اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا
چهارشنبه ٠٤ مهر ١٣٩٧

طلبه باید راه را با معرفت و علم و یقین انتخاب کند و با معرفت و علم و یقین هم آن را ادامه دهد.
 
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 9015
 بازدید امروز : 179
 کل بازدید : 1286121
 بازدیدکنندگان آنلاين : 2
طلبه؛ آن گونه که باید

طلبه؛ آن گونه که باید

(معادله موفقیت حوزویان)

محمد عالم‌زاده نوری، محمدرضا فلاح شیروانی

به سوی خواسته ‌های بزرگ...

انسان، از آغاز و به صورت فطری کمال ‌جو تولد یافته و همواره در تلاش و تکاپو است. تلاش و تکاپو برای دست‌ یابی به نقطه ‌ای برتر و درجه‌ ای بالاتر. موتور محرک وجود ما آدمیان همین خواسته‌ های بی‌ شماری است که به صورت نیاز در دل ما شکل می‌ گیرد و ما را به سوی حرکت فرامی ‌خواند.

این تلاش و تکاپو گاهی برای رسیدن به امور خرد و نیاز های درجه دو است و گاهی نیز برای دست ‌یابی به مقاصد بلند، اهداف متعالی و قلل رفیع.

مقاصد بلند ـ بر خلاف مقاصد نزدیک که به سرعت دیده می‌ شوند و در نظر ها بزرگ جلوه می‌ کنند ـ معمولا دیرتر و سخت ‌تر به چشم می ‌آیند و کمتر مورد توجه قرار می‌ گیرند. کوهنوردی را تصور کنید که در میانه راه از مناظر طبیعی و چشم ‌اندازهای فریبا می‌ گذرد. اگر رسیدن به قله، برای او جدی نباشد یا اندکی دشوار نُماید، همین دشت زیبای پیش رو یا آن لاله‌ زار خوش ‌نمای کمی دورتر برای او خواستنی جلوه خواهد کرد و او را از تلاش بی‌ وقفه باز خواهد داشت. این مناظر میان راه او را برای ماندن در شرایطی که هست قانع می‌ سازد و هوس و همت رسیدن به قله یا دست کم سرعت حرکت او را خواهد شکست.

چشم از قله باز گرفتن و به مناظر نزدیک دوختن و لذت و مطلوبیت همین افق نزدیک را مزمزه کردن تلاش و تکاپو را کند خواهد کرد. اما چشم بر قله دوختن و آرزوی رسیدن به قله را در دل پروردن، شور حرکت و طراوت رفتن را در دل‌ ها خواهد شکفت و امید را زنده نگاه خواهد داشت.

دنبال کردن اهداف بلند نیاز به صرف توان فراوان و استقامت دارد و در زمانی نسبتا دراز رخ خواهد داد. اگر انسان قاعده حرکت را نداند و تحمل دشواری‌ های راه را نداشته باشد بدون تردید از رسیدن به نقطه نهایی واخواهد ماند. تنها با صبر و پایداری می‌ توان به افق ‌های دوردست و نقاط بلند دست یافت.

بالصبر یدرک معالی الامور[1]

یکی از نیاز های اساسی و ضروری انسان داشتن آرمان و هدف است. اگر انسان آرمانی پیش رو نداشته باشد و تلاش‌ های خود را به سوی قله‌ ای رفیع معطوف نگرداند روزمرگی و غفلت او را به دنبال کردن امور درجه دو خواهد کشانید و سرمایه عمر و جوانی صرف دست یابی به کالای اندکی خواهد شد. خدای متعال نیز اهداف و آرمان‌ های بزرگ را دوست می ‌دارد و صرف عمر را در راه به دست آوردن بهره‌ های والا و بزرگ می‌ پسندد؛

ان الله یحب معالی الامور و یکره سفسافها[2]

آنچه گفتیم مربوط به همه انسان‌ ها در زندگی فردی و اجتماعی است. طلبه نیز در حیات صنفی خود باید به سمت یک غایت بلند در حرکت باشد و خود را برای رسیدن به قله ‌ای مرتفع آماده کند. بسنده کردن به اهداف خرد و اکتفا به بهره‌ های معمولی و دم دستی، و خود را آماده اقدامات بزرگ ندیدن و شور حرکت عالی نداشتن، نشان از کوچکی شخصیت و پایین بودن قیمت انسان است. همان گونه که دل ‌مشغولی‌ های بزرگ و در سر پروراندن همت ‌های عالی نشان از عظمت شخصیت و علو قیمت او است.

قدر الرجل علی قدر همته[3]

من شرفت همته عظمت قیمته[4]

من کانت همته أکله کانت قیمته ما أکله[5]

مردان کوچک، صاحب همت و آرزو های کوچک ‌اند، با دنیایی حقیر و تمنایی خرد، ‌اما مردان پرقدرت و شجاع تمنایی بلند و همتی متعالی و بزرگ در سر می ‌پرورند.

در این نوشتار بر آنیم تا سیمای مطلوب طلبه را ترسیم کنیم و افق دور دستی را که طلبه با تلاش و تکاپو باید در جان خود محقق سازد معلوم سازیم. یعنی بیان کنیم که «طلبه مطلوب» چه ویژگی ‌ها، بر خورداری ‌ها و دارایی‌ هایی دارد؟ تیپ ایدآل طلبه چگونه است؟ بهترین وضعیتی که یک طلبه می ‏تواند در آن قرار داشته باشد چیست و عالی ‏ترین مرتبه‏ای که برای او ـ به عنوان یک طلبه رسالت ‌مند ـ تصوّر می ‏شود کجاست؟ «بهترین طلبه» چه کسی است؟ طلبه خوب، موفق، کامل، نمونه، ایده ‏آل، و برتر کیست؟

نیز در این نوشتار به نفی تعریف «طلبه مطلوب» از پاره ‌ای کسان خواهیم پرداخت. این که چه کسانی مصداق طلبه مطلوب نیستند، اما به غلط این عنوان بر آنان اطلاق می‌ گردد؟

ترسیم سیمای طلبه مطلوب به معنای کشف چند توصیه از هم گسیخته نیست؛ بلکه پیشنهاد یک مدل ترکیبی و پیوستاری از توصیه ‌ها است. طلبه مطلوب یک شخصیت جامع چند بعدی است که لایه ‌های متعددی با نسبت‌های مشخص در وجود او نقش گرفته است و برای دست‌ یابی به الگوی متعالی شخصیت او به یک نگاه سیستمی و منظومه ‌ای نیاز است.

بسیاری از ارشادات اخلاقی، نوعا به عناصری از موفقیت اکتفا کرده و به صورت توصیه ‌های مفرد، بدون در نظر گرفتن جامعیت و مانعیت و بدون توجه به نسبت ‌ها و پیوند ها، به طلبه ارائه می‌ شود. بسیاری از ما نیز در مقام بیان باید و نباید های پراکنده معمولا زبان گویا و سخن بلیغی داریم، اما زمانی که نوبت به نظام توصیه ‌ها و طرح جامع وظایف می‌ رسد، دچار لکنت می‌ شویم! با استفاده از 32 حرف الفبا متون ادبی متفاوتی می‌ توان نگاشت،‌ همان ‌گونه که با چند ماده غذایی اولیه، غذاهای متنوعی می‌ توان پخت. اگر نسبت‌ ها و ترکیب ‌ها را عوض کنیم، محصول نهایی متفاوتی به دست می ‌آوریم. اکنون به دنبال این هستیم که دستور العمل مرکب و جامعی بیابیم که بهترین ترکیب از این توصیه ‌های مفرد و از هم گسیخته به شمار آید.

این اثر

1ـ سخن از آینده ‌نگری و آینده ‌نگاری، معمولا با نام نهاد ها و سازمان ‌ها آمیخته و ما را به حال و هوای عالم مدیریت، نزدیک می‌ کند. اما این اثر، عمده نگاه خود را به حیات خودِ طلبه، فارغ از تشکیلات و سازمان روحانیت معطوف ساخته و مخاطب خود را تنها آحاد طلاب نه مدیران و برنامه‌ ریزان و کارگزاران و مسئولان حوزه قرار داده است. گرچه بی‌ تردید همه مدیران و سیاست‌ گذاران حوزه به این نگاه نیاز دارند و باید تکلیف خود را با این بحث نهایی کنند. به هر حال این دفتر رسالت خود را اعطای خود شناسی و خود آگاهی صنفی به شخص طلبه می‌ داند و بنا دارد او را در طراحی طرح کلان خود سازی صنفی[6]یاری رساند.

2ـ برای مشاهده سیمای طلبه موفق دو زاویه نگاه وجود دارد؛ یکی طلبه موفق در نهایت و دیگری طلبه موفق در مسیر،‌ به بیان دیگر ایدآل‌ های عالم طلبگی را دو گونه می ‌توان بیان کرد؛‌ ایدآل‌ های مقصد و ایدآل ‌های حرکت.یا به مقصد نظر می‌ کنیم و طلبه را بر قله می‌ بینیم یا از دامنه تا به قله خطی می‌ نگاریم که طلبه در کوتاه ‌ترین زمان و به بهترین صورت از آن عبور کند و به همه مطلوبیت‌ ها برسد.

در نگاه اول طلبه موفق را پس از پایان دوره رشد و تحصیل و رسیدن به کمال سنی خود مثلا در حدود 40 سالگی تصویر می ‌کنیم و همه مطلوبیت‌ ها را در وجود او بالفعل می‌ بینیم. این تصویر، تصویر روحانی رشیدی است که اکنون به بهترین صورت آماده ایفای نقش حوزوی و خدمتگزاری فرهنگی به جامعه است و برترین استاندارد ها را دارا است.

در نگاه دوم طلبه موفق را در میانه مسیر رصد می‌ کنیم و سیمای حرکت به سمت موفقیت و خط تحول او به سوی آن آینده مطلوب را تصویر می ‌کنیم. یعنی مطلوبیت‌ ها را بالقوه در وجود او می‌ بینیم و موفقیت او را در پیمودن مسیر موفقیت می‌ نمایانیم. این تصویر، تصویر طلبه ‌ای است که در سبیل نجات قرار گرفته و در حال کسب آمادگی ‌های لازم برای ایفای رسالت طلبگی به بهترین صورت است.

این اثر اصالتا به نگاه اول اختصاص داردو بنای ترسیم اهداف را نهاده است، اما نمی‌ توان انکار کرد که در مواردی از این بنای اولیه برتافته و به حوزه نگاه دوم نیز راه یافته است.

3ـ گویا تا کنون هیچ اثر قابل توجهی در تبیین ابعاد شخصیتی طلبه موفق، تدوین نشده است. اما هر تصمیم فردی یا سازمانی در باره طلبه و حوزه بی‌ تردید متوقف بر انگاره ‌ای هر چند اجمالی از این معنی است. به همین جهت اظهار نظر های پراکنده فراوانی در باره مطلوبیت ‌های طلبه و نظام حوزه فراهم آمده است که جمع‌ آوری آنان دامن زدن به اختلاف خواهد بود!

گروهی طلبه را سنتی و به سبک قدیم می‌ پسندند. برخی الگوی طلبه مطلوب را امروزی و روشن فکر ترسیم می ‌کنند و برخی ترکیبی از این دو را توصیه می‌ نمایند. برخی طلبه خوب را فارغ از حوادث اجتماعی، در فضایی گل خانه‌ ای و آرام تصویر می ‌کنند و برخی طلبه عصر انقلاب را نیازمند شور و شعور و طراوت و فعالیت انقلابی می‌ دانند و فاصله گرفتن از بستر شلوغ حوادث جهانی را برای طلبه مرگ‌ آفرین و رخوت‌زا تلقی می ‌کنند. برخی برای همه طلاب نسخه واحد ارائه می ‌دهند و گروهی نیز جماعت طلاب را مشمول نسخه ‌های متنوع می ‌پسندند. این اثر هر چند پاسخ در خوری برای این اختلاف نظر ها و ابهام ‌ها فراهم نیاورده باشد افتخار دارد که با طرح جدی پرسش، تحدید جغرافیای بحث و ارائه نقشه‌ دور نمای آن پرونده گفتگو را در این موضوع مهم باز کند و با عرضه مشق اول و پیش ‌نویس نسبتا منسجم، نقطه آغازی برای یک مباحثه متین علمی پدید آورد، شاید به برکت انفاس قدسی پیشوای چهاردهم، امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)‌ در برون‌ رفت از برخی سرگردانی ‌ها و بلاتکلیفی‌ ها سهمی ادا کرده باشد.

3ـ این نوشتار، گرچه به قلم نهایی این جانب سامان یافته، اما حاصل نشست‌ ها و گفتگوهایی با حضور برادران ارجمند حجج اسلام محمد رضا فلاح شیروانی، حمید آقا نوری و برخی دیگر از دوستان است که با استقبال گرم و حضور پرنشاط خود انسجام فکری فراوانی پدید آوردند. در این میان یاد داشت‌ های برادر گرامی حجت‌الاسلام فلاح، بیشترین نقش را در تأمین محتوای جلسات ایفا می ‌کرد که بسیاری از آنان در این اثر منعکس شده است. بدین لحاظ نگارنده هرگز خود را تولید کننده این اثر نمی‌ پندارد و عمده توفیقات آن را مرهون تلاش این دوستان می ‌بیند، گر چه مسئولیت همه کاستی ‌های آن را بر دوش دارد.

4ـ شایسته بود که این نشست‌ ها با حضور اندیشمندان فراوان دیگر ادامه می ‌یافت و این بحث پر فایده و ضروری سامانی جدی می‌ یافت و به طرحی بنیادین تبدیل می‌ گشت، و شاید شایسته ‌تر این بود که این اثر بدین صورت، خام و ابتدایی و کم‌ مایه عرضه نمی ‌گشت و تا رسیدن به صورتی قویم و جامع به انتظار می ‌ماند. شتاب زدگی نگارنده در عرضه این اثر از بیم آن بود که همین یافته ‌های اندک در اختیار طلاب قرار نگیرد و مسیری که تا بدین نقطه طی شده، هر بار از آغاز دو باره طی شود. ثبت و عرضه این مطالب دیگران را به سرعت و بدون زحمت در جریان تلاش‌ های گذشته قرار می‌ دهد و راه آینده آنان را کوتاه می‌ کند. نیز ذهن آنان را درگیر و آماده مباحثات بعدی می‌ سازد.بدین ترتیب امید است که کسان بسیاری به این مقوله بیندیشند و باب پژوهش و تولید علم در این موضوع باز گردد.

اکنون بیم دیگری رخ نموده است؛ بیم آنکه این اثر فضای بحث را دست ‌مالی و زخمی کرده و زمینه ورود اندیشمندان را بسوزاند. یا این که این پاسخ سر پایی، صورت مسأله را ساده کرده، عطش مخاطب را فرو کاسته و سیری کاذب پدید آورد و از اهتمام به بحث ‌های دامنه ‌دار علمی باز دارد. ... چنین مباد!

5ـ صورت تفصیل یافته و جامع این اثر پروژه ‌ای است با عنوان سبک زندگی طلبه که در گروه اخلاق و عرفان پژوهشکده باقر العلوم سازمان تبلیغات تحت اشراف حجت‌ الاسلام فلاح در مسیر انجام است.کوتاه‌ ترین تعریف بومی از سبک زندگی عبارت است از هندسه رفتار بیرونی و جوارحی فرد.

الگوی رفتاری در تعامل مستقیم با الگوی شخصیتی فرد قرار دارد. هر فرد در محیط زندگی‌ اش بر اساس ساختار شخصیتی خود که شامل تمامی خصوصیات روحی او است رفتار خواهد کرد. به تعبیر دیگر رفتار فرد بروز خارجی شخصیت او در محیط زندگی است. هندسه کلی رفتار های فرد را الگو یا سبک زندگی وی می‌ نامیم. فهرست رفتارها، نوع چینش، نحوه تخصیص وقت، ضریب‌ ها و تاکید ها و... از جمله متغیر هایی هستند که در شکل‌ گیری یک الگوی زندگی دخیل‌ اند.

بی‌ تردید انجام موفقیت ‌آمیز پروژه فوق، علاوه بر نیروی پژوهشگر کار آمد نیاز به زمانی طولانی و اهتمامی والا دارد و باید کاملاً متکی به دانش باشد. متکی به کمیته ‌های پژوهشی فعال، نیرومند و با رویکردی اقدام ‌پژوه. لازم است تمام توانمندی‌ های علمی و فنی موجود به پشتیبانی آن فرا خوانده شود و به مطالبات آن پاسخ گوید. تا به سر انجام رسیدن آن اثر به انتظار خواهیم ماند و برای توفیق روز افزون همه دست‌ اندرکاران دعا خواهیم کرد.

6ـ مؤلفان علاقه ‌مندند موضوع این اثر را بیش از یک مقاله شیک علمی، به صورت یک تعلق خاطر پایدار و یک جریان فراگیر ببینند و امیدوارند که توجه به آینده مطلوب در میان طلاب به یک عادت مستمر تبدیل شود و ذائقه حوزویان به جای حساسیت ورزیدن به تک‌ْ توصیه ‌ها، به سیمای جامع نهایی نظر کند و به جای پرداختن به باید و نباید های منفصل، هیئت ترکیبی را نشانه رود.

7ـ مؤلفان در باره اثر ناچیز خود تصور گزاف هو الاول و الآخر را هرگز نمی‌ پسندند و آرزو دارند که این مختصر، به نقادی سخت‌ گیرانه صاحب‌ نظران و دغدغه ‌مندان امتداد یابد و به رشد جامع طلاب و بالندگی حوزه‌ های علمیه منتهی شود.

محمد نوری           

بهره‌ های بحث

توجه به سیمای طلبه نمونه، احساس تعهد ما را افزایش می‌ دهد و انرژی مضاعفی می‌ بخشد. شاید هیچ عامل دیگری مانند نظر دوختن به قله و مرور عظمت والای آن در انگیزش انسان نقش نداشته باشد و شوق و طراوت نیافریند. این حکایت معروف را شنیده‌ اید که طلبه ‌ای، مفتون عظمت استاد و مسحور کمالات او، به حسرت گفته بود، استادا! آرزو دارم مانند شما باشم و اهتمام کرده‌ ام به درجه شما رسم. استاد به عتاب فرمود: من آرزو داشتم مانند امام صادق (علیه السلام) گردم این شدم. تو با این همت کوتاه، هیچ نخواهی شد!

در طرف مقابل، بسیاری از سستی ‌ها و نابسامانی‌ ها، ناشی از مبهم بودن غایات است. وقتی آینده و مقصد نا معلوم باشد بسیج و سازماندهی نیرو ها امکان‌پذیر نیست، گرفتاری به رکود، قطعی است و تمامی توش و توان ما در برابر آینده‌ ای تیره و تار از دست می‌ رود.

مربی اگر به خوبی بداند که محصول نهایی چیست، شوق بیشتری نسبت به آن پیدا می ‌کند. متربی نیز در صورتی که هدف روشن باشد بهتر بر انگیخته می‌ شود. اگر طرح و نقشه ما و تصویر آینده ‌ای که به دست ما ساخته‌ می‌ شود معلوم نباشد متربی اعتماد نمی‌ کند و همواره اسیر دلهره است. اما روشن‌ بینی نسبت به نقطه هدف، او را به یک بهجت فطری وا می‌ دارد؛ زیرا هدف‌ های این مسیر را مطالبه جان خود می‌ بیند. همواره تلاشی که همراه با روشن بینی نسبت به اهداف باشد مشتاقانه تر از تلاشی است که از روی تکلیف محض و به امید مبهم رسیدن به چیزی خوب است.

تعریف طلبه کامل، به زندگی طلبه معنا می ‌بخشد و او را آینده ‌نگر و آرمان گرا بار می ‌آورد و آرزو های او را از سطح آرزو های روز مره به آرمان‌ های متعالی ارتقا می‌ بخشد.

این تلاش به طبقه ‌بندی شخصیت‌ های روحانی و مرتبه ‌بندی الگو های موجود نیز کمک خواهد کرد. از آن پس طلبه در انتخاب الگو برای حرکت آینده خود موفق ‌تر خواهد بود و با بینش روشن خواهد توانست بهره خود را از تأسی به شخصیت‌ های موجود تنظیم کند. یعنی بهتر خواهد دانست که چه کسی را الگو، پیشوا و مقتدای طلبگی خود بشناسد و به‏ سوی او حرکت کند؟ و از چه کسی به بهره ‌های پراکنده اکتفا کند؟

وقتی سیمای طلبه مطلوب به روشنی ترسیم شود، دستگاه اولویت ‌ها و حساسیت‌ ها نیز تغییر خواهد کرد و مسیر دغدغه ‌های اصلی و فرعی متفاوت خواهد گشت. چه بسا دغدغه‌ ای که زمانی در صدر نشسته بود با نظر به نقطه نهایی تنزل یابد و از ناحیه آن، مرکز ثقل حساسیت‌ ها جابجا گردد. این سیمای آرمانی کمیت و کیفیت فعالیت ‏های طلبگی را معلوم خواهد ساخت و معیاری برای تشخیص خوب و خوب‌ تر خواهد بود؛ هر پدیده یا عنصری که به تحقق آن سیمای آرمانی بیشتر و بهتر یاری رساند، ضریب اولویت برتری کسب می‏ کند و اهمیت و ارزش بیشتری می‏ یابد؛ و هرچه که این گونه نباشد از طومار فعالیت ‏های مجاز، حذف خواهد شد.

بنابر این، تصویر این چهره نهایی، آرزوی طلبه را مشخص می‏ کند. الگوی او را نمایان می ‏سازد. برنامه ‏های زندگی و نظام اولویت ‌های او را سامان می ‏بخشد. مسیر حرکت او را معین می ‏گرداند، به همه فعالیت ‏های او جهت و منطق می‏ دهد و نیز ارزیابی از آنان را آسان و دقیق می ‌سازد.

پیشینه موضوع

بحث از اهداف تربیت و کمالات انسان را در منابع مختلفی می‌ توان سراغ گرفت. در صدر همه منابع، قرآن کریم، روایات معصومین (از جمله صفات الشیعه، صفات المومن، ویژگی‌های عالمان دین، اوصاف یاران امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، حدیث جنود عقل و جهل، زیارت جامعه و ...) و سیره ائمه اطهار قرار دارد. علاوه بر این همه کتب اخلاقی به صورت عام در مقام تبیین اهداف تربیت هستند. بحث انسان کامل ـ در کتب عرفانی یا غیر آن ـ به بیان اهداف تربیت اختصاص دارد. در شاخه روان ‌شناسی کمال نیز این موضوع با رویکرد تجربی مورد بررسی قرار گرفته است. همچنین شرح زندگی‌نامه بزرگان و بررسی حیات انسان‌ های موفق (اصحاب ائمه اطهار، علمای بزرگ، مردان بزرگ تاریخ ) ارتکاز ما را از مفهوم موفقیت به تفصیل می‌ کشد و توجه ما را به ویژگی ‌های مطلوب جلب می‌ کند. اخیرا پژوهش ‌های مستقلی نیز با عنوان صریح اهداف تربیت[7]انجام یافته و برخی منتشر شده است. اما همه این آثار به ترسیم سیمای مطلوب یک انسان از آن جهت که انسان است پرداخته و ناظر به ویژگی ‌های مطلوب طلبه نیست.به نظر می ‌رسد تاکنون ناظر به نیاز طلبه کار متمرکزی انجام نگرفته و یا اگر انجام یافته هنوز منتشر نشده است.

بی‌ تردید می ‌توان از آثار فوق در ساختار کلان بحث، الگو و الهام گرفت؛ برخی از این آثار مانند پاره ‌ای از کتب اخلاقی و «منشور تربیتی نسل جوان» کاملا به سبک استقرایی و بدون نظر به اولویت‌ ها و مناسبات، فهرست اهداف تربیتی را عرضه کرده ‌اند[8]. پاره‌ ای دیگر نیز این اهداف را به اعتبارات و روش‌ های گوناگون طبقه‌ بندی کرده‌ اند. از مشهورترین مدل‌ های طبقه ‌بندی ارزش‌ های اخلاقی، طبقه ‌بندی باید ها و نباید ها بر اساس طرف روابط انسان است که منشأ پیدایش چهار حوزه اخلاق بندگی، اخلاق فردی، اخلاق اجتماعی و اخلاق زیست محیطی شده است[9]. با الهام از این الگو، می ‌توان سیمای طلبه موفق را در ارتباط با خود، ارتباط با خدا، ارتباط با دیگران، خانواده و جامعه،‌ و ارتباط با محیط زیست و هستی بررسی کرد.

باید توجه داشت که مقتضیات تاریخی، عصری و مکانی در این مرحله حتما مورد لحاظ قرار گیرد. طلبه ایده آل امروز با طلبه 500 سال پیش قطعا تفاوت ‌هایی دارد. شرایط زندگی در عصر جدید برای ثابتات اخلاقی مصادیق تازه‌ای ایجاد کرده و نظام اولویت‌ های تربیتی را دست خوش تغییراتی ساخته است.پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و وظیفه سنگین مبارزه با طاغوت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بین‌ المللی و تلاش برای بنای تمدن عظیم اسلامی که حقیقت «انتظار» در آن جلوه می‌ کند طلبه امروز را با طلبه پیش از انقلاب به مراتب و سطوحی متفاوت ساخته و قطعا می‌ توان پیش‌بینی کرد که صبغه غالب و وجهه اصلی تربیت طلبه در عصر انتظار، پس از نهضت اسلامی و در گیری جهانی، با پیش از آن فاصله دارد.

با این نگاه می‌ توان پیش‌ بینی کرد که روز به روز بر فهرست مطلوبیت‌ ها افزوده و استاندارد های سخت‌ گیرانه ‌تری بر رفتار و برنامه طلبه حاکم می‌ شود؛ یعنی شرایط نوین و پدید آمدن ضرورت‌ ها، مهارت ‌ها، دانش‌ ها و ابزار های‌ جدید، طالب توجهات تازه‌ ای است که اگر بنا باشد با همه جزئیات و به صورت دقیق بیان شود، جدول استاندارد ها و نیاز های طلاب به صورت تصاعدی گسترده خواهد شد. ناگزیر در این نوشته به خلاصه‌ ترین و کوچک‌ ترین مدل باید اکتفا کرد. اما این توصیه ‌های کلی به صورت یک سخت ‌ْهسته اصلی،‌ باید الگوی کلان موفقیت طلبه را عرضه کند و قابلیت حفظ جامعیت شخصیت طلبه را پس از سر شکن شدن به جزئیات نیز داشته باشد.

پرسش بحث

بنای این اثر ترسیم سیمای طلبه مطلوب است و در آن باید و نباید های مربوط به شأن صنفی طلبه بررسی شده است. ویژگی‌ های طلبه مطلوب بر دو قسم است؛ برخی از آنان به حیثیت انسانی او مرتبط است یعنی «طلبه؛ بما أنّه انسان» واجد آن است و برخی به حیثیت طلبگی او مربوط است یعنی «طلبه؛ بما أنّه طلبه» بدان آراسته است.

طلبه پیش از آن که طلبه باشد انسان است و بیش از آن که یک طلبه خوب باشد باید یک آدم خوب باشد. طلبه مطلوب با انسان مطلوب تفاوت دارد. زیرا در آن قید طلبگی نیز در نظر گرفته شده و علاوه بر همه مطلوبیت‌ هایی که یک انسان مومن غیر طلبه باید داشته باشد، برخورداری‌ های ویژه یک طلبه ایدآل نیز باید برای او بیان شود. به تعبیر دیگر مطلوبیت‌ های شأن طلبگی متفرع بر، و متأخر از شأن انسانیت و ایمان او است.

مطلوبیت‌ های انسانی، ربطی به طلبه بودن فرد ندارد و او در همه حال پیش از طلبگی، پس از طلبگی، ضمن طلبگی، حتی اگر طلبه نمی‌ شد، یا از طلبگی انصراف می‌ داد می‌ باید به آن ملتزم باشد. اما مطلوبیت ‌های طلبگی ویژگی‌ هایی است که فرد از آنجا که طلبه است باید به آنها ملتزم گردد و اگر ملتزم نشود ممکن است آدم خوبی باشد اما طلبه خوبی نیست.

بدین ترتیب این نوشتار کاملا با هویت صنفی طلبه پیوند خورده و ویژگی ‌هایی را که در تعریف طلبه اخذ شده و هویت صنفی او را تقویت می ‌کند (یعنی طلبه را طلبه ‌تر می‌ کند!) می‌ کاود.

برای توضیح بیشتر چنین می‌ گوییم. معمولا به یک انسان توصیه می‌ شود که در بعد فردی وجود خود را به حکمت، شجاعت، عفت، نظم، اراده، تدبیر، حزم، برنامه ‌ریزی، صبر، تفکر، قناعت، محاسبه و ... بیاراید. در روابط اجتماعی به حسن خلق، تواضع، خیر خواهی، اخوت، حفظ حقوق دیگران، صداقت، استغنای طبع، مناعت، و ... آراسته باشد و ادب معاشرت را رعایت کند. نسبت به پروردگار نیز متصف به اخلاق بندگی باشد یعنی توکل، خوف، رجا، تفویض، تسلیم، تعبد، اطاعت، ذکر، معرفت، ایمان، تقوا، و ... داشته باشد و در حفظ حدود الهی و انجام عمل صالح به غایت بکوشد. نسبت به اعضای خانواده نیز به غیرت، احترام، احسان به والدین، تلاش برای تأمین معاش و تربیت فرزند، صله ارحام و ... پای ‌بند باشد؛

اینها ضوابط اخلاقی و مطلوبیت‌ هایی است که یک فرد ـ طلبه باشد یا نباشد ـ باید داشته باشد و هر چه بیشتر داشته باشد انسانیت او کامل‌تر خواهد بود و از جامعیت شخصیت و اعتدال بیشتری برخوردار است. سوال این است که مطلوبیت‌ های یک طلبه و برخورداری‌ های ویژه ‌ای که هرچه بیشتر داشته باشد طلبگی او کامل ‌تر خواهد شد کدام است؟ حوزه تأثیر طلبه چگونه گسترش می‏ یابد و طلبگی او چگونه پر ثمر تر می ‏شود؟

این نکته نیز گفتنی است که ویژ‌گی‌ های صنفی یک طلبه دو گونه است؛ یک بار در حد نصابفراهم آمده، یعنی به مقداری است که اگر از آن کمتر می ‌بود صدق عنوان طلبه مخدوش و فرد از دایره طلبگی خارج می‌ گشت. یک بار هم در حد مطلوبیتاست. یعنی اصل طلبگی فرد محرز و مسلّم است و این ویژگی‌ها طلبگی او را مطلوب ‌تر، کارآمد تر و کامل ‌تر می ‌گرداند. در این نوشتار، همین قسم اخیر را بررسی می‌ کنیم.

با یک توجه دیگر و در یک استعمال عام، این پرسش، پرسش از اخلاق صنفی طلبگی است. اخلاق طلبگی از شاخه ‌های اخلاق کار بردی به شمار می‌ رود[10]. اگر شأن طلبگی را به اقامه دین[11](فهم دین شامل تحصیل و تحقیق، تبلیغ دین، تلاش برای تحقق و اجرای دین و دفاع از دین در مقابل هجمات و دشمنی ‌ها) تفسیر کنیم، آنگاه اخلاق روحانیت، باید ها و نباید های امر اقامه دین خواهد بود. یعنی هنجار ها و ارزش‌ هایی که طلبه را در امر اقامه دین موفق ‌تر و کار آمدتر می‌ گرداند.

دارایی‌ های طلبه مطلوب

با یک نگاه دیگر می‌ توان برای طلبه موفق سه لایه دارایی در نظر گرفت؛ لایه اول دارایی‌ های بنیادین طلبه است که مرتبط با انسانیت اسلامی او است. طلبه در این سطح با انسان ‌های مسلمان دیگر از همه اصناف و اقشار مشترک است و اگر از این دارایی ‌ها و کمالات محروم باشد، عنوان انسان به حقیقت بر او اطلاق نمی‌ شود، یعنی انسانیت او مخدوش است. تمام ارزش‌ های اخلاقی در این لایه قرار دارند. مثلا همه انسان‌ ها طلبه یا غیر طلبه موظف به تهذیب نفس، انتظار فرج، رسیدگی به ارحام، حفظ بهداشت فردی و بندگی خدا هستند که هر یک از این ویژگی ‌ها در تکمیل شخصیت انسانی اسلامی آنان دخیل است. یکی از این ویژگی ‌ها حضور در صحنه اجتماع و پذیرفتن یک نقش موثر اجتماعی است. اصل این ویژگی برای هر انسانی لازم است. اما انتخاب یکی از نقش ‌های متعدد اجتماعی بسته به تشخیص و استعداد و سلیقه افراد است و موجب تمایز اصناف مختلف از هم می‌ شود. طلبه از میان همه نقش ‌های اجتماعی طلبگی را برگزیده است.

لایه دوم را دارایی‌ های اساسی طلبه می‌ نامیم که مرتبط با طلبگی او است و قوام صنفی او به شمار می ‌رود. یعنی اموری که اگر طلبه از آن ها محروم باشد، عنوان طلبه بر او صادق نیست، هر چند در لایه اول انسان خوبی باشد. طلبه در این سطح با همه طلبه‌ های دیگر مشترک است. پس از تأمین این لایه، طلبگی طلبه تثبیت شده و عنوان روحانی بر او صادق است. یکی از این دارایی‌ های اساسی، کار آمدی صنفی است که با تخصص حاصل می ‌گردد. اصل این ویژگی برای هر طلبه ‌ای لازم است. اما انتخاب یکی از تخصص‌ های متعدد در عالم طلبگی بسته به تشخیص و استعداد و سلیقه طلبه است.

لایه سوم دارایی ‌های خاص است. این دارایی‌ ها مرتبط با تخصص طلبه است. یعنی اگر طلبه از آن محروم باشد متخصص نیست و از او کار آیی ویژه‌ ای انتظار نمی ‌رود هر چند در لایه دوم طلبه خوبی باشد. تخصص ترکیب دانایی و توانایی است که موجب نفوذ و تأثیر گذاری اجتماعی می‌ گردد. هرچه تخصص بیشتر باشد کار آمدی طلبه در حوزه تخصصی افزون‌ تر است. تنوع این دارایی‌ های خاص موجب تمایز طلاب از یکدیگر می‌ شود. یعنی تیپ‌ های تخصصی مختلفی میان طلاب پدید می ‌آورد.

طلبه باید این هر سه را به صورت موازی دنبال کند. یعنی از طرفی دارایی ‌های بنیادین خود را تقویت کند و انسانیت و معنویت خود را فربه سازد، از سوی دیگر طلبگی خود را تقویت کند و از سوی سوم تخصصی فراهم آورد و کار آمدی خود را افزایش بخشد. اگر همین جمله را خطاب به نظام تعلیم و تربیت حوزه باز نویسی کنیم چنین خواهد شد:

در یک نگاه سازمانی، نظام تعلیم و تربیت حوزه این هر سه را به صورت موازی باید دنبال کند. اول این که طلبه را در دارایی‌ های بنیادین خود تقویت کند و انسانیت و معنویت او را فربه سازد. دوم این که حد نصاب ‌های طلبگی را برای همه طلاب تحت پوشش خود بلا استثنا فراهم آورد، یعنی دارایی‌ های اساسی را به همه طلاب بدهد. سوم این که با نظر به نیاز های متنوع اجتماعی تخصص‌ های مختلفی در سطح کلان حوزه پدید آورد. یعنی هر طلبه را دست کم در یک موضوع خاص مجهز سازد به گونه‌ ای که از جمع همه تخصص‌ ها کل نیاز های متنوع اجتماعی پوشش داده شود.

این اثر در صدد بیان دارایی‌ های سطح اول نیست. ویژگی ‌های مطلوب انسانی را در بحث انسان کامل باید دنبال کرد. در صدد بیان دارایی‌ های سطح سوم هم نیست، یعنی بنای استقصای انواع تخصص‌ ها و شرایط و لوازم هر یک را ندارد. این اثر بیشتر به دارایی‌ های اساسی طلبه یعنی دارایی‌ های سطح دو نظر دارد و از دو سطح دیگر تنها به قدر نیاز کاوش می‌ کند. به بیان دیگر این دفتر سخن از طلبه مطلوب دارد، نه انسان مطلوب و نه مفسر مطلوب یا محقق مطلوب یا مبلغ مطلوب.

جامعیت

شاید بتوان گفت یکی از مهم‌ ترین ارزش‌ های انسانی، جامعیت و اعتدال شخصیت است. چه بسا برای اثبات این موضوع نیازی به دلیل نباشد و مانند بسیاری از بدیهیات، تصور آن به تصدیق بینجامد. توجه کنیم که انسان موجودی دارای ابعاد متعدد است، لفظ «انسان» نیز حقیقتا بر هیئت ترکیبی آن اجزا اطلاق می‌ گردد و اطلاق آن به برخی از اجزا قطعا مجازی است، بنابراین رشد برخی از ابعاد شخصیت را نمی‌ توان رشد انسان دانست.

از سوی دیگر ارزش‌های انسانی متعددند و اثبات یکی به معنای نفی دیگری نیست. مثلا اگر تهذیب نفس یک ارزش است، خدمت به جامعه نیز یک ارزش است. روا نیست که تهذیب نفس منجر به دست برداشتن از خدمات اجتماعی شود یا خدمات اجتماعی تحت الشعاع اهمیت تهذیب نفس فراموش گردد. زیرا سیمای جامع و معتدل انسان از بین خواهد رفت.

وقتی گفته می‌ شود «شیر» ماده غذایی لازم و پر خاصیتی است نباید برنامه غذایی خود را در سه نوبت صبحانه و ناهار و شام، اختصاصا شیر قرار دهیم! رژیم غذایی ما زمانی کامل است که مشتمل بر همه مواد غذایی لازم باشد. شیر ماده غذایی لازمی هست اما تنها ماده غذایی لازم نیست.

در کتاب راه و رسم طلبگی تمثیلی از یک واحد مسکونی مشتمل بر حیاط، اتاق، آشپزخانه، هال،‌ پذیرایی و سرویس بهداشتی و... ذکر شده بود. در ایجاد این بنا هرگز نباید از برخی اجزا به نفع برخی دیگر چشم پوشید. مثلا نمی ‌توان به جهت ارزش آشپزخانه و به جهت لزوم توسعه آن از سرویس بهداشتی صرف نظر کرد. یک اتومبیل سواری علاوه بر موتور به چرخ و اتاق و صندلی و چراغ نیاز دارد و فقدان هریک از این اجزا نقیصه‏ ای غیر قابل تحمل است.

ابعاد شخصیتی طلبه و ارزش ‌های لازم در وجود او متعددند. یعنی عنوان طلبه به صورت حقیقی بر کسی اطلاق می‌ شود که مجموعه ‌ای از این ارزش‌ ها را داشته باشد. اگر چنین باشد از دست دادن برخی از این ارزش‌ ها صدق عنوان طلبه را مخدوش کند. بنابراین تمام آنچه که به عنوان ابعاد شخصیتی و ارزش‌ ها و مطلوبیت‌ های یک طلبه جامع در نظر گرفته می‌ شود قید «وجوب» دارد. یک طلبه موفق به حکم مسلمانی باید در زندگی فردی، در روابط خانوادگی، و در ارتباطات اجتماعی موفق باشد و به حکم طلبگی باید در همه شئون صنفی خود رشید باشد و هیچ یک را به پای دیگری فدا نکند.

به این ترتیب طلبه موفق، طلبه‏ ای نیست که در کوتاه‏ ترین زمان، بیشترین مواد درسی را به بالاترین کیفیت بخواند، زیرا علاوه بر دروس رسمی حوزه دانش ‌ها، توانمندی ‏ها، آگاهی ‏ها، صفات و برخورداری‌ های دیگری نیز برای طلبه لازم است که آن گونه درس خواندن ممکن است مانع از تحصیل آنها شود.

بلکه طلبه موفق طلبه‌ ای است که رشد جامع،‌ هماهنگ، متناسب، متوازن و خوش‌ قواره‌ ای داشته و همه عناصر لازم در تعریف طلبه را دست کم به اندازه نصاب، در شخصیت خود فراهم آورده باشد.بنابراین برای کشف صورت مطلوب طلبه لازم است ابتدا حد نصاب شرایط طلبگی یعنی همه ویژگی‌ هایی که نبودن آن صدق عنوان طلبه را مخدوش می‌ کند کشف شود. این فهرست، شناسه طلبه در صورت حداقلی آن است. آنگاه تقویت این ویژگی ‌ها موجب تقویت صدق عنوان طلبه خواهد شد و طلبه را کار آمدتر و موفق‌ تر خواهد ساخت. عنوان طلبه موفق یک عنوان مشکک و دارای مراتب است. یعنی هر چه ویژ‌گی‌ های طلبگی در یک طلبه بیشتر باشد موفق ‌تر خواهد بود. اگر این حد نصاب‌ ها در شخصیت طلبه شکل گرفته باشد صورت‌ های متعددی از ترکیب سطوح مختلف بالاتر از حد نصاب می‌ توان برای طلبه فرض کرد.

تذکر:منظور از رشد جامع این نیست که طلبه ضمن این که با آیات و روایات و علوم حوزوی آشنا می‌ شود بر هنر، علوم تجربی، مهندسی، دانش ‌های فنی و همه انواع ورزش‌ ها نیز تسلط پیدا کند. زیرا هیچ یک از این علوم یا مهارت ‌ها در اطلاق وصف طلبه بر او دخالت ندارد. به بیان دیگر رشد همه‌ جانبه را باید ناظر به اهداف و رسالت‌ های صنفی روحانیت قرار دهیم و از طلبه، انتظار داشته باشیم همه شئونی را که در ایفای موفق نقش اجتماعی او موثر است کسب کرده باشد.

همچنین مراد از رشد جامع، جامعیت تخصصی طلبه در علوم حوزوی نیست، یعنی نباید گمان کرد که طلبه برای رشد جامع لازم است که در زمینه ‌های مختلف علوم اسلامی صاحب نظر و مجتهد باشد. با گسترش دانش‌ های حوزوی این صورت هم امکان وقوع نداردو کسی که بخواهد با یک دست بیش از یک هندوانه بردارد هیچ یک را به منزل نخواهد رساند. نظام تقسیم کار و توزیع نقش اجتماعی دقیقا به خاطر همین واقعیت شکل گرفته است[12].

الگوهای متفاوت

تأکید بر جامعیت و اعتدال شخصیت نباید این ذهنیت را پدید آورد که تیپ ایدآل طلبه تنها در یک الگوی خاص قابل تحقق است. یعنی طلبه مطلوب تنها یک صورت و یک تیپ دارد و مدل جامع طلبه تنها بر یک الگو قابل صدق است. خیر، تیپ‌های متفاوتی از طلبه‌ها را می ‌توان موفق دانست. به صورتی که این تفاوت‌ها به خوبی و برتری آنان آسیبی وارد نیاورد. البته ناگزیر همه این نمونه‌های موفق و ایدآل در عناصری اشتراک دارند.

راز این مطلب چنین است که گرچه شرط لازم برای مطلوبیت شخصیت طلبه، اعتدال و توازن او است اما صورت و قالب این توازن ممکن است متفاوت باشد. در شخصیت کامل تناسب آن اجزا و عناصر «به طور تقریبی» حفظ می ‏گردد. کلمه «به طور تقریبی» اهمیت فراوانی در این جمله دارد؛ زیرا در یک زمینه مشخص و برای رسیدن به یک هدف معین، بیش از یک طرح و برنامه می‏توان ارائه داد. مثلاً برای ساختن یک منزل مسکونی در زمینی مشخص، بر اساس سلیقه ‏های مختلف، نقشه‏ های متعددی می‏ توان کشید. هیچ یک از این نقشه ‏ها ترجیح قطعی بر دیگری ندارد و همه، زیبا و کامل طراحی شده ‏اند. کامل بودن نقشه‏ ها در این است که:

1. همه اجزای لازم برای یک واحد مسکونی در آن ‏ها یافت شود.

2. نسبت میان اجزا به طور تقریبی محفوظ ماند.

وجود «حمام» در منازل مسکونی ضروری است و نبودن آن نوعی کاستی در طراحی نقشه به‏شمار می ‌رود. مساحت آن هم به طور تقریبی روشن است. مثلاً نباید از اتاق پذیرایی و حیاط، بزرگ‏ تر یا از یک متر مربع کوچک‏ تر باشد. با این اطلاعات می ‏توان حمام را در هر گوشه زمین پیش‏ بینی کرد، به ‏شرطی که در ترکیب کلی، تناسب‏ ها بر هم نخورد. در طراحی اندام انسان، وجود همه اعضا ضروری است. نبودن هریک از اندام ‏ها نوعی معلولیت است. اندازه چشم و گوش و دهان، فواصل میان اعضا و نسبت ‌های کلی هم، به طور تقریبی رعایت شده است. کم و زیاد شدن این اندازه ‏ها تا حدودی امکان‏ پذیر است و موجب اختلاف شکل انسان ‌ها می ‏شود. اما اگر این اندازه ‏ها و نسبت‏ ها یک‌ باره بر هم خورد، آن‏ چه به دست می‏ آید، پدیده دهشتناکی است!

شخصیت یک طلبه هم عناصری ضروری دارد که با نسبت ‏های تقریباً مشخصی باید در کنار هم قرار داده شوند. نبودن هریک از آن عناصر یا بر هم ‏خوردن شدید نسبت‏ ها، طرح نهایی را غیر قابل تحمل و ناقص می‏ نماید، گرچه کم و زیاد شدن اندک اندازه ‏ها و نسبت‏ ها، دست ما را برای طراحی ‏های مختلف و نتایج متفاوت باز می ‏گذارد. به بیان دیگر تشخیص اولویت ‏ها در طراحی نمای کلی برنامه باتوجه به اهداف و انتظارات امکان ‏پذیر است. ولی این بدان معنی نیست که برای رسیدن به هدف تنها یک طرح بتوان ارائه داد و جایگاه قطعی مشخص یا اندازه واحدی برای هر فعالیت بتوان تعریف کرد.

به بیان دیگر نوعی قابلیت انعطاف و جابجایی، متناسب با سلیقه ‏های‏مختلف وجود دارد که شرط إعمال آن پاسداری از تمام عناصر در حد نصاب و حفظ اندازه ‏ها و نسبت‏ های کلی است. حفظ ارزش‌ های اصلی در سطح کلی و ترجیح سلیقه ‏مند اندازه ‌ها در سطح جزئی موجب تنوع شخصیت ‌های مطلوب می ‌گردد.

اختلاف یا تعارض پاره ‌ای از ویژگی ‌ها در شخصیت‌ های حوزوی موفق که برای برخی از طلاب سرگردانی آفریده، بر اساس همین موضوع قابل تحلیل است. بافت کلی شخصیت یا برنامه کاری بسیاری از حوزویان موفق با یک‌دیگر متفاوت است و به همین جهت از آن‌ها تیپ ‌های شخصیتی متفاوت با حساسیت‏ ها و توانایی ‏های دیگرگون و آثار وجودی مختلف پدید آمده است. این چگونگی اولا قابل فهم و توجیه است، ثانیا نباید موجب سر گردانی شود، بلکه باید به آن به چشم یک نعمت نگریست.

تبیین و توضیح آن چنین است:

الف. زمینه‏ های اولیه ‏ای که فرآروی این بزرگان بوده، تنوع فراوانی داشته است. امکانات مالی، شرایط خانوادگی، هوش و استعداد و توانایی‏ های ذاتی، تربیت محیطی و حساسیت تاریخی، و ... از مقدرات انسان و خارج از حوزه اختیار او است. این بهره ‏های وجودی در برنامه‏ ریزی تأثیر فراوانی دارد. وجه مشترک همه این بزرگان، استفاده بهینه از سرمایه‏ ها و دارایی ‏های خدادادی است. اما معلوم نیست بهره ‌های اولیه آنان در یک سطح بوده باشد.

ب. بر فرض تساوی کامل بهره‏ های اولیه، سلیقه برنامه ‏ریزی هر یک از آنان ممکن است متفاوت باشد. دو اصل جامعیت و توازن شاه‏ کلید گشودن این معما است. هر یک از این بزرگان بر اساس سلیقه و تشخیص خود برنامه ‏ای تنظیم کرده و به ‏خوبی به آن ملتزم بوده است. اگر فرض کنیم که این برنامه واجد شرایط جامعیت و توازن باشد، یعنی نصاب همه عناصر مورد نیاز در آن وجود داشته باشد مطلوب است. هر چند محصول نهایی این طراحی‌ ها متفاوت باشد.

همین دو اصل که بر برنامه فعالیت‏ های انسان حکومت می ‏کند، در صفات شخصیتی نیز جاری است. فضایل انسانی، مراتب طولی بسیاری دارد. داشتن حد نصاب آن فضایل، لازم و کسب بیشتر از آن فضل است. هر انسانی برای رشد اخلاقی خود باید حد نصاب سخاوت، شجاعت، ایثار، زهد، نظم، حضور اجتماعی و... را داشته باشد[13]. شمایل نهایی انسان ‌های متخلق، حاصل ترکیب مراتب مختلف این صفات با یکدیگر است که چون خانه خالی نداشته و از حد نصاب نیز پایین‏ تر نیست، مورد اعتراض قرار نمی ‏گیرد و صد در صد محترم است. اما ممکن است در ترکیب نهایی، شخصیت یکی، مطلوب‏تر از دیگران شده باشد. الگوی عمل ما طبیعتاً، کامل ‏ترین و سلیقه‏ مند ترین ترکیب خواهد بود، چه آن ترکیب در وجود یک شخص، متمثل و مجسم شده باشد و چه آمیخته ‏ای از چند شخصیت باشد. مشروط بر این که امکانات اولیه پی ‌گیری آن مدل را داشته باشیم.

ج. بعضی از بزرگان در شرایط تربیتی ویژه خود، پاره ‏ای از ضرورت‏ ها را درک نکرده، یا درک کرده ولی مقدورشان نبوده است و این عدم آشنایی نه از سر تقصیر، که قصور و ناتوانی طبیعی بوده است. مثلا ممکن است ضرورت توجه به ورزش یا تغذیه مناسب، برای آنان روشن نبوده یا امکانات مالی و محیطی اجازه اقدام کامل را نمی ‏داده است. در این فرض، عجز یا جهل، عذر موجهی برای آن‏ ها بوده ‏و تکلیف را از آنان ساقط کرده است، اما ما که در شرایط بهتری قرار گرفته‏ایم نه تکلیفمان ساقط است و نه عذرمان موجه.

اما این که گفتیم «نظر به اختلاف روش بزرگان نباید موجب سرگردانی شود، بلکه باید نعمت تلقی شود.» به آن جهت است که مشاهده برنامه زندگی این بزرگان و مقایسه آن‏ ها باهم بینش ما را در تدبیرِ حرکت آینده بسیار بالا می ‏برد. مثل مشاهده نقشه‏ های مختلف ساختمان ‏ها که در طراحی نقشه یک زمین بسیار ایده ‏بخش است. به همین جهت مطالعه زندگی و سر گذشت بزرگان همیشه قابل توصیه است.

این تعدد الگو ها باعث می‌ شود که در تعریف طلبه موفق تنگ نظری نکنیم و سیمای آرمانی طلبه را به وجهی ترسیم نکنیم که بسیاری از طلاب از دایره بیرون افتند یا نا امید شوند. به چند تفاوت توجه کنید؛

1ـ سال‌ ها پیش مرحوم آیت الله اراکی در مدرسه فیضیه قم نماز جماعت مغرب را اقامه می ‌فرمودند و سه رکعت نماز مغرب ایشان حدود 10 دقیقه طول می‌ کشید. همان زمان در صحن مطهر حرم حضرت معصومه، مرحوم آیت الله نجفی مرعشی نماز سریعی اقامه می‌ کردند که تا رسیدن موذن به حی علی خیر العمل به پایان رسیده بود.

2ـ درباره حضرت امام (ره) گفته شده که ایشان بعد از ظهر پنجشنبه تا غروب جمعه برنامه علمی خود را به صورت کامل تعطیل می کردند. اما علامه طباطبایی فرموده بودند در طول 12 سالی که در نجف اشرف تحصیل می‌ کردم تنها روز عاشورا درس و بحث را تعطیل کردم.

3ـ مرحوم آیت الله بهاءالدینی (ره) و آیت الله بهجت (ره) به عنوان دو اسطوره‌ ی معنوی معاصر، سلوک ظاهری متفاوتی داشتند. از جمله این که آیت الله بهجت (ره) دائماً در حال ذکر و دعا دیده می‌ شدند و همواره بروزات عبادی داشتند. اما مرحوم آیت الله بهاء الدینی نوعا جلوه معنوی یا عبادی نداشتند به صورتی که حتی ناظر غیر مطلع را به تردید می ‌افکندند.

4ـ برخی از علما بسیار شوخ‌ طبع، بذله‌ گو و خوش محضرند و برخی دیگر بسیار متین و محجوب و کم ‌سخن.

ملاحظه چنین تنوعی معرفت ما را نسبت به مطلوبیت‌ ها افزایش می‌ دهد. مثلا معلوم می ‌سازد که این ویژگی ‌ها نسبت به مطلوبیت طلبه ضرورت ندارد. طلبه ممکن است شوخ باشد و خوب، و ممکن است شوخ نباشد و خوب باشد. کسی ممکن است روزانه 14 ساعت، دیگری 10 ساعت تلاش علمی داشته باشند و هر دو چهره جامع موفقی باشند.

جامعه اسلامی برای کارکرد های متفاوت، به تیپ‌ های مختلف طلبه نیاز دارد. اختلاف دارایی ‌های اولیه و اختلاف علایق و سلایق انسان ‌ها به صورت طبیعی این تنوع نیاز ها را تأمین می ‌کند.

تمرکز در مقام تربیت

بر خلاف وادی نظر که در آن به جامعیت و کثرت ‌گرایی توصیه کردیم، مقام عمل و تربیت عینی، نیازمند تمرکز ذهنی و روانی است. بدون این تمرکز امکان تحول شخصیت وجود ندارد و اراده ‌ای شکل نمی ‌گیرد. پراکنده ‌کاری و تشتت خاطر مانع تحول پایدار است. تا هنگامی که انسان بر یک موضوع اهتمام نکند و مدت زمانی نسبتا طولانی بر آن متمرکز نگردد از برکات آن بهره ‌مند نمی‌ گردد. با این تمرکز، شکاف عمیق میان علم و عمل تا حدودی پر خواهد شد.

بنابر این اگر بخواهیم کسی را تحول بخشیم نباید یک فهرست بلندبالا از خوبی‌ ها و بدی‌ ها پیش روی او قرار دهیم و ذهن او را به همه آن فضایل و رذائل معطوف سازیم. بلکه باید همّ و غمّ او را روی یک موضوع تمرکز بخشیم.مربی باید در زمان نسبتا درازی برای جا انداختن یک صفت، درونی ساختن یک ویژگی یا عادی ساختن یک رفتار بر آن اهتمام کند و به صورت‌ های مختلف یا در قالب ‌های گوناگون بدان حساسیت نشان دهد. به تعبیر دیگر شخص باید مدت زمان قابل توجهی در حال و هوای آن موضوع اقامت کند و منزل گزیند تا از آن بهره برد[14]. اگر این فرایندِ چند مرحله‌ ایِ مستمر، کامل نشود اثر پایداریپدید نخواهد آمد.

پس نقطه تمرکز فعالیت ‌های تربیتی موضوعی است که روی آن به امید ایجاد تحولی پایدار تأکید و تبلیغ ویژه می ‌نماییم به صورتی که تمام همّ و غمّ و فکر و ذکر مخاطب، به آن معطوف و ذهن او بدان کاملا مشغول گردد و در خلوت و جلوت و خواب و بیداری بدان بیندیشد.

این تمرکز نیازمند یک عملیات روانی، و یک تبلیغات گسترده در زمینه مورد نظر است تا ذهن و جان شخص به‌ کلی بدان معطوف گردد و پذیرای تحول شود. با یک بار بیل زدن چشمه‌ ای نخواهد جوشید. باید این عمل آن قدر تکرار شود تا نتیجه ‌ای حاصل آید. این قانون حاصل ضرب دو اصل تدریج و استمرار در تربیت و مبتنی بر نیاز تحول به عمل و زمان است[15].

گاهی گفته می‌ شود«در صورت تأکید و تمرکز روی یک نقطه، مخاطبِ برنامه ‌های تربیتی به شخصیتی یک بعدی و تک ساحتی تبدیل می‌ شود و از جامعیت شخصیت محروم می‌ ماند.

هیأتی ‌های بی‌ نماز، نماز خوان ‌های بی‌ سواد، عالمان غیر متقی، متقیان غیر ولایی، ولاییان نا کار آمد،‌ کار آمدان بی‌ اخلاق،‌ افراد خدوم غیر متدین، خواص بی‌ بصیرت و... نمونه‌ هایی از این آسیب را می ‌نمایانند.

این نمونه ‌ها گر چه هر کدام دارای تِم شخصیتی متفاوتی هستند اما همگی از نظر تربیتی علیل و ناتمام به شمار می ‌روند. اگر توصیه به تمرکز گرایی در تربیت را جدی بگیریم و تلاش تربیتی خودمان را به یک نقطه کانونی معطوف گردانیم، بیم پدید آمدن چنین موجودات ناقص‌ الخلقه‌ ای فراوان می ‌گردد.»

پاسخ این است که تمرکز گرایی، قاعده تربیت استو بدون ایجاد تمرکز ذهنی و روانی امکان تحول موثر در جان انسان ‌ها وجود ندارد. بنابر این به صرف این احتمال نمی ‌توان دست از ضرورت تمرکز برداشت. اما برای ایمنی از این آسیب باید چاره ‌ای اندیشید. مثلامیان مقام نظر و عمل تفکیک کرد. ابتدا به صورت نظری، سیمای آرمانی و چهره مطلوب یک شخصیت رشد یافته را با تمام ابعاد و نسبت ‌ها ترسیم کنیم و همه برخورداری ‌های او را مد نظر و غایت عمل قرار دهیم، آنگاه سوال کنیم که این منظومه ارزش‌ ها چگونه در جان یک فرد پدید می ‌آید؟ یعنی متربی، به خوبی بر عناصر آن صورت جامع نهایی آگاه باشد و بداند که نداشتن هر یک از آن ویژگی ‌ها یک کاستی اساسی در شخصیت او به شمار می ‌رود اما در مقام عمل، برای درونی‌ شدن و به ثمر نشستن هر یک از آنها، به صورت خاص و با برنامه ‌ای متمرکز اقدام کند. بنابراین میان جامع ‌نگری نظری و تمرکز گرایی عملی یا جامع ‌نگری در مقام تحقیق و تمرکز گرایی در مقام تحول و در فرایند تحقق عینی تربیت جمع شود.

این تفکیک باعث می‌ شود که ما از دو آسیب متناظر ایمن گردیم. یعنی نه از کسانی باشیم که نیاز به تمرکز در تحول شخصیت را به خوبی دریافته ‌اند و روی یک موضوع خاص بسیار متمرکز عمل می ‌کنند. اما حاصل کار آنان شخصیت‌ های تک بعدی و ناقص الخلقه می ‌شود! نه از کسانی که متوجه رشد همه جانبه[16]و لزوم جامعیت شخصیت شده‌ اند اما از نیاز تربیت به تمرکز غفلت کرده و در هیچ یک از اضلاع تربیت به بهره وافی نرسیده ‌اند. (همه‌کاره ‌های هیچ‌ کاره!)

مقدمات ترسیم چهره طلبه مطلوب

نظر به چهره‌های مطلوب

با بیان گذشته به دست آمد که درست‌ تر آن است به جای چهره طلبه مطلوب، چهر‌ه‌ های طلبه ‌های مطلوب را ترسیم کنیم. زیرا مطلوبیت تنها یک مدل ندارد و نمی‌ توان یک دستور العمل کاملا مشترک را برای آینده همه طلاب موفق ارائه کرد. درست آن است که دستور العمل ‌های متفاوتی متناسب با انواع نیازها و انواع استعداد ها و انواع شخصیت‌ ها جستجو کنیم. این دستور العمل ‌های متعدد تنها در عناصر اصلی مشترک هستند.

بنابراین پیش از پرداختن به عناصر اختصاصی، ابتدا عناصر مشترک همه این الگو ها و دستور العمل‌ ها را بررسی می ‌کنیم. آنگاه اشاره ‌ای به تیپ‌ های متفاوت طلبه و عناصر اختصاصی هر یک خواهیم داشت.

مبانی ترسیم اهداف تربیت

برای ترسیم خروجی نظام تعلیم و تربیت حوزه و نظام بر خورداری ‌های طلبه، باید از صافی اندیشههای زیر گذر کرد:

  1. مطالبات نهضت اسلامی: طلبه در عصر انقلاب، نمی ‌تواند نسبت به مطالبات نهضت اسلامی بی‌ تفاوت باشد. طلبه امروز با طلبه قبل از انقلاب متفاوت است. توجه به ماهیت و خطوط معنا بخش این نهضت بزرگ با نگاهی معیاری و آرمان ‌گرا، و نیز ایستار فعلی آن با نگاهی توصیفی و واقعبینانه و مطالبات فردا با نگاهی دستوری که آمیختهای از آرمان‌ها و محدودیت‌ ها است (آینده ‌پژوهی و آیندهنگاری) برای این منظور کاملا لازم است.
  2. رسالت‌ ها و مسؤولیت‌ های حوزه؛ یعنی نقشی که حوزه در جامعه بر عهده دارد.
  3. نگرش تربیتی اسلامی:‌ از قبیل هدف زندگی، مطلوبیت‌ ها و نظامات ارزشی، مراحل رشد و تربیت (انسانشناسی تربیتی)، اصول انتخاب اهداف تربیتی

اصول انتخاب هدف

برای انتخاب اهداف تربیتی این اصول را در نظر باید گرفت:

  1. اهداف تربیتی باید موافق با ارزش‌ ها و ایدآل ‌های مورد قبول باشد.در جامعه‌ ای که اید‌آل‌ های دموکراتیک به عنوان ایدآل‌ های اجتماعی پذیرفته شده‌ اند هدف‌ های تربیتی نیز باید شاگردان را به سوی این ایدآل ‌ها سوق دهد. در جامعه اسلامی، هدف ‌های تربیتی باید از تعالیم عالیه اسلام استخراج گردد. بنابراین پرورش شخصیت‌ هایی با تقوا، متفکر، ‌ایثارگر، مجاهد، مسؤول و خدا پرست هدف اساسی تعلیم و تربیت اسلامی است.
  2. اهداف تربیتی باید مؤید یکدیگر باشند. اگر قرار است اهداف متنوعی در یک سبد رشد، عرضه شود لازم است از این نظر نیز در آن نگریسته شود که آیا این مجموعه با هم همخوان هستند و در وجود انسان آرامش و طمأنینه و تعالی ایجاد میکنند یا موجب نوعی درگیری ذاتی خواهند شد. به تعبیر دیگر باید این اهداف وا گرایی ذاتی نداشته باشند.
  3. اهداف تربیتی باید قابل اجرا، امکان ‌پذیر و دست‌ یافتنی باشد. تیپ ایدآل نباید دور از دسترس و افسانه ‌ای ترسیم گردد. زیرا این هدف ‌گذاری برای سمت بخشیدن به فعالیت‌ های تربیتی است و اگر غیر واقع بینانه و غیر قابل پی‌ گیری تلقی شود، هیچ یک از بهره‌ های مذکور بر آن مترتب نمی‌ شود.
  4. اهداف تربیتی باید واضح و قابل فهم باشند. چیزی که قابل فهم نباشد عملاً‌ از سبد اجرا بیرون میافتد هرچند شعار جالب توجه و دلانگیزی باشد. هر چه اهداف، با جزئیات بیشتری قابل تجسم باشند شور آفرین‌تر و حرکت‌ زاتر خواهند بود.
  5. بخشی از اهداف تربیتی باید متغیر باشد.یعنی دائما با شرایط محیطی وفق داده شود. از جمله نکات قابل توجه این است که اهداف باید با نظر به فردا و با رویکردی آیندهنگرانه و آیندهپژوهانه تهیه شوند و به همین جهت اگر این نقطۀ هدف تغییر قابل ملاحظهای داشت باید در اهداف تربیتی نیز خود را نشان بدهد.[17]
  6. اهداف تربیتی باید نگاهی جامع داشته باشد. یعنی با توجه به افکار و عقاید، عادات، تمایلات و اعمال فرد تهیه شود و شامل محورهای دانش،‌ بینش، گرایش، مهارت و الگوی زندگی شخص بشود.

سابق بر این هدف‌ های تربیتی بیشتر جنبه آموزشی داشت و غرض این بود که ذهن شاگردان را از معلومات پراکنده پرکنند، در صورتی که مربیان جدید معتقدند که هدف تعلیم و تربیت باید ایجاد تغییر در افکار، عادات، تمایلات و اعمال افراد باشد. همچنین جامعیت صرفا به معنای نظر به همۀ‌ حوزه ها و ساحت‌ های وجودی انسان نیست بلکه به معنای در بر داشتن همۀ حوزه های نیاز اجتماعی و فردی هم می‌ باشد.[18]

دسته بندی اهداف

اهداف تربیتی را به گونه ‌های مختلف می‌توان دسته‌بندی کرد. مثلا به اعتبار اجمال و تفصیل، می‌ توان اهداف را به اهداف غایی، کلی (استراتژیک) و تفصیلی (تاکتیکی) تقسیم کرد. یا به اعتبار حوزه‌ های تربیت و ابعاد شخصیت انسان به اهداف شناختی،‌ عاطفی و رفتاری مهارتی تقسیم کرد. نیز می ‌توان اهداف را به اهداف طولی و اهداف عرضی یا اهداف عمومی یعنی مشترک برای همه انسان‌ ها (صراط) و اهداف اختصاصی یعنی تنها برای بخشی از افراد با نگاه حصه‌ای و بر اساس تیپ‌ های شخصیتی (سبل) تقسیم کرد.

نیز اهداف را می ‌توان با نگرش فردی مرتب ساخت یا با نگرش سازمانی در نظر گرفت.مراد از نگرش سازمانی، تیپ‌ های تخصصی است که حوزه و سازمان روحانیت باید برای فردای جامعه اسلامی تربیت کند.

در نگرش فردی هم دو گونه می‌ توان پیش رفت؛ یک بار ویژگی ‌های کلی یک طلبه رشد یافته و موفق را فهرست کرد و یک بار ویژگی‌ های طلبه‌ای که در مسیر موفقیت است را جستجو کرد.

به هر حال در مقام ترسیم الگوی آرمانی طلبه، پراکنده‌ گویی و پر گویی سزاوار نیست. بهتر آن است که طلبه مطلوب را ابتدا با اصلی‌ترین و عام‌ ترین ویژگی‌ ها که قابل اختصار در چند کلمه باشد معرفی کنیم سپس آن عناوین را توسعه بخشیده و شاخه و فروعات هر یک را بیان کنیم. هرچه این عناوین خلاصه ‌تر باشد و به امهات صفات بسنده کرده باشد مطلوب ‌تر است وگرنه ارائه یک‌باره توده ‌ای از ویژگی ‌های مثبت، هم مخاطب را خسته و کلافه می‌کند و هم امّهات آن را در میان آوار انبوهی از مطالب متفرق، نا پیدا و مدفون می ‌سازد.[19]بدین جهت به جای منشور نگاری و توصیه‌ های از هم ‌گسیخته، بهتر است که آن ویژگی‌ ها را در یک نظام درختی یا هرمی قرار داده و نسبت‌ ها و روابط میان کلی و جزئی، اصلی و فرعی، ریشه و شاخه و اهمّ و مهمّ را نمایان سازیم.

بر این اساس کسانی که خواسته ‌اند در کوتاه ‌ترین و فشرده ‌ترین صورت مطلوبیت‌ های عالم طلبگی را بیان کنند الگو های متفاوتی ارائه کرده‌ اند؛ خلاصه‌ ترین الگو ها، الگو های یک کلمه‌ ای هستند که مشهور ترین آنها، تأکید بر تکلیف‌ محوری و عمل به وظیفه است. بر این اساس اگر سوال شود که طلبه مطلوب چه کسی است؟ پاسخ طلبه ‌ای است که به تکلیف خود پای‌بند باشد و مطابق وظیفه عمل کند.

به نظر می‌ رسد این ویژگی با همه ارزش و شهرت، چیزی بیش از تکرار اصل موضوع و مصادره به مطلوب در بر ندارد[20]. سخن دقیقا در این نکته است که یک طلبه تکلیف‌ محور و وظیفه ‌گرا، چه وظایفی بر عهده دارد؟ یعنی اگر طلبه بخواهد بر حسب وظیفه، با مهندسی شخصیت خود به یک سیمای کاملا مطلوب برسد و در صدف خویش گهری سازد آن صورت مطلوب چیست؟ بحث بر سر عمل به وظیفه نیست؛ سخن در مقام شناخت جامع وظیفه است.

آیا طلبه وظیفه‌ ای نسبت به طراحی نقشه کلان زندگی خود ندارد و همواره باید منتظر شرایط اجتماعی بماند تا از میان آنها تکلیفش معلوم شود؟ آیا طلبه باید نسبت به تغییرات جامعه و تقاضا های آن منفعل بماند؟ آیا طلبه نمی‌ تواند وظایف خود را بسیار پیش از زمان انجامشان (مثلا 15 سال جلوتر) بشناسد؟ آیا وظایف همواره در نوسان و تغییرند؟ نقش حوادث در تغییر وظایف انسان چیست؟ این‌ها پرسش‌ هایی است که مفهوم تکلیف ‌محوری و عمل به وظیفه را دقیق ‌تر می‌ نمایاند.

عنوان خود سازی و نیز عنوان بهره ‌گیری از فرصت نیز در مقام بیان برخورداری‌ های طلبه مطلوب دچار همین اشکال و ابهام است. زیرا این عناوین به قدری کلی است که صورتی در ذهن تصویر نمی‌ کند. باز هم سخن در این است که اگر طلبه بخواهد از عمر خود به خوبی بهره گیرد و خود را به بهترین صورت بسازد چه باید کند؟

پیشنهاد دیگر برای ترسیم سیمای طلبه مطلوب، عبودیت و بندگی خدای متعال است. مفهوم عبودیت مفهوم سر شار و بسیار پر ظرفیتی است. اگر بتوان در ادامه این الگو، اجزای آن را به خوبی نشان داد، و اجمال آن را در ابعاد مختلف شکست چه بسا تاب بیان همه برخورداری‌ های طلبه مطلوب را بتوان در آن یافت. اما این مفهوم به همین صورت کلی توقع ما را از سیمای آرمانی طلبه بر آورده نمی ‌کند.

نوع اساتید به کلیشه رایج علم و تقوا به عنوان دو بال پرواز طلبه استناد کرده و تمام بر خورداری ‌های یک طلبه آرمانی را در این دو کلمه خلاصه کرده‌ اند.در این الگو از علم، صرف و نحو و فقه و اصول و.. اراده می‌ شود و از تقوا دروغ نگفتن و نماز شب خواندن و ... این کلیشه به رغم شهرت فراوان، نه جامع است و نه گویا، هم از این رو محک قاطعی برای ارزیابی طلبه و نیز فعالیت ‌های تربیتی مسوولان عرضه نمی ‌کند. بله، اگر در مفهوم علم و تقوا توسعه لازم داده شود و از این انصراف اولیه جلو گیری شود، چه بسا بسیاری از دارایی‌ های طلبه مطلوب عرضه شده باشد. اما به هر حال همان مفهوم توسعه یافته باید به زبان گویا تفصیل یابد.

کسانی دیگر این دو ویژگی را ناکافی دانسته و الگوی سه‌گانه تحصیل، تهذیب و ورزش را به عنوان اصلی‌ترین مطلوبیت‌ های عالم طلبگی پیشنهاد کرده‌ اند.

علم و تقوا و بصیرتنیز مدل سه ضلعی معروفی است که با نظر به نیازمندی‌ های جامعه اسلامی و لزوم حضور آگاهانه طلبه در صحنه اجتماعی پدید آمده است[21]. چه بسا از ترکیب این دو مدل، به یک الگوی چهارضلعی مطلوب‌ تر بتوان دست یافت که در آن به ابعاد فردی (معرفتی، روحی، جسمی) و اجتماعی توأمان نظر شده است؛ تحصیل، تهذیب، ورزش و بصیرت. نا گفته نماند که در این الگوی چهار ضلعی کلید واژه بصیرت، به شناخت عمیق حوادث اجتماعی اشاره می کند اما از بیان عمل و اقدام اجتماعی مناسب که یکی از ویژگی‌ های اصلی طلبه مطلوب است نا رسا است.

کسانی دیگر تمام این ویژگی‌ ها را بر چهار محور عقاید، اخلاق، احکام، و آداب سامان بخشیده ‌اند. دیگرانی به پیروی از ادبیات قرآنی از دو کلید واژه ایمان و عمل صالح استفاده کرده و خواسته‌ اند سایر ویژگی‌ ها را ذیل این دو صفت استخراج کنند. همچنین می‌ توان مطابق سامان کتب اخلاقی همه برخورداری ‌های طلبه مطلوب را بر حسب انواع روابط او به اخلاق فردی، اجتماعی و بندگی تقسیم کرد. در کتاب راه و رسم طلبگی دو مدل عرضه شده است. یکی مدل دو بعدی رشد فردی صنفی که در آن به طلبه و غیرطلبه توصیه می‌ شود همواره دو دغدغه را به صورت موازی دنبال کند و در صدد کمال فردی و صنفی خود باشد[22]. دیگر مدل شش ضلعیِ ابعاد رشد که مشتمل بر رشد علمی، اخلاقی، اجتماعی، هنری، جسمی و حرفه‌ ای است[23].

همان گونه که ملاحظه می‌ شود، مشاهده تنوع الگو ها به ما امکان می‌ دهد با دقت نظر بیشتر و حضور ذهن کافی به مهندسی ابعاد شخصیتی طلبه مطلوب بپردازیم.

چهره مطلوب طلبه

این بخش، مهم‌ ترین فراز این نوشتار است و انبوه مقدمات پیشین، تنها آمادگی مخاطب را برای ورود به این بحث و انتظار او را برای رسیدن به آن بیشتر ساخته است.

در این بخش ابعاد کلی و مشترک چهره مطلوب طلبه را به [دو]صورت ترسیم می ‌کنیم؛ صورت اول استقرای تفصیلی ویژگی‌ های کلی یک طلبۀ‌ رشید (رشدیافته) و موفق است.

1ـ صورت تفصیلی

نباید گمان شود که بیان این صورت تفصیلی مقصود نهایی نوشتار حاضر است. پیش از این نیز گفتیم که ارائه انبوهی از صفات خوب به صورت فله‌ ای و بدون بسته‌ بندی در بیان سیمای طلبه مطلوب هنری به شمار نمی ‌رود و لطفی ندارد و بیش از آنکه کار آیی داشته باشد کلافه کننده و خستگی ‌آفرین است. اما از آن جهت که مخاطب را با نمونه‌ ای از این قبیل نیز آشنا کرده باشیم یک مدل تفصیلی و منشوری را هم بیان می‌ کنیم. هنر آن است که پس از بیان این نمونه نظام و انسجام این صفات را بیان کنیم و اصل و فرع و ریشه و شاخه آن را مرتب سازیم. بنابراین تأکید می‌ کنیم که فراز های متعددی که ذیل [35] شماره در سطور آینده خواهد آمد نباید به چشم محصول نهایی این اثر تلقی شود و مخاطب پس از مطالعه آن همچنان باید در انتظار ترسیم خط ربط آنان بماند. با حفظ این مقدمه؛

اگر بنا باشد که یک نیروی حوزوی، برای پی‌ گیری مقاصد این نهضت بزرگ الهی‌ اسلامی، کار آمدی لازم را داشته باشد باید:

  1. مؤمن و علاقه‌ مند به خداوند متعال باشد. خدا را نزدیک خود احساس کند. تجربه ‌های شیرینی از اوصاف جلالی و جمالی متعدد خداوند داشته باشد. دلداده و مست محبت او باشد. با او راز بگوید. از او مدد بگیرد. به او تکیه نماید و نسبت به هر بنی‌ بشری استغنا پیشه کند بلکه از آنها تبری بجوید. دست و پنجه مهربان و نیرومند او را در همه اقدامات خود همراه خویش بداند و نصرت الهی را بی‌ ابهام ببیند.
  2. نسبت به همه احکام الهی از واجب و حرام در درجه اول و پس از آن مستحب و مکروه پای‌ بند باشد و بدون ملاحظه در اجرای آن بکوشد.تسلط کامل بر خویش داشته و در تمام رفتار های خود انضباط شرعی را به صورت سخت‌ گیرانه رعایت کند.
  3. با یاد پیامبران خدا، ائمه اطهار و اولیای بزرگ الهی مأنوس باشد و روح همه ایشان را همدل و همراه خویش و ناظر، دعا گو و مدد کار خود بداند.
  4. حق‌ گرا، آزاد اندیش، بلند نظر، صبور، قدر دان، اهل مدارا، وسیع‌ نگر، ژرف ‌اندیش، متواضع و بی‌ ادعا باشد.
  5. الگو هایی متعالی داشته باشد؛ بهترین انسان‌ ها را به عنوان الگوی خود برگزیند. الگو های خود را بشناسد و به ایشان به درستی و با جوشش و کششی درونی تأسی نماید.
  6. شخصیتی امیدوار، روحیه‌ ای سخت‌ کوش، دقت‌ هایی بالا، دلی درد مند، دلسوز و مهربان و رویه ‌ای وحدت‌ گرا داشته باشد و اهل وظیفه، بانشاط، آرام، متین، پرشور و انقلابی باشد.
  7. امید به آینده داشته باشد و احساس فایده‌ مندی، با عرضگی و تاثیر گذاری کند. آرمان‌ خواه، ایدآل ‌گرا، بلند همت و دغدغه‌ مند اصلاح و تحول، متحول و تحول آفرین، دیگر گون و دگر گون ساز باشد.
  8. صاحب نگرش و آگاهی بنیادین نسبت به مسائل عصر باشد. ایران را، جهان اسلام را و جامعه جهانی را بشناسد. با جریان‌ های سیاسی عالم و رجال بر جسته سیاسی آشنا باشد.
  9. پر استقامت، پایدار، مستحکم و استوار باشد و روح کار و تلاش و فعالیت و انگیزه بالا در او نهادینه شده باشد.
  10. فهیم، دانا، اهل فکر، مدبر و دارای منطق تصمیم‌ گیری و برنامه‌ ریزی باشد. یعنی در مقام تشخیص وظیفه بر اصول اولویت‌ گذاری وظایف و تفکیک اهم و مهم احاطه داشته باشد. قدرت مواجهه با اختلاف آرا یا تعارض ارشادات و نیز تعدد یا تضاد الگو ها را داشته باشد.
  11. دارای جسم سالم و قوی باشد و پر نشاط، سر زنده، پر شور، حلیم و پر حوصله باشد.
  12. زندگی خانوادگی موفق و فرزندانی تربیت یافته و سالم داشته باشد.
  13. وضعیت اقتصادی متعادل و معیشت میانه ‌ای برای خود تأمین کرده و نسبت به اندازه کفاف راضی و قانع باشد.
  14. شجاع، صریح و دارای جسارت اقدام و روحیه امر به معروف و نهی از منکر باشد.
  15. روحیه خدمت به مردم و تلاش برای رسیدگی به دیگران و از خود گذشتگی داشته باشد.
  16. دارای وجدان کاری و دقت در انجام وظایف باشد.

این ویژگی‌ ها، تا بدین‌جا ویژگی‌ های مشترک میان طلبه و غیر طلبه استو اگر از آنها در این بحث یادی شده به این جهت است که این صفات، علاوه بر تأمین کمال فردی طلبه، موجب کار آمدی او در شوون طلبگی نیز خواهد بود. اما آنچه از این پس گفته خواهد شد اختصاصا به شأن طلبگی او بازگشت دارد و تجهیزاتی برای انجام وظایف صنفی یا تفسیری از کارآمدی صنفی طلبگی خواهد بود.

  1. با جغرافیای اندیشه اسلامیآشنا باشد. فهمی‌ منسجم، متماسک، نظام‌ مند و نافذ از اندیشه دینی و نیز شامه کشف انحرافات و کژی‌ ها را به دست آورده و توان تشخیص سنت از بدعت را داشته باشد.
  2. با قرآن و روایات کاملاً آشنا و مأنوس باشد. منبع اصیل اندیشه‌ ها و الهامات نظری‌اش کتاب خدا بوده، واجد تفکر فعال و پویای قرآنی باشد.
  3. با علوم اسلامی با رویکردی عمیقاً دانشی به صورت تاریخی و عصری آشنا باشد.
  4. رویکردی عینی، زندگی‌ساز بلکه تمدن‌گرا در فهم دین، طراحی حیات دینی و صورت ‌بندی قواره ‌های اجتماعی داشته باشد.
  5. شیفته معارف دین و فرهنگ دینی و سخت معتقد به پاسخ‌ گویی، کار آیی، ممتازی و بی‌ بدیلی آن به عنوان تنها راه نجات‌ بخش و هدایت‌ آفرین باشد و آمادگی کامل برای فداشدن در راه آرمان دین داشته باشد.
  6. امام خمینی را، اهداف الهی‌ اش را، حرکت بزرگش را و امتداد و گستره امروزی اقدام و منویات او را به خوبی بشناسد. اندیشه تابناک او، شخصیت جذاب او و سیره متعالی آن دردانه عصر حاضر برای او همچون نزدیک‌ ترین عزیزانش و ملموس‌ ترین حوادث حیاتش، روشن باشد و به او و کل حیات و حرکت او به چشم یک تفسیر ارزشمند از قرآن و عترت بنگرد[24].
  7. آنچنان با اهداف بلند نهضت مقدس اسلامی و اصول صحیح پی‌ گیری آنها انس گرفته باشد که شبانه روز خود را صرف رسیدن به آن نماید و مطلوبی جز آن نداشته باشد[25].
  8. به طلبگی به عنوان یک رسالت اجتماعی موثر و مقدس، ایمان و اعتقاد راسخ و عشق کامل داشته باشد و از سر بازی دین در لباس مقدس روحانیت احساس افتخار و سر بلندی کند. نسبت به حقانیت حوزه، توانمندی‌ های آن و جایگاه باشکوه آن در بین مردم ایمان واثق داشته و قدرت تحلیل رفتار های مردم در قبال روحانیت را داشته باشد.
  9. نسبت به مقاصد طلبگی، اصول و شیوه‌ های انتخاب راه و روش ‌های مناسب موقعیت خود کاملاً بصیرت داشته باشد و بدین جهت با یقین و استحکام و با استقلال نسبی قدم بزند.
  10. آداب و زی طلبگی را به خوبی بشناسد و با علاقه به حیات طلبگی دل بسپارد.
  11. از مناعت طبع، عزت نفس و استغنای روحی برخوردار باشد و در پی ‌گیری اهداف متعالی حوزه، خود را محتاج هیچ یک از اعتبارات امروزی اجتماعی نبیند و دامن ‌کش، با عزت و بی ‌ذره‌ای طمع در همه میدان‌ های اجتماعی ظاهر شود. وارسته، آزاد منش و بی ‌تعلق باشد.
  12. منطق خدمت، روحیه بسیجی و حالت فدا کاری در ذهن، ضمیر و زندگی او به صورتی حکیمانه جای گرفته باشد. احساس مسوولیت و حضور در یک صحنه مبارزه کاملا جدی و سر نوشت ساز داشته باشد.
  13. حساس و پی ‌گیر مسایل سیاسی اجتماعی باشد و نسبت به مسائل اجتماعی محل، شهرستان، کشور، و جهان اسلام دغدغه ‌مند باشد.
  14. با منابع تحقیقات اسلامی به خوبی آشنا باشد، با قدرت و دقت بالا به تحقیقات دینی بپردازد و صلاحیت ‌ها و محصولات او در زمینه ‌های مربوط از اعتبار قطعی بین حوزویان برخوردار باشد و دست کم در یک گرایش علمی معین تخصص ویژه داشته باشد.
  15. توان ارائه اندیشه با گویا ترین و گیرا ترین قلم و بیان را داشته باشد. قلم او هم چون تعالیم انبیا از طرفی بصیرت‌ بخش و هشدار دهنده و از طرف دیگر آرامش‌ بخش و طمأنینه آفرین باشد.
  16. کشش بالایی برای ارتباطات اجتماعی داشته باشد. از تفکر، روحیه و مهارت ‌های تشکیلاتی و قدرت رفتار سازمانی برخوردار بوده، فهم و قدرت مدیریت فرهنگی داشته باشد.
  17. به تدریج و در طول دوران تحصیلی و تربیتی خود به طرحی بلند و واقع‌گرا برای خدمت به دین مبین اسلام و خلق خدا رسیده باشد تا به صورت منفعل و سر گردان وارد عرصه‌ های خدمت نشود، و به ویژه در طرح خویش نسبت درستی با سرمایه عظیم این حرکت یعنی مقام معظم رهبری تعریف نموده و به‌واقع ولایی عمل نماید.
  18. دارای توانمندی ‌ها و مهارت ‌های تحصیلی بالایی باشد و بدین جهت دوره تحصیلی خود را هر چه بهره ‌ورانه ‌تر به پایان ببرد.
  19. از ذائقه سرشار هنری بر خور دار باشد. (هم به جهت ارضای نیاز روحی خود و هم به عنوان یک ابزار انتقال پیام دین)
  20. ...

یأس از تربیت چنین انسان‌ هایی، نهاد های تربیتی ما را از ناحیه فلسفه وجودی زیر سؤال می‌ برد. در جامعه انقلابی و در دل نهضت عظیم اسلامی، تعلیم و تربیت ما نیز باید انقلابی باشد و معلمان و مربیان ما همه فرزندان واقعی امام بوده، روحیه و رویه ‌ای جهادی داشته باشند.[26]

2ـ صورت منسجم و مختصر

اگر آن ‌همه کثرت و تفصیل در طرح گذشته،‌ مطلوب نباشد یا سر گردان کننده تلقی شود، باید روش منطقی دیگری را برای ترسیم سیمای طلبه موفق به کار گیریم که حاصل آن انسجام و اختصار بیشتری داشته باشد.

آنگاه که معادله موفقیت طلبه را بیان می ‌کردیم گفتیمطلبه موفق طلبه ‌ای است که رشد جامع،‌ هماهنگ، متناسب، متوازن و خوش‌ قواره ‌ای داشته باشد یعنی همه عناصر لازم در تعریف طلبه را دست کم به اندازه نصاب، در شخصیت خود فراهم آورده باشد. بنابراین برای کشف صورت مطلوب طلبه لازم است ابتدا حد نصاب شرایط طلبگی یعنی همه ویژگی ‌هایی که نبودن آن، صدق عنوان طلبه را مخدوش می‌ کند فهرست کنیم. آنگاه با تقویت این ویژگی ‌ها، تقویت صدق عنوان طلبه را انتظار داشته باشیم. اکنون این روش را پی می‌ گیریم[27].

نصاب طلبگی

طلبه را صرفا از فعالیت ‌های طلبگی نمی‌ توان باز شناخت. زیرا می‌ توان فرض کرد که غیر طلبه به فعالیت ‌های طلبگی مشغول باشد یا طلبه به غیر کار طلبگی اشتغال داشته باشد. بنابراین باید دقیقا مشخص کنیم که طلبه کیست و چه نشانه ‌هایی دارد؟ چه ویژگی ‌هایی در وجود یک شخص موجب صدق حقیقی عنوان طلبه بر او می ‌گردد؟

مراد از نصاب طلبگی حداقل بر خورداری‌ ها و ویژگی‌ هایی است که یک طلبه باید دارا باشد تا طلبه نامیده شود، به صورتی که با کمتر از آن، اطلاق عنوان طلبه بر او دروغ یا مجاز است.قدر متیقنی که هر طلبه با هر رویکرد و تخصصی باید داشته باشد که اگر آن را نداشته باشد طلبه به شمار نمی‌ رود و اگر آن را داشته باشد به هر تخصصی وارد شود مفید و روا است.

مراد از نصاب طلبگی، به عبارتی، جوهره طلبگی است. یعنی آنچه طلبه را طلبه می ‌کند و کمتر از آن برای طلبه روا نیست. بنابراین سوال این است که کمترین دارایی یک طلبه که شرط لازم و کافی عنوان طلبگی به شمار می‌ رود چه عنصری است؟گزینه‌ های مختلفی را بررسی می ‌کنیم؛

آیابرای صدق حقیقی عنوان طلبه، لباس روحانیت کافی است؟بی‌ تردید نه! نه هر کس این لباس را دارد به حقیقت روحانی است و نه هر کسی در این لباس نیست از وصف روحانیت محروم است.

آیاتقوا و معنویت و سلوک برای صدق عنوان طلبگی کافی است و هر مؤمن متقیِ اهل معنایی را می ‌توان طلبه نامید؟ خیر! گر چه تقوا و معنویت شرط لازم طلبگی است، اما هرگز نمی‌ توان ادعا کرد این شرط برای طلبه کافی است. مثلا بزرگانی مانند مرحوم رجب‌ علی خیاط یا مرحوم دولابی که طلاب و اهل علم در امور معنوی از محضرشان بهره می‌ گرفتند خود طلبه نبوده‌ اند.

آیاتبلیغ آموزه‌ های دینی برای این منظور کافی است و هر کس به کار انتقال پیام خدا مشغول باشد طلبه است؟ اگر چنین باشد کارمند رادیو معارف، نویسنده و کار گردان سریال‌ های دینی، و آن راننده تاکسی که برای مسافران خود آیات و روایات را بیان می ‌کند و اطلاعات دینی خود را در اختیار دیگران قرار می‌ دهد نیز باید طلبه باشند. آیا چنین است؟ خیر! این کسان به نحو تخصصی به این موضوع نمی‌ پردازند و هر یک از اعضای صنف دیگری هستند.

آیا خدمت به دین خدا یا عزم آن برای طلبگی کافی است؟ یعنی هر کس در مسیر خدمت به دین و پاسداری از وحی قرار دارد طلبه است؟ خیر! بسیاری از اعضای اصناف دیگر نیز به دین خدا یاری می‌ رسانند و به نیت انجام وظیفه الهی و واجب کفایی در جامعه اسلامی خدمت می‌ کنند، در حالی‌که هیچ یک طلبه نیستند. دست کم در خود حوزه ‌های علمیه کارمندان ادارات، نگهبانان و آشپزها که خالصانه به نظام طلبگی خدمت می‌ کنند و بالمآل در مسیر اهداف امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار گرفته ‌اند، عنوان طلبه ندارند و از صنف طلبگی به شمار نمی‌ روند.

آیا تفقه و اجتهاد به معنی آشنایی با دانش‌ های حوزوی و توان استنباط گزاره‌ های شرعی از قرآن و حدیث برای طلبگی لازم و کافی است؟ یعنی طلبه حقیقی کسی است که مجتهد و فقیه باشد و هر کس این توان را به دست نیاورده باشد یا دست کم در مسیر تحصیل آن نباشد حقیقتا طلبه نیست؟ مثلا طلبه ‌ای که مقداری درس خوانده و به هر دلیل از دست‌ یابی به توان فقاهت و اجتهاد محروم مانده اما به کار تبلیغ در شهر خود مشغول است حقیقتا طلبه به شمار نمی‌ رود. آیا چنین است؟ بنا بر این گزینه، بیش از 80 درصد طلاب علوم دینی که مجتهد نیستند اما در کسوت روحانیت به رسالت‌ های این نهاد مقدس یاری می‌رسانند و افتخار می ‌آفرینند باید از زمره طلاب خارج گردند و این البته فرض بعیدی است. از سوی دیگر هر مجتهدی را نیز نمی ‌توان به حقیقت طلبه نامید. زیرا برای صدق حقیقی عنوان طلبگی شرایط دیگری نیز وجود دارد. اثبات این مطلب در ادامه خواهد آمد.

آیامجموعه‌ و پیوستاری از این صفات شرط لازم و کافی برای طلبگی به شمار می‌ رود؟ با چه میزان و چه معادله و چه سبک ترکیبی؟

کمترین وابستگی به نظام روحانیت با ثبت نام در حوزه‌ های علمیه و داشتن پرونده پرسنلی تحقق می‌ یابد.یعنی طلبه با تشکیل پرونده در مدیریت حوزه از حیث قانونی و اعتباری طلبه شناخته می‌ شود و مشمول آنچه که به طلبه تعلق می‌گیرد می‌ گردد. هر چند درس نخواند و تقوا نداشته باشد.

در نظر توده مردمنیز کسی که به صورت غالبی لباس روحانی بپوشد طلبه است. هرچند کارمند دفتر یک اداره یا کاسب باشد. به همین جهت در میان مردم انتظارات خاصی از او رقم می‌ خورد[28]. اما سخن ما در اطلاق حقیقی عنوان طلبه بود نه اطلاق پر تسامح عرفی یا شمول قانونی. به همین جهت لازم است ویژگی ‌های طلبه را به دقت بیشتری بررسی کنیم.

به نظر می‌ رسد که از نظر جامعه‌شناختی انتساب حقیقی به این صنف مانند همه اصناف دیگر ـ در صورتی است که شخص عمده زمان و توان خود را به کار کردها و رسالت ‌های این صنف اختصاص دهد. هویت طلبه با دین خدا گره خورده و تعریف طلبه از مناسبت او با دین به دست می‌ آید.طلبه در راه شناخت عمیق دین خدا و ابلاغ و دفاع و اجرای آن می‌ کوشد و برنامه خدمت اجتماعی خود را در این رسالت متمرکز کرده است. یعنی برخلاف دیگر مردم که عمده زمان و توان خود را در برنامه ‌های دیگر می‌ گذرانند طلبه سرمایه توان و زمان خود را عمدتا به ارتباط با منابع دینی و تلاش برای فهم و تبلیغ آن یا دفاع از آن یا گسترش زندگی دینی در سطح جامعه صرف می‌کند.

قابل ذکر این که ارتباط با منابع دینی و فهم و تبلیغ و پاسداری و اجرای آن وظیفه‌ای نیست که اختصاص به طلبه داشته باشد. همه انسان ‌های مؤمن نسبت به پیام خدا احساس مسئولیت دارند و برای بندگی خدای متعال در فهم آموزه‌ های دینی تلاش می‌کنند، تفاوت طلبه با دیگراندر این است که طلبه این مسئولیت را به عنوان رسالت صنفی خود گرفته و کل خدمات صنفی خود را در آن متمرکز کرده و زمان و توان خود را بیشتر به آن اختصاص داده است در حالی که سایر مردم بیشتر به کارها و خدمات دیگر مشغول‌ اند و تنها در حاشیه، به امر دین می ‌پردازند. یعنی مأموریت محوری طلبه در حوزه معارف دینی تعریف شده و این گونه نیست که به صورت تفننی و در حاشیه به آن بپردازد. نظیر این که یک پزشک، عمده نیرو و زمان خود را به فهم و تجزیه و تحلیل و انتقال و استفاده از آموزه‌ های بهداشتی درمانی اختصاص می‌دهد در حالی که  نیاز توده مردم به آموزه‌ های بهداشتی و پزشکی کاملا در حاشیه فعالیت ‌های روز مره تأمین می‌ شود. یک مکانیک ممکن است آشپزی آموخته باشد و گاهی نیز آشپزی کند اما این مقدار برای آشپز بودن کافی نیست،‌ زیرا مأموریت محوری او آشپزی نیست و می‌تواند به صورتی کاملا حاشیه‌ ای و تفننی به آن بپردازد، او عمده زمان و توان خود را به مکانیکی می‌ گذراند نه به آشپزی و همین مسئله باعث می‌ شود که در مکانیکی تخصص و مهارت بالاتری نسبت به آشپزی به دست آورد و خدمات بیشتری ارائه کند.

اکنون با هویت طلبه آشنا گشته ‌ایم و می‌ توانیم طلبه را از غیر طلبه باز شناسیم. طلبه کسی است که عمده زمان و توان خود را صرف رسالت ‌های نهاد روحانیت گرداند. وابستگی چنین کسی به حوزه علمیه و صنف روحانی حقیقی است. در حالی که وابستگی کسی که درس حوزه خوانده و لباس روحانی پوشیده ولی به کسب و کار، ویرایش یا فعالیت اداری مشغول شده، به حوزه مجازی و به قول ادیبان به اعتبار ما کان است و وابستگی کسی که هرگز درس حوزه نخوانده، ولی لباس روحانی به تن می‌ کند کاملا دروغین است.

اکنون این فرمول را کمی توسعه و تفصیل می‌ بخشیم. این فرمول معیاری کمّی و ظاهری است. کسی که عمده زمان و توان خود را به کار روحانیت یعنی فهم و تبلیغ و اجرا و دفاع از دین خدا اختصاص داده باشد از نظر جامعه‌شناختی حقیقتا متعلق به این صنف به شمار می‌ رود اما مانند همه اصناف دیگر معلوم نیست در کار خود کامیاب و کارآمد باشد. مثلا کسی که عمده نیرو و زمان خود را به رانندگی یا پزشکی می‌ گذراند الزاما معلوم نیست راننده یا پزشک موفقی باشد.

 اکنون به معیارهای کیفی طلبگی می پردازیم:

برای آن که فرد در اختصاص زمان و توان خود به رسالت‌ های حوزوی کامیاب باشد و احساس تعلق مستمر نیز به این نهاد داشته باشد، ‌لازم است سه وصف تفقه، تزکیه و ایفای نقش اجتماعی را به شرح ذیل داشته باشد؛

  1. تفقه یا دین‌ شناسی: طلبه باید با دین خدا به صورتی کامل، موزون و متناسب آشنا باشد. اگر فرض کنیم طلبه شناخت متوازنی از دین خدا نداشته باشد نمی ‌تواند در نهاد متولی امر دین به خوبی نقش ایفا کند. یعنی در صورتی که طلبه موضوع فعالیت‌ های خود را نشناخته باشد نمی ‌تواند بدان خدمت کند. این تفقه یا دین‌ شناسی به معنای اجتهاد نیست. بلکه با اجتهاد نسبت عموم و خصوص من وجه دارد. یعنی برخی از دین‌شناسان، مجتهد و برخی از مجتهدان دین‌ شناس نیستند[29].
  2. تزکیه: طلبه باید در راستای ایفای نقش اجتماعی سنگین خود به پالایش روحی پرداخته باشد و از ایمان سرشار و اخلاق فاضله برخوردار باشد. هر چه این صفت در وجود طلبه بیشتر باشد در هویت صنفی خود استوارتر خواهد بود. زیرا تقوا و تهذیب نفس هم در فهم معارف دینی شرط لازم است، هم در تبلیغ و انتقال آموزه‌ های دینی به جامعه و دفاع از اندیشه دینی بسیار نقش‌ آفرین است و هم خود مصداق تحقق عینی دین به شمار می ‌رود.
  3. ایفای نقش اجتماعی: طلبه باید دغدغه خدمت به جامعه را داشته باشد و تلاش‌ های خود را معطوف به نیاز های اجتماعی ـ یعنی چیزی علاوه بر بهره شخصی خود رقم زند. اگر فرض کنیم که طلبه از دین‌ شناسی و تقوا بر خوردار باشد و عمده زمان و توان خود را صرف این امور کند اما اثری در جامعه نداشته باشد، انتساب او به صنف روحانیت کارآمد نیست. مانند کاسبی که تنها به اندازه نیاز روز مره خود جنس به مغازه می‌ آورد. یا راننده تاکسی‌ای که تنها خانواده خود را جابجا می‌ کند!

برای بررسی دقیق‌ تر این ویژگی ‌ها در وجود طلبه لازم است تمام احتمالات ممکن از ترکیب این سه صفت را در وجود شخصی که عمده زمان و توان خود را به امر دین اختصاص داده، ترسیم کنیم و به صورت مقایسه ‌ای نسبت به آنان داوری کنیم. این صُور ممکن، جمعا هشت احتمال را تشکیل می ‌دهند که برترین صورت آن کسی است که هر سه صفت تفقه، تقوا و نقش اجتماعی را دارد (صورت اول) و پست ‌ترین صورت آن کسی که تقوا و تفقه ندارد اما به ایفای نقش اجتماعی می‌ پردازد (صورت هفتم).

ردیف

تفقه

تزکیه

مجاهدت و خدمت

1

+

+

+

2

+

+

ـ

3

+

-

+

4

+

ـ

ـ

5

ـ

+

+

6

ـ

+

ـ

7

ـ

ـ

+

8

ـ

ـ

ـ

گفتیم اگر کسی عمده زمان و توان خود را به امر اقامه دین (فهم دین یعنی تحصیل یا تحقیق در معارف دینی، تبلیغ دین، اجرای دین و دفاع از دین) اختصاص دهد، اطلاق عنوان طلبه بر او دروغ یا مجاز نیست. اکنون می‌ گوییم امر اقامه دین به حقیقت از غیر عالم متفقه و نیز از غیر متقی صورت نخواهد گرفت. بله، ممکن است کسی به گمان خود به اقامه دین خدا مشغول باشد و عمده وقت و نیروی خود را صرف آن کند. اما بی‌ شک اگر عالم یا متقی نباشد برآیند کار او به نفع دین تمام نخواهد شد بلکه نوعا به ضرر آن خواهد بود. بنابراین صدق عنوان طلبه، به وجه مانعه الخلو وابسته به جمع این سه ویژگی است و هر یک از این سه از دست رود، حقیقت عنوان طلبه نیز از بین خواهد رفت هرچند لباس طلبگی یا عنوان جامعه‌شناختی یا پرونده پرسنلی باقی باشد. البته این سه ویژگی نیاز به تبیین و تفسیر دقیق دارد که تلاش می‌کنیم در فراز های بعد بدان بپردازیم.

بنابراین همه اهداف تربیتی و ویژگی‌ های طلبه موفق، در سه عنوان تفقه، تقوا و مجاهدت خلاصه می‌ شود و می ‌توان گفت دستگاه تعلیمی تربیتی نهاد روحانیت باید به دنبال تربیت انسان هایی عالم، متقی و مجاهد باشد.

این الگو بر اساس تثلیث ساحت ‌های وجودی انسان (اندیشه، انگیزه، رفتار) شکل گرفته و شبیه الگوی عقاید، اخلاق، احکام است. اما بر آن بسیار ترجیح دارد، زیرا کلی دواژه تفقه از جهتی نسبت به عقاید عام ‌تر است و از سوی دیگر به شأن صنفی طلبه بیشتر نظارت دارد، کلید واژه جهاد نیز بسیار بیش از واژه احکام ظرفیت دارد و علاوه بر واجب و حرام فردی به روشنی شامل مسئولیت‌ های صنفی و اجتماعی می ‌شود.

اکنون این سه وجه اصلی هویت طلبه را به تفصیل بیشتری مرور می‌ کنیم:

تفقه

از مهم‌ ترین برخورداری‌ های طلبه، هنر فهم آموزه‏ های دینیاست. «تفقه» مقوّم هویت روحانی و از ذاتیات شخصیت صنفی اوست و اگر حد نصاب دین‏ شناسی و آگاهی از معارف اسلام در کسی نباشد، اطلاق طلبه بر او مَجاز یا دروغ است!

طلبه اگر دین خدا را نشناسد نمی‌ تواند به اقامه آن خدمتی کند[30]. بنابراین تسلط بر پیام دین و تفکر ناب اسلامی با شناخت منظومه کلان معارف، و نیز قدرت پاسخ‌گویی به شبهات و دفاع متین از دین لازمه طلبگی به شمار می‌ رود.

دین‌ شناسی یک مفهوم مشکَّک و دارای مراتب است. پیر مرد بی‌ سواد روستایی که از برکت هیئت‌ ها و منابر امام حسین (علیه السلام) با چند حدیث و آیه از دین آشنا است، شناختی از دین دارد. عالم ورزیده ‌ای که 60 سال به مطالعه و تحقیق و تعمق در علوم اسلامی پرداخته نیز شناختی از دین دارد. دین‌ شناسی به معنای حداکثری یعنی آشنایی با همه مسائل دین و همه علوم دینی آن هم در حد بالاترین تخصص برای یک نفر امکان‌پذیر نیست. این معنای حداکثری از دین‌ شناسی در مجموعه حوزه و در نظام دین‌ شناسان تحقق می‌ یابد نه در وجود یک طلبه. بنابراین نمی ‌توان این معنا را از ذاتیات شخصیت صنفی طلبه شناخت.

حد نصاب دین‌ شناسی یعنی درجه‌ ای از دین شناسی که برای طلبه ضروری است و اگر طلبه آن را نداشته باشد نمی‌ تواند رسالت طلبگی خود را ایفا کند، فهم موزون دین است.

دین‌ شناسی چندان قابل تبعیض و تجزیه نیست. دین یک واحد به هم پیوسته اما در عین حال گسترده، عمیق و دارای روابط پیچیده است. برای آشنایی با چنین پدیده ‌ای باید همه اجزا را به صورتی متوازن شناخت.

این شناخت دو گونه است؛ دین‌شناسی تقلیدی و دین‌ شناسی تحقیقیکه با قدرت اجتهاد به دست آمده است. دین‌شناسی تقلیدی همین تصویر کامل و متوازن از دین است که به یاری یک استاد فن و اسلام‌ شناس محقق به دست آمده است. دین ‌شناس مقلد به تنهایی توان استفاده از منابع دین را ندارد و برای تجسم چهره اسلام نیاز به یاری دیگران دارد. اما محققان دین‌شناس عالمانی هستند که می‌ توانند به تنهایی از منابع دین قرآن و روایات مطالب دین را استخراج کنند، پیام آن را دریابند و سیمای آنرا درک کنند[31].

شناخت چهره موزون دین هرچند به اعتماد دیگران به دست آمده باشد، بسیار ارزشمند است و حد نصاب طلبگی به شمار می ‌رود[32]. یعنی دین شناسی تحقیقی و داشتن ملکه اجتهاد، ضرورت صنفی طلبه نیست. گر چه این ملکه در کار آمدی طلبه بسیار تأثیر گذار است و اگر بخواهیم سیمای طلبه موفق را ترسیم کنیم لاجرم باید اجتهاد را به عنوان یکی از شرایط اصلی بیان کنیم.

دین‌شناسی هم چهره اثباتی و هم چهره سلبی دارد؛ یعنی طلبه هم باید با آموزه‏ های اصیل دین آشنا باشد و هم آموزه‏ های تقلبی مشابه را بشناسد و هنر تشخیص بدعت‏ ها و تحریف‏ ها را داشته باشد و عقربه‏ های حساسیت علمی او، نسبت به کجی‏ ها، انحرافات، تأویل ‏ها و استنادات ناروا واکنش نشان دهد.

بدین ترتیب، هر چه طلبه در تشخیص انحرافات دقیق‏ تر باشد و قدرت حدس لوازم و فروعات مخفی گزاره‏ ها را پیش از بروز آسیب، بیشتر داشته باشد، موفق ‌تر، کارآمد تر و ارزنده ‏تر است. امام صادق (علیه السلام) از قول پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

یحمِلُ هذَا الدّینَ فی کلِّ قَرنٍ عُدولٌ ینفونَ عَنهُ تَأویلَ المُبطِلین وَ تَحریفَ الغالینَ وَ انتِحالَ الجاهِلینَ[33]؛

راد مردانی، در هر عصر بار دین را به دوش می‏ کشند و تأویل اهل باطل و تحریف اهل غلو و استناد نا روای اهل جهالت را از دین نفی می‏ کنند.

برای رسیدن به حدنصاب دین‌ شناسی، مطالعه مستمر آیات و روایات، مطالعه آثار اندیشمندان بزرگ اسلامی، و ارتباط با عالمان دین ضروری است. اما طلبه نمونه و موفق بر حداقل‌ ها اکتفا نمی ‌کند و پس از تحصیل حد نصاب، به مراتب برتر دین ‌شناسی یعنی ملکه اجتهاد و تسلط بر استنباط از منابع اصلی نیز می ‌پردازد. بی‌شک آشنایی با علوم مقدماتی مانند ادبیات عربی (صرف و نحو و بلاغت و لغت و ...)، منطق، اصول، رجال، درایه، نیز علوم عقلی (کلام، فلسفه، عرفان)، همچنین مهارت‌ های تحصیلی (مطالعه، مباحثه، تدریس و ...)، و مهارت‌ هایپژوهشی (پرسشگری، منبعیابی، جمع ‌آوری و تدوین محتوا و ...) برای رسیدن به ملکه اجتهاد ضروری است.

تزکیه و حیات دینی

می ‌توان فرض کرد که برخی از هنجار ها و ارزش‌ ها، هم به انسانیت طلبه سود رساند و هم شأن طلبگی او را تقویت کند و او را در اقامه دین یاری رساند. یعنی همان توصیه‌ های عام که برای همه انسان ‌ها ـ طلبه و غیر طلبه ـ صادر می‌ شد، این بار به لحاظ شأن طلبگی و وظیفه اقامه دین برای طلبه، پر رنگ‌ تر و با تاکید بیشتر بیان شود. بنابر این فهرست مطلوبیت ‌های طلبه ممکن است بر بسیاری از مطلوبیت ‌های عام انسانی نیز مشتمل باشد، از این جهت که طلبه به جهت موقعیت صنفی خود، یا ابتلای بیشتری به آن دارد و بیشتر در معرض آن قرار می ‌گیرد و یا این که در ایفای مؤثر نقش اجتماعی خود، سخت بدان نیازمند است.

اتفاقا این فرض در باره تزکیه و تهذیب نفس تحقق یافته است. ارتقای معنوی و تهذیب نفس، وظیفه طلبگی طلبه محسوب نمی ‏شود؛ بلکه رسالت انسانی اوست.طلبه پیش از آن‏که طلبه باشد یک انسان است. هر انسانی در هر صنف اجتماعی که خدمت می ‏کند وظیفه تلاش برای کسب کمال روحی را برعهده دارد. این امانت، به دوش انسان با وصف انسان نهاده شده نه به دوش انسان با وصف طلبه. اما طلبه برای اقامه امر دین سخت نیازمند تزکیه و تجربه حیات دینی است.اگر طلبه، سخت‌ گیرانه به ضوابط شرعی پای‌ بند نباشد و طرح زندگی خود را بر اساس الگوی دینی نبسته باشد، هرگز ظرفیت فهم دین را نخواهد یافت و با باطن حقایق دینی ارتباط برقرار نخواهد کرد.

انه لقرآن کریم، فی کتاب مکنون، لا یمسه الا المطهرون[34]

و نیز بی ‌تردید در تبلیغ دین نا کار آمد خواهد بود. هم به جهت این که فهم عمیق، مقدمه ابلاغ پیام است و هم به این جهت که سخنی کز دل برون آید نشیند لا  جرم بر دل، نه سخنی که تنها لقلقه زبان و تقلید طوطی‌ وار باشد. امر دفاع فدا کارانه از دین و تلاش برای اجرا و تحقق دین بسیار روشن ‌تر است. چگونه می ‌توان فرض کرد کسی که عمیقا نتوانسته با حقیقت دین ارتباط برقرار کند آمادگی دفاع از معارف آن و فدا کاری برای تحقق آن را داشته باشد؟

خدای متعال خطاب به پیامبر خود (صلی الله علیه و آله و سلم) می ‌فرماید:

یا أَیهَا الْمُزَّمِّلُ ، قُمِ اللَّیلَ إِلاّ قَلیلاً ، نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلیلاً ،‌ أَوْ زِدْ عَلَیهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتیلاً ، إِنّا سَنُلْقی عَلَیک قَوْلاً ثَقیلاً[35]

یعنی لازم است ارتباط سحری ویژه خود را با خدا بیشتر گردانی؛ زیرا ما فرمان سنگینی بر تو می‌ افکنیم و مسئولیت گرانی بر دوش تو می‌ نهیم.

از سوی دیگر طلبه به همان میزان که نسبت بیشتری با دین خدا دارد وظیفه بیشتری در مراعات ضوابط ایمانی دارد. بایدها و نباید های عام ایمانی برای طلبه شدیدتر و اکیدتر است و پای ‏بندی به آن برای طلبه بسیار زیبنده‏ تر و لازم ‏تر است. امام صادق (علیه‏السلام)به یکی از یاوران و شیعیان نزدیک خود فرمودند:

الحَسَنُ مِن کلِّ أَحَدٍ حَسَنٌ وَ مِنک أَحسَن، لِمَکانِک مِنّا. وَ القَبیحُ مِن کلِّ أَحَدٍ قَبیحٌ وَ مِنک أَقبَح، لِمَکانِک مِنّا؛[36]

کار خوب، از هر کس خوب است، اما از تو خوب ‏تر است؛ به جهت نسبتی که با ما داری. کار بد، از هر کس بد است و از تو بدتر؛ به جهت نسبتی که با ما داری.

نظیر این‏که در قرآن کریم برای زنان پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله)حساب ویژه‏ای در نظر گرفته شده و از آنان توقع بیشتری بیان شده است. زنان پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله)به جهت نسبتی که با او دارند، تکلیف بیشتری دارند. این نسبت و قرابت از جهتی برای آنان مزیت است و از سوی دیگر، برای آنان مسئولیت ایجاد می‏ کند:

یا نِسَآءَ النَّبِی مَن یأْتِ مِنکنَّ بِفَاحِشَه مُّبَینَه یضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَینِ وَکانَ ذَ لِک عَلَی اللَّهِ یسِیرًا * وَ مَن یقْنُتْ مِنکنَّ لِلَّهِ وَ رَسُولِهِوَ تَعْمَلْ صَـالِحًا نُّؤْتِهَآ أَجْرَهَا مَرَّتَینِ وَ أَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا کرِیمًا * یا نِسَآءَ النَّبِی لَسْتُنَّ کأَحَدٍ مِّنَ النِّسَآءِ[37]

ای زنان پیامبر! هر یک از شما که گناه آشکاری انجام دهد، عذاب او دو برابر خواهد بود و این بر خدا آسان است. و هر یک از شما که خدا و رسولش را پیوسته فرمان برد و عمل شایسته انجام دهد، پا داشش را دو برابر خواهیم داد و برای او روزی ارزشمندی آماده ساخته ‏ایم. ای زنان پیامبر! شما مانند سایر زنان نیستید.

بدین ترتیب عالم و مبلغ دین باید به همه دستورات دینی به نحو حداکثری پای‌ بند باشد و همه آموزه‌ های دین را جدی تلقی کند[38]. انضباط فقهی، التزام به آداب اسلامی، و سلوک معنوی، برای طلبه هم ارزش فردی و هم ارزش صنفی به شمار می‌رود و بدون این ویژگی، صدق عنوان طلبه بر فرد به حقیقت صحیح نیست.

گاهی گمان می‌شود طلبه اگر بخواهد در طلبگی، موفق بوده و رشد مطلوبی داشته باشد،‌ لا اقل برای مدتی باید به پاره‌ ای از دستورات دینی بی‌ اعتنایی کند! از جمله توجهات اجتماعی، مانند صله ارحام، عیادت مریض، امر به معروف، رسیدگی به همسایگان، مرافقت با ابرار و .... در برنامه برخی از طلاب جایگاه مناسبی ندارد. در حالی‌که انتظار می ‌رود طلبه موفق، سبک عملکرد خود را، بر اساس الگوی زندگی گسترده دینی شکل دهد، نه این که تنها به زندگی علمی اکتفا کند. و چه بسا نظام تعلیم و تربیت امروز حوزه نیز بیشتر سیمای برنامه علمی طلبه را تداعی کند نه برنامه کامل صنفی او را!

برنامه زندگی طلبه، با برنامه زندگی یک شخصیت صرفا علمی متفاوت است. می‌توان برای موفقیت در یک پروژه علمی از‌ بسیاری مطلوبیت ‌ها و ضرورت ‌ها چشم پوشید و افتخار علمی بزرگی آفرید! اما طلبه، بیش از آن که موظف به ارائه موفق یک پروژه علمی باشد،‌ موظف به ارائه یک الگوی زندگی دینی است و در تربیت جامع اخلاقی و معنوی دیگران، نیاز به تجربه شخصی حیات دینی دارد.

کارآمدی صنفی

طلبه باید مجاهد یعنی سخت‌کوش، توانا و ایثارگر بار آمده باشد. مراد از این مجاهدت، تنها مجاهدت با نفس یا جهاد علمی نیست. از این دو ویژگی در مباحث قبلی به تفصیل سخن گفته شده و نیازی به تکرار وجود ندارد. مراد از این مجاهدت ایفای نقش اجتماعیو رسالت صنفی است.

طلبه باید مانند هرکس دیگر در نظام تقسیم کار اجتماعی، کاری را بر عهده گیرد و گرهی را باز کند و هرگز نباید وجود و عدم او برای جامعه مساوی باشد. طلبه باید خود را مکلف به یاری دین خدا و ارائه خدمتی بداند و برای آن خود را آماده کرده باشد. طلبه باید یک عضو مفید برای پیکره اجتماع باشد؛ و یک کارگزار امین برای اهداف امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، که با قوت و قدرت انجام وظیفه می ‌کند[39].

این مقدار، حد نصاب شرایط طلبگی به شمار می‌رود و اگر کسی از آن شانه خالی کند به حقیقت طلبه نیست. اما طلبه موفق در میان انواع نقش‌ ‌های اجتماعی و خدمات طلبگی باید خدمتی بزرگ‌ تر و جایگزین‌ نا پذیر ‌تر را انتخاب کند و توان خود را به مهم‌ ترین اقدامی که از مثل او بر می ‌آید اختصاص دهد و در این مسیر توان و مهارت خود را روز به روز نیز بیفزاید.یعنی هرچه نقش اجتماعی موثر تر و اقدام بزرگ ‌تری را ایفا کند موفق‌ تر و مطلوب‌ تر خواهد بود. نظام تعلیم و تربیت حوزه باید هر یک از طلاب جوان را تبدیل به نیرو هایی آنچنان کارآمد و چالاک سازد که کار بزرگ تمدن ‌سازی اسلامی با وجود آنان دشوار ننماید.

برای انتخاب تخصص، بصیرت تشخیص نیاز های اجتماعی، شناخت شرایط جامعه و مقتضیات روز لازم است. آگاهی از دنیای جدید، ساختار اجتماع بشری، قدرت ‌های تأثیر گذار، ضعف‌ ها و قوت‌ های شرایط موجود، امکانات و محدودیت ‌ها و ... برای هر طلبه ضروری است تا با این نگاه گسترده، نقش بیشتری برای خود در امر احیای دین در سراسر جهان تعیین نماید.

این موضوع، برخلاف دو صفت گذشته (تفقه و تزکیه)،‌ نقطه تمایز طلبه امروز با طلبه 200 سال پیش است. اگر طلبه این آشنایی‌ ها را نداشته باشد، هر چند در تفقه و تزکیه موفق باشد،‌ شاید رسالت‌ خود را به محدوده یک روستا یا حداکثر شهر محدود سازد؛ و همان کاری که در قرون گذشته توسط طلبه انجام می‌ گرفت از او برآید. اما اگر این روشن ‌بینی برای او ایجاد شده باشد، با استفاده از همه فرصت ‌ها، وجود خود را وقف اهداف تمدنی و جهانی خواهد کرد و برای این منظور دانش، تجربه، ابزار و امکانات و مهارت ‌های لازم را فرا خواهد گرفت.

انتخاب صحیح و دقیق مأموریت (بانظر به ویژگی‌های فردی و جامعه)، آموزش و تحصیل موفق، دست‌یابی به مهارت‌های بالا، یافتن جایگاه مناسب برای خدمت، ایفای نقش به شیوه‌ای کارآمد و صحیح،‌ و خلاقیت در انجام وظیفه از مطلوبیت‌های این بخش است.

انواع تخصص‌های طلبه

پیش از این گفتیم که طلبه موفق علاوه بر دارایی‌ های بنیادین و دارایی ‌های اساسی مرتبط با طلبگی ‌اش، باید دارای تخصص باشد. تنوع تخصص‌ ها از سویی موجب تمایز طلاب از یک‌دیگر می‌شود و تیپ ‌های تخصصی مختلفی میان آنان پدید می‌ آورد. از سوی دیگر جمع همه تخصص‌ ها کل نیاز های متنوع اجتماعی را پوشش می‌ دهد.

اکنون مهم ‌ترین این تخصص‌ ها را بیان می ‌کنیم:

1ـ محقق علوم دینی که به صورت تخصصی در حوزه معارف اسلامی به تولید علم و پژوهش می ‌پردازد؛

استنباط و تبیین عقاید اسلامی و نگرش ‌های کلان دین: فلسفه، کلام، و ... .

کشف و تبیین نظام ‌های کلان دینی (سیاسی، اقتصادی، قضایی، مدیریتی، تربیتی، حقوقی، و ...)

کشف و تبیین فرهنگ و ارزش‌ های دینی: معنویت، اخلاق، آداب، سبک زندگی، ... .

کشف و تبیین قانون دینی و احکام فقهی.

2ـ مروج و مبلغ آموزه ‌های دینی به صورت:

استاد اخلاق؛ مبلّغ و گوینده مذهبی (برای عموم مردم)؛ مبلّغان تخصّصی (برای کودکان، نوجوانان، جوانان، دانشجویان، سربازان، ورزشکاران، کارگران، زندانیان، کشور های خارجی، کاروان‌ های زیارتی، و...)؛ نویسنده و مؤلف؛ مدرّس (حوزه، دانشگاه، مدارس)؛ محقّقان میانی؛ امام جماعت و مدیر مساجد، حسینیه ‌ها و هیأت‌ های مذهبی؛ مشاورین تخصّصی مانند مشاور امور خانواده (روحانی خانواده)، تربیت فرزند، مشاور اصناف، مشاور تولید کنندگان آثار هنری مذهبی، و ...

3ـ متصدّی مناصب اجرایی مختصّ حوزویان مانند:

ولایت فقیه (مرجعیّت دینی، سیاسی، اجتماعی)؛ مقام افتا و مرجعیّت دینی (به معنای رایج کنونی)؛ مدیران فرهنگی اجتماعی مانند نمایندگان ولی فقیه در دانشگاه و نیروهای انتظامی؛ قضاوت؛ مدیریّت مدرسه یا حوزه علمیه

4ـ مربی مانند:

        مربی کودکان، نوجوانان، جوانان، و...؛ مربی تربیت اخلاقی و سلوک معنوی

 

ادامه دارد...

 [1]غرر الحکم،‌ حدیث 6317.

[2]عوالی اللئالی، ج 1،‌ ص 67.

[3]نهج البلاغه، ص 477.

[4]غرر الحکم،‌ حدیث 10278.

[5]مجموعه ورام،‌ ج 1، ص 48.

[6]خودسازی، این مفهوم سرشار و پر طنین، امروزه تنها معطوف به پاره ‌ای از عبادیات و اخلاقیات به کار می‌ رود و در بیان همه محتوای خود لکنت گرفته است. چه خوب است این مفهوم عظیم را از حصار انصرافات بیجا رها سازیم و در جایگاه عالی خود بنشانیم.

[7]اهداف تربیت از دیدگاه اسلام،‌ اعرافی، علیرضا، تهران، سمت، 1376.

[8]منشور تربیتی نسل جوان که به عنوان یک پروژه بزرگ ملی در سال 1375 توسط سازمان ملی جوانان عرضه شد، یک فهرست استقرایی از اهداف تربیتی ارائه داده است. البته این اثر نیاز به ترمیم و تکمیل دارد. از جمله این که در بیان اهداف تربیتی، لازم است بایسته‌ها ذکر شود. در این اثر برخی از عناوین در قالب یک باید بیان نشده است. مواردی مانند اصل 32 (تبادل و تقابل فرهنگی) و اصل 40 (حقوق خانواده) و اصل 58 (حقوق و تکالیف) و اصل 66 (علوم پایه) و اصل 77 (استقرار مغزها) و اصل 76 (آفرینش‌های علمی) و اصل 71 (شگفتی‌های آفرینش) و اصل 80 (معیارهای هنری) و ...

صرف‌نظر از این اشکال ظاهری، در این منشور معلوم نشده که کدام یک از این اقدامات توسط خود جوان و کدام یک توسط نهادهای مربوط باید پی‌گیری شود. از آنجا که ما در این اثر طلبه را به عنوان مخاطب اصلی برگزیده‌ایم و در صدد ارائه اهداف تربیتی به خود او ـ نه نهاد روحانیت و دستگاه اجرایی آن ـ هستیم این تفکیک را ضروری می‌دانیم.

نکته دیگر این که ارائه فهرست بدون نظام، تک لایه و تخت ارزش‌ها، بیش از آنکه راهنمای عمل باشد سرگردانی می‌آفریند. درجه و ضریب اهمیت این اصول بسیار متفاوت است. برخی از این اصول بسیار محوری و مهم هستند و برخی کاملا حاشیه‌ای و جانبی، به صورتی که می‌توان وجود و عدم آن را در الگوی نهایی شخصیت انسان تربیت یافته تقریبا مساوی دانست. ولی نوع تدوین این منشور، همه این اهداف را هم‌عرض و هم‌ارز می‌نمایاند. مثلا بینش توحیدی در کنار خاطرات و مخاطرات (سفرنامه نویسی) قرار گرفته و به یک اندازه بر آنان تأکید رفته است!

همچنین پاره‌ای از این اهداف، بر اهداف هم‌عرض خود مشتمل است. نمونه بسیار شگفت‌آور آن اصل 10 (رشد و خودسازی) است. اگر فرض کنیم این منشور، منشور رشد و خودسازی جوان است، عنوان رشد و خودسازی شامل همه این اصول می‌شود، و نباید در عرض بقیه قرار گیرد. اصل 17 (حیات طیب و معقول) و اصل 12 (اغتنام فرصت) نیز همین گونه است. یعنی بر سایر عناوین اشراف و احاطه دارد و هم‌ردیف آنان قرار نمی‌گیرد.

در مواردی محتوای این اصول بر هم منطبق است و تکرار آن هرچند در قالب الفاظ دیگر بی‌وجه می‌نماید. مثلا اصل 7 (تعظیم شعائر)‌ و اصل 35 (حاکمیت ارزش‌ها) بسیار به هم نزدیک دیده می‌شود.

بسیار مناسب است علاوه بر آرایش رتبی اصول که بدان اشاره شد، این اصول دسته‌بندی نیز بشوند مثلا اهداف اندیشه‌ای از اهداف انگیزشی و اهداف رفتاری یا اهداف فردی از اجتماعی و .... تفکیک شوند.

[9]مراد از اخلاق بندگی هنجارها و ناهنجارهایی مانند ایمان، تعبد، ‌خوف، تسلیم و توکل است که مربوط به رابطه انسان و خداست. منظور از اخلاق فردی ارزش‌های اخلاقی مربوط به حیات فردی انسان‌ها است و انسان را فارغ از رابطه با غیر در نظر می‌گیرد. مانند فضیلت‌های صبر، حکمت، و حزم و رذیلت‌های پرخوری، شتاب‌زدگی و سفاهت. مراد از اخلاق اجتماعی، ‌ارزش‌های حاکم بر رابطه فرد با سایر انسان‌ها است؛ مانند عدل و احسان یا حسد و تکبر. واژه اخلاق اجتماعی در اطلاق عرفی خود به ارتباط فرد با فرد دیگر انصراف دارد و علی القاعده روابط انسان با اعضای خانواده را نیز در بر می‌گیرد اما از آنجا که خانواده محل تلاقی فرد و اجتماع و مهم‌ترین کانون رشد اخلاقی انسان است و نیز بستر پیدایش روابط منحصر به فرد همسری، فرزندی، پدری و مادری است که هر یک، اخلاقیات ویژه خود را تولید و مطالبه می‌کند، برخی آن را به صورت مستقل طرح کرده‌اند.

همچنین از آنجا که انسان اختیار تأثیرگذاری بر روابط کلان حاکم بر جامعه و نیز توان نقش‌آفرینی در تاریخ را دارد سخن از وظایف اخلاقیِ انسان، نسبت به ساخت جامعه و مناسبات میان نهاد‌های مدنی و نیز نسبت به تاریخ بشری و تمدن آینده ناروا نیست و در قلمرو مباحث اخلاقی می‌گنجد. از این رو توجه تفصیلی به این حوزه و جدا کردن آن نیز تحت یک عنوان مستقل مناسب است.

از سوی دیگر انسان در قبال خدمات فراوانی که از جامعه دریافت می‌کند موظف به ارائه واکنشی مناسب است. نظام تقسیم کار اجتماعی چگونگی این واکنش را به عنوان وظایف صنفی برای ما مشخص کرده است. انجام وظایف صنفی نیز دارای هنجارها و بایسته­هایی است که از آن به اخلاق صنفی و حرفه­ای یاد می‌شود. این حوزه نیز در اخلاقیات اجتماعی قرار می­گیرد. اما به جهت خصوصیت و اهمیت ویژه شایسته استقلال است. بنابراین حوزه‌های اصلی دانش اخلاق به قرار زیر خواهد بود:اخلاق بندگی، اخلاق فردی، اخلاق خانواده، اخلاق اجتماعی به معنای احکام و ارزش‌های حاکم بر روابط انسان با دیگران به عنوان افراد، اخلاق اجتماعی به معنای احکام و ارزش‌های حاکم بر روابط انسان با جامعه و تاریخ، اخلاق محیط زیست و اخلاق حرفه­ای، صنفی

در میان اندیشمندان اسلامی توجه به حوزه‌های اخلاق اجتماعی به معنای دوم (جامعه و تاریخ)، اخلاق محیط زیست و اخلاق حرفه‌ای کمتر از سایر حوزه‌ها به چشم می‌خورد. گرچه در حوزه اخلاق حرفه‌ای و صنفی نسبت به خصوص دانشوری و نیز زمام‌داری و حکمرانی اهتمام درخوری صورت گرفته و کتب فراوانی نگاشته شده است. (ر.ک: کتابشناخت اخلاق اسلامی، ص 411 تا 414)

به نظر می‌رسد که در میان اندیشمندان غربی اخلاق بیشتر به حوزه‌های اجتماعی یعنی رابطه فرد با دیگران ناظر است. اخلاق بندگی در آثار غربیان نمودی ندارد و اخلاقیات فردی نیز تحت عنوان بهداشت روانی در دانش روان‌شناسی جای می‌گیرد. در عین حال توجه به اخلاق محیط زیست به عنوان یکی از شاخه‌های اخلاق کاربردی بسیار بیش از آنچه میان ما رایج است صورت پذیرفته است.

[10]اخلاق کاربردی بنابر فهم درست آن، نه منطق نوین ارزش‌گذاری و الزام‌سنجی که فن مهارت‌افزاییدر تطبیق معیارهای کلان و مطلق اخلاقی بر موارد و مصادیق ویژه یا بافت‌ها و پس زمینه‌های متفاوت است و دو مأموریت مهم را دنبال می‌کند؛ نخست پاسخ‌گویی به مجموعه مسائل اخلاقی نوپدید و ویژه یک عرصه خاص و دوم، حل موثر معماها یا تعارضات اخلاقی. (ر.ک: اخلاق کاربردی؛ چالش‌ها و کاوش‌های نوین در اخلاق عملی، ص 14)

[11]کلیدواژه «اقامه دین» در تعریف طلبه، از بیانات حجت الاسلام سید مهدی میرباقری اقتباس شده است.

[12]ر.ک: راه و رسم طلبگی، دفتر پنجم، طلبه و جهت‌گیری تخصصی.

[13]توجه به رسالت اجتماعی از خانه‏های لازم جدول وجود انسان است که باید به آن عنایت ویژه‏ای شده باشد. اما انتخاب موضوع و نوع اجرای آن بسته به نگاه و دیدگاه افراد، متفاوت است. یکی، حرکت سیاسی اجتماعی را در دستور کار خود قرار می‏دهد، دیگری خروش علمی فرهنگی، و سومی فعالیت تهذیبی و تربیتی. و هر سه به جای خود مأجور و محترم‏اند. اختلاف فعالیت امامان شیعه در شرایط مختلف، مشابه همین توجیه را دارد.

[14]شاید اطلاق مقام و منزل به مراحل سلوک عرفانی از این جهت باشد.

[15]اهمیت این تمرکز ذهنی و روانی امروزه با عنوان‌های جدیدی مانند تکنولوژی فکر، ذهن برتر، تلقین به نفس، و ... در تکنیک‌های موفقیت به زبان روان‌شناسی بیان می‌گردد.

[16]رشد گاهی به معنای مصدری خود به کار می‌رود و به فرایند و عملیات رشد نظر دارد، در این صورت متعلق به مقام تربیت است. اما گاهی نیز معنای حاصل مصدری آن اراده شده و به فراورده این فرایند (انسان رشید) نظر دارد در این صورت یک الگوی جامع ایستا عرضه می‌کند و باید همه‌جانبه باشد.

[17]. اصول تعلیم و تربیت /شریعتمداری /ص 109

[18]اگر اهداف را در مقام عمل و به عنوان استراتژی حرکت در نظر بگیریم این ویژگی‌ها نیز برای آنها شایسته است؛ قابلیت تجزیه و خرد شدن، زمان بندی شده، قابل اندازه‌گیری، قابل پذیرش، منطبق بر محدودیت‌ها و واقعیت‌ها، و ...

[19]ممکن است در مقام تحقیق و کشف مطلوبیت‌های طلبه موفق، از روش استقرائی استفاده شده باشد. مثلا با تجزیه و تحلیل عناصر شخصیتی بزرگان حوزه و طلاب موفق به فهرستی از ویژگی‌ها و برخورداری‌ها دست یافته باشیم. اما در مقام ارائه، روش استقرایی و اعطای یک فهرست درازدامنه، توصیه نمی‌شود. لازم است آن ویژگی‌های به دست آمده، در یک آرایش منطقی نظام یابند و طبقه‌بندی شوند.

[20]اگر در پاسخ به «وظیفه طلبه چیست؟» بگوییم «این که بر اساس وظیفه عمل کند.» سوال را در مقام پاسخ تکرار کرده و یک گزاره توتولوژیک گفته‌ایم. مانند آن که در مقام توصیه اخلاقی ( و پاسخ به چگونه خوب باشیم؟) به گفتار نیک، پندار نیک و رفتار نیک سفارش کنیم. توصیه اخلاقی باید مصادیق خوبی را بیان کند نه این که اصل خوب بودن را دوباره تکرار کند.

[21]رک: سیمای آرمانی طلبه در نگاه مقام معظم رهبری، فصل اول، جامعیت اخلاقی، علمی و اجتماعی.

[22]راه و رسم طلبگی، دفتر ////،

[23]راه و رسم طلبگی، دفتر ////،

[24]. «ما مردم چیزی نمی‏دانستیم. باید اعتراف کنیم که آن مرد الهی به ما قیامِ‏للَّه را یاد داد و آن جا که لازم بود برای خدا قیام کنیم، دست ما را گرفت و بلندمان کرد. خدا به او این قدرت را داده بود.» سخنرانی مقام معظم رهبری در دیدار با مسؤولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی، در آستانه‏ی یازدهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران 9/11/1368

[25]. «شخصیت امام تا حد بسیار زیادی به اهمیت و عظمت آرمان‌های او مربوط می‏شد. او با همت بلندی که داشت، هدف‌های بسیار عظیمی را انتخاب می‏کرد. تصور این هدف‌ها، برای آدم‌های معمولی دشوار بود و می‏پنداشتند آن هدف‌های والا، دست‏نیافتنی هستند؛ لیکن همت بلند و ایمان و توکل و خستگی‏ناپذیری و استعدادهای فراوان و توانایی‌های اعجاب‏انگیزی که در وجود این مرد بزرگ نهفته بود، به کار می‏افتاد و در سمت هدف‌های مورد نظرش پیش می‏رفت و ناگهان همه می‏دیدند که آن هدف‌ها محقق شده‏اند. نقطه‏ی اساسی کار او، این بود که در اراده‏ی الهی و تکلیف شرعی محو می‏شد. هیچ چیز برایش غیر از انجام تکلیف، مطرح نبود. واقعاً او مصداق ایمان و عمل صالح بود. ایمانش به استحکام کوه‌ها می‏مانست و عمل صالحش با خستگی‏ناپذیری باورنکردنی توأم بود. آن‏چنان در تداوم عمل، صبور و کوشا بود که انسان را دچار حیرت می‏کرد. به همین خاطر، هدف‌های بزرگ قابل وصول شد و دست یافتن به قله‏ها امکان‌پذیر گردید.» بیانات مقام معظم رهبری در مراسم بیعت نخست وزیر و هیأت وزیران 16/3/1368

[26]چگونه می‌توان در فضایی بی‌روح و معنویت، شخصیت معنوی تربیت کرد؟ چگونه می‌توان در فضای شک و دودلی، انسانی محکم و استوار بارآورد؟ چگونه میسر است در فضایی که تمام دغدغه‌ها در آن گرفتن نمرات خوب است جوان‌هایی با مطالبات جهانی و هماهنگ با دغدغه‌های انسان‌های بزرگ پرورش داد؟ چگونه ممکن است با ارائة درس‌ها و اندیشه‌های ضعیف توانمندی درگیری با مسائل نوشوندة عصر حاضر در برابر انقلاب شکوهمند و اسلامی را در او ایجاد کرد؟ چگونه می‌شود بدون پاسخ به ابهامات جوانان در بارة قدر و قیمت سنت فکری اسلامی و بدون تغذیة ایشان با آن سنت نیرومند، به آنها قدرت مقابله با سیل شبهات دشمنان بلکه سؤالات واقعی نهضت و نظام داده شود؟ چگونه می‌توان با کارمندی که مهم‌ترین دغدغه‌اش معیشت روزمره است و عمدتاً دنبال ترتیب دادن اسباب آسایش آخر عمر خویش است، انسان‌هایی منیع‌الطبع، سرافراز و آرمان‌خواه تربیت کرد؟

مسلماً باید روح بلنداندیشی، سنجیدگی، هوشمندی، اندیشمندی و پختگی را در مجموعة تعلیمی و تربیتی حوزه آن‌چنان زنده و آشکار دمید تا بتواند با نفَس‌های خود، جوانانی آرمانی، واقع‌بین، چاره‌اندیش و حسابگر که تمام حوزه‌های حیات خویش را اندیشمندانه اداره می‌کنند تربیت نمود؟ چگونه میسر است با زیرساخت‌های سست و بی‌اعتبار تصمیم‌گیری و بدون حالتی حماسی در پی‌گیری برنامه‌ها، جوانانی خوش‌بین، برانگیخته و پرانگیزه تربیت کرد؟ آیا اگر از این نیاز استراتژیک (تأسیس دستگاه تربیتی نیرومند) غفلت کنیم عاقبت حوزه را به امیدهای واهی و خیالات خام نسپرده‌ایم؟

اکنون همه‌جا عطش «کار کامل» نمودار است؛ کارهای متقنی که در محدودة تعریف خود، همة اجزاء لازم و همة اوصاف کمالی را با همت و جدیت جمع کرده و نسخه‌ای مثال‌زدنی، الهام‌دهنده و امیدآفرین ارائه نموده باشد. اگر این کار متقن در حوزة تعلیم و تربیت باشد خروجی سیستم، انسان‌هایی متقن، کمال‌جو، بلندهمت و امیدوار خواهند بود.

باید اکنون بیندیشیم که برای رساندن طلبه به هر یک از این نقاط چه تدابیری داشته‌ایم؟ و چه تدابیری باید داشته باشیم؟ چه نهاد‌هایی تاسیس کرده‌ایم، چه بهره‌هایی از نهاد‌های موجود می‌توانیم بگیریم و چه نهاد‌هایی باید تاسیس کنیم؟

[27]این بحث به جهت ارتباط ضروری با موضوع سخن، به صورت کامل از کتاب راه و رسم طلبگی، دفتر دوم نقل شده است.

[28]به نظر دقیق صرف داشتن لباس روحانیت تبلیغ دین است. این موضوع به صورت تفصیلی در کتاب لباس روحانیت؛ چراها و بایدها آمده است.

[29]توضیح بیشتر این مطلب در کتاب راه و رسم طلبگی؛ دفتر پنجم، طلبه و جهت‌گیری تخصصی آمده است.

[30]می‌توان فرض کرد که طلبه، بدون این که شناختی از دین داشته باشد، ناآگاهانه و به صورت غیراختیاری در خدمت دین قرار گیرد، ولی این به هویت صنفی او ارتباطی ندارد و از محل بحث ما خارج است. مثلا عنکبوتی که شب هجرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دهانه غار را به خانه سست خود بست، از دین خدا حمایت کرد، اما فعالیتی آگاهانه انجام نداد!

[31]این بحث نیاز به توضیح بسیار بیشتری دارد. برای دریافت کامل جوانب و جزئیات این موضوع ر.ک: راه و رسم طلبگی، دفتر پنجم،‌ طلبه و جهت‌گیری تخصصی.

[32]نظام آموزشی موجود حوزه در برآوردن این نیاز چندان کامیاب نیست. زیرا در سال‌های نخست، بیشتر تلاش می‏کند تا «توانایی‏ها»ی لازم در جهت فهم عمیق دین را در اختیار طلبه بگذارد. طلبه در سال اول با دین خدا آشنا نمی‏شود؛ صرف می‏خواند. سال دوم، نحو و منطق می‏آموزد، سال سوم بلاغت، پس‏ از آن هم به آشنایی با فقه و اصول می‏پردازد و تا پایان دورة تحصیل، اگر به برنامة درسی حوزه اکتفا کرده باشد چندان با متن محتوای دین (جز در دایرة گزاره‏های فقهی) انس نمی‏گیرد. بنابراین طلبه به تلاش و اهتمام خود باید این مسیر دشوار را بپیماید.

[33]. رجال کشی ص 4، و نیز کافی ج 1 ص 32.

[34]واقعه، آیات 77 تا 79.

[35]مزمل، آیات 1 تا 5.

[36]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 47، ص 349.

[37]. احزاب33: آیه 30-32.

[38]جریان مسواک زدن از کتاب سید قطب ///

[39]برای تفصیل بحث ر.ک: راه و رسم طلبگی، دفتر دوم، بحث کار آمدی و توانمندی.

اين اصطلاحات هر چه زيادتر شود، اگر با تهذيب و تقوى همراه نباشد، به ضرر دنيا و آخرت جامعه مسلمين تمام مى‏شود... علم توحيد هم اگر با صفاى نفس توأم نباشد، وبال خواهد بود.

اوقات شرعی