اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا
سه شنبه ٠٣ مهر ١٣٩٧

طلبه باید راه را با معرفت و علم و یقین انتخاب کند و با معرفت و علم و یقین هم آن را ادامه دهد.
 
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 6639
 بازدید امروز : 117
 کل بازدید : 1285410
 بازدیدکنندگان آنلاين : 8
پایه‌های روان‌شناختی تربیت دینی

پایه‌های روان‌شناختی تربیت دینی

سیداحمد رهنمایی*

چكیده

تعلیم و تربیت و روان‌شناسی، به‌عنوان برجسته‌ترین گرایش‌های رایج در انسان‌شناسی، هیچ‌یك از دیگری بی‌نیاز نیست. تربیت دینی، به‌عنوان یكی از شاخص‌ترین قلمروهای تعلیم و تربیت ارزش‌ها، در اعتبار و روایی خود نه‌تنها از آموزه‌های دینی معتبر الهام می‌گیرد، بلكه وام‌دار اصول روان‌شناسی دین و روان‌شناسی ارزش‌ها است. تربیت دینی اصیل به شخص كمك می‌كند با كشف مصداق‌های روشن گرایش‌های فطری نظیر میل به كمال، سعادت، عدالت، پرستش، جاودانگی و... معبود حقیقی را بشناسد و به پرستش او ملتزم شود. تربیت دینی انسان را بر می‌انگیزاند تا نسبت به وجود، عظمت، لطف و عنایت آفریدگار هتسی واقف گردد و به برقراری ارتباط با او همت گمارد. این امر خطیر به بركت و پشتوانه گرایش‌های مزبور میسر می‌گردد. تربیت دینی به نوبه خود در تقویت، شكل‌دهی و جهت‌بخشی بینش، انگیزش، احساسات، گرایش‌ها، غرایز، رفتار و امور فطری سهم بسزایی ایفا می‌كند. از سوی دیگر، در تربیت دینی، نقش عواملی چون غرایز، انگیزه‌ها، احساسات و گرایش‌ها برحسب موارد قابل مطالعه و بررسی است. بدین ترتیب، در فرایند تربیت دینی، هریك از مجموع عوامل فوق، در مقام ایفای نقش مؤثر خود، امر تربیت را سامان می‌دهند.

كلیدواژه‌ها: تربیت دینی، امور فطری، انسان‌شناسی، احساسات، گرایش‌ها، غرایز.

مفهوم‌شناسی تربیت دینی

در بررسی مفهوم تربیت دینی گاه برآنیم كه نقش دین، آموزه‌ها و باورهای دینی را در پرورش انسان مورد توجه و ارزیابی قرار دهیم. دراین‌صورت، تربیت دینی به‌مثابه عاملیت دین در تربیت انسان قابل مطالعه خواهد بود. بدیهی است این گزینه جایگاه ویژه‌ای نزد مجامع، نهادها و مربیان دینی دارد؛ اما مقصود اصلی نوشتار حاضر را دربرنمی‌گیرد.

مفهوم دیگری كه برای «تربیت دینی» در نظر گرفته می‌شود، به برآیند تربیت دینی، یعنی دین‌باوری، دین‌مداری و شخص دین‌باور و دین‌مدار نظر دارد. با این بیان، «تربیت دینی» به مفهوم بررسی نقش دین در تربیت انسان با «تربیت دینی» به مفهوم محصول تربیت، یعنی دین‌باوری و دین‌مداری، كاملاً از یكدیگر متمایز می‌شوند، گرچه در بررسی مبانی روان‌شناختی تربیت دینی می‌توان به هر دو برداشت توجه كرد. دین از این جنبه كه دارای عناصر، كلیشه‌ها، راهبردها و راهكارهایی است و می‌تواند انسان را دگرگون سازد، و انسان دین‌باور نیز از این جنبه كه در اثر تربیت دینی اندیشه، گفتار و رفتارش متحول می‌گردد، لازم است در كانون توجه تحلیلگران تربیت دینی قرار ‌گیرند؛ از‌این‌رو هم تدین و هم انسان دین‌باور و دین‌مدار، باید شناسایی و معرفی شوند تا تربیت دینی معنا و مفهوم پیدا كند.

به بیان فوق دین‌مدار كسی است كه پیش از هر چیز، حیثیت كاربردی دین را باور كرده، به كاركردهای مؤثر دین در ساحت‌های گوناگون زندگی انسانی یقین داشته باشد. چنین فردی به اهمیت نقش دین در زندگی فردی و اجتماعی پی برده است و به‌قدر وسع خویش كوشیده است در مقام عمل و رفتار به مفاد دین پایبند باشد. بنابراین دین در نظر انسان دین‌مدار تربیت‌یافته به تربیت دینی، از ارزش نظری و كاربردی مسلّمی برخوردار است، به‌گونه‌ای كه درمی‌یابد دین با تمام ساحت‌های سیاسی، تربیتی، اجتماعی، اقتصادی، خانوادگی و... سروكار دارد. این ساحت‌ها به‌نوبه خود می‌توانند از دین و آموزه‌های دینی الهام پذیرند. چنین برداشتی، خاصیت طبیعی دین‌داری و مایه قوام و استحكام دین‌باوری و دین‌مداری است. تربیت دینی بر چنین خاصیتی تأكید می‌ورزد و تحقیق آن را مهم و جدی می‌شمارد و برای اجرای مضامین آن برنامه‌ریزی می‌كند. علاوه بر خاصیت مذكور، میزان علاقه پیرو دین به باورها و ارزش‌های دینی مورد نظر خود و بیزاری او از پذیرش دیگر ادیان، از جمله عواملی است كه بر اهمیت و نقش تربیت دینی می‌افزاید. اساساً عاملیت محبت و بیزاری را در دین‌باوری و دین‌داری آن‌قدر مهم و بزرگ شمرده‌اند كه گفته‌اند مگر می‌شود ایمان، حقیقتی غیر از حب و بغض داشته باشد؟![182]

