی باشد، رویكردهای تربیتی مختلفی پدید آمده است؛ زیرا مربیان بزرگ با درك درست این اصل، بنای تمركز تبلیغی و عملیات روانی خود را روی مهم‌ترین موضوع ـ از نظر خود ـ نهاده‌اند. تأكیدها و سخنان مربیان بزرگ و دانشمندان برجسته دین در یافتن رویكرد تربیتی آنان بسیار مهم و قابل توجه است.

 برخی از ایشان، از میان حوزه‌های اخلاق، بر اخلاق بندگی پای فشرده و اخلاق ارتباط با خدا را كانون تربیت انسان برشمرده‌اند. برخی راهبرد تحول خود را تربیت اجتماعی نهاده و اخلاق اجتماعی را بر اخلاق بندگی و اخلاق فردی ترجیح داده‌اند؛ عده‌ای نیز اخلاق فردی را مبنا دانسته، عملیات تربیت را از خوب و بد فردی آغاز كرده‌اند.

رویكردهای مبتنی بر اخلاق اجتماعی

پاره‌ای از راهبردهای تربیتی بر اخلاق اجتماعی تمركز یافته‌ است. و برخی معتقدند این گزینه، نقش محوری در تربیت انسان دارد؛ به گونه‌ای كه اگر رابطه با سایر انسان‌ها اصلاح شود، بسیاری از مشكلات اخلاقی و تربیتی در دیگر حوزه‌های شخصیت انسان اصلاح خواهد شد، حتی رابطه با خدا نیز در پرتو این امر اصلاح می‌شود: «اعدلوا هو اقرب للتقوی».(مائده: 8) از این آیه برداشت می‌شود كه اگر با دیگران رابطه عادلانه داشته باشیم، زودتر به تقوای الهی خواهیم رسید. بسیاری از بزرگانِ تربیت و عرفان نیز به استناد تعداد زیادی از روایات شیعه، بر احسان به مردم، خدمت به دیگران و برآوردن حاجت مؤمنان تأكید داشته‌اند.

كسانی كه اخلاق اجتماعی را در مقام تربیت ترجیح داده‌اند، خود رویكردهای مختلفی دارند. اكنون به معرفی مختصر این رویكردها می‌پردازیم:

جوانمردی

آیین فتوت و جوانمردی بر اخلاق اجتماعی تأكید ورزیده و از میان انبوه گزاره‌های اجتماعی اخلاق، این گزاره محوری را برجسته ساخته است كه «مرد باش، نامردی نكن.» اصحاب این رویكرد تلاش كرده‌اند از این گزاره محوری، همه فضایل اخلاقی را استخراج كنند؛ فضایلی مانند بزرگواری، بزرگ‌منشی، كرم، سخاوت، شجاعت، غیرت، ایثار، مدارا، مردم‌نوازی، عیب‌پوشی، عفو، امانت‌داری، صداقت، حمایت از مظلوم، مقاومت در برابر ظالم، ترحم بر ضعیفان و اعانت بی‌نوایان دانسته‌اند. حتی مناسبات میان عبد و مولا را از این زاویه تبیین كرده‌اند كه «نعمت خدا خوردن و معصیتش نمودن اوج ناجوانمردی و نمك‌ناشناسی است».7 اصحاب این رویكرد خود را به حضرت رسول(ص) و امیر مؤمنان(ع) منتسب می‌دانند. پیامبر اكرم(ص) قبل از بعثت در حلف‌الفضول (پیمان جوانمردان) شركت داشت؛ پیمانی كه جوانمردان مكه برای دادرسی بی‌نوایان تشكیل داده بودند. در فتوت، بهترین مثالِ یك فتای حقیقی و كامل، امیر مؤمنان علی(ع) است كه همه سلسله‌های فتوت اسلامی به او می‌پیوندند و آن رادمرد را «منبع عین فتوت و معدن جود و مروت».8 و «قطب مدار فتوت» می‌شمارند. اهل فتوت وقایع بسیاری را در زندگی آن حضرت ذكر می‌كنند كه بر ظهور بالاترین درجه صفت فتوت در وجود آن حضرت دلالت دارد؛ از جمله فداكاری او در خوابیدن در بستر پیامبر اكرم در لیلهالمبیت و نیز حضور شجاعانه او در نبردهای حمایت از اسلام. برای مثال، در جنگ احد زمانی كه حضرت شجاعانه، خالصانه و به طرزی شگفت می‌جنگید، هاتف غیبی آواز داد: «لافتی الا علی و لا سیف الا ذوالفقار» و از آن پس پیامبر(ص) این جمله را درباره علی(ع) به كار برد. سپس این جمله شعار فتیان شد و علی(ع) را بدان دلیل «شاه مردان» خواندند.9

مهرورزی

در اخلاق مسیحی از میان انبوه گزاره‌های اخلاق اجتماعی بر مهرورزی و محبت به دیگران تأكید شده است. تربیت مسیحی به مهرورزی شناخته می‌شود؛ یعنی عمده تأكید تربیتی بر این صفت متمركز شده و تحول انسان در پرتو ایجاد آن توصیه می‌شود. گویا این صفت در اخلاق اجتماعی، پایه و مایه همه خیرها و سعادت‌هاست و با تمركز بر آن تحولی عمیق در جان آدمی پدید می‌آید كه بستر توسعه همه فضایل خواهد بود.

روح حماسی و احساس مسئولیت

برخی نیز بر ایجاد روح حماسی، شور انقلابی، شهادت‌طلبی و احساس مسئولیت نسبت به اصلاح محیط اجتماعی تأكید، و آن را محور تربیت اسلامی معرفی كرده‌اند؛ یعنی معتقدند برای تربیت مؤثر و ایجاد تحول پایدار، متربی باید خود را در مقام مربی و مصلح احساس كند.

رویكردهای مبتنی بر اخلاق بندگی

برخی از اندیشمندان و مربیان بر اخلاق بندگی به مثابه مركز ثقل فعالیت‌های تربیتی تأكید ورزیده‌اند و به استناد روایات، بر این باورند كه تمركز و اهتمام بر این نقطه كانونی، به اصلاح سایر ابعاد انسانی نیز خواهد انجامید:

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(ع) كانَتِ الْفُقَهَاءُ وَ الْعُلَمَاءُ إِذَا كتَبَ بَعْضُهُمْ إِلَی بَعْضٍ كتَبُوا بِثَلاثَه لَیسَ مَعَهُنَّ رَابِعَه؛ مَنْ كانَتْ هِمَّتُهُ آخِرَتَهُ كفَاهُ اللَّهُ هَمَّهُ مِنَ الدُّنْیا، و من اصلح سَرِیرَتَهُ أَصْلَحَ اللَّهُ عَلانِیتَهُ، وَ من اصلح فِیمَا بَینَهُ وَ بَینَ اللَّهِ أَصْلَحَ اللَّهُ فِیمَا بَینَهُ وَ بَینَ النَّاسِ.10

دعا، مناجات و ارتباط با خدا

از رویكردهایی كه اخلاق بندگی را ترجیح داده و كانون عملیات تربیت شناخته است، رویكرد دعایی ـ مناجاتی است. این رویكرد از میان گزاره‌های فراوان اخلاق بندگی بر ارتباط با خدا تأكید ورزیده است؛ یعنی محوری‌ترین آموزه تربیتی را اصلاح ارتباط با خدا دانسته، تلاش كرده است سایر فضایل را از آن استخراج ‌كند. گویا اگر بنا باشد تنها یك پیام تربیتی انتقال یابد، آن یك پیام، در رویكرد «پیوند با خدا» است.

دعا و تضرع به درگاه خدا چنان در تربیت انسان تأثیرگذار است كه خدای متعال برای متضرع ساختن انسان‌ها، آنان را به انواع بلایا گرفتار می‌سازد و مشكلات و مصائب برایشان پدید می‌‌آورد: «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلی‏ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یتَضَرَّعُونَ».(انعام:‌ 42)

شاخص‌ترین دانشمندان و مربیان شیعی كه به این رویكرد موسوم‌اند، عبارت‌اند از: احمدبن فهد حلی (م 841 ق) صاحب كتاب عدهالداعی و نجاح‌الساعی و سیدعلی‌بن موسی‌بن جعفربن طاووس مشهور به سیدبن‌طاووس (589 تا 664 ق) كه نزدیك به بیست اثر در زمینه ادعیه و اعمال و مناسك عبادی تألیف كرده است. مشهورترین آنها عبارت‌اند از. فلاح‌السائل و نجاح‌المسائل، الاقبال بصالح الاعمال، جمال الاسبوع بكمال العمل المشروع، المجتبی من الدعاء المجتنی، مهج الدعوات و منهج العنایات.11

معرفت الله

عارفان مسلمان نیز مدار معرفتالله را شاه‌كلید تعالی انسان دانسته، در اخلاق بندگی بدان اصرار ورزیده‌اند. اهل معرفت معتقدند با اصلاح معرفت‌الله همه فضایل در جان انسان شكل می‌گیرد و همه رذائل از بین می‌رود. بنابراین، عمده توجهات تربیتی باید بر این موضوع قرار یابد و به همین دلیل است كه «معرّفی خدا و بیان صفات او»، بخش عمده‏ای از میراث وحیانی دین را به خود اختصاص داده است. گنجینه الهی قرآن صفحه‏ای در بر ندارد كه در آن ذكری از نام پروردگار و بیان اوصاف و افعالش نباشد. روایات و خطابه‏هایی كه از ناحیه پیشوایان بزرگ شیعه در اختیار ماست، به‏خوبی ما را با این موضوع آشنا می‏كند كه سرفصل برنامه رهبران دین، همیشه به حمد و ستایش و تعریف خدا مزّین است. در ادعیه‌ها و مناجات‏های موجود نیز بسیاری از صفات و اسمای خداوند بیان شده است. تا آن‏جا كه در بعضی از دعاها مثل جوشن كبیر، سراسر به معرّفی خدا پرداخته شده است. این تأكید و تمركز بدان دلیل است كه معرفت اللَّه چكیده همه آموزه‏های دین است و از بسط و تفصیل آن، همه گزاره‏های دین به‏دست می‏آید و در مقام عمل، تلاش در جهت ارتقای معرفت توحیدی به رفع همه مشكلات و تأمین همه نیازهای انسانی می‏انجامد. همه فضایل اخلاقی كه در كتاب و سنّت ارائه شده است، به نوعی مولود مستقیم یا غیرمستقیم معرفت اللَّه است؛ كسی‌كه ایمان به قدرت بی‌كرانه خدا دارد و جز او دیگری را در عالم، صاحب اختیار و حكمران و فرمانروا نمی‏شناسد، اگر این آگاهی در وجودش به آستانه باور رسیده باشد، بدون تكلّف در شمار «متوكلان» قرار می‏گیرد. كسی كه لطف و محبّت و رحمت خدا را باور داشته و با همه وجود دریافته است كه هیچ فعلی بدون حكمت و مصلحت از او صادر نمی‏شود، در برابر ناگواری‏ها و بلایا «صبر»، «رضا»، «شكر» و بلكه «طلب» پیشه می‏كند. كسی كه خدا را مهرورز و روزی‏رسان بداند و به وسعت او اعتماد كند، بر زخارف بی‏ارزش دنیا «بخل» یا «حرص» نمی‏ورزد و كسی كه قدرت بی‏اندازه خدا را به دیده معرفت یافته باشد، در راه انجام وظایف شرعی «واهمه و هراس» یا «شرم» ندارد. امام علی(ع) در نهج‌البلاغه فرموده‏اند: «إِنَّ البُخلَ وَ الجُبنَ وَ الحِرصَ غَرائِزُ شَتّییجمَعُها سوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ؛ بخل و ترس و آز، صفات پراكنده‏ای هستند كه قدر مشترك و جامع آنها بدگمانی به خداست».12 برای براندازی درخت ناپاك صفات ناپسند باید به ریشه و اساس آن پرداخت. گسترش و تعمیق «معرفت به خدا» در نهاد انسان، بنیاد رذایل اخلاقی را ویران می‏كند».13

بنابر این، محوری‌ترین برنامه تربیتی، افزایش معرفت، تمركز بر توحید و صفات خداست. معرفت خدا نقطه آغاز علم است؛ «اول العلم معرفه الجبار». اصلاح عمل انسان نیز ناشی از این بینش و معرفت خواهد بود. الهی لم یكن لی حول فانتقل به عن معصیتك الا فی وقت ایقظتنی لمحبتك».14

بر این اساس، باید معرفت به خدا را كه موجب محبت خدا می‌شود، محور برنامه تربیتی قرار دهیم. نیروی ترك معصیت طبق این بیان، تنها با محبت خدا حاصل می‌شود و محبت هم در گرو معرفت است. در دعای ماه رجب نیز آمده است. «و اقسم لنا من خشیتك ما یحول بیننا و بین معاصیك».15

آنچه میان ما و معصیت فاصله می‌اندازد، خشیت خداست. خشیت هم حاصل معرفت است. اصولاً تا باورهای انسان تغییر نكند، تنها با تكیه بر گرایش‌ها و رفتارها نمی‌توان سلوك و صعودی را انتظار داشت.

رویكردهای مبتنی بر اخلاق فردی

در میان اندیشمندان و مربیان، رویكردهایی را می‌توان شناسایی كرد كه نقطه كانونی و مركز ثقل فعالیت‌های تربیتی را در حوزه اخلاق فردی دنبال می‌كنند و یكی از عناصر اخلاق فردی را به منزله محور تربیت اخلاقی برگزیده‌اند. در ادامه به برخی از این رویكردها اشاره می‌كنیم:

كرامت

از میان اندیشمندان اسلامی، استا مطهری بر كرامت انسانی مركز ثقل اخلاق و تربیت اسلامی دانسته است:

در اخلاق اسلامی محور... یا به تعبیری آن نقطه‌ای از روح انسان، كه اسلام روی آن دست گذاشته است برای احیای اخلاق انسانی و برای اینكه انسان را به سوی اخلاق سوق بدهد، كرامت و عزت نفس است. 16

در اخلاق اسلامی یك موضوع است كه می‌توان آن‌را پایه و محور همه تعلیمات اخلاقی اسلامی قرار داد و تا آنجا كه ما تفحص كرده‌ایم، در مآثر اسلامی روی هیچ موضوعی، به عنوان پایه و محور، به اندازه اصل كرامت نفس تكیه نشده است... در اسلام به كرامت و عزت نفس و به محترم شمردن نفس بسیار اهمیت داده می‌شود؛ آن هم با كلمه «نفس» (یعنی نفیس و ارزشمند17) مثل: اكرم نفسك عن كل دنیه.18

هركس به قدر و ارزش و منزلت خود آگاه باشد و بداند چه گوهر گران‌بهایی در اختیار او قرار داده شده است، هرگز حاضر نمی‌شود این سرمایه عظیم را در امور پست حیوانی صرف كند و از همه اخلاق و صفات حیوانی ایمن می‌شود. امیر مومنان علی(ع) فرموده‌اند: «من كرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته».19

اگر مربی بتواند احساس كرامت و ارزشمندی را در جان متربی خود ایجاد كند، او را از عمده شهوات حیوانی رهانده است، اما اگر شخص احساس بزرگی و ارزشمندی نداشته باشد و برای خود شخصیت و شرافتی قائل نباشد، گویا همه چیز را باخته، و حاضر است به هر ذلتی را بپذیرد و هر خلافی مرتكب شود. از امام هادی(ع) نقل شده است: «من هانت علیه نفسه فلا تأمن شره».20

از این‌رو، سرمایه‌گذاری برای اصلاح این صفت بنیادین، موجب اصلاح سایر ملكات و رفتارها خواهد شد. مرحوم شهید مطهری در آثار خود تلاش كرده است مناسبت میان این صفت با سایر صفات و رفتارهای اخلاقی را تبیین كند. 21

خودشناسی

كسانی كه با استناد به آیه «علیكم انفسكم»(مائده: 105) و آیات و احادیث فراوان معرفت نفس، خودشناسی را محوریت بخشیده‌اند، گویا از «خودشناسی» حقیقتی نزدیك به كرامت را اراده كرده‌اند؛ زیرا انسان با خودشناسی به ارزش وجود خود واقف می‌شود و حاضر نمی‌شود آن را در كمتر از بهای واقعی به‌كار گیرد.22 خودشناسی افزون بر اینكه مادر همه فضائل اخلاقی است، موجب افزایش معرفت به خدا نیز می‌شود: «من عرف نفسه فقد عرف ربه».23

برای چه گفته‌اند خود را بشناس؟ از خودشناسی به كجا می‌رسی؟ خودشناسی مقدمه چیست؟ این را برای دو منظور گفته‌اند یكی این كه اگر خود را بشناسی، به مهم‌ترین مسئله‌ای كه برای بشر مطرح است و راز اصلی جهان می‌باشد یعنی خدا پی می‌بری، دوم اینكه خود را بشناس تا بدانی در زندگی و در جهان چه باید بكنی و چگونه باید رفتار كنی؟ یعنی اخلاق و عمل. 24

اعتدال

اخلاق فلسفی ارسطویی نیز در همین مدار اعتدال شخصیت انسانی را محور دانسته و او را به متعادل شدن دعوت كرده است.25

رویكردهای عمل محور

پاره‌ای از مربیان و اندیشمندان راهبرد عمل‌محور را برای اقدامات تربیتی برگزیده، و عمده تلاش و تمركز خود را بر اقدام، عمل و استقامت بنیانی نهاده‌اند. البته زاویه نگاه آنان و نوع تعابیرشان متفاوت و متنوع است؛ ولی می‌توان به دلیل تشابه ماهوی، همه آنها را در قالب «استراتژی عمل» طبقه‌بندی كرد. افزون بر تأكید بر عمل، تعابیر دیگری كه برای این رویكرد مشاهده می‌شود عبارت‌اند از: اراده، عقل، مخالفت با هوا، جهاد اكبر، تقوا، صبر، و انجام وظیفه.

اراده

بر اساس این رویكرد، تربیت را باید از تقویت اراده آغاز كرد. اگر اراده انسانی را محور تربیت بگیریم، لازم است با برجسته‌سازی، تأكید و تمركز بر آن، یك عملیات روحی و تربیتی گسترده را آغاز كنیم و از این راه، به سایر فضایل اخلاقی نقبی بزنیم. اراده مبنای اخلاق است. اخلاق از اراده نشئت می‌گیرد و برای رشد اخلاقی معنوی، بی‌شك داشتن اراده انسانی شرط لازم به شمار می‌رود.

انسان و حیوان هر دو صاحب اراده‌اند. حیوان را حساس و متحرك بالاراده دانسته‌اند. انسان نیز موجودی صاحب اراده است؛ اما اراده انسانی با اراده حیوان تفاوت دارد. حیوان هرگاه غریزه و میلش تحریك شود و هوس چیزی در سرش آید، بی‌درنگ به سوی آن حركت می‌كند. یعنی اراده او معطوف به میل است و میان میل و اراده او فاصله‌ای وجود ندارد. انسان نیز از آن‌رو، كه حیوان است، این‌گونه اراده را داراست در او امیال و غرایز در او انگیزه و حركت ایجاد می‌كند. آنچه كه انسان بیش از حیوان دارد این است كه می‌تواند امیال خود را كنترل كند؛ یعنی آگاهانه و از روی عقل، بر خلاف كشش‌های غریزی و امیال حیوانی خود اراده كند. بدین ترتیب، كودك انسان چون این نیرو را ندارد حیوان بالفعل و انسان بالقوه است و به مرور زمان هر چه این نیرو در وجود او بیشتر شود، فاصله او با حیوان بیشتر خواهد بود.

امام خمینی(ره) در كتاب چهل حدیث می‌نویسند: بعضی از مشایخ ما، أطال اللّه عمره، می‏فرمودند كه «عزم» جوهره انسانیت و میزان امتیاز انسان است، و تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم او است».26

یعنی كسی كه عزم نداشته باشد از جوهره انسانیت محروم، و ملحق به حیوان است. بنابراین، حیات انسانی انسان‌ها حیات ارادی آنان است. كسی كه اراده ندارد و همه برنامه‌های او بر اساس اقتضای شرایط محیط و بازتاب محرك‌های محیطی است، به حوزه انسانیت و اخلاق نیامده است؛ اما كسی كه برای خود تقید ایجاد می‌كند و از خود انرژی و اراده می‌طلبد، اخلاقی زندگی می‌كند. انرژی انسانی قدرت اراده است؛ اراده برخاسته از شناخت و آگاهی، و عمل بر اساس تشخیص وظیفه نه اراده برخاسته از میل و غریزه و عمل غریزی.

با توجه به اینكه كمال هر موجودی در رشد فصل ممیز او از سایر موجودات تأمین می‌شود، و وجه امتیاز انسان از حیوان همین اراده است، باید عمده‌ترین تلاش تربیتی به تقویت اراده معطوف باشد و با تقویت نیروی اراده، فاصله انسان از حیوان افزایش یابد.

تعهد عملی، التزام، تقید، انضباط رفتاری و احساس جدیت و مسئولیت، نشان از اراده و عزم در شخصیت اخلاقی انسان دارد. به همین دلیل نیز رویكرد اراده‌محور در زمره استراتژی عمل بیان شده است. انسان اخلاقی كسی است كه اراده اخلاقی كند؛ یعنی خود را به انجام اعمال خوب وادار سازد و برای خود تقیدهای اخلاقی پدید آورد و از اراده اخلاقی و انرژی انسانی خود بهره گیرد؛ خود را رها نگذارد و همه چیز را بازی نداند و با همه چیز شوخی نكند؛ جدیت و اهتمام در او دیده شود؛ این‌گونه نباشد كه همواره بر اساس هوس و غریزه و میل خود ـ یعنی حیوانی ـ عمل كند.

كسی كه هیچ اراده‌ای ندارد و همه برنامه‌های او به اقتضای محیط و بازتاب محرك‌های محیطی است، اخلاقی زندگی نمی‌كند. كسی كه برای خود تقید ایجاد می‌كند و از خود انرژی و اراده می‌طلبد اخلاقی زندگی می‌كند.

بنابراین تقید و تعهد و عمل، به ویژه عمل منضبط و مستمر، نشان اراده است و برای ارزیابی میزان اراده و عزم در انسان‌ها، باید به این التزام‌های شخصی توجه كرد. از سوی دیگر، برای تقویت اراده نیز عمل باید كرد.

یكی از اسرار بزرگ عبادات و ریاضات شرعیه آن است كه بدن و قوای طبیعیه و جنبه ملك تابع و منقاد روح گردد و اراده نفس در آنها كار كن شود و ملكوت نفس بر ملك غالب شود، و به طوری... كه به مجرد اراده، بدن را به هر كار بخواهد وادار كند، و از هر كار بخواهد باز دارد.27

در هر یك از عبادات اثری در نفس حاصل شود و كم‏كم تقویت اراده نفس كند و قدرت آن كامل گردد، و لهذا عبادات هر چه مشقت داشته باشد مرغوب است وأفضل الاعمال أحمزها. مثلاً در زمستان سرد، شب از خواب ناز گذشتن و به عبادت حق تعالی قیام كردن روح را بر قوای بدن چیره می‏كند و اراده را قوی می‏كند. و این در اول امر اگر قدری مشكل و ناگوار باشد، كم‌كم پس از اقدام زحمت كم می‏شود و اطاعت بدن از نفس زیاد می‏شود، چنانچه می‏بینیم اهل آن بدون تكلف و زحمت قیام می‏كنند.28

مخالفت با هوای نفس و جهاد اكبر

به موضوع اراده از منظر دیگر نیز می‌توان توجه كرد. در وجود انسان، هم میل به كمال و گرایش به سعادت وجود دارد و هم میل به بهره‌مندی بی‌كران از لذایذ و بهره‌های مادی، با این تفاوت كه میل‌های مادی و غریزی مانند میل به خوردن و خوابیدن و میل به ارتباط با جنس مخالف، معمولاً فعلیت دارند و خودبه‌خود شكوفا می‌شوند، اما تمایلات دیگر بالقوه هستند و شكوفایی آنها در شرایط و محیط‌های خاصی فراهم خواهد شد و نیازمند تربیت و راهنمایی ویژه است.

بی‌شك خواسته‌های انسان بسیار متنوع و متفاوت است و انسان در این دنیا نمی‌تواند به همه خواسته‌ها و آرزوهای خود برسد؛ زیرا معمولاً این گرایش‌ها با هم تزاحم دارند. خوردن و خوابیدن و خوش بودن، خواسته همه ما آدمیان است؛ به دست آوردن علم، و آگاهی از اسرار جهان نیز خواسته ماست؛ این دو خواسته با هم تزاحم دارند؛ یعنی برای هم ایجاد مزاحمت می‌كنند. پی‌گیری خواسته اول مانع از خواهش دوم و پی‌گیری خواسته دوم مانع از رسیدن به آرزوی اول است. روشن است كه با تن‌آسایی و خوش‌گذرانی و لذت‌جویی نه می‌توان به موفقیت بالای علمی و نه هیچ موفقیت دیگری رسید. از این‌رو، ناگزیر باید از برخی خواسته‌ها صرف‌نظر كرد.

در چنین تزاحمی حكم قاطع عقلی، محدود ساختن لذایذ مادی و تلاش برای رسیدن به كمال و لذت معنوی است. آنان كه دوراندیش و عاقل‌اند، از میان این دو، دومی را برمی‌گزینند و در نهایت نیز لذت برتری را تجربه می‌كنند؛ اما آنان كه اسیر خواهش‌های زودگذر خود هستند، نمی‌توانند از این لذایذِ ناپایدار بگذرند و از لذایذ معنوی محروم می‌مانند. بدون استثنا، همه آدم‌های موفق برای موفقیت، از دسته‌ای خواسته‌ها و خوشی‌ها و لذت‌ها گذشته‌اند.

بنابراین، برای رسیدن به مقصد، باید با نیروهای درونی مزاحم كه ما را به امور متفرقه سرگرم می‌سازند و از توجه به حركت منصرف می‌كنند، مبارزه كرد. این نیروها در وجود همه ما انسان‌ها هست و هر روز و هر ساعت ما را به خود فرا می‌خواند. معمولاً از این نیروها به هواهای نفسانی تعبیر می‌شود. هوای نفس یعنی آنچه دلم می‌خواهد و خوشم می‌آید.

هوای نفس همان‌گونه كه مانع رسیدن به موفقیت مادی و اجتماعی است، مانع رسیدن به مقامات معنوی و روحانی نیز می‌شود. بدون تردید برای رسیدن به كمالات معنوی و اخلاقی نیز باید رنج كشید و بر دسته‌ای از تمایلات غریزی و خواسته‌های لذت‌بخش دنیوی پا نهاد. در احادیث، از این اقدام، به جهاد اكبر یعنی تلاش بزرگ یاد شده است. اینكه در روایات حب دنیا سر منشأ همه بدی‌ها معرفی شده است، اشاره به نقش محوری مخالفت با هوا و هوس در تربیت انسان دارد.29

تاكنون معلوم شد كه دو گونه عمل داریم: عمل برخاسته از غریزه (شهوت و غضب) كه حیوانی است و عمل برخاسته از وظیفه كه انسانی است. از این میان، عملی كه برخلاف میل صورت می‌گیرد، حتما انسانی است؛ زیرا مقاومت در مقابل امیال شهوی و غضبی تنها در انسان وجود دارد؛ اما عملی كه مطابق میل و غریزه باشد دارای دو صورت است؛ چه بسا انسانی یا حیوانی باشد. اگر این میل با وظیفه انسانی هماهنگ باشد و انگیزه اصلی آن احساس وظیفه باشد، انسانی می‌شود؛ اما اگر توجه به وظیفه در آن نباشد و تنها با نیروی غریزه انجام گرفته باشد، حیوانی است.

از این‌رو، توصیه به مخالفت با میل و هوا در منابع دینی فراوان یافت می‌شود.30 رسول‌الله(ص): «افضل الاعمال احمزها؛ برترین اعمال دشوارترین آنها است».31

در سیره پیامبر اكرم(ص) آمده است كه: «هرگاه میان دو امر مخیر می‌شد، دشوارترین آن دو را اختیار می‌كرد».32

امام علی(ع) فرمود: «برترین اعمال عملی است كه جان خود را بدان اجبار كنی (و با كراهت و زحمت انجامش دهی)».33

حضرت امام در كتاب شریف چهل حدیث فرموده‌اند استفاده بیش از اندازه از لذایذ و تمتعات مادی، عزم و اراده انسان را كم می‌كند. انسان هرچه بیشتر با امیال خود مخالفت كند و خود را از غرایز و لذایذ پرهیز دهد، قوی‌تر می‌شود و اراده بالاتری پیدا می‌كند.34

صبر

تعبیر دیگری كه در روایات به موضوع عمل اشاره دارد، صبر است. صبر در فرهنگ اخلاقی اسلام و ادبیات روایی دارای نقشی محوری و حیاتی است. از جمله، در احادیث فراوان صبر به منزله سرّ ایمان شمرده شده است؛ مانند:

الامام الصادق(ع): «الصَّبْرُ رَأْسُ الایمَانِ»35

الامام الصادق(ع): «الصَّبْرُ مِنَ الایمَانِ بِمَنْزِلَه الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ فَإِذَا ذَهَبَ الرَّأْسُ ذَهَبَ الْجَسَدُ كَذَلِكَ إِذَا ذَهَبَ الصَّبْرُ ذَهَبَ الایمَان»‏36

رسول‌الله(ع): «الصَّبْرُ نِصْفُ الایمَانِ»37

الامام علی(ع): «الصبر ثمره الایمان»38

صبر كلید ابواب سعادات و سر منشأ نجات از مهالك است، بلكه صبر، بلیات را بر انسان آسان می‏كند و مشكلات را سهل می‏نماید و عزم و اراده را قوّت می‏دهد و مملكت روح را مستقل می‏نماید، و جزع و بی‌تابی علاوه بر عاری كه خود دارد و كاشف از ضعف نفس است، انسان را بی‏ثبات و اراده را ضعیف و عقل را سست می‏كند.39

حقیقت صبر نیز مخالفت با هوای نفس، پایداری در برابر وسوسه‌های درونی و مقاومت در مقابل تمایلات غریزی است كه به مقام عمل باز می‌گردد.

انجام وظیفه

همه ما با منطق وظیفه‌محوری در عمل، و توصیه‌های اولیای دین به این موضوع آشنا هستیم.40 عمل به وظیفه، عمل بر اساس تشخیص و شناخت و عقل است كه از احساس رسالت و تعهد نشئت می‌گیرد و انسان را برتر از چهار پایان می‌كند.

تفاوت اساسی میان منطق زندگی در دنیای غرب و منطق حیات دینی را در وظیفه‌محوری برشمرده‌اند. انسان غربی به دنبال ارضای بیشتر و دستیابی به لذت فراوان‌تر است؛ اما انسان دینی به دنبال انجام وظیفه است.آنها برای رسیدن به هدف محوری خود (لذت‌جویی) تلاش می‌كنند تا همه اعمال خود را با لذت هماهنگ كنند. برای نمونه، درس خواندن و كار كردن و... را به یك سرگرمی لذت‌بخش و نشاط‌آفرین تبدیل می‌كنند، به گونه‌ای كه كاملاً بر اساس میل و غریزه بدان عمل شود؛ اما در حیات دینی لذت محوریت ندارد. چه بسا وظیفه برای انسان ناخوشایند و بر خلاف میل او باشد كه غالبا همین‌گونه است و به همین دلیل به آن تكلیف41 اطلاق می‌شود. انسان دینی باید به گونه‌ای تربیت شده باشد كه بتواند به راحتی بر خلاف میل و بر اساس وظیفه عمل كند و از خواهش‌های غریزی خود درگذرد.

انسان مؤمن ممكن است كارهای لذت‌بخشی هم انجام دهد، اما آن را نه به خاطر لذتش، كه به دلیل وظیفه انجام می‌دهد؛ زیرا اگر صرفاً به انگیزه لذت‌جویی باشد، عملی حیوانی است. از سوی دیگر، ممكن است وظیفه نیز لذت‌بخش باشد؛ اما اگر فرض كنیم لذت‌بخش و فرح‌آفرین هم نباشد، انسان مؤمن را وانمی‌نهد. انسان غربی چون تنها به دنبال لذت است، اگر لذت از بین رود، انگیزه‌ای برای كار كردن ندارد؛ اما انسان مؤمن چون به دنبال وظیفه است، اگر رسالت و مسئولیتی پیش‌روی خود نبیند، احساس پوچی و حیوانیت می‌كند.

عمل

رویكرد عمل‌محور در دستورالعمل‌های مرحوم آیت‌الله بهجت(ره) شواهد بسیار دارد و به صورت صریح و آشكار بیان شده است. تكیه كلام تربیتی این مربی بزرگ، عمل به دانسته‌ها است. محوریت عمل در كلام ایشان، ناشی از انتخاب یك راهبرد است؛ گویا ایشان برای تحول انسان، دستوری برتر و مهم‌تر از این احساس مسئولیت و صَرف نیروی انسانی نمی‌بینند. مشكل اساسی تربیت از نظر ایشان ندانستن راه نیست؛ زیرا راه آشكار است و ما چندان نیاز به تعلم و دریافت دستور عمل نداریم. مانع سستی، ضعف اراده و عمل بر اساس هوا و هوس را باید از میان برداشت و به آنچه آشكار است مردانه عمل كرد. عمل یعنی انجام وظیفه و برخلاف خواسته نفس حركت كردن؛ «أَسْعَد النَّاسِ فِی الدُّنْیا مَنْ عَدَلَ عَمَّا یعْرِفُ ضَرَّهُ»؛42 سعادتمندترین مردم در دنیا كسی است كه از آنچه می‌داند زیان‌آور است، پرهیز كند».

اكنون نمونه‌هایی از سخنان و دستورالعمل‌های ایشان را ذكر می‌كنیم تا میزان فراوانی معنادار این موضوع را به مثابه یك استراتژی تربیتی و یك الگوی مواجهه با متربی نشان دهیم:

آقایانی‌كه طالب مواعظ هستند از ایشان سؤال می‏شود: آیا به مواعظی كه تا به حال شنیده‏اید، عمل كرده‏اید، یا نه؟... آیا اگر عمل به معلومات ـ اختیاراً ـ ننماید، شایسته است توقّع زیادتی معلومات؟43

جماعتی هستند كه وعظ و خطابه و سخنرانی را كه مقدمه عملیات مناسبه می‏باشند، با آنها معامله ذی‏المقدمه می‏كنند. كأنّه دستور این‏است كه: بگویند و بشنوند، برای اینكه بگویند و بشنوند! و این اشتباه است. تعلیم و تعلّم، برای عمل، مناسب است و استقلال ندارند.44

ما از عهده تكلیف خارج نمی‏شویم، بلكه باید از عمل نتیجه بگیریم و محال است عمل ما بی‌نتیجه باشد و نتیجه، از غیر عمل حاصل شود.45

غیر از معصومین كسی نمی‏تواند بگوید همه چیز را می‏دانم یا می‏بینم و نمی‏تواند كسی بگوید هیچ چیز را نمی‏دانم و همه جا تاریكم؛ بلكه هر عامل عادی، چیزهایی را می‏داند و باید حركت كند و توقف ننماید.46

هیچ‌كس نیست كه بگوید هیچ چیز نمی‏دانم (اگر بگوید) دروغ می‏گوید. هر كسی ـ غیر معصوم ـ بعضی چیزها را می‏داند و بعضی چیزها را نمی‏داند آن چیزهایی را كه می‏داند، اگر عمل كند، آن چیزهایی را كه نمی‏داند می‏فهمد.47

استاد، علم است و معلّم، واسطه است. عمل به معلومات بنمایید و معلومات را زیر پا نگذارید، كافی است.48

آنچه را كه دانستیم، عمل نماییم و آنچه را كه ندانستیم، توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود، هرگز پشیمانی و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ این عزم اگر در بنده ثابت و راسخ باشد، خدای بزرگ، أولی به توفیق و یاری خواهد بود.49

آنچه را كه می‏داند، باید انجام دهد، و در آنچه كه نمی‏داند، باید احتیاط كند.50

آنچه می‏دانید، عمل كنید؛ و در آنچه نمی‏دانید، احتیاط كنید تا روشن شود.51

آنچه می‏دانیم بكنیم، در آنچه نمی‏دانیم، توقف و احتیاط كنیم تا بدانیم، قطعاً این راه پشیمانی ندارد.52

خداوند، توفیق مرحمت فرماید كه آنچه را می‏دانیم، زیر پا نگذاریم و آنچه نمی‏دانیم توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود. نباشیم از آنها كه گفته‏اند: پی مصلحت مجلس آراستند، نشستند و گفتند و برخاستند.53

خداشناس، مطیع خدا می‏شود و سروكار با او دارد. آنچه می‏داند موافق رضای اوست عمل می‏نماید، و در آنچه نمی‏داند، توقف می‏نماید تا بداند. و آن به آن، استعلام می‏نماید و عمل می‏نماید.54

آن چیزهایی را كه می‏دانید، عمل كنید و آن چیزهایی را كه نمی‏دانید، از حالا توقف كنید و احتیاط كنید تا روشن شود.55

آیا می‏دانید كه هر كه عمل كرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم می‏فرماید؟ 56

آن چیزهایی را كه می‏داند اگر عمل كند، آن چیزهایی را كه نمی‏داند می‏فهمد... وقتی به آنها عمل كردی روشن می‏شود، به همان دلیلی كه اینها را برای شما روشن كرد، آنهای دیگر را هم روشن می‏كند.57

اگر به معلوماتش عمل كرد، دیگر روشن می‏شود، دیگر توقّف ندارد.58

استاد تو، علم توست؛ به آنچه می‏دانی عمل كن، آنچه را كه نمی‏دانی، كفایت می‏شود.59

رویكردهای مبتنی بر اخلاق ولایت

در آموزه‌های شیعی برای «ولایت» ارزش و اهمیت ویژه‌ای بیان شده است؛ تا جایی كه ولایت، پایه اسلام و برتر از سایر اركان معرفی شده است. الامام الباقر(ع): «قَالَ بُنِی الاسْلامُ عَلَی خَمْسٍ عَلَی الصَّلاه وَ الزَّكَاه وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلایه وَ لَمْ ینَادَ بِشَی‏ءٍ كَمَا نُودِی بِالْوَلایه؛ اسلام بر پنج پایه استوار است؛ بر نماز و زكات و روزه و حج و ولایت، و به هیچ چیز مانند ولایت دعوت نشده است».60

«لو أن عبدا عبد الله ألف عام ما قبل الله ذلك منه إلا بولایتك و ولایه الائمه من ولدك و إن ولایتك لایقبل إلا بالبراءه من أعدائك و أعداء الائمه من ولدك بذلك أخبرنی جبرئیل فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیكفر».61 قرب به خدا فقط از طریق ولایت معصوم و وساطت حجت خدا ممكن است. مربی باید سعی كند مانند همزه وصل دست متربی را به دست ولی خدا دهد و در این راه خود دیده نشود. امامان معصوم باب‌الله هستند و معرفت خدا و بندگی او از مجرای فیض آنان افاضه می‌شود. فرازهای زیارت جامعه كبیره در بیان مقام امام معصوم، كاملاً بر این معنا گواهی می‌دهد:

من اراد الله بدأ بكم و من وحده قبل عنكم و من قصده توجه بكم،

بكم فتح الله و بكم یختم

فاز الفائزون بولایتكم

بكم یسلك الی الرضوان

ان ذكر الخیر كنتم اوله و اصله و فرعه و معدنه و مأواه و منتهاه

من احبكم فقد احب الله و من اعتصم بكم فقد اعتصم بالله؛ به ضمیمه آیه شریفه و من یعتصم بالله فقد هدی الی صراط مستقیم.

من اتاكم نجی و من لم یأتكم هلك

سعد من والاكم و فاز من تمسك بكم و امن من لجأ الیكم و سلم من صدقكم و هدی من اعتصم بكم.

بی‌تردید این مقدار اوج و عظمت، باید در تربیت شیعی مد نظر قرار گیرد. نمی‌توان از كنار این همه توصیه به سادگی گذشت. رویكرد مبتنی بر اخلاق ولایت، نیاز به تبیین و توضیح مستقلی نیاز دارد كه لازم است به تفصیل بدان پرداخته شود.

داوری

برای داوری میان این رویكردها، چند گزینه پیش‌روی خود داریم:

ـ انكار اصل ضرورت تمركز؛

ـ تنوع راهبرد به تنوع روحیات متربی؛

ـ تنوع راهبرد بر حسب اصناف شخصیتی؛

ـ راهبرد منازلی مرحله به مرحله؛

ـ راهبرد تكثرگرای پازلی.

1. انكار ضرورت تمركز:یك احتمال این است كه اساساً تربیت را نیازمند نقطه ثقل و تمركز ذهنی و روانی ندانیم؛ یعنی در كبرای بیان مذكور مناقشه كنیم و بگوییم تربیت با تكثر توصیه‌ها سازگار و امكان‌پذیر است؛ چه اشكالی دارد اگر فهرست طولانی‌ای از خوبی‌ها را به متربی عرضه كنیم و اهتمام او را در آنِ واحد بر همه خوب‌ها و خوبی‌ها توزیع كنیم. چه بسا این روش در درازمدت موجب نهادینه شدن همه آن فضایل در جان متربی شود و زمینه‌های دریافت آن همه را كه نیازمند گذر زمان و رسوخ تدریجی در جان او است، فراهم آورد؛ كما اینكه وقتی عنوان بصری از امام صادق(ع) درخواست توصیه می‌كند، حضرت او را به نه دستور سفارش كردند. عماربن مروان نیز دستورالعمل چهاربندی‌ای را از آن امام نقل می‌كند؛ در روایات دیگر نیز توصیه‌های متعددی بیان شده است:

«قُلْتُ یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَوْصِنِی قَالَ أُوصِیك بِتِسْعَه أَشْیاءَ فَإِنَّهَا وَصِیتِی لِمُرِیدِی الطَّرِیقِ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی وَ اللَّهَ أَسْأَلُ أَنْ یوَفِّقَكلاسْتِعْمَالِهِ ثَلاثَه مِنْهَا فِی رِیاضَه النَّفْسِ وَ ثَلاثَه مِنْهَا فِی الْحِلْمِ وَ ثَلاثَه مِنْهَا فِی الْعِلْمِ فَاحْفَظْهَا وَ إِیاك وَ التَّهَاوُنَ بِهَا...؛62 عَمَّار بْن مَرْوَان: أَوْصَانِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَقَالَ أُوصِیك بِتَقْوَی اللَّهِ وَ أَدَاءِ الامَانَه وَ صِدْقِ الْحَدِیثِ وَ حُسْنِ الصِّحَابَه لِمَنْ صَحِبْتَ وَ لا قُوَّه إِلا بِاللَّهِ؛63 إِنَّ رَجُلا أَتَی النَّبِی(ص) فَقَالَ یا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِی. فَقَالَ لا تُشْرِك بِاللَّهِ شَیئاً وَ إِنْ حُرِّقْتَ بِالنَّارِ وَ عُذِّبْتَ إِلا وَ قَلْبُك مُطْمَئِنٌّ بِالایمَانِ، وَ وَالِدَیك فَأَطِعْهُمَا وَ بَرَّهُمَا حَیینِ كانَا أَوْ مَیتَینِ، وَ إِنْ أَمَرَاك أَنْ تَخْرُجَ مِنْ أَهْلِك وَ مَالِك فَافْعَلْ فَإِنَّ ذَلِك مِنَ الایمَانِ».64

به هر حال، اگر بپذیریم در سیاست‌گذاری كلان فرآیند تربیت، به نقطه كانونی نیاز نداریم و همه ارزش‌های اخلاقی و فضایل را می‌توان هم‌عرض یكدیگر ارائه كرد، آن‌گاه اصرار و تأكید ارباب رویكردهای مذكور بر یك موضوع به منزله كانون فعالیت‌های تربیتی، كاملاً سلیقه‌ای و بی‌پشتوانه خواهد بود. بنابراین، موظفیم مخاطب تربیتی خود را به جامعیت شخصیت سوق دهیم و هرگاه به سبك یكی از این رویكردها، فضیلت خاصی را برجسته‌سازی كردیم، بلافاصله بیان كنیم كه این فضیلت تنها یكی از چیزهایی است كه باید در شخصیتِ جامعِ انسانِ تربیت‌یافته مومن پدید‌ آید و اثبات شیء هرگز دلیل نفی غیر از آن نیست.

بر این اساس، افعل تفضیل در روایات مذكور باید از معنای ظاهری خود فرود آید و بر مطلق فضیلت و نه افضلیت حمل شود. قرینه این عدول از معنای ظاهری نیز جمع میان ادله است؛ یعنی به دلیل وجود روایات متعارض، از معنای متبادر ظاهری دست برمی‌داریم.

2. تنوع راهبرد به تنوع روحیات متربی:احتمال دیگر این است كه نیاز تربیت به نقطه تأكید و تمركز را به رسمیت بشناسیم؛ اما برحسب تكثر مخاطب و تنوع حالات و روحیات او، قائل به تكثر رویكرد و تنوع راهبرد تربیتی باشیم؛ یعنی متربیان را متفاوت بدانیم و با هر كس از یك نقطه متناسب او آغاز كنیم. مربی با شناختی كه از مخاطب و اطوار روحی او به دست می‌آورد، مؤظف است راهبرد تربیتی خود را معلوم سازد و با نوعی مدیریت حضوری و اقتضایی، نقطه محوری را در جان او تشخیص دهد. تربیت یك الگوی از پیش تعیین‌شده معین ندارد. از این‌رو، مربی نیز یك موضوع مشخص را به منزله اولویت در همه موارد دنبال نمی‌كند.

روایات ذیل شاهدی بر این مدعاست. در این روایات، توصیه‌های مختلفی به اشخاص ارائه شده است.

جَاءَ رَجُلٌ إِلَی النَّبِی(ص) فَقَالَ یا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِی. فَقَالَ احْفَظْ لِسَانَك. قَالَ یا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِی. قَالَ احْفَظْ لِسَانَك. قَالَ یا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِی. قَالَ احْفَظْ لِسَانَك. وَیحَك وَ هَلْ یكبُّ النَّاسَ عَلَی مَنَاخِرِهِمْ فِی النَّارِ إِلا حَصَائِدُ أَلْسِنَتِهِمْ؛65 علی بن سوید: قُلْتُ لابی الحسن(ع) أَوْصِنِی، فَقَالَ آمُرُك بِتَقْوَی اللَّهِ ثُمَّ سَكتَ؛66 جَاءَ رَجُلٌ إِلَی النَّبِی(ص) فَقَالَ یا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِی فَقَالَ لاتَدَعِ الصَّلاه مُتَعَمِّداً فَإِنَّ مَنْ تَرَكهَا مُتَعَمِّداً فَقَدْ بَرِئَتْ مِنْهُ مِلَّه الاسْلامِ.67

در همه این احادیث و احادیث مشابه68 دیگر، می‌توان نوعی اكتفا به توصیه واحد را مشاهده كرد؛ یعنی برخلاف احتمال اول، توصیه تربیتی ابتدائاً واحد است. امام معصوم در برخورد اول تنها به یك دستور اكتفا می‌كنند؛ اما اگر مخاطب تقاضای بیش از آن داشته باشد، از او دریغ ندارند.

استناد به این روایات در صورتی رواست كه این روایات را در مقام تربیت بدانیم؛ اما اگر كسی بگوید این روایات در مقام تربیت به معنای خاص نیست، بلكه در مقام تعلیم و بیان خوب و بدهاست و به توصیه عمومی نظر دارد، نمی‌توان بدان استناد كرد.

ممكن است اشتراك انسان‌ها در فطرت واحد انسانی را با این نظریه در صورت كلان خود مغایر بدانیم؛ یعنی بگوییم از آنجا كه انسان‌ها فطرت واحد دارند، نمی‌توان پذیرفت كه راهبرد تربیتی برای آنان به‌كلی متفاوت باشد. اگر سرمایه‌ها و محدودیت‌های انسان‌ها مشترك است، مسیر تحول آنان نیز مشترك خواهد بود. بنابراین، لااقل در سطح كلیات می‌توان یك راهبرد واحد را برای همه انسان‌ها در نظر گرفت و عبارت «الطرق الی الله بعدد انفاس الخلائق» و آیه «و لكل وجهه هو مولیها» را به حوزه جزئیات اختصاص می‌دهیم؛ یعنی پرسش فعلی ما این‌گونه است كه قرآن كریم برای تربیت انسان، به قول مطلق، چه رویكرد تربیتی را در نظر گرفته است. نه برای تربیت كسی كه تا مراحل و منازلی پیش رفته است. بی‌تردید هركس به اقتضای روحیات و ویژگی‌های شخصی خود اختصاصاتی دارد؛ اما از سوی دیگر هم همه انسان‌ها به اقتضای انسانیت خود با هم اشتراكاتی دارند. اگر بخواهیم تنها با نظر به آن اشتراكات استراتژی تربیتی خود را بیابیم، چه دستاوردی داریم؟

به هر حال، اگر این وجه جمع را بپذیریم و بگوییم با هر كسی باید به تناسب روحیات و احوال او مواجه شد و راهبرد تربیتی خاصی را دنبال كرد، آن‌گاه هر یك از رویكردهای تربیتی پیش‌گفته مخاطب خاصی دارد و برای روحیات دیگر قابل توصیه نیست. بر اساس ویژگی خاص مخاطب، مربی باید از میان این رویكردها یكی را برگزیند و توصیه كند. طبعاً با این نگاه، راهبردِ تربیت به این موارد منحصر نیست و بسته به نیاز متربی تغییر می‌كند. به همین ترتیب، راز اختلاف روایات را هم در اختلاف مخاطبان باید جست. برای مثال، اگر شخص ثروتمندی كه دائم در نماز جماعت شركت می‌كند از افضل‌الاعمال سؤال كند، نباید نماز را برای او به عنوان برترین عمل معرفی كرد. برترین عمل برای چنین كسی، احتمالاً دست‌گیری از درماندگان و انفاق در راه خداست. برعكس اگر كسی به سخاوت و خدمت شهره باشد، اما در نماز سهل‌انگاری كند، برترین عمل برای او نماز و ارتباط با خداست. كسی كه مادر پیر مریضی در منزل دارد و در نماز جماعت هم مرتب حضور دارد، برترین عمل برای او رسیدگی به مادر است. سعدی شیرین سخن شیراز می‌گوید: «یكی از ملوك بی انصاف، پارسایی را پرسید: از عبادت‌ها كدام فاضل‌تر است؟ گفت: تو را خواب نیم‌روز تا در آن یك نفس خلق را نیازاری».

به احتمال قوی امام معصوم نیز ویژگی‌های فردی مخاطب را در پاسخ در نظر گرفته و این توصیه را به صورت یك قضیه خارجیه نه قضیه حقیقیه بیان كرده است.

3. تنوع راهبرد بر حسب اصناف شخصیتی:احتمال دیگر این است كه چند رویكرد تربیتی كلان فرض كنیم و انسان‌ها را در چند تیپ شخصیتی، مشمول آن چند رویكرد بشناسیم. برای نمونه، راهبرد تربیتی را به سه رویكرد عمل‌محور، معرفت‌محور و محبت‌محور منحصر بدانیم و متربیان را بر اساس آن طبقه‌بندی كنیم؛ یا سه راهبرد مبتنی بر اخلاق فردی، اخلاق بندگی و اخلاق اجتماعی را برای اصناف متفاوت توصیه كنیم.69 تفاوت این احتمال با صورت قبلی در این است كه در این احتمال، راهبردهای تربیتی بسیار محدود هستند؛ اما در احتمال گذشته راهبردهای فراوان و متعددی فرض شده بود.

4. راهبرد منازلی مرحله به مرحله:احتمال دیگر این است كه نیاز تربیت به مركز ثقل را بپذیریم؛ اما مركز ثقل فرآیند تربیت را بر اساس گذر از مراحل رشد، متنوع و متعدد در نظر بگیریم؛ یعنی مربی در همراهی با متربی راهبرد تربیتی خود را به تناسب موقعیت او تغییر می‌دهد. برای مثال، كسی كه در قدم اول رشد قرار دارد، نیاز به رویكرد عمل‌محور داشته باشد، اما در قدم بعد نیاز به رویكرد معرفت‌محور یا...

این راهبرد مبنای منازل سلوك عرفانی است و به سلیقه‌های متعددی نیز تدوین شده است. در تعداد و ترتیب این منازل نیز اختلاف فراوان وجود دارد. به مرحله‌بندی‌های معروف زیر توجه كنید:

1. تخلیه، تحلیه، تجلیه؛

2. علم الیقین، عین الیقین، حق الیقین؛

3. اسلام، ایمان، احسان؛

4. اسفار اربعه؛ من الخلق الی الحق، فی الحق بالحق، من الحق الی الخلق و فی الخلق بالحق؛

5. عقاید، اخلاق، احكام، آداب؛

6. اسلام، ایمان، هجرت، جهاد.

در مقابلِ كسانی كه برای رسیدن به خدا تنها یك مرحله قائل‌اند و می‌گویند: یك قدم بر خویش نِه و آن دگر در كوی دوست، خواجه عبدالله انصاری در منازل‌السائرین كه برترین متن كلاسیك عرفان عملی محسوب می‌شود، صد منزل برای سلوك ذكر كرده، هر یك از این منازل را در سه سطح عوام، خواص و اخص‌الخواص مرتب ساخته است. خواجه نصیرالدین طوسی در اوصاف‌الاشراف به سبك و ترتیب دیگری منازل سلوك را 31 منزل برشمرده است كه آیت‌الله جوادی آملی در كتاب مراحل اخلاق در قرآن بدان ملتزم شده‌اند. بوعلی سینا در نمط نهم كتاب الاشارات و التنبیهات، ده درجه برای عرفان در نظر گرفته است. قشیری در رساله خود نظام دیگری پیشنهاد كرده و ابوطالب مكی در قوت‌القلوب به نه منزل اكتفا كرده است. سیدبحرالعلوم نیز در رساله تحفه‌الملوك دوازده مرحله ارائه داده است. مدارج‌الكمال بابا افضل كاشانی مشتمل بر هفت درجه برای رسیدن به كمال است. برخی نیز با استناد به حدیث نبوی «مدرجه الزهد»70 بر این تنوع و تكثر خرده گرفته و بر اساس نظام موجود در حدیث، مراحل سلوك را صبر، قناعت، رضا، زهد، اخلاص و یقین معرفی كرده، پلكان حركت آن را توكل دانسته‌اند.71 به هر حال، گویا تاكنون تحقیق جامعی در این زمینه انجام نشده است و همچنان مجال تحقیق و تأمل وجود دارد.

با این نگاه، رویكردهای تربیتی را باید به مراحل خاص دوران رشد انسان اختصاص داد. برای نمونه، ممكن است یك دوره از مراحل رشد اخلاقی و معنوی مبتنی بر اخلاق فردی باشد و دوره بعد مبتنی بر اخلاق بندگی و.... به همین ترتیب، روایات پیش‌گفته نیز ناظر به شرایط رشد مخاطب تلقی می‌شود؛ یعنی هر یك از آن موضوعات، در مرتبه و جایگاه خود افضل‌الاعمال است و با در نظر گرفتن قیود و شرایطی، جایگزین‌ناپذیر محسوب می‌شوند.

5. راهبرد تكثرگرای پازلی:در این احتمال اصل تمركز انكار نمی‌شود، بلكه ضروری نیز دانسته می‌شود. از سوی دیگر، همه اهداف تربیتی مهم و تقریباً هم عرض شناخته می‌شوند و بر اساس یك استراتژی شرایط‌محور و اقتضایی، در مقاطع زمانی گوناگون به تناسب نیاز فرد یا اجتماع یكی از این اهداف برجسته‌سازی و عرضه می‌شود. برای مثال، می‌توانیم بر اساس این راهبرد، در مقام خودسازی یا تربیت خانواده، یا فرهنگ‌سازی اجتماعی هر چند یك‌بار بر یك موضوع متمركز شویم و تبلیغات گسترده متراكمی برای نهادینه ساختن آن انجام دهیم و تا رسیدن به نتیجه، این عملیات روانی را ادامه دهیم. اهداف تربیتی مانند اجزای یك پازل همه در جایگاه خود ضروری‌اند و چندان تقدم و تأخری نیز میان آنها وجود ندارد. از هر كجا شروع كنیم ـ مشروط به اینكه همه زمینه را پوشش دهیم و چیزی از قلم نیندازیم ـ مفید است. این اهداف مثل درس‌های یك كتاب است كه دانستن آن برای دانش‌آموز ضروری است و باید یك‌به‌یك جذب شخصیت او شود؛ اما هیچ اولویت یا اولیتی میان آنها وجود ندارد.

با این نگاه، باید به صورت خرد به مهندسی شخصیت دست یافت. در هر زمان كه با یك مشكل خاص شخصیتی مواجه شدیم، باید به آن همت گماریم و آن را مانند نقطه‌ای از یك نقشه كلان یا مرحله‌ای از یك برنامه عظیم اصلاحی در نظر گیریم تا در یك نگاه سیستمی و با یك توجه فراگیر، جامعیت و مانعیت برنامه تربیتی به خوبی تأمین شود.

چندی است كه بر سال‌ها و هفته‌ها نام یك مفهوم ارزشی می‌نهند و در طول آن زمان، بر آن موضوع تأكید و تبلیغ می‌كنند. این سیاست در جهت همین درك فعالیت تربیتی و فرآیند تحول است. این اقدامِ گام‌به‌گام اگر به خوبی دنبال شود و استمرار یابد، به رفع آسیب‌های تربیتی و تحول پایدار شخصیتی در همه عرصه‌ها منتهی خواهد شد.

بر اساس این نگاه، رویكردهای تربیتی مزبور هرگز باهم ناسازگار نیستند و یكدیگر را نفی نمی‌كنند، بلكه هریك تنها سهمی از زمینه تربیت را با تأكید و اصرار پوشش می‌دهند. در روایات مذكور نیز از معنای تفضیل صرف‌نظر می‌شود و صیغه افعل تفضیل را بر معنای وصفی (اثبات شیء و نه نفی ماعدا) حمل می‌كنیم. كاربرد تفضیل و ذكر افضلیت در روایات نیز شاید به دلیل جلب توجه و ایجاد تأكید و تمركز بیشتر بوده باشد. به بیان دیگر، امامان معصوم به تناسب شرایط و مقاطع تاریخی و جغرافیایی و نیاز مخاطبان، هر چند یك‌بار بر روی یك موضوع متمركز شده و برنامه تبلیغی ویژه‌ای را اجرا می‌كردند؛ اما امروزه كه همه این ادله یك‌جا گرد آمده است، در ظاهر نوعی تهافت و ناسازگاری به نظر می‌رسد؛ در حالی‌كه این فضایل همه برای تربیت انسان لازم است و باید به تدریج در شخصیت او شكل گیرد.

نكته مهم در این احتمال آن است كه می‌توان نوعی پیوستگی میان این معارف و صفات را نیز ادعا كرد. بدین صورت كه از هر جا كه آغاز كنیم، به جهت پیوستگی محتوایی و هماهنگی درونی معارف می‌توان انتظار داشت كه همه معارف دیگر بدان اتصال یابند و به دنبال آن بیایند. فرض هم بر این است كه چندان تفاوتی در نقطه آغاز وجود ندارد؛ چه بسا كسی از صبر شروع كند و همه فضایل یا عمده آنها از طریق صبر به دست آورد؛ ممكن است كسی از عقل شروع كند و به تبع تقویت نیروی عقل به فضایل دیگر دست یابد؛ ممكن است كسی از صفات دیگر شروع كند؛ به هر حال، همه فضایل به یكدیگر مربوط و از یكدیگر متأثرند. مهم این است كه جامعیت از بین نرود و منظومه آن به هم نخورد. فضایل اخلاقی معنوی به سان یك دسته گلِ به‌هم بسته است؛ هرگاه یكی از آنها را بیرون كشیم، همه بیرون خواهد آمد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع

ابن شهر‌آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، بی‌جا، المطبعه الحیدریه، 1375 ق.

اصفهانی، راغب، مفردات الفاظ القرآن، با تحقیق ندیم مرعشی، قم، مؤسسه مطبوعات اسماعیلیان، بی‌تا.

بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، بیروت، موسسه الوفاء، 1403 ق.

تمیمی آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم و درر الکلم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1366 ش.

جمعی از نویسندگان، کتابشناخت اخلاق اسلامی، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1386ش.

حرانی، حسن بن حسن بن شعبه، تحف العقول، قم، جامعه مدرسین، 1404 ق.

الحلی، احمد بن محمد بن فهد، عده الداعی و نجاه الساعی، تحقیق احمد موحدی، تهران: مکتبه وجدانی.

الحلی،‌ علی بن موسی، معروف به سید ابن طاووس، اقبال الاعمال، تحقیق جواد قیومی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی 1414ق.

دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1372 ش.

دهخدا، علی اکبر، لغت‏نامه، تهران، دانشگاه تهران، 1373ش.

دیلمی، محمد بن حسن، ارشاد القلوب، بیروت: مؤسسه الاعلمی 1398ش.

ساعی، سیدمهدی، به سوی محبوب، دستور العمل‏ها و رهنمودهایی از حضرت آیه الله بهجت، قم، شفق 1377ش.

شیرازی، سیدحسن، کلمه الامام مهدی ?، تهران، آفاق، بی‌تا.

صدوق، محمدبن علی بن‌الحسین (ابن بابویه)، الامالی، موسسه البعثه، مرکز الطباعه و النشر، 1375 ش.

ـــــ ، الخصال، ترجمه یعقوب جعفری، نشر نسیم کوثر، 1382.

ـــــ ، صفات الشیعه و فضائل الشیعه، ترجمه حسین فشاهی، کتابخانه شمس، 1342.

ـــــ ، معانی الاخبار، تصحیح علی‏اکبر غفاری، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1361.

ـــــ ، من لا یحضره الفقیه، تصحیح علی‏اکبر عقادی، قم، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه، 1404 ق.

صفایی حائری، علی، مسئولیت و سازندگی، قم، مؤسسه انتشارات هجرت 1379ش.

طباطبایی، سیدمحمدحسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم، تهران، انتشارات صدرا، بی‌تا.

ـــــ ، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1417 ق.

ـــــ ، سنن النبی، تهران، کتاب‏فروشی اسلامیه، 1375 ش.

طبرسی، علی بن حسین، مشکاه الانوار فی غرر الاخبار، تحقیق مهدی هوشمند، قم، دارالحدیث، 1418 ق.

طوسی، محمد بن حسن، الامالی، دار الثقافه، 1372 ش.

ـــــ ، تهذیب الاحکام فی شرح المقنعه، تصحیح علی‏اکبر غفاری، مکتبه الصدوق، 1376.

عاملی، شیخ حر، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، قم، مؤسسه آل البیت، 1409 ق.

کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران: مکتبه الصدوق، 1381 ق.

مجلسی، علامه محمد باقر، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1403 ق.

محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمه، قم، دار الحدیث، 1416 ق.

مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، تهران، صدرا، 1373 ش.

ـــــ ، مجموعه آثار، تهران، صدرا، 1376 ش.

ـــــ ، مجموعه گفتارها، تهران، صدرا، 1361 ش.

مفید، محمد بن محمد، الامالی، تصحیح: حسین استادولی و علی‏اکبر غفاری، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه، 1403 ق.

امام خمینی(ره)، چهل حدیث، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1383ش.

ـــــ ، صحیفه امام، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1380 ش.

________________________________________

1. شاید اطلاق مقام و منزل به مراحل سلوک عرفانی از این جهت باشد.

2. اهمیت این تمرکز ذهنی و روانی امروزه با عنوان‌های جدیدی مانند تکنولوژی فکر، ذهن برتر، تلقین به نفس، و... در تکنیک‌های موفقیت به زبان روان‌شناسی بیان می‌گردد.

3. تمیمی آمدی، غررالحکم، حدیث 10942.

4راهنمایی و رانندگی نیز با تبلیغات گسترده و متنوع و نیز با استفاده از ابزارهای تبلیغی هنری یک عملیات روانی فراگیر را کلید زده و در زمان طولانی توانسته است پیام‌های ایمنی را به باور و تلقی عام تبدیل کند و عادات رفتاری مردم را در میدان رانندگی تغییر دهد. این تحول فرهنگی تنها با این تمرکز و زمینه‌سازی‌های تربیتی امکان داشته است.

5. ر.ک: توشیهیکو ایزوتسو، خدا و انسان در قرآن؛ و مفاهیم اخلاقی دینی در قرآن مجید.

6. البته توجه داریم که دست‌کاری در این نقطه کانونی، علت تامه تحول سایر ابعاد شخصیتی نیست. بلکه تنها مقتضی آن است. یعنی این نقطه، عاملی است که در تربیت انسان سهم بیشتری دارد.

7. برای اطلاع بیشتر از این آیین ر.ک: کتابشناخت اخلاق اسلامی، بحث ویژه، ص 243 تا 251.

8. میرسیدعلی همدانی، رساله فتوتیه، مقدمه.

9. ر. ک: فتوت‌نامه سلطانی.

10. كلینی، کافی، ج8، ص 307.

11. برای اطلاع بیشتر از این رویکرد ر.ک: جمعی از نویسندگان، همان، بحث ویژه، ص 311 تا 318.

12. نهج البلاغه، نامه 53.

13. «حبّ الدنیا» که سر سلسله همه بدی‏ها و دردهاست فرزند عدم معرفت به کمال خداست. «یأس و نا امیدی» فرآورده غفلت از مهر و عطوفت و توان خداست. «گناه و نافرمانی» محصول نشناختن عظمت و بلندی مقام خالق هستی است. کسی‏که خدا را حاضر و ناظر ببیند چگونه در محضر او معصیت می‏کند؟ و خلاصه آن‏که همه صفات انسانی و ارزش‌های معنوی، اخلاص، شجاعت، سخاوت، قناعت، توکل، تعبّد، تفویض، شکر، صبر، تقوا، صداقت، تواضع، زهد، امید، آرامش و... از سرچشمه توحید و معرفت به خدا سیراب می‏شود و در مقابل، غفلت، ریا، نفاق، نیرنگ، طمع، ترس، بخل، حرص، کبر، اضطراب، عجب، غرور، حیرت، یأس، جزع، و... ریشه در شرک دارد.

ارتباط توحید با مفاهیم اخلاقی در نگاه اول، ارتباط ریشه و شاخه یا مادر و فرزند است. امّا به‏واقع مناسبت آن‏ها از نوع ارتباط روح و جسم است. یعنی توحید در همه تعالیم دینی حضور دارد و صفات پسندیده اخلاقی مصداق عینیمعرفت توحیدی‌اند نه مولود آن. در این زمینه مراجعه کنید به المیزان، ج 1، ص 354 تا 375 ذیل آیه 155 سوره بقره.

14. سیدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص 685، مناجات شعبانیه.

15. همان، ص 178، اعمال شب 19 ماه مبارک رمضان.

16. فلسفه اخلاق، ص 148.

17. اشاره به فرمایش امام صادق(ع): اثامن بالنفس النفیسه ربها، بهای نفس گرانبها را پروردگارش قرار می‌دهم. یا امام سجاد وقتی از ایشان می‌پرسند: از همه مردم بزرگتر كیست؟ می‌فرماید: كسی كه در مقابل نفس خودش برای هیچ چیزی اهمیت قائل نباشد.

18. فلسفه اخلاق، ص 166.

19. نهج البلاغه، حکمت 449.

20. ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص 483.

21. ر.ک: کتاب‌های تعلیم و تربیت در اسلام، فلسفه اخلاق، حکمت‌ها و اندرزها (ج1)، و گفتارهای معنوی.

22. ممکن است مراد از معرفت نفس، معرفت به فقر وجودی خود باشد. در این صورت از محل بحث ما خارج خواهد شد.

23. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 2، ص 32.

24. فلسفه اخلاق، ص 197.

25در دستگاه اخلاق فلسفی برای رسیدن به این اعتدال شخصیت نیز سه مرحله در نظر گرفته شده است. ابتدا اعتدال در قوه شهویه به عنوان مقصد تربیت در نظر گرفته می‌شود. پس از آن اعتدال در قوه غضبیه و سپس اعتدال در قوه عاقله. و این چگونگی به وزان ترتیب طبیعی پیدایش این سه قوه در جان است. زیرا کودک انسان ابتدا تنها بر اساس نیروی شهوت عمل می‌کند. آرام آرام نیروی غضب نیز در وجود او پدید می‌آید و منشأ عمل می‌گردد. در ایام بلوغ نیز به نیروی عقل و منطق مجهز می‌شود. بدین ترتیب تمرکز ذهنی و روانی در مقام تربیت بر اعتدال شخصیت و در هر مرحله بر یک زاویه آن قرار گرفته است.

26 امام خمینی(ره)، چهل حدیث، ص7.

27همان، ص 125.

28همان، ص 126.

29حب الدنیا راس کل خطیئه، كلینی، الکافی، ج2، ص 130.

30مخالفت با نفس در زبان روایات به گونه‌های مختلف تأکید و توصیه شده است. برخی از عناوینی که در لسان احادیث این تأکید را بیان می‌کنند عبارت‌اند از: ذلیل ساختن نفس، الجام النفس، صیانت نفس، مهیمن بر نفس بودن،‌ جهاد با نفس، محاسبه النفس، قید النفس، تعاهد النفس، ملک النفس، اصلاح النفس، تأدیب النفس، عنایت به نفس، خلاف النفس، ریاضه النفس، سیاسه النفس، ضبط النفس، مکابده الهوی، اهانه النفس، قمع النفس، الادبار عن النفس، مواخذه النفس، منع النفس، السخط علی النفس، اتهام النفس، توبیخ النفس، زجر النفس، مذمه النفس، ملامه النفس، تهذیب النفس، ردع النفس، ... و در مقابل آن این عناوین مذمت شده است: مداهنه با نفس، مسامحه با نفس، رخصت به نفس،‌ الثقه بالنفس،‌ اهمال النفس، طاعه النفس، متابعه النفس، ائتمان به نفس، الاستنام الی النفس، رضایت از نفس. (ر.ک: تصنیف غرر الحکم،‌ ص 235 تا 243)

31. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 67، ص 191 و 237.

32. سیدمحمدحسین طباطبائی، سنن النبی، ص 45.

33. نهج البلاغه، حکمت 249

34.امام خمینی(ره)، چهل حدیث، ص 105، حدیث ششم و ص 8، حدیث اول.

35. كلینی، کافی، ج2، ص 87.

36. همان، ج2، ص 88.

37. محمدبن حسن دیلمی، ارشاد القلوب، ج1، ص 127.

38. تمیمی آمدی، غررالحکم، حدیث 6217.

39. امام خمینی، چهل حدیث، ص 262.

40. همه ما مأمور به ادای تکلیف و وظیفه‏ایم نه مأمور به نتیجه. اگر همه انبیا و معصومین- علیهم السلام- در زمان و مکان خود مکلف به نتیجه بودند، هر گز نمی‏بایست از فضای‏بیشتر از توانایی عمل خود فراتر بروند و سخن بگویند و از اهداف کلی و بلند مدتی که هرگز در حیات ظاهری آنان جامه عمل نپوشیده است ذکری به میان آورند. (صحیفه امام، ج‏21، ص: 285)

41. از ماده كلفت

42. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 72، ص 355.

43. سیدمهدی ساعی، به سوی محبوب، رهنمودها و دستورالعمل‌های حضرت آیه الله بهجت، ص 39.

44. همان، ص 35.

45. همان، ص 37.

46. همان، ص 83.

47. همان، ص 78.

48.  سیدمهدی ساعی، همان، ص 56.

49. همان، ص 23.

50. همان، ص 25.

51. همان، ص 28.

52. همان، ص 37.

53. همان، ص 40.

54. همان، ص 46.

55. همان، ص 78.

56. همان، ص 39.

57. همان، ص 78.

58. همان، ص 77.

59. همان، ص 55.

60. كلینی، کافی، ج2، ص 18.

61. التحصین، ص 539.

62. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 1، ص 226؛ علی بن حسین طبرسی، مشکاه الانوار، ص 325.

63. كلینی، کافی، ج 2، ص 669.

64. همان، ص 158.

65. كلینی، کافی، ج 2، ص 115.

66. كلینی، کافی، ج 4، ص 18.

67. كلینی، کافی، ج 3، ص 488.

68. به عنوان نمونه، ر.ک: شیخ صدوق، : امالی، ص 209؛ كلینی، کافی، ج2، ص 78.

69. ر. ک: علی صفایی حائری مسئولیت و سازندگی،.

70. علی بن حسین طبرسی، مشکاه الانوار، ص 241.

71. امیر غنوی، در پژوهشی در دست انجام.

 به نقل از: معرفت اخلاقی، سال دوم، شماره اول، زمستان 1389، صفحه 65 ـ 94(شماره 5)

 

اين اصطلاحات هر چه زيادتر شود، اگر با تهذيب و تقوى همراه نباشد، به ضرر دنيا و آخرت جامعه مسلمين تمام مى‏شود... علم توحيد هم اگر با صفاى نفس توأم نباشد، وبال خواهد بود.

اوقات شرعی