اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا
يکشنبه ٠٦ خرداد ١٣٩٧

طلبه باید راه را با معرفت و علم و یقین انتخاب کند و با معرفت و علم و یقین هم آن را ادامه دهد.
 
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 5942
 بازدید امروز : 131
 کل بازدید : 1238068
 بازدیدکنندگان آنلاين : 8
طراحی الگوی دسته‌بندی روش‌ های تربیت اخلاقی

طراحی الگوی دسته‌بندی روش‌ های تربیت اخلاقی

سید احمد فقیهی*

چكیده

سعادت دنیا و آخرت انسان در گروه تزكیه نفس می ‌باشد كه در اصطلاح از آن به «تربیت اخلاقی»، یاد می‌ شود. در این مسئله، یافتن روش‌ها و تنظیم آنها امری ضروری است. در این مقاله، سعی شده است الگویی برای روش‌ های تربیت اخلاقی ارائه شود. روش ‌ها بر اساس حقیقت شكل‌ گیری عمل، و همراه با نظم منطقی و عملیاتی و با در نظر گرفتن درجات مختلف مردم و توان آنها تنظیم می‌ شوند. و با توجه به اینكه عمل اختیاری بر سه امر بینش، گرایش و قدرت تصمیم‌ گیری و عمل مبتنی می ‌باشد، روش‌ ها از این جهت به سه دسته تقسیم ‌می ‌شوند. از یك سو، عوامل مؤثر در تربیت اخلاقی به عوامل زمینه ‌ساز، ایجابی و رفع موانع تقسیم می ‌شوند. و در نتیجه، از این جهت هم روش‌ ها به سه دسته دیگر تقسیم می ‌شوند و همچنین با توجه درجات مختلف مردم حداقل سه درجه در نظر گرفته شده و روش ‌ها از این جهت نیز به سه دسته دیگر تقسیم خواهند شد. از مجموعه این مقدمات و حاصل ضرب دسته‌ بندی ‌های یاد شده، الگوئی با بیست و نه دسته از روش‌ ها به دست می ‌آید. ویژگی‌ های این الگو دارد، عبارتند از: عمومیت، نظم منطقی، تأكید بر بعد شناخت، و تشكیكی و طولی بودن روش ‌ها.

كلید واژه‌ ها: الگو، روش، تربیت اخلاقی، گرایش، زمینه ‌ساز، ایجابی

 مقدمه

«لقد منّ الله علی المومنین .....، آل ‌عمران، 164» خداوند بر اهل ایمان منت گذاشت كه رسولی از خودشان میان آنان بر انگیخت تا بر آنها آیات خداوند را تلاوت كند و نفوس شان را از هر نقص و آلایش پاك گرداند و به آنان كتاب و حكمت آموزد در حالی كه، پیش از آن هر آینه در گمراهی آشكاری بودند».

بی ‌شك همه انسان ‌ها خواهان فلاح و سعادت‌ اند. برای رسیدن به این هدف بزرگ، راهی جز تزكیه نفس وجود ندارد كه در اصطلاح از آن با عنوان «تربیت اخلاقی» یاد می ‌شود و سعادت دنیا و آخرت انسان در گرو سعادت می‌ باشد. قرآن مجید برای اینكه ما را به اهمیت و ضرورت آن آگاه كند، با یازده سوگند بدیع، تأكید كرده است كه انسان رستگار كسی است كه خود را تزكیه كند: ( شمس: 9-1)

دسته ‌بندی و تنظیم روش‌ های تربیت اخلاقی به شكلی كه دارای ترتیب منطقی و منظم و عملیاتی باشد، مهم‌ترین هدف این مقاله می‌ باشد. برای تبیین و توجیه این الگو، نیازمند چند مقدمه ‌ایم كه به اختصار به آنها پرداخته می‌ شود:

1. ویژگی روش ‌ها

در این الگو، سه ویژگی در روش ‌ها مورد توجه قرار گرفته است:

الف. روش‌ ها برگرفته از واقعیت خارجی و منطبق بر حقیقت شكل ‌گیری عمل می‌ باشد كه در مقدمة چهارم توضیح آن می ‌آید؛

ب. روش ‌ها دارای نظم و ترتیب منطقی است. مقدم و مؤخر بودن هر روشی حتی الامكان بیان شده است. هر چند ممكن است برخی روش ها عام بوده یا تعیین جایگاه برخی از روش ‌ها سخت باشد؛

ج. روش ها حتی الامكان به صورتی جزیی و عملیاتی بیان شده است؛ چرا كه اگر روش‌ ها به صورت كلی بیان شود، قابل عمل و اجرا نیست.

2. دسته‌بندی روش‌ ها

در بیشتر كتاب‌ هایی كه روش‌ های تربیتی بیان شده، دسته‌ بندی خاصی برای روش‌ ها بیان نشده است. برخی از این دسته ‌بندی‌ ها، خالی از نقص نیست؛ مانند تقسیم بندی روش ‌ها به:

1. روش ‌های تربیت متربی «دیگر سازی» و روش ‌های «خود سازی»؛1

2. «روش ‌های عام»، كه در همه یا بیشتر زمینه‌ ها مؤثر است و «روش‌ های خاص» كه در برخی موارد كارایی دارند؛2

3. روش های عام، كه در مورد هر فضیلت و رذیلت به كار می رود و روش ‌های خاص، كه تنها در مورد یك رذیلت یا فضیلت كارایی دارد. و تقسیم روش‌ های عام تربیت اخلاقی به:

الف. روش‌ های زمینه‌ساز، مانند:‌ معاشرت، پرهیز از تهیج؛

ب. روش های پرورش فضایل مانند: تأمل دربارة عمل، تمرین، كم نشمردن گناهان كوچك، تلاش و كوشش؛

ج. روش‌ های زدودن رذایل مانند: توجه به قبح رذیله، سرزنش نفس، رفتار متضاد با رذیله، تنبیه نفس؛3

4. روش‌ های زمینه‌ساز، روش‌ های پرورش فضایل و روش‌ های پیرایش رذایل؛4

5. برخی، روش ‌های تربیت اخلاقی را در سیرة معصومان(علیه السلام) به چهار دسته تقسیم كرده‌اند: الف. روش ‌های زمینه ‌ساز؛ ب. روش ‌های پرورش آگاهی؛ ج. روش ‌های پرورش گرایش و د. روش‌ های اصلاح رذایل؛5

6. روش‌ های اصلاحی كه هدف از آن، حذف یا كاهش یك رفتار ناپسند می‌ باشد و روش ‌های ایجابی كه در ایجاد یك رفتار تازه یا تداوم آن به كار می ‌آید؛6

7. در تفسیر المیزان در كلام علامة طباطبایی(ره)، در تفسیر آیات و مباحث مختلف ارائه شده، به دسته ‌بندی مشخصی در روش‌ های تربیت اخلاقی با عنوان خاص اشاره نشده است. ولی می‌ توان دسته‌ بندی‌ های مختلفی را از لابه‌ لای مطالب ایشان به دست آورد. ایشان در تفسیر سورة یوسف (علیه السلام) در اهمیت اخلاق می‌ فرمایند:

تقوای دینی به یكی از این سه امر حاصل می ‌شود: به عبارت دیگر، خداوند به یكی از این سه راه عبادت می ‌شود: خوف، رجاء، و حب. «وَ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ» (حدید: 20). طبیعت مردم در انتخاب یكی از این سه راه مختلف است. اكثریت مردم خوف بر آنها غلبه داشته و به جهت ترس از عذاب عبادت می‌ كنند. در برخی هم امید غالب بوده و به جهت طمع در مغفرت و بهشت عبادت می ‌كنند. گروه دیگری، كه علمای الهی هستند، خداوند را از روی ترس و طمع عبادت نمی ‌كنند، بلكه خداوند را به آن جهت كه شایستة عبادت است، عبادت می‌ كنند. این بدان جهت است كه خداوند را با اسماء و صفات حسنی به گونه ‌ای كه لایق آن حضرت قدس است شناخته ‌اند. در نتیجه، محبّت خداوندی در دل ‌های آنان شعله‌ ور می ‌شود. علت این محبت آن است كه نفس انسان مجذوب زیبایی است، چه رسد به زیبایی مطلق. این افراد همة عالم را به زیبایی و مظهر ذات الهی می ‌بینند: «ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ خالِقُ كُلِّ شَی‏ءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلی كُلِّ شَی‏ءٍ وَكِیلٌ» (انعام: 102)، «الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَی‏ءٍ خَلَقَهُ» (سجده: 7).7

در نهایت، اینكه ایشان روش‌ ها را به دو دسته تقسیم می ‌كنند: یكی محبت و یكی غیر محبتِ كه خود به دو قسم تقسیم می‌ شود.

ایشان در جلد اول «المیزان» در مباحث اخلاقی، سه مسلك را در اخلاق بیان می‌ دارند:

1. مسلك اوّل: مسلك قدمای اخلاق است و هر آنچه تا كنون به عنوان علم اخلاق شناخته شده است: آثار یونان و غیر یونانیان در این دسته قرار می‌ گیرد. مبنای این مسلك، عقل اجتماعی و هدف آن رسیدن به فضایلی است كه از نظر مردم پسندیده می‌ باشد.

2. مسلك دوم: مسلك انبیای الهی و ارباب شرایع است. این مسلك بر مبنای سعادت حقیقی انسان، استكمال ایمان به خدا و آیات الهی و خیر اخروی بنا شده است. بر اساس عقائد عامة دینی، این سعادت در گرو تكالیف عبودی است.

3. مسلك سوم: مسلك سوم مخصوص به قرآن مجید است. این مسلك بر مبنای حبّ عبودی و هدف آن ذات مقدس الهی است. در این مسلك، حبّ الهی در مركز توجه قرار دارد. به عبارت دیگر، این مسلك بر توحید خالص بنا شده است.8

بنابراین، برای تربیت اخلاقی می ‌توان سه روش به صورت طولی و تشكیكی در نظر گرفت. از درجات پایین و آسان، كه روش حكمای یونان است، شروع می‌ شود. در مرحلة دوّم، روش انبیای الهی است كه در سطح بالاتری قرار دارد. و نهایتاً، عالی ‌ترین درجه از تربیت اخلاقی نوع تربیتی است كه قرآن بر آن تأكید دارد.

این درجه بندی را می‌توان از عبارت كتاب المیزان نیز استفاده كرد، آن جا كه می ‌فرماید:

اگر دو مكتب‏ را در نظر بگیریم كه یكی مردم را به سوی حق و كمال دعوت می‏ كند. اما درجة نازل از حق و درجة متوسط از كمال و دیگری نیز به سوی حق و كمال دعوت می‏ كند، و لكن‏ حق محض و خالص و كمالی كه بالاتر از آن تصور ندارد، آیا این دو مكتب یكسانند؟! ابداً، دین مبین اسلام، همین مكتبی است كه به سوی حق محض و كمال اقصی دعوت می‏ كند و اما مكتب اول، یعنی مكتب حكما و فلاسفه، تنها به سوی حق اجتماعی و مكتب دوم تنها به سوی حق واقعی و كمال حقیقی؛ یعنی آنچه مایة سعادت آدمی در آخرت است می‌خواند. ولی مكتب اسلام به سوی حقی دعوت می ‏كند كه نه ظرف اجتماع گنجایش آن را دارد و نه آخرت، كه همان خدای تعالی است. اسلام اساس تربیت خود را بر این پایه نهاده كه خدا یكی است و شریكی ندارد، و این زیر بنای دعوت اسلام است كه بندة خالص بار می‏ آورد و عبودیت محض را نتیجه می‌ دهد.9

البته هر چند بیان مرحوم علامه ناظر به مكاتب اخلاقی است، ولی می‌ توان از آن سه روش متناسب با محتوای آن مكتب استخراج كرد:

1. روش‌ هایی كه با تأكید بر سعادت دنیوی و اجتماعی به تربیت اخلاقی می ‌پردازد؛

2. روش‌ هایی كه با تأكید بر معاد و بهشت و جهنم «اجر اخروی» به تربیت متربی می ‌پردازد؛ 3. روش ‌هائی كه با تأكید بر توحید خالص و حبّ عبودی بشر را تربیت می‌ كند.

البته ممكن است اشكال شود كه مسلك اول، كه مبنای آن عقل اجتماعی و هدف آن هم فضایل مورد پسند جامعه است، با اولین درجه از تربیت اخلاقی قرآن یكی نیست. علامه طباطبایی (ره) می‌ فرمایند: قرآن این مسلك را به كار نگرفته است. اگر ظاهر برخی آیات بر این مسلك دلالت داشته باشد، در حقیقت به ثواب و عقاب اخروی بر می ‌گردد. مانند آیات: «وَ حَیثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلاَّ یكُونَ لِلنَّاسِ عَلَیكُمْ حُجَّةٌ» (بقره: 150) «وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُكُمْ وَ اصْبُروا» (انفال: 46)

پاسخ این است كه قرآن، قطعاً دنیا و آنچه را كه در نزد مردم پسندیده است، هدف قرار نداده است. ولی به گفتة آیت ‌الله مصباح، انسانی كه علم پیدا كرده، ولی هنوز ایمان نیاورده، طبعاً ارزش ‌های معنوی و اخروی در وی كششی ایجاد نمی ‌كند. توجه چنین انسانی متمركز در ارزش‌ های مادّی و دنیوی بوده و افق‌ های دور را هدف و منشأ حركت خود قرار نمی ‌دهد. وی پیوسته تحت تأثیر نعمت‌ های دنیوی و نزدیك و لذایذ عاجل یا نعمت‌ ها و آلامی این چنین، كه در دنیا برای او ملموس و محسوس‌ است، قرار می ‌گیرد. قرآن نیز بر اساس این اصل روان ‌شناسانه، نخست به مردم دربارة آثار دنیوی ایمان و كفر آگاهی می‌ دهد، سپس به آثار اخروی می‌ پردازد. در نهایت كسانی كه معرفتشان كامل‌ تر و روح ‌شان لطیف‌ تر است، باید دربارة حضور خداوند بیندیشند.10

البته می‌ توان بین دو بیان علامه طباطبائی به این گونه جمع كرد: انگیزه تربیت در ابتداء دو گونه است. كسانی، با توجه به اجر و نتیجة عمل، كه نعمت و نقمت اخروی است، رشد می‌ یابند و دسته دیگری توجهی به این امور ندارند، بلكه حبّ عبودی، معرفت، وایمان و توحید خالص در آنان مورد توجه است. در یك دسته‌ بندی دیگر، علاوه بر مكاتب الهی، مكاتب بشری نیز مورد توجه قرار گرفته و در نتیجه، قسم اول خود به دو دسته تقسیم شده، كسانی كه هدف آنان سعادت دنیوی و اجتماعی است. در مقابل كسانی كه هدف آنان سعادت و اجر اخروی است.

8. در بیشتر كتاب ‌هایی كه در دوران اخیر نگارش یافته، برای روش ‌ها ترتیبی منطقی در نظر گرفته ‌اند. بدین صورت كه، روش ‌ها بر گرفته از اصول و اصول بر گرفته از مبانی و اهداف هستند. از این‌رو، ابتدا مبانی و سپس اصول را مطرح و مطابق هر اصلی چند روش را بیان می ‌كنند. این شیوه از این جهت كه به شكل منطقی از مبانی، اهداف، اصول و روش ‌ها بحث می‌ شود، نیكو است. اما ترتیب منطقی روش ‌ها و تقدیم و تأخیر هر كدام را مشخص نمی ‌كند.11

3. درجات مختلف تربیت اخلاقی

خداوند احكام و تكالیف شرعی را بر همة مردم به صورت یكسان متوجه نساخته است؛ چرا كه در این صورت بعضی از مردم توان و تحمل آن را نداشتند. به همین جهت تكالیف را به مقتضای ابتلائاتی كه هر فردی از افراد دارد، تقسیم كرد تا هر كسی به تكلیفی كه متوجه خود او است عمل كند. مرحوم علامه طباطبایی(ره) ذیل آیة 9 سورة زمر می‌ فرمایند: «خواص همان گونه كه در معرفت با عوام مساوی نیستند، در تكالیفی هم كه متوجه آنها می‌ شود مساوی نیستند. تعلیم دین این گونه است».12

«أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِیةٌ بِقَدَرِها» (رعد: 17) «وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَ لكِنْ ینَزِّلُ بِقَدَرٍ ما یشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبِیرٌ بَصِیرٌ» (شوری: 27)

علامه طباطبایی (ره) در تفسیر آیة شریفة سورة شوری می ‌فرمایند:

1. همانگونه كه نعمت‌ های مادی و صوری، مانند مال و فرزند و سایر نعمت‌ ها،به صورت رزق مقسوم معین شده است و هر كس به مقدار معین از آن بهره‌مند می‌ شود، معارف حقه و شرایع آسمانی، كه از وحی الهی نشأت گرفته است، نیز به صورت رزق مقسوم خواهد و هر كس به میزان مشخص از آن بهره‌مند و به وسیله آن امتحان خواهد شد؛ زیرا مردم همانگونه كه در به كار بستن نعمت‌ های صوری یكسان نیستند، در عمل به معارف و به كار بستن آنها نیز یكسان نخواهند بود، از این‌رو، اگر همه معارف الهی و احكام مربوط به آن، یك دفعه نازل می ‌شدند مردم نمی‌ توانستند آنها را تحمل كنند و به آن ایمان نمی‌ آوردند، مگر اندكی از ایشان. به همین جهت، خدای سبحان این معارف را به تدریج نازل كرده تا مردم به تدریج با پذیرفتن و عمل به هر مرحله، آمادگی پذیرفتن و عمل به مرحله بعدی را به دست آورند.13

به طور حتم، مردم در رسیدن به مراتب مختلف اخلاقی، كه مورد نظر قرآن است، یكسان نبوده و دارای تفاوت ‌های فراوانی هستند.

تربیت اخلاقی از یك سو، دارای مراحل مختلف است. مثلاً، مرحلة كودكی، نوجوانی، جوانی و ... . از سوی دیگر، دارای درجات طولی و تشكیكی می‌ باشد، مثل آنچه در حدیث مشهور آمده كه مردم خداوند را به سه گونه عبادت می‌ كنند: گروهی خداوند را از روی ترس و برخی به جهت طلب ثواب و عده‌ ای هم خدا را از روی محبت عبادت می‌ كنند.14 از این روایت به دست می‌ آید كه عبادت دارای درجاتی تشكیكی و طولی بوده و مردم در دستیابی به آن متفاوتند. تربیت اخلاقی نیز این گونه است. اگر در ارائة روش ‌های تربیتی و دستور العمل‌ها، همیشه ایده ‌آل ‌ها و مقامات بلند را معیار قرار دهیم و از درجات پایین ‌تر آن غافل شویم، تعداد بسیاری از افراد جامعه از حیطة تربیت اخلاقی بیرون رفته و از آن نا امید شده و به حداقل‌ ها هم نخواهند رسید.

مرحوم علامة طباطبایی(ره) می ‌فرمایند:

همة صفات نفسانی، مانند صفت وفا، حب، اراده و عزم، ایمان و ثقه و تسلیم همگی دارای مراتب مختلف هستند كه بر حسب اختلاف مراتب علم و یقین مختلف می‌ شوند. همان طور كه یك مرتبه از ایمان، گاهی با تمامی خطا ها و گناهان می‌ سازد كه این مرتبه از ایمان نازل ‌ترین مراتب آن است. ولی این مراتب اضافه می‌ شود و ایمان صفا می ‌یابد تا به جایی می‌ رسد كه از هر شرك خفی خالص می ‌گردد و دیگر قلب به چیزی غیر از خدا تعلق پیدا نمی ‌كند، حتی التفاتی هم به غیر خدا نمی ‌كند، كه این اعلا درجه و مرتبة ایمان است.15

ایشان درجات مختلف برای ایمان قایلند و مردم را در نیل به آن درجات متفاوت می‌ دانند. برخی، یك درجه و بعضی دو درجه و بعضی درجاتی بسیار از ایمان را دارا می ‌باشند.16خداوند نیز با مردم به اندازة فهم و دركشان صحبت می ‌كند.17 همان گونه كه انبیای الهی نیز با مردم به همین ‌گونه صحبت می ‌كردند.18

علامة طباطبایی (ره)، برای قرآن مراتب مختلفی از نظر معنا به صورت طولی معتقدند. فهم این مراتب مختلف طولی قرآن را متوقف بر مراتب تقوا و درجات ایمان و عمل مردم می ‌دانند. آیة «اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ» (آل ‌عمران: 102)، اشاره به مرتبة عالی تقوا دارد. اما تقوا مراحل پایین ‌تری نیز دارد. «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ» (تعابن: 16)، پس تقوا كه به وجهی عمل صالح است، دارای درجاتی است و بلكه عمل صالح یا طالح دارای درجات و مراتبی مختلف است «هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما یعْمَلُونَ» (آل ‌عمران: 163).19

نتیجه اینكه در ارائة الگویی برای روش‌ های تربیت اخلاقی، باید درجات و مراتب مختلف مردم و استعداد و زمینه ‌های عمل به دستورات مورد توجه قرار گیرد؛ یعنی روش و دستوری یكسان را برای همه تجویز نكنیم. البته دستورالعمل‌ ها و روش‌ هایی وجود دارد كه عمومی است. مانند انجام واجبات و ترك محرمات در حد انجام وظیفه. دستورالعمل ‌ها و روش ‌ها نیز خود دارای مراتب طولی و تشكیكی است. مثلاً، روش توبه خود مراتبی دارد. توبه از گناهان كبیره، توبه از گناهان صغیره، توبه از مكروهات، توبة صالحین، و ....

4. تحلیل و بررسی مبانی و مراحل شكل‌گیری عمل

الف. مبانی شكل گیری عمل

1. مختار بودن انسان، اصلی موضوعی در همه مسایل اخلاقی است.

2. كمال انسان با انتخاب و اختیار به دست می ‌آید. پس می‌ توان گفت: ویژگی تكامل انسان، از آن جهت كه انسان است، تكامل اختیاری او است.

3. شكل‌ گیری هر عمل اختیاری در انسان مبتنی بر سه امر است:20 شناخت؛ میل و انگیزه؛ عمل.

برای اینكه آدمی بتواند چیزی را انتخاب كند، ابتدا باید شیء مورد انتخاب را بشناسد. همچنین باید گرایش ‌های متضادی در او موجود باشد تا زمینه ‌ای برای انتخاب به وجود بیاید. در نهایت، قدرت تصمیم ‌گیری، اراده و انتخاب هم باشد.21

1/3. شناخت:  علم از دید دقیق فلسفی مراتبی دارد: نا آگاهانه؛ نیمه‌ آگاهانه؛ آگاهانه.22 اموری مانند عقل، قلب و قوای حسی ابزار شناخت‌ اند.

2/3. میل و انگیزه: كار ارادی و اختیاری بدون میل تحقق نمی ‌پذیرد. اراده در انسان تبلور میل‌ او است. هیچ‌گاه اراده‌ نمی‌ كنیم، مگر این كه میلی بر انگیخته شده باشد. در یك تقسیم‌ بندی، میل ‌های‌ فطری را به چهار دستة غرائز، انفعالات، عواطف و احساسات تقسیم كرده‌ اند.23

میل‌ ها گاهی با هم تركیب شده، بر یكدیگر تأثیر می ‌گذارند. همچنان كه ادراك در آنها تأثیر گذار است. ولی ممكن است چند میل بیدار بوده و انسان مجبور باشد یكی را انتخاب كند. در اینجا اختیار انسان به معنای ویژه ‌ای كه مورد نظر است محقق می ‌شود. برای مقدم ‌شدن یك میل بر دیگری، عوامل گوناگونی مؤثر است. مهم‌ ترین این عوامل، شناخت است. در اینجا است كه مراحل شگل ‌گیری عمل به خوبی برجسته می ‌شود.

3/3. قدرت: پس از شناخت و داشتن گرایش ‌های متضاد، لازم است انسان قدرتی داشته باشد تا بتواند تصمیم گرفته و بین گرایش ‌های متضاد یكی را انتخاب كند.

ب. مراحل شكل گیری عمل

با توجه به آنچه گفته شد، می‌ توان مراحل شكل ‌گیری یك عمل اختیاری در انسان را این گونه بیان كرد:

1. تصور عمل: اولین امری كه در شكل‌ گیری یك عمل اختیاری به صورت ضروری اتفاق می‌ افتد، این است كه صورت ذهنی عمل در قوة خیال انسان نقش می‌ بندند. اینكه این صورت از كجا و چگونه در قوة خیال حاصل می‌ شود، بحثی است كه در ادامه دنبال خواهیم كرد.

2. تصور و تصدیق فایده: صور حاصل شده در ذهن، ممكن است به زودی از ذهن پاك شود، مگر این كه بلا فاصله تصور فایده ‌ای از عمل در ذهن ایجاد شود. اگر پس از تصور فایده، تصدیق به فایده بیاید، مراحل شكل ‌گیری عمل یك قدم به پیش می‌ رود. اگر تصدیق به فایده حاصل نشده، یا به اندازه‌ ای نباشد كه نتواند مرحلة چهارم، یعنی میل را ایجاد كند، صورت ذهنی از قوة خیال پاك شده یا به فراموشی سپرده می‌ شود.

3. شكوفایی میل ‌ها: به عقیدة فلاسفه، این علم است كه شوق را به وجود می‌ آورد؛ یعنی علم مایه ‌های فطری را فعلیت و جهت داده و فطرت انسان و ابعاد فطری او را بر می‌ انگیرد.24 اگر تصدیق به فایده، میل‌ ها و انگیزه ‌های فطری در انسان را شكوفا كرده و در جهت عمل تقویت نماید، شكل‌ گیری عمل یك گام به جلو نهاده و به تحقق نزدیك ‌تر می‌ شود. اگر تصدیق به فایده نتواند میل ‌های فطری را برانگیراند، آن صورت ذهنی پاك و فراموش خواهد شد.

4. برطرف كردن تعارض میل ‌ها: در مرحلة چهارم، ممكن است بیش از یك میل بیدار و شكوفا نباشد. گاهی هم انسان می‌ تواند هم ‌زمان، به ‌چند خواستِ بیدار و شكوفا پاسخ دهد. ولی گاهی میل‌ های شكوفا شده در مقام ارضاء، تعارض پیدا كرده و انسان ناچار است یكی را بر دیگری ترجیح دهد. این مرحله حساس‌ ترین مرحلة شكل‌ گیری عمل می‌ باشد. اینجا است كه اختیار انسان به معنای ویژة خود محقق می ‌شود؛ یعنی نه تنها انسان در انجام عمل مجبور نیست و ارادی عمل می ‌كند، بلكه انتخاب هم انجام می‌ گیرد. در این مورد، برای مقدم داشتن یك میل بر میل دیگری، عوامل گوناگونی مؤثرند كه مهم‌ ترین آنها عامل شناخت است. اهمیت شناخت و پیروی از عقل در اینجا خود را نشان می ‌دهد. تعبیر اخلاقی «تعارض عقل و نفس» هم مربوط به همین جا است.25 در این مرحله، اگر تعارضی بین میل ‌ها نبود و یا یك میل را به هر دلیلی مقدم داشت، شكل‌ گیری عمل یك گام به جلو تر می‌ آید. ولی در صورتی كه تعارض بین میل‌ ها به وجود آید و به هر دلیلی انسان نتواند یكی از میل ‌ها را مقدم بدارد، شكل ‌گیری عمل متوقف شده و شخص دچار سر گردانی و افسردگی می‌ شود. «مُذَبْذَبِینَ بَینَ ذلِكَ لا إِلی هؤُلاءِ وَ لا إِلی هؤُلاءِ» (نسا: 143).

البته در این‌ گونه موارد ممكن است انسان به طور طبیعی گزینه راحت‌ تر یا میلی را كه به آن عادت كرده‌ یا میل ‌های را كه با غرایز حیوانی ارتباط داشته و شكوفایی بیشتر و زود تری دارد، انتخاب كند.26

5. تبدیل میل به شوق و شوق مؤكد: اگر میل معارض وجود نداشت و یا اینكه انسان در تعارض میل‌ ها یكی را انتخاب نمود، برای اینكه این میل به عمل نزدیك‌ تر شود، باید شدت یافته و تبدیل به شوق یا شوق مؤكد شود. میل‌ ها با اموری مانند تمركز، شدید شده و به شوق یا شوق مؤكد تبدیل می ‌شوند. در این صورت، باز هم شكل‌ گیری عمل به تحقق نزدیك ‌تر می ‌شود.‌ ولی اگر میل در حدّ متوسط خود باقی مانده و تبدیل به شوق یا شوق مؤكد نگردد، شكل‌ گیری عمل در چنین شرایطی هر چند منتفی نیست. ولی دور از انتظار است.

6. اراده و تصمیم‌ گیری بر انجام عمل: طبق نظر مشهور اراده، كیف نفسانی، همان شوق مؤكد است. با پذیرش این نظر، مراحل شكل ‌گیری عمل در همان مرحلة ششم تمام شده و با فراهم بودن شرایط خارجی، عمل محقق می ‌شود. ولی استاد آیت الله مصباح، اراده را فعل نفس می‌ دانند؛27 یعنی نفس نسبت به اراده فاعلیت داشته و آن را ایجاد می‌ كند و برخوردش نسبت به آن انفعالی نیست، بلكه قوة تصمیم ‌گیری مرتبه ‌ای از نفس است كه از جوهر نفس بر می ‌خیزد.28 پس، اگر انسان از قوت و قدرت نفسانی برخوردار بوده و ارادة قوی و تصمیم جدی داشته باشد، با فراهم بودن سایر شرایط خارجی و تحریك قوا و عضلات، عمل محقق خواهد شد. ولی اگر شخصی ارادة ضعیفی داشته باشد، ممكن است عمل در چنین شرایطی نیز محقق نگردد.

بنابراین، به صورت خلاصه فرایند شكل‌ گیری عمل این گونه است:

1. تصور عمل؛ 2. تصور فایده؛ 3. تصدیق به فایده؛ 4. میل و انگیزه؛ 5. برطرف كردن تعارض میل‌ ها؛ 6. تبدیل میل به شوق و شوق مؤكد؛ 7. اراده و تصمیم ‌گیری بر انجام عمل؛ 8. فراهم‌ بودن سایر شرائط خارجی و نبودن مانع.29

مجموعة این فرایند، كه جزییات آن به تفصیل بیان شد، همه در سه بعد: شناخت، میل و انگیزه، اراده و تصمیم بر عمل خلاصه می‌ شود.30

با توجه به آنچه گذشت، در دسته ‌بندی روش‌ های تربیت اخلاقی سه بعد: شناخت، میل و انگیزه، و عمل مورد توجه می‌ باشد و روش‌ ها در این سه زمینه دسته‌ بندی می‌ شوند.

5. عوامل زمینه ساز، ایجابی و رفع موانع:

 تربیت اخلاقی در هر مرحله‌ ای نیازمند عوامل زمینه ‌ساز است؛ یعنی ابتداء باید زمینه ‌های لازم برای تحقق آن فراهم شود. سپس، عوامل تحقق آن فراهم آید. در نهایت، اگر موانع یا عوامل معارض یا مزاحمی باشد از میان بر داشته شود. بدین ترتیب، در دسته ‌بندی روش‌ های تربیت اخلاقی سه امر دیگر نقش دارند:

1. عوامل زمینه‌ساز برای تربیت اخلاقی؛

2. عوامل ایجابی برای تربیت اخلاقی؛

3. زدودن عوامل مزاحم و موانع برای تربیت اخلاقی.

اكنون با توجه به پنج مقدمه ‌ای كه بیان شد، الگوی روش‌ های تربیت اخلاقی به این

صورت طراحی می‌ شود: در ابتدا حداقل سه درجه برای آن در نظر گرفته می‌ شود. هر چند درجات افراد و رسیدن به سعادت و تربیت در این سه درجه خلاصه نمی ‌شود و شاید برای هر فردی درجه خاص خود باشد. به عنوان نمونه، سه مسلكی را كه مرحوم علامة طباطبایی (ره) فرموده ‌اند مبنا قرار می‌ دهیم. اگر چه منظور اصلی، اولین، دومین و سومین درجه است.

از سوی دیگر، سه بعد شناخت، میل و انگیزه و عمل را در هر درجه‌ ای ملاك دسته ‌بندی قرار داده و در نهایت، عوامل زمینه ‌ساز، ایجابی و رفع موانع  را در نظر می‌ گیریم. نكتة آخر آنكه تأكید بر عمل در این الگو به این معنا نیست كه ملكات و صفات نفسانی فراموش شده باشند، بلكه بدان جهت است كه اولاً، قرآن تأكید بر عمل داشته و كوچك‌ ترین عمل را دارای ارزش و مؤثر در سر نوشت انسان می‌ داند. «فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیراً یرَهُ * وَ مَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یرَهُ» (زلزال:7ـ 8). ثانیاً، ملكات و صفات نفسانی خود نیز در اثر تكرار عمل حاصل می‌ شود. ضمن اینكه عمل آن چنان كه، در جای خود مطرح خواهد شد. اعمال جوارحی و جوانحی را شامل می ‌شود.

بنابر این، طراحی الگوی روش‌ های تربیت اخلاقی این چنین می‌ شود:

 ویژگی‌ های الگوی طراحی شده

1. عمومیت

اولین خصوصیت این الگو آن است كه همه افراد جامعه را پوشش می‌ دهد؛ زیرا درجات مختلف تربیت اخلاقی از پایین‌ ترین درجه تا عالی‌ ترین مقامات توحیدی را در خود جای می‌ دهد. این درجات مختلف، با عنوان مسلك اول، دوم و سوم، كه علامة طباطبایی(ره) در المیزان آورده ‌اند، طرح شده است؛31 یعنی در ابتدا با توجه به آثار دنیوی و آراء محموده، كه مورد پسند مردم و جامعه است، تربیت اخلاقی شروع می ‌شود، البته انگیزه ‌های دنیوی و آرای محموده در تربیت اخلاقی قرآن، ملاك ارزش واقعی نیست، بلكه ملاك خوبی و بدی آنها به واسطه تأثیری است كه در سعادت و شقاوت حقیقی انسان، كه همان قرب به خداوند است، دارد. ولی خداوند به جهت فضل و كرم خویش، همة انسان‌ ها را به راه راست هدایت كرده و در این راه گاهی هم از منطق‌ های عرفی استفاده می ‌كند. برای نمونه، قرآن وقتی می‌ خواهد مردم را به جهاد تشویق كند می‌ فرماید: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ» (توبه: 111). در برخی جاها قرآن می‌ فرماید: «وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغانِمَ كَثِیرَةً تَأْخُذُونَها فَعَجَّلَ لَكُمْ هذِهِ وَ كَفَّ أَیدِی النَّاسِ عَنْكُمْ وَ لِتَكُونَ آیةً لِلْمُؤْمِنِینَ وَ یهْدِیكُمْ صِراطاً مُسْتَقِیماً» (فتح: 20)

در این نوع تربیت، حتی مردم را به غنیمت هم وعده می‌ دهد. این وعده برای رعایت حال كسانی است كه از ایمانی قوی برخوردار نیستند. مؤمنان خالص، كه برای غنیمت به جبهه نمی ‌روند، تا نیازمند این وعده ‌ها باشند. برای اینكه كسانی كه دارای ایمانی ضعیفی هستند، هم از لطف الهی مرحوم نمانند، خداوند با این زبان با مردم صحبت كرده است.

علامة طباطبایی(ره) از این درجه با عنوان مسلك اول، كه مبنای آن حق اجتماعی است و هدف آن رسیدن به فضایلی است كه از نظر مردم پسندیده است، یاد می‌ كنند.32اگر چه ایشان معتقدند: قرآن این مسلك را به كار نگرفته و آنچه به ظاهر به مسلك اول شباهت دارد، در حقیقت به عنوان مقدمه سازی برای ثواب و عقاب اخروی مطرح می‌ گردد.33 ولی بالاخره خداوند در یك سطحی با مردم این گونه صحبت كرده است، هر چند در حقیقت به هدف ارشاد به مقامات بالا تر بوده و مقدمه ‌ای برای حركت و سیر واقعی باشد.

درجه دوم در تربیت اخلاقی، توجه به آثار اخروی است كه همان سعادت و كمال واقعی می‌ باشد. این درجه نسبت به درجة اول عالی‌ تر و از نظر تكالیف و وظایف دقیق ‌تر خواهد بود. مرحوم علامة طباطبایی (ره) در مورد این دو مسلك می‌ فرمایند:

این دو مسلك از نظر غایت و غرض متفاوت است. اولی به دنبال آرای محموده و دومی به دنبال سعادت حقیقی است. ولی هر دو مسلك در اینكه به دنبال كسب فضیلت انسانی از حیث نتیجة عمل هستند، مشتركند.34

در درجه سوم، هدف از تربیت اخلاقی ذات خداوند است، نه كسب فضیلت انسانی، اعم از این جهانی و یا آن جهانی. این درجه، حد عالی تربیت اخلاقی می ‌باشد كه بر اساس كلام علامة طباطبایی (ره) مخصوص به قرآن كریم است. ایشان می‌ فرمایند:

هنگامی كه ایمان انسان رو به كمال رود و ترقیاتی در این زمینه نصیب وی گردد، دل او مجذوب تفكر دربارة خدا و توجه به اسماء و صفات عالیة حق، كه از هر نقصی منزه و مبرا است، می‌ گردد. این حالت، روز به روز شدید تر و توجه او به خدا عمیق ‌تر می‌ شود تا بدان جا كه خدا را چنان عبادت می ‌كند كه گویا او را می ‌بیند. همواره جلوة او را در تجلیات می‌ بیند و جذبه و شوق او روزافزون می‌ گردد. آتش این شوق و محبت باز تیزتر می‌ شود و به جایی می ‌رسد كه از همه چیز صرف نظر كرده و تمام توجهش معطوف به ذات او می ‌شود. فقط او را دوست دارد و تربیت انسانی در این درجه به گونه ‌ای است كه موضوعی برای رذایل باقی نمی‌ ماند. به عبارت دیگر، صفات رذیله ریشه كن و رفع خواهد شد و نیازی به دفع و پیش‌ گیری نیست.35

2. نظم منطقی

دومین ویژگی این الگوی تربیتی، نظم منطقی آن است. در این الگو سعی بر آن است كه روش ‌ها و دستورالعمل ‌ها از یك سیر منطقی و ترتیبی منظم برخوردار باشد. این نظم‌ منطقی بدین صورت است كه در شكل‌ گیری هر عمل اخلاقی، ابتدا شناخت، سپس میل‌ ها و انگیزه‌ ها و در نهایت، اراده و عمل خواهد بود. درجات این الگو نیز عوامل زمینه ‌ساز، ایجاد كننده و رفع موانع نیز نظمی منطقی است.

3. تأكید بر بعد شناختی

سومین ویژگی این الگو تربیتی، تأكید بر بعد شناختی روش ‌ها است. چنانچه در هر مرحله، اصلی ‌ترین، اولین و مؤثرترین روش‌ ها و دستورالعمل ‌ها شناخت و خروج از جهل و غفلت است كه خود زمینه ساز و اساس برای سایر مراحل می باشد.36

4. تشكیكی و طولی بودن

چهارمین خصوصیت این الگوی تربیتی، تشكیكی و طولی بودن آن است. همان گونه كه بیان شد، این الگو سه درجه برای تربیت اخلاقی دارد. این سه، نسبت به یكدیگر شدت و ضعف داشته و در عرض هم نیستند، بلكه اینها مراتب یك حقیقت هستند. در ضمن، روش  ها و دستورالعمل ‌ها در این الگو نیز مانند اصل مدل تشكیكی هستند. به صورتی كه ممكن است یك روش در همة مسلك ‌ها و درجات ثابت باشد، ولی از جهت مرتبه در مرتبة بالاتری قرار بگیرد. مثلاً، توبه به عنوان یك روش در مسلك اول توبة از گناهان، در مسلك دوم توبة از مكرو هات و در مسلك سوم توبة ابرار یا مقربین است. چنانچه نقل شده «حسنات الابرار سیئات المقربین»،37 این مطلب در مورد سایر روش‌ ها و دستورالعمل ‌ها نیز قابل بررسی است.

نتیجه گیری

الگوی ارائه شده در این مقاله برای روش‌ های تربیت اخلاقی دارای  سه مقدمه می ‌باشد:

1. مردم در تربیت اخلاقی یكسان نیستند و دارای تفاوت ‌های فراوانی هستند. در نتیجه، در ارائه الگو برای روش‌ ها باید درجات و مراتب مختلف مردم و استعداد ها و زمینه‌ ها مورد توجه قرار گیرد. در این مقاله، سه مرتبه و درجه پیشنهاد شده هر چند مراتب و درات مردم بسیار فراوان است و در نتیجه سه دسته روش خواهد بود.

2. كمال انسان وابسته به عمل اختیاری است و در انتخاب به ترتیب شناخت، گرایش و قدرت بر تصمیم ‌گیری و عمل نقش دارند و مجموعه این فرایند كه به ترتیب تصور عمل، تصور فایده، تصدیق به فایده، شكوفایی میل، تعارض میل‌ ها، تبدیل میل به شوق و شوق مؤكد، اراده و تصمیم بر عمل می‌ باشند در سه بعد شناخت، میل و عمل خلاصه شده و زمینه برای دسته ‌بندی روش‌ ها در این سه بعد شده است.

3. عوامل مؤثر در تربیت اخلاقی برخی زمینه ‌ساز و برخی ایجابی و در نهایت، رفع موانع می‌ باشند. این عوامل در روش‌ ها زمینه برای تقسیم‌ بندی دیگری شده است.

نتیجه‌ ای كه از مقدمات به دست آمده این است كه روش‌ های تربیت اخلاقی ابتداء در مرتبه یا درجه و آنگاه به روش ‌هائی در بعد شناخت، میل و عمل تقسیم شده‌اند. در نهایت، به روش‌ های زمینه ‌ساز، ایجابی و رفع موانع دسته‌ بندی شده‌ اند. این الگوی پیشنهادی از عمومیت، نظم منطقی، تأكید بر بعد شناخت و تشكیكی‌بودن برخوردار می‌ باشد.

 منابع

بهشتی، محمد، و دیگران، آراء دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و تهران، سمت، 1379

حاجی ده‌ آبادی، محمد علی، درآمدی بر نظام تربیتی اسلام، قم، نشر دفتر تحقیقات و تدوین متون درسی، 1377.

داودی، محمد، تربیت اخلاقی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1387.

طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، جامعة المدرسین بقم مؤسسه النشر الاسلامی، 1417 ق

طوسی، خواجه نصیر الدنی، اخلاق ناصری، تهران، خوارزمی، 1360.

غزالی، ابو حامد امام محمد كیمیای سعادت، چ چهارم، تصحیح حسین خدیو جم، چ هشتم، تهران، شركت انتشارات عملی و فرهنگی، ص3.

غزالی، ابو حامد محمد، احیاء علوم الدین، بیروت، دار المعرفة، 1402 ق.

كلینی، محمد بن یعقوب، الكافی، تهران، دارالكتب الاسلامیة، 1365.

مصباح یزدی، محمد تقی، اخلاق در قرآن، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1376.

ـــــ، دروس فلسفه اخلاق، چ دوم، تهران، اطلاعات تهران، 1370.                           

* استادیار مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره). Faghihi@Qabas.net                           

1. محمد بهشتی، آرای  دانشمندان مسلمان در تعلی م و تربی ت و مبانی  آن، ج 2، ص 233.

2. همان، ‌ج 4، ص 259.

3. خواجه نصی رالدی ن طوسی ، اخلاق ناصری ، ص 165ـ175.

4. ابوحامد امام محمد غزالی، كیمیای سعادت، تصحیح حسین خدیو جم، ص3.

5. محمد داودی، تربیت اخلاقی، ص 113.

6. ر.ك: محمد علی حاجی ده‌ آبادی، در آمدی بر نظام تربیتی اسلام.

7. سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 11، ص 160ـ158.

8. همان، ج 1، ص 263ـ354.

9. همان، ج 1، ص 360.

10. محمدتقی مصباح یزدی ، اخلاق در قرآن، ج 1، ص 191ـ181

11. این شیوه در كتاب آقای خسرو باقری نگاهی دوباره به ترتیب اسلامی آمده، همچنین آقای محمد داوری در كتاب تربیت اخلاقی و آقای حاجی ده‌ آبادی در كتاب در آمدی بر نظام تربیتی اسلام آورده ‌اند.

12. سید محمد حسین طباطبائی، المیزان، ج1، ص215.

13. ر.گ: همان، ج 18، ص 57.

14. «عن الصادق(ع) العبادة ثلاثة: قوم عبدوا الله خوفاً، فتلك عبادة العبید و قوم عبدوا الله تبارك و تعالی طلب الثواب فتلك عبادة الاجراد و قوم عبدوا الله عزوجل حباً فتلك عبادة الاحرار و هی افضل العبادة.» كلینی، همان، ج 2، ص 84.

15. سید محمد حسین طباطبایی، همان، ج 14، ص 65.

16. «و الذی یشتمل علیه الایه من اثبات الدرجات لهولاء المؤمنین هو ثبوت جمیع الدرجات لجمیعهم، لاثبوت جمیعها لكل واحد منهم، فأنها من لوازم الایمان و الایمان مختلف ذو مراتب فالدرجات الموهویه بازائه كذلك لا محاله، فمن المؤمنین من له درجه واحده و منهم ذو الدرجتین و منهم ذو الدرجات علی اختلاف مراتبهم فی الایمان و یؤیده قوله تعالی «یرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات» (مجادله: 11) «هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما یعْمَلُونَ» (آل‌ عمران: 163) همان، ج 9، ص 13ـ12.

17. سید محمد حسین طباطبایی، همان، ج 6، ص 364.

18. «نحن معاشر الانبیاء نكلم الناس علی قدر عقولهم». کلینی ، همان، ج 1، ص 23و ج8، ص268.

19. سید محمد حسین طباطبایی، همان، ج 3، ص 64.

20. البته گاهی اراده، اختیار و انتخاب مرادف با هم به كار برده می‌ شود. ولی حقیقت این است كه اختیار بسیار وسیع ‌تر از اراده است. همچنین اختیار و انتخاب با هم مساوی نیست. دایرة انتخاب از دایره اختیار محدود تر است. اراده در حیوانات، به صورت غریزی و در انسان، آگاهانه است. در حیوانات اراده و تصمیم خود به خود، به دنبال میل غریزی پیدا می ‌شود. ولی در انسان گاهی به دنبال میل غریزی است. مثل حركات بچة كوچك. گاهی هم با فكر و سنجش و مقایسه است. به هر حال، اراده یك فعل نفس است كه ذاتاً اختیاری است؛ چرا که نفس نسبت به آن فاعلیت یا تجلی دارد: ولی ارادی نیست، اراده فقط در فاعل باقصد است. ولی اختیار در فاعل بالعنایه، بالرضا، بالتجلی هست. بنابراین، مفهوم اختیار وسیع‌تر از اراده می‌ شود. اختیار و انتخاب نیز با هم مساوی نیستند. انتخاب جایی است كه دو فعل در مقابل انسان باشد و نسبت به هر دوی آنها گرایش داشته باشد و یكی را بر دیگری ترجیح دهد. ولی لازمة اختیار این نیست، بلكه وقتی  انسان به چیزی میل دارد و كسی او را مجبور نمی ‌كند كافی است. ولی فعل اخلاقی، علاوه بر اختیاری و ارادی بودن باید انتخابش هم آگاهانه باشد تا بین ادراك غریزی حیوان و ادراك انسانی فرق گذاشته شود. (ر.ک: مصباح یزدی ، فلسفة اخلاق، ص 150ـ120)

21. به عنوان نمونه: طباطبایی، همان، ج1، ص127، 134، 163، 272، 274. البته باید در خارج شرایط تحقق آن عمل فراهم شود. امر چهارم در مسایل تربیتی انسان مفروض گرفته شده است.

22. البته تقسیمات دیگری  مانند حضوری  و حصولی  دارد.

23. بحث از حقیقت نفس انسانی و ابعاد مختلف آن و میل ‌ها و انگیزه‌ ها و تنوع میل ‌ها و تقسیمات مختلفی  که میل‌ های  فطری  در انسان دارد، به صورت جامع در جلد دوم اخلاق در قرآن استاد مصباح یزدی  مطرح شده است.

24. محمد تقی مصباح یزدی ، اخلاق در قرآن، ج 1، ص 342.

25. اینكه گفته ‌اند عقل و نفس با هم مبارزه می‌ كنند و این دو، در مقابل هم تلقی شده‌ اند، برای  این است که مطلب به ذهن نزدیکتر و درکش آسان‌ تر شود. (ر.ك: محمد تقی مصباح‌ یزدی ، همان، ج 1، ص 208).

26. بحث از تعارض میل‌ ها و راه‌ های تقویت میل ‌های  عالی انسانی و اهمیت شناخت و پیروی از عقل در این گونه موارد و ملاك ترجیح میل‌ ها در بحث «میل و انگیزه‌ ها» مطرح می شود.

27. بر خلاف نظر مشهور، كه اراده را از مقولة كیف نفسانی به شمار آورده، اراده فعل نفس است؛ یعنی نفس نسبت به اراده فاعلیت دارد». مصباح یزدی ، اخلاق در قرآن، ج 2، ص 83.

28. محمد تقی مصباح‌ یزدی ، اخلاق در قرآن، ج1، ص208.

29. ولی در این مقاله به مقدار كفایت به تحلیل مشهور بسنده شد.

30. در یك تحلیل فلسفی، شكل‌ گیری عمل اختیاری در انسان به اختصار این گونه بیان شده است: در كار های اختیاری  كه انسان انجام می‌ دهد، دو عامل مؤثر است، یا به تعبیر دیگر روان انسان مجهز به دو دستگاه است كه این دو مشتركاً در ایجاد فعل اختیاری مؤثرند: یكی دستگاه شناخت و شعور و آگاهی و دیگر، دستگاه میل‌ ها و گرایش‌ ها و انگیزه ‌ها. وقتی كاری از روی اختیار سر می ‌زند، ابتدا در انسان میلی به سوی آن پیدا می‌ شود. دستگاه ادراكی وسیلة تحقق و ارضای آن میل را مشخص می ‌كند. با همكاری این دو دستگاه است كه انسان تصمیم می‌ گیرد كه آن كار را انجام دهد. امیال از نظر تحلیل فلسفی به یك ریشه بر می‌ گردند: موجود ذی‌شعور خودش را دوست دارد. از این حبّ ذات دو حب دیگر ناشی می‌ شود همه یكی حب بقاء و یكی حب كمال، و هر چه در بقاء و كمالش مؤثر باشد دوست دارد. پس آنچه محرك اصلی در وجود هر موجود ذی‌ شعور است این است كه چیز های سودمند را جذب كند؛ یعنی چیز هایی كه موجب بقاء و كمالش می‌ شوند و آنچه مضر است دفع كند. وقتی علم پیدا كرد چیزی برای او نفع دارد، گرایش هم دارد، اراده به آن تعلق می گیرد، تصمیم می‌ گیرد و انجام می‌ دهد. (مصباح یزدی ، دروس فلسفه اخلاق، ص 1 ـ 130).

31. سید محمد حسین طباطبایی، همان، ج 1، ص 362 ـ 345.

32. همان، ج 1، ص 362ـ354.

33. همان، ج 1، ص 355.

34. همان، ج 1، ص 373.

35. همان، ج 1، ص 362 ـ 354.

36. توضیح و تفصیل اهمیت شناخت در اصل تربیت اخلاقی و در این مدل در مباحث آینده خواهد آمد.

37. سید محمد حسین طباطبایی ، همان، ج6 ، ص366 .

 به نقل از: نشریه معرفت اخلاقی ، سال دوم، شماره اول، زمستان 1389، صفحه 45 ـ 64

اين اصطلاحات هر چه زيادتر شود، اگر با تهذيب و تقوى همراه نباشد، به ضرر دنيا و آخرت جامعه مسلمين تمام مى‏شود... علم توحيد هم اگر با صفاى نفس توأم نباشد، وبال خواهد بود.

اوقات شرعی