تربیت دینی بدین ترتیب، هم به جهان‌بینی و مبانی اعتقادی و باورهای انسان نظر دارد و هم به اصول و ارزش‌های اخلاقی، حقوقی، سیاسی و نظایر آنها متكی است. به‌عبارتی، تربیت دینی هم با اندیشه و نظر فرد و هم با اخلاق و عمل او كار دارد. این دو قلمرو، یا مناسب‌تر، این دو حیثیت هرگز از یكدیگر جدایی نمی‌پذیرند. بنابراین تصور اینكه تربیت دینی تنها به‌منظور ایجاد تحول در نگرش‌ها صورت می‌پذیرد و كاری با حوزه اخلاق و عمل ندارد، تصور بیجایی است. به‌علاوه، تربیت دینی به روش‌های برگرفته از دین و احكام و قوانین دینی و یا شیوه‌های مورد تأیید دین نیز نظر داشته، به گرایش‌ها، احساسات، عواطف و هیجانات فرد جهت و معنا می‌بخشد. كوتاه سخن اینكه، انسان متدین نه‌تنها در ساحت‌های اعتقادی، بلكه در تمام ساحت‌های روان‌شناختی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و حقوقی ـ به بیانی كه گذشت ـ از كارآمدی دین تأثیر ‌پذیرفته است. چنانچه وی در چنین ساحت‌هایی از تربیت دینی تأثیر نپذیرفته باشد، مفهوم آن این است كه یا مانعی بروز كرده و یا از اساس تربیت دینی بی‌خاصیت بوده است. در هر دو صورت باید در امر تربیت دینی تجدید نظر شود.

نگرش فوق، پیش‌درآمدی برای تجزیه و تحلیل مبانی روان‌شناختی تربیت دینی به‌شمار می‌رود؛ بدین معنا كه بررسی نقش دین‌باوری و تأثیرپذیری انسان دین‌مدار از آن، خواه‌ناخواه ما را به قلمرو روان‌شناسی می‌كشاند. این امر به‌نوبه خود دریچه‌ای از شاهكار آفرینش را به روی ما می‌گشاید و ما را مبهوت شگفتی‌های آفرینش انسان می‌سازد. وقتی یك نگاه ساده به ظاهر انسان ما را به شگفتی وا می‌دارد، نگاه به روح و روان انسان از این هم شگفت‌آورتر است. به تعبیر مولی امیرالمؤمنین(ع): اعْجَبُوا لِهذا الإِنْسَانِ ینْظُرُ بِشَحْمٍ وَیتَكلَّمُ بِلَحْمٍ وَیسْمَعُ بِعَظْمٍ وَیتَنَفَّسُ مِنْ خَرْمٍ؛[183] «شگفتا از انسان كه به كمك مقداری «پی» می‌بیند و با تكه‌ای «گوشت» سخن می‌‌گوید و با قطعه «استخوانی» می‌شنود و از طریق «شكافی» تنفس می‌كند». این شگفتی نسبت به ظاهر انسان است؛ باطن و روان انسان از این هم شگفت‌انگیزتر است. آفریدگاری كه این‌همه شگفتی را آفریده است، اراده فرموده تا انسان بر اساس آموزه‌های دینی تمام دارایی‌ها و توانایی‌های شگفت‌انگیز خود را در مسیر نیل به كمالات و سعادت جاویدان به‌كار گیرد؛ آیا برای تربیت دینی، غرضی جز این منظور می‌شود؟

كرامت انسان اقتضا دارد وی بتواند به پشتوانه ابزار و عناصری شخصی و شخصیتی (نظیر حواس ظاهری و باطنی، امیال، گرایش‌ها، انفعالات و احساسات) به جایگاه والای خویش در‌ نظام آفرینش بیندیشد و برای نیل به آن جایگاه به كمك اعضای ظاهری (جوارح) و نیروهای درونی (جوانح)[184] خویش تلاش مناسب را به عمل آورد. چنین جایگاهی جز از راه معرفت دینی و التزام به رهنمود‌های دینی میسر نیست و این هدف برجسته و مقصود بایسته، تنها با تربیت دینی قابل تحقق است. در اینجا با اشاره به برخی از ابعاد روان‌شناختی انسان، نقش مهم این ابعاد در تحصیل و كارآمدی تربیت دینی و تحقق اهداف آن مورد بررسی قرار می‌گیرد. دراین‌میان، با اشاره به عوامل هویت‌ساز انسانی چون اختیار، اراده، آگاهی، توانایی، امیال فطری، غرایز، عواطف، هیجانات، احساسات و نظایر آن، سهم هریك در كارآمد كردن تربیت دینی روشن خواهد شد. بررسی ابعاد مزبور ما را در استنباط مبانی روان‌شناختی تربیت دینی كمك خواهد كرد. ازآن‌گذشته، تربیت دینی می‌تواند متناسب با رشد طبیعی فرد ـ اعم از رشد زیستی، جسمانی، فیزیولوژیكی و روانی او ـ شكل و سامان پذیرد؛ ازاین‌رو قوانین حاكم بر رشد می‌تواند تربیت دینی را به موازات رشد طبیعی فرد توجیه و تبیین كند. توجه به این سنخ هماهنگی مابین رشد و تربیت نشان می‌دهد كه تا چه اندازه تربیت دینی از قوانین روان‌شناختی رشد پیروی می‌كند.

تربیت دینی: روان‌شناسی دین‌داری

روان‌شناسی دین به بررسی امور و فعالیت‌های دینی و مذهبی با اصول و معیارهای روان‌شناسی می‌پردازد و دیدگاه روان‌شناسان در زمینه دین‌داری و عوامل و زمینه‌های روان‌شناختی دین‌مداری، همچنین سنجش و ارزیابی دین‌باوری و آثار آن در زندگی فردی و اجتماعی را مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهد. دین‌باوری و دین‌داری در روان‌شناسی دین، ـ همانند بسیاری از موضوعات مربوط به روان و رفتار انسان ـ با رویكرد و محك روان‌شناسانه ارزیابی و ارزشیابی می‌شود.[185] با این وصف، باید اذعان كرد تاكنون مطالعات و تحقیقات منظم و درخور توجهی در حوزه روان‌شناسی دین و معنویت و ایمان و دین‌داری، ـ چه در جهان غرب و چه در جهان اسلام ـ صورت نپذیرفته است.

به‌رغم اصرار اورت دین مارتین[186] مبنی بر اینكه دین انسان را از فضای واقعی‌اش خارج می‌سازد و ابزار فرار از واقعیت را در دست او قرار می‌دهد،[187] انتظار می‌رود روان‌شناسی دین در غرب در آینده‌ای نه‌چندان دور از جایگاه برجسته‌ای برخوردار شود. امروزه مطالعه دین و دین‌داری با رویكرد روان‌شناسانه به مسئله ویژه‌ای از مسائل روان‌شناسی تبدیل شده است. برخی از روان‌شناسان غربی، با تأكید بر اهمیت دین برای همه انسان‌های روی كره زمین، آن را در زندگی انسان عاملی برانگیزاننده دانسته‌اند و همین امر را دلیل كافی برای مطالعات روان‌شناسانه دین برشمرده‌اند.[188] درهرصورت، پیشینه روان‌شناسی دین در فرهنگ و معارف غربی به اواخر سده نوزدهم برمی‌گردد. از همه مهم‌تر، طی این دوره زمانی نسبتاً طولانی، غرب شاهد بروز و ظهور سه سنت برجسته در قلمرو روان‌شناسی دین به شرح زیر بوده است:

1. سنت انتقادی ـ اصلاحی ـ توصیفی انگلیس ـ امریكا: گالتون،[189] دانشمند شهیر انگلیسی با تحقیقش در باب كارایی عینی دعا و نیایش و استنلی هال،[190] بنیان‌گذار روان‌شناسی دین در امریكا با تحقیقش در مورد روان‌شناسی عیسی مسیح و مسیحیت،[191] و ویلیام جیمز[192] با ارائه كتابش در زمینه گوناگونی تجربه دینی، پایبندی خود را به این سنت نشان داده‌اند.[193] سنت مزبور با انتقاد از وضعیت موجود گرایش‌های دینی، سعی در اصلاح و توصیف وضعیت مطلوب دارد.

2. سنت توصیفی آلمان: ویلهلم وونت،[194] از بنیان‌گذاران روان‌شناسی تجربی و از پیش‌گامان درونی‌نگری كنترل‌شده تجربی، و رودولف اتو،[195] نویسنده كتاب اندیشه امر قدسی، از جمله هواداران این سنت به‌شمار می‌روند.[196] این سنت بر توصیف، تجزیه و تحلیل و طبقه‌بندی كیفی گرایش‌های دینی تأكید می‌ورزد تا ارزیابی و استنتاج آماری آنها.

3. سنت آسیب‌شناختی ـ گزینشی فرانسه: ژان مارتین شاركو[197] و ژان پیاژه[198] را باید از مدافعان این سنت برشمرد. پیاژه در تبیین برداشت خود از دین و روان‌شناسی دین به دو نگرش متعالی و حضور همه‌جایی خداوند اشاره دارد). وی نگرش اول را ماورایی و فراتر از درك بشر می‌داند، اما بر اساس نگرش دوم معتقد است كه خدای ارزش‌ها در درون ما حضور دارد. این سنت از طرفی به آسیب‌شناسی روانی دین نظر دارد و از جانب دیگر، گزینش برترین الگوی روان‌شناسی دین را مورد تأكید قرار می‌دهد.[199]

مروری بر سنت‌های سه‌گانه فوق نشان می‌دهد كه به‌رغم تأكید روان‌شناسی علم‌گرای عمل‌گرای غرب بر مطالعه و ثبت پدیده‌های مشاهده‌پذیر، درون‌نگری[200] و تجربه‌های ذهنی ـ معنوی افراد و اشخاص را هرگز نمی‌توان از حوزه مطالعات روان‌شناسانه خارج دانست. در موارد فراوانی جریان‌های علم‌گرایی، تجربه‌گرایی، ساختارگرایی و عمل‌گرایی بر مطالعات و تحقیقات روان‌شناختی سایه افكنده، با وجود این بررسی تجربه‌های معنوی نیز‌ـ به‌خصوص در دهه‌های اخیر ‌ـ در غرب از جایگاه ویژه‌ای برخوردار شده است.[201] بدین‌ترتیب، امور مزبور شاخص اصلی و برجسته روان‌شناسی دین و معنویت به‌شمار می‌روند. پژوهش‌های اخیر گواه روشنی بر این واقعیت است كه روان‌شناسی دین در دوره معاصر تجدید حیات یافته، مورد توجه ویژه پژوهشگران غربی قرار گرفته است. نشر «مجله بین‌المللی روان‌شناسی دین»[202] و مجموعه مقالات جلسات سه‌سالانه «روان‌شناسان دین اروپا» كه متصدی ارائه پژوهش‌ها و آرای روان‌شناسان دین در سطح بین‌المللی است، از نمونه آثاری به‌شمار می‌روند كه از دهه نود میلادی به این‌طرف در غرب ظهور یافته‌اند.[203]

پرداختن به محتوای روان‌شناسی دین، از بررسی سنت‌های حاكم و تاریخچه آن به‌مراتب مهم‌تر است. اصولاً روان‌شناسی با سه حوزه برجسته ادراك و معرفت، احساسات و عواطف، و گرایش‌ها و رفتار انسان سر‌و‌كار دارد. سه حوزه مزبور در تلازم جدی با یكدیگرند؛ به‌گونه‌ای كه احساسات و عواطف از ادراك و معرفت سر می‌زند و گرایش‌ها و رفتار از احساسات و عواطف سرچشمه می‌گیرد. سرسلسله‌جنبان همه این امور را باید در معرفت انسان جست‌وجو كرد. بدون معرفت، هیچ حركتی موفقیت‌آمیز آغاز نخواهد شد و بدون معرفت، هیچ حركت موفقی تداوم نخواهد یافت و بدون معرفت هیچ حركت موفقیت‌آمیز مستمر، نتیجه لازم و مطلوبی به بار نخواهد آورد.[204] ازآن‌گذشته، انگیزه انسان نیز تحت‌الشعاع معرفت او رقم می‌خورد و اساساً چیزی جدای از معرفت انسان نیست؛ از‌این‌رو هرچه معرفت انسان عالی‌تر و برجسته‌تر، انگیزه او متعالی‌تر، احساسات او جهت‌یافته‌تر و گرایش‌ها و رفتار او شایسته‌تر خواهند بود. در روان‌شناسی دین این حوزه‌ها هر سه با نگرش دینی مورد مطالعه و بررسی قرار می‌گیرند. بدین‌ترتیب، روان‌شناسی دین و دین‌داری از سلسله مباحثی است كه پشتوانه علمی و تحلیلی مباحث و مسائل تربیت دینی به‌شمار می‌آیند، به آنها جهت می‌بخشند و احكام برگرفته از آنها را جرح و تعدیل می‌كنند.

تربیت دینی: انگیزه دینی

انگیزه، از مهم‌ترین و درعین‌حال پیچیده‌ترین عناصر روان‌شناختی است كه در پیدایش احساسات، گرایش‌ها، كنش‌ها و واكنش‌ها نقش حیاتی ایفا می‌كند. در تربیت دینی تأكید بر این است كه «اصولاً هیچ كار اختیاری بدون یك نیت و انگیزه انجام نمی‌گیرد و هر كار كه از روی اختیار انجام گرفت، یك داعی یا انگیزه‌ای برای انجام آن كار در نفس فاعل آن وجود دارد كه سبب می‌شود تا فاعل، آن كار خاص را ترك نكند و یا به‌جای آن، كار دیگری غیر از آن را انجام ندهد».[205] بنابراین هیچ كار اختیاری بدون انگیزه، اصلاً كار به‌شمار نمی‌آید. عبارت اِنّمَا الأَعمالُ بِالنّیاتِ وَ لِكلِّ امرِءٍ ما نَوی...[206] بیانگر این حققت است كه هیچ رفتاری از رفتارهای انسان فاقد انگیزه و عوامل انگیزشی نیست. ازآن‌گذشته، ارزش رفتار او به انگیزه‌ای بستگی دارد كه وی در سر پرورانده است تا آنجا كه گفته‌اند انگیزه انسان دینی و ایمانی، از رفتار او با ارزش‌تر می‌باشد.[207] بدین ترتیب، حقیقت رفتار انسان به حقیقت انگیزه او محك می‌خورد و حسن و قبح آن از زیبایی و زشتی انگیزه رنگ و رو می‌پذیرد. در واقع، «... نیت بیانگر یك رابطه حقیقی است و نه یك رابطه قراردادی كه مثلاً گفته شود: اگر چنین كردی، چنان می‌كنم و اگر نه نمی‌كنم. این خود نیت است كه رابطه تكوینی با آن عمل دارد و به آن حیات می‌دهد. عمل بدون نیت درحقیقت، یك كالبد مرده است كه ارتباطی با دل و روح فاعل پیدا نمی‌كند و نتیجه‌ای نمی‌بخشد. رابطه اعمالی كه در خارج انجام می‌دهیم با كمال نفس به‌وسیله نیت و انگیزه‌ای برقرار می‌شود كه از سوی نفس به آن كار تعلق خواهد گرفت. بنابراین اگر در عملی «نیت» نباشد یا نیت صحیحی نباشد، آن عمل موجب كمالی برای نفس نخواهد بود...».[208]

در تربیت دینی مهم این است كه مربی و فراگیر به هدف تربیت بیشتر بیندیشند و چنانچه هدف را متعالی و ارزشمند یافتند، هر دو برای تأمین آن هدف تمام همت و استعداد خود را به‌كار بندند. توجه و علاقه‌مندی به هدف، همچنین پی بردن به اهمیت و ارزش تحصیل آن، از جمله عوامل انگیزشی است كه به بروز رفتار و جهت‌دهی آن می‌انجامد. تربیت دینی بسته به دورنما و چشم‌اندازی كه ارائه می‌دهد و متناسب با گرایش خاصی كه در نهاد شخص پدید می‌آورد، شخص را برمی‌انگیزاند تا در مسیر تحقق چشم‌انداز تربیت دینی به آموزه‌های دینی توجه كافی مبذول دارد و به لوازم آن آموزه‌ها پایبند باشد. با این بیان، هرچه عوامل برانگیزاننده قوی‌تر و راسخ‌تر باشند، انگیزه فراگیر در التزام به مفاد تربیت دینی و تعهد به ارزش‌های مورد تأكید و سفارش دین عالی‌تر خواهد بود. این نكته مهم روان‌شناختی به‌جای خود، تربیت دینی را هموارتر و تحقق آثار و مظاهر آن را آسان‌تر خواهد ساخت. مهم این است كه دین در پالایش و تعالی انگیزه‌های پیروان خود تا چه اندازه موفق عمل كند. این امر مستلزم بالا بردن سطح آگاهی و معرفت فراگیران نسبت به معارف و آموزه‌های دینی است.

به‌بیانی كه گذشت، ارزش در تربیت دینی تنها به ارزش فعلی برنمی‌گردد، بلكه ارزش فاعلی را نیز دربرمی‌گیرد. بنابراین گذشته از خوبی عمل، انگیزه نیز باید خوب و باارزش باشد تا رابطه صحیحی مابین رفتار دینی و انگیزه برقرار شود. از همه مهم‌تر، انگیزه برتر به رفتار ارزش برتر می‌بخشد و برعكس، انگیزه پست حتی رفتار به‌ظاهر شایسته را به انحطاط و بی‌ارزشی می‌كشاند. برای اینكه این مسئله روشن‌تر شود، بهتر است به فرهنگ تربیتی اسلام بنگریم كه رفتاری را باارزش می‌داند «كه به‌وسیله نیت با خداوند مرتبط شود»؛[209] یعنی اینكه رابطه با خداوند، ملاك اصلی ارزشمندی رفتار انسان مؤمن به‌شمار می‌رود.[210] درهرصورت، یكی از رسالت‌های خطیر تربیت دینی این است كه متربیان را با انگیزه‌های برتر و شایسته‌تر آشنا سازد و آنان را برای توجه به آن انگیزه‌ها تشویق كند و نسبت به حفظ آنها در هر شرایطی برانگیزاند.

تربیت دینی: ارادی و اختیاری

اراده و اختیار به موازات یكدیگر، از ویژگی‌های ذاتی و فطری انسان به‌شمار می‌روند و ملاك انسانیت و معیار تكلیف و مسئولیت‌پذیری و میزان ارزش و سنجش رفتارهای انسانی به‌حساب می‌آیند. اراده هنگامی شكل می‌گیرد كه كشش‌ها و جاذبه‌هایی در نهاد انسان به‌صورت طبیعی برانگیخته شوند و زمینه‌ها و شرایط تحقق آنها فراهم گردد. اراده انسان برای خوردن غذا‌ـ برای مثال ـ هنگامی فعال می‌شود كه میل به غذا در انسان فعال شده، شرایط و زمینه لازم برای تحقق این میل فراهم آید.[211] بدیهی است ارضای میل مزبور ممكن است از راه‌های گوناگونی میسر شود كه انسان بسته به اراده خویش یكی از این راه‌ها را برمی‌گزیند. بدین‌صورت، اختیار همراه با اراده و پیرو آن، معنا و حقیقت پیدا می‌كند، به‌گونه‌ای كه اختیار بدون اراده، جایگاهی در عرصه اندیشه و رفتار انسانی ندارد. ازآن‌گذشته، اختیار انسان هنگامی به كمال شایسته خود می‌رسد كه وی بتواند نه تحت شرایط ناخواسته، بل با آگاهی لازم و بدون الزام یا اكراه و تنها به اراده خویش از میان چندین گزینه پیش رو یكی را برگزیند و به آن متعهد شود. براین‌اساس هر انسانی، متعهد و مسئول شناخته می‌شود و متناسب با مسئولیت و تعهدی كه دارد، بر ادای وظایفی مكلف می‌گردد. درمجموع، اراده و اختیار را باید از جمله شرایط اساسی تكلیف‌پذیری از تربیت دینی برشمرد، به‌گونه‌ای كه گفته شده است: «... انسان آنگاه مكلف است به انجام یك وظیفه كه اجبار و یا اضطراری در كار نباشد؛ اگر اجبار (اكراه) یا اضطرار در كار باشد، تكلیف ساقط می‌گردد».[212]

اگر همه گرایش‌های تربیتی را مبتنی بر إعمال اراده و اختیار فراگیر بدانیم، این امر در تربیت دینی برجسته‌تر و حیاتی‌تر است؛ به‌گونه‌ای كه قوام تربیت دینی به اراده و اختیار شخص فراگیر بستگی تام دارد. ازآن‌گذشته، چنانچه در پاره¬ای از حوزه¬های تربیتی نظیر تربیت اخلاقی، سیاسی، هنری و بدنی بتوان اراده و اختیار متربی را نادیده گرفت و نوعی تحمیل را پذیرفت و بر آن آثار تربیتی را مترتب ساخت، در قلمرو تربیت دینی تحمیل نه تكویناً شدنی است و نه تشریعاً پذیرفتنی؛ یعنی اینكه قوام تربیت دینی به اراده و اختیار متربی است. انسان پیش از هر چیز در برابر خویشتن و وظیفه‌ای كه بر دوش دارد، مسئول و متعهد است.[213] او وظیفه دارد به‌طورارادی و آگاهانه تربیتی را برگزیند كه شایسته مقام انسانی اوست. دراین‌میان، تربیت دینی بسته به قلمرو دین مورد نظر، می‌تواند نسبت به دیگر حوزه‌های تربیتی ـ از جمله تربیت اخلاقی، اجتماعی، حقوقی و سیاسی ـ اشراف داشته باشد و ساحت‌های مزبور را نیز تحت تأثیر قرار دهد. تربیت دینی این امكان را به فراگیر می‌دهد كه وی با اراده و تدبیر خویش راهی را اختیار كند كه هرچه‌بهتر و كامل‌تر نقش و اثر تربیت دینی را در وجود و رفتار و خلق و خوی خویش ظاهر سازد. اصولاً تربیت دینی با توجه به ویژگی‌های ماهوی و ساختاری و كاربردی خود بدون إعمال اراده و اختیار یا حاصل نمی‌شود و یا رویدادی فراتر از تأثیر و تأثر وضعی و كنش و واكنش طبیعی نخواهد بود. تربیت دینی در وضعیت اخیر، اندیشه و رفتاری انعكاسی خواهد بود كه نتیجه شرطی‌سازی و ایجاد عادت‌های رفتاری است. دراین‌صورت مفاد تربیت دینی به‌طور شایسته تحقق نخواهد یافت و اثر مطلوبی بر جای نخواهد گذاشت.

اراده‌، درواقع بیانگر اشتیاق زائدالوصفی است كه انسان نسبت به انجام دادن یك عمل یا نتیجه خوشایند آن ابراز می‌دارد. بدین بیان، ممكن است یك عمل به‌خودی‌خود برای شخص خوشایند و اشتیاق‌آور نباشد؛ اما ازآنجاكه نتیجه رضایت‌بخش و امیدواركننده‌ای برای وی دربر دارد، سبب جلب توجه و اشتیاق او به انجام دادن آن عمل شده است.

به وصفی كه گذشت، تربیت دینی در خاصیت و تأثیرگذاری خود، وام‌دار اشتیاقی است كه شخص مربی و متربی هر دو نسبت به فراگیری و به‌كارگیری آموزه‌ها و تربیت‌های دینی ابراز می‌دارند. چنین اشتیاقی چنانچه با ادراك لازم و بصیرت كافی همراه باشد، مربی و متربی را برمی¬انگیزاند تا در مسیر تحقق اهداف آموزشی و تربیتی دین، دین‌باوری و دین‌مداری به‌طور شایسته گام بردارند و تا رسیدن به نتیجه نسبتاً كامل درنگ نورزند. با این بیان اراده، از عوامل انگیزشی مؤثر در تربیت دینی به‌شمار می‌رود كه كاملاً شخصی است و جنبه روان‌شناختی آن قوی، برجسته و پایدار است.

انسان چون در انتخاب دین و شریعت به‌عنوان راه و رسم زندگی مختار آفریده شده است، پس خود اراده می‌كند از میان راه‌های گوناگون كدام را برگزیند. مختار بودن انسان، از جمله موضوعات مهمی است كه در مواردی نظیر اصول الفقه، فقه، كلام، روان‌شناسی، انسان‌شناسی، تعلیم و تربیت و معارف قرآن مورد تجزیه و‌ تحلیل و ارزیابی قرار می‌گیرد. از زاویه نگاه معارف قرآنی و پیرو آن در پرتو علومی كه به نوعی از این معارف تأثیر می‌پذیرند، انسان مختار آفریده شده است نه اینكه اختیار برای انسان اكتسابی باشد. اختیار همچون اراده وصف فطری فرد‌فرد انسانی است و بدین‌ترتیب مختار بودن، لازمه انسانیت انسان و ملاك كرامت تكوینی اوست. انتخاب راه و رسم زندگی به اختیار انسان واگذار شده است تا افراد خود برحسب خواست و انگیزه و نیازشان در هر زمینه‌ یك گزینه از میان چندین گزینه را برگزینند. درواقع «اختیار بدین معناست كه فاعل با خواست خود و بدون اجبار و تحمیل نیروی دیگری، كاری را انجام دهد».[214] هركس تربیت دینی را پذیرفت، البته به لوازم آن پایبند خواهد ماند و خود را برای انجام دادن رهنمودهای دینی موظف خواهد دانست. عشق به دینداری و آگاهی لازم از آثار سازنده آن، عامل برانگیزاننده‌ای برای اختیار و پذیرش تربیت دینی به‌شمار می‌رود.

تربیت دینی: معرفت و دانایی دینی

هر شخص انسانی، استعداد خاصی دارد كه آفریدگار انسان به او ارزانی داشته و وجودش را به آن مجهز فرموده است تا به كمك آن به كشف و شناسایی خود و خالق خویش، همچنین به تأمل و تفكر در مورد آفرینش انسان و جهان بپردازد. پی بردن به ارزش و اهمیت زایدالوصف این امر زمینه لازم را برای تشخیص مقام آفریننده متعال و برقراری ارتباط ویژه فرد با آن حقیقت هستی‌آفرین و هستی‌دار متعال فراهم می‌سازد. در این حالت، فرد خواسته یا نا‌خواسته خود را مدیون و ممنون خداوند می‌شناسد و به خضوع و خشوع در برابر او تن می‌دهد، مشروط به اینكه مانعی جدی فكر و ذهن او را از یاد خداوند غافل نكند و او را به خود مشغول ندارد. اساساً هر فعالیت و حركت رو به كمال و از جمله تربیت دینی برای شروع موفق، ادامه موفقیت‌آمیز و پایان نتیجه‌بخش لازم است از معرفت مدد جوید. كسب معرفت ـ به مفهوم دقیق كلمه ـ از این نظر ضروری است كه اساس هر حركت استكمالی قرار می‌گیرد و به آن جهت می‌دهد. حضرت علی(ع) خطاب به كمیل‌بن‌زیاد می‌فرمایند: یا كمیلُ ما مِنْ حَرَكه الاّ وَ أنْتَ مُحْتاجٌ فیها إلی مَعْرَفَه؛[215] «‌ای كمیل! هیچ حركتی نیست مگر اینكه تو در آن به یاری جستن از معرفت نیازمندی».

اما معرفت چیست؟ آیا معرفت همان ایمان است؟ در غیر این صورت، تناسب ایمان با معرفت چگونه است؟ ایمان را هرگز نمی‌توان از معرفت جدا انگاشت و بدون معرفت لازم به تربیت دینی پرداخت. این درصورتی است كه معرفت در دیگر ساحت‌های تربیتی ضرورت نمی‌یابد؛ اگر هم دخیل باشد، در امر تربیت دینی ضرورت معرفت آشكارتر و حیاتی‌تر است. امام صادق(ع) در بیان جالب توجهی معرفت را اساس و ایمان را شاخ و برگ آن می‌دانند.[216] بنابراین همان‌گونه كه شاخ و برگ درخت بدون ریشه وجود یا دوام نخواهد یافت، ایمان و تربیت دینی نیز بدون معرفت نه محقق خواهد شد و نه دوام خواهد یافت. مربی دین ابتدا معرفت می‌دهد، سپس به مقدار معرفتی كه فراگیر به دست آورده است، او را تربیت می‌كند. اعطای بینش، درواقع تحریك حس آگاهی‌طلبی متربی است كه به او فرصت هرگونه اندیشیدن را می‌دهد و وی را برای پذیرش تربیت دینی آماده می‌سازد.

آیا معرفت، همان علم و آگاهی است؟ علم، ادراك و آگاهی از جنس یكدیگر و همه از مقوله روان‌شناسی هستند، هرچند از هویت فلسفی نیز برخوردارند. هویت فلسفی آگاهی، به چیستی و بیان ماهیت آن اشاره دارد؛ در‌حالی‌كه هویت روان‌شناختی آگاهی به كمیت و كیفیت برخورداری شخص از آگاهی و سازوكار پیدایش آگاهی نزد شخص عالم و چگونگی تحصیل آن نظر می‌افكند. هنوز آگاهی با این‌همه اوصاف، تنها نوری از پرتو معرفت است؛[217] معرفتی كه سبب تربیت فعال و جهت‌دهنده می‌شود. اساساً تربیت باید آگاهانه و فعالانه صورت پذیرد، وگرنه دین‌داری و دین‌باوری رفته‌رفته خاصیت خود را از دست می‌دهد.

بر اساس حكمت الهی شعاع آگاهی انسان تا حدی است كه با بهره‌برداری لازم و كافی از آن انسان می‌تواند به خداوند و احكام شریعت معرفت پیدا كند و به‌مقتضای آن رفتار كند. معرفت انسان به خداوند به شرطی سیر صعودی خواهد یافت كه خودشناسی انسان زمینه خداشناسی او را فراهم آورد، در غیر این صورت به سیر نزولی و افت اعتبار گرفتار خواهد شد و تربیت، نتیجه عكس خواهد داد. تنظیم و تأمین این امور همه به چگونگی تربیت دینی بستگی دارد. علاوه بر معرفت لازم به خداوند، راه و راهنماشناسی نیز در حوزه معرفت‌شناسی از اهمیت زائدالوصفی برخوردار است، به گونه‌ای كه بدون آن حد نصاب خداشناسی هرگز تحقق نمی‌یابد. از همه مهم‌تر، مربی دینی خوب است بداند كه خداوند، انبیا و اولیای الهی را قبلاً تربیت كرده است. تا آنان هم خود به تربیت اهل ایمان اقدام فرمایند.[218]

تربیت دینی: احساس دینی

معرفت دینی، همیشه و در هر شرایطی احساس دینی متناسب با خود را در پی دارد. چنین احساسی به‌گونه‌ای خاص در وجود شخص تجلی می‌یابد تا خود بتواند گرایش‌ها و رفتار فرد را سامان دهد. احساسی كه در اثر معرفت ایمانی به شخص دست می‌دهد، گرایش‌های متعالی او را تقویت می‌كند و به رفتار و اعمال و حركات او جهت می‌بخشد. احساس مزبور، همچنین گرایش‌های متعالی ناشی از آن، به‌طورطبیعی و فطری برای شخص حاصل می‌شود، با وجود این انتخاب یك سبك و جهت خاص، به بینش ایمانی و معرفت اعتقادی خود شخص بستگی دارد. معرفت دینی به صاحبش كمك می‌كند تا وی این جهت را تحت تأثیر تربیت دینی و متناسب با خاصیت و مفاد آن برگزیند. معرفت، احساس، گرایش و انتخاب، از عناصر روان‌شناختی مهم و اساسی سامان‌دهی تربیت دینی هستند، گرچه خود از تربیت دینی رنگ‌ورو، و نیرو می‌پذیرند. از میان عناصر مزبور، هر اندازه معرفت ما نافذتر و دقیق‌تر باشد احساس، گرایش و انتخاب ما مطمئن‌تر و جذاب‌تر خواهد بود.

براین‌اساس، احساس مطمئن‌تر به تحصیل گرایش‌های برتر می‌انجامد و گرایش‌های برتر نیز به شوق مؤكد نسبت به گزینش شایسته‌تر مجموعه‌ای از باور‌ها و ارزش‌ها كمك می‌كند. تربیت دینی نه تنها بر پایه عناصر فوق شكل می‌پذیرد، بلكه به سهم خود مسیر دستیابی به اهداف تربیت دینی را هموار می‌سازد و به شخص و جنبه‌های وجودی و زندگی او جهت می‌دهد. بنابراین لازم است معلمان و مربیان دینی با توجه به ظرفیت‌های معرفتی، احساسی، گرایشی و ارادی فراگیران، در انتخاب و پذیرش باورها و ارزش‌های دینی اهمیت قایل باشند و با توجه به این عوامل از وظیفه هدایتگرانه و روشنگرانه خویش غفلت نورزند، و با راهنمایی‌های ارزشمند، راه را فرا روی فراگیران روشن سازند تا آنان خود از میان گزینه‌های گوناگون جهت انتخاب برتر اقدام كنند. این عوامل چهارگانه كه باشند، متربی كوچك‌ترین تحمیل و اجباری را در سبك، فرهنگ و محتوای تربیت دینی احساس نخواهد كرد و درنتیجه تربیت دینی موافق طبع او صورت خواهد پذیرفت. هنگامی كه راه درست از نادرست و رشد از گمراهی و حق از باطل به‌خوبی تشخیص داده شود، دیگر كوچك‌ترین مجالی برای اكراه و الزام در مسیر دین‌گرایی و تربیت دینی فرد باقی نمی‌ماند: «لاَ إِكرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی». (بقره: 256).

تربیت دینی: توانایی دینی

توانمندی فراگیر، از دیگر اركان مهم در تربیت دینی به‌شمار می‌رود. نظر به اینكه تربیت دینی تعهدآور است، این تكلیف و تعهد باید با میزان توانایی فرد از جهات گوناگون تناسب و توازن داشته باشد. اگر خداوند فرموده است: لاَ یكلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا (بقره: 286) به این دلیل است كه تكالیف دینی برحسب توانایی شخص تعریف و تعیین می‌شود و انسان مكلف، به میزان توانایی خویش نسبت به آن تكالیف و عمل بر اساس آنها ملتزم و متعهد خواهد بود.

توانمندی فراگیر، تنها به قلمرو توانمندی‌های جسمانی و بدنی او محدود نمی‌شود؛ بلكه توانمندی‌های حسی، حركتی، فیزیولوژیك، روحی، روانی، ذهنی و عقلانی او را نیز در بر می‌گیرد. چیزی كه هست، هر نوع توانمندی یا ناتوانمندی اقتضائات مخصوص به خود دارد؛ یعنی در شرایطی اساساً تربیت دینی مهمل و بی‌خاصیت و تكلیف ساقط می‌شود؛ اما در شرایط دیگری تربیت دینی مؤثر، ولی بسته به آن شرایط تكلیف سبك‌تر می‌شود. برای نمونه، اگر شخص دچار معلولیت روانی یا عقلانی باشد، طبعاً تربیت دینی در مورد او بی‌اثر خواهد بود و تكلیف از عهده او برداشته خواهد شد. چه‌بسا شخص از جنبه جسمانی هیچ مشكلی نداشته باشد، اما از جهت روانی یا عقلانی با مشكل روبه‌رو باشد. دراین‌صورت تربیت دینی معیار خود را از دست خواهد داد. بدیهی است بدون عنصر توانایی روانی و عقلانی، دین‌باوری و دین‌داری موضوعیت نمی‌یابد و فرد ناتوان هیچ‌گاه مورد خطاب امر و نهی دینی قرار نمی‌گیرد؛ از‌این‌رو توانایی عقلانی را باید از اركان روان‌شناختی تربیت دینی برشمرد كه بدون آن تربیت دینی حاصلی ندارد؛ اما به‌عكس، چنانچه فراگیر تنها از مشكل جسمانی رنج می‌برد بدون اینكه با كمترین مشكل عقلانی و روانی روبه‌رو باشد، تربیت دینی به قوت خود باقی است و متناسب با توانایی فراگیر تكلیف‌آور خواهد بود.

تربیت دینی: گرایش‌های فطری

شاید مهم‌تر از فطرت و عوامل و گرایش‌های فطری نتوان به عناصر و عوامل دیگری اشاره كرد كه این‌همه در تربیت دینی نقش كلیدی ایفا كند. هیچ نظام تربیتی به‌اندازه نظام تربیتی اسلام بر فطرت و گرایش‌های فطری تأكید نورزیده است. فطرت به‌تعبیری همان سرشت انسانی است كه خداوند انسان را بر اساس آن آفریده است؛ سرشتی كه شاكله انسان را دربر می‌گیرد و قابل تغییر هم نیست، هرچند ممكن است گرد و غبار هوا و هوس بر آن بنشیند و روی آن را بپوشاند. آفرینش انسان در بیان قرآنی و زبان روایات اسلامی بر پایه فطرت صورت گرفته است؛ یعنی هر فرد انسانی مجهز به نیرویی است كه به كمك و هدایت آن می‌تواند به وجود خداوند پی ببرد، او را بشناسد و وی را پرستش كند.[219] در نظام تربیتی اسلام به‌خصوص نسبت به عاملیت و نقش كلیدی فطرت در تربیت دینی حساسیت فراوانی ابراز شده است.

با این بیان، فطرت نیز همچون وحی، رسول هدایت و تربیت انسان است كه با الهام از آن بسیاری از حقایق عالم را كشف می‌كند، و از جمله این حقایق و در رأس همه آنها می‌توان از خداشناسی و خدایابی فطری یاد كرد. به‌تعبیر قرآن، به‌واسطه فطرت پاكی كه انسان‌ها بر پایه آن آفریده شده‌اند، از آیین اسلام ناب رونمایی می‌شود: «فَأَقِمْ وَجْهَك لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَه اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِك الدِّینُ الْقَیمُ وَلَكنَّ أَكثَرَ النَّاسِ لا یعْلَمُونَ» (روم: 30) اسلام ناب، همان دین فطرت است و دین فطرت، آیین استوار و پایدار حق است.[220]

فطرت به هرگونه‌ای كه تبیین و تفسیر شود، «دست‌مایه و سرمایه تربیت و هدایت انسان در مسیر كمال‌جویی و سعادت‌یابی اوست. به همین دلیل انسان با برخورداری از فطرت ویژه خداجویی، استعداد و قابلیت لازم را برای گام نهادن در مسیر سعادت و نیل به مقصد و منظور آفرینش می‌یابد».[221] با توجه به چنین برداشتی، فطرت به دو عنوان معرفت‌شناختی و انسان‌شناختی قابل تحقیق و بررسی است. توضیح اینكه فطرت از طرفی، یكی از برجسته‌ترین منابع و ابزار معرفت، و از جانب دیگر، از مختصات انسانی و موضوع مهم انسان‌شناسی به‌شمار می‌آید.

فطرت در نگاه نخست، عنصری میان عقل و وحی است: درونی است، اما عقل نیست كه نیازمند به‌كارگیری ابزارها و حرفه‌هایی چون استدلال و استخراج و استنباط باشد؛ بلكه فهم برخاسته از آن از درون می‌جوشد؛ ملهمانه است، اما وحی نیست كه از ماورا فرو فرستاده شود؛ بلكه الهامی درونی است كه خداوند به قدرت و عنایت خویش در نهاد بشر به ودیعت نهاده است. براین‌اساس فطرت در میان مباحث ناظر به مبانی معرفت‌شناختی تعلیم و تربیت جایگاهی بس كلیدی دارد.[222]

امیالی چون میل به كمال و كمال‌جویی ـ اعم از كمالات علمی، معنوی، مادی، میل به زیبایی، میل به جاودانگی، میل به پرستش، میل به استقلال و درعین‌حال میل به اتكای به نقطه امن، میل به التذاذ، میل به رفاه و آسایش، میل به امنیت و آرامش و... ـ همه از جمله امیال و گرایش‌های فطری‌اند. این میل‌ها نه‌تنها نقش مؤثری در تربیت دینی و زمینه‌سازی برای تحقق ویژگی‌ها و لوازم آن ایفا می‌كنند، بلكه از طریق تربیت دینی نیز تقویت و جهت می‌یابند. ازآن‌میان، میل به پرستش، همچنین گرایش روحی و روانی و عاطفی به معبودی بسیار فراتر از انسان و جهان و خلق جهان، نقش زایدالوصفی در تربیت دینی و تأمین اهداف و مقاصد آن بر عهده دارد. به ملاك این میل و با پشتیبانی دیگر امیال فطری تربیت دینی شكل و قوام می‌پذیرد و محصول خود را در جهت دادن به این امیال و تعیین معبود و موضوع پرستش ظاهر می‌سازد. به‌طوركلی، امیال فطری همسو و هم‌گرا با یكدیگر بار سنگین تربیت دینی را در وجود متربی سامان می‌دهند.

مهم اینكه گرایش‌های فطری با توجه به ویژگی‌های ذاتی كه دارند، از گرایش‌های طبیعی و غریزی متمایز می‌شوند و با توجه به این تمایز نقش بی¬بدیل خود را در تربیت دینی شخص ایفا می‌كنند.

«پاكی، آراستگی، پیراستگی از هر آلودگی، تغییر‌ناپذیری، تبدل‌ناپذیری، فساد‌ناپذیری و فناناپذیری، همچنین انسان‌شمولی، سازگاری با وحی و عقل و خرد ناب و سرانجام الهی و ربانی بودن، از جمله ویژگی‌های برجسته‌ای است كه برای فطرت و امیال فطری در نظر گرفته شده است. تربیت‌پذیری انسان و قابلیت او برای رسیدن به كمالات انسانی ـ الهی، همه به بركت نیروی قدرتمند و پالایش‌یافته فطری است كه با ویژگی‌های یادشده از جانب خداوند در نهاد انسان‌ها به ودیعت گذاشته شده است».[223]

بدین‌ترتیب، تربیت دینی باعث می‌شود انسان دین‌باور دین‌مدار كمالات خویش را در گرایش به معبود حقیقی ببیند و لذت جاویدان و آرامش بی¬پایان را در ارتباط با او جست‌وجو كند؛ لذت و آرامشی كه هرگز با هیچ رنج و بی‌قراری آمیخته نیست، به‌علاوه كه پایدار و برقرار است. تربیت دینی براین‌اساس با تربیت فطری همخوانی دارد؛ چراكه وجود انسان بر خدامحوری و دین‌مداری و دین‌گرایی سرشته شده است. مربیان دینی همواره باید فطرت و مقتضیات فطری را دست‌مایه تعالیم دینی قرار دهند و از این امكان عظیم فطری در جهت پیشبرد اهداف تربیت دینی بهره‌برداری كنند.

غرایز و تربیت دینی

انسان همچنان‌كه محل هبوط و حضور فطرت است، كانون غرایز نیز هست. غرایزی چون عشق، نفرت، ترس، محبت، حیا، شرافت، كنجكاوی و تیزهوشی، همه از عاملیت ویژه‌ای در تأمین سازوكار تربیت دینی و اهداف مورد نظر آن برخوردارند. غرایز، آن دسته از كشش‌های درونی و ذاتی‌اند كه در وجود انسان اسباب برانگیختگی او را برای انجام دادن رفتاری یا پرهیز از كاری فراهم می‌سازند. غرایز برای انسان ارزش و جنبه كاملاً حیاتی دارند كه بدون آنها انسان از ادامه حیات انسانی خویش باز می‌ماند و دچار ركود می‌شود. دین به همه این غرایز جهت كمالی می‌دهد و بدون اینكه آنها را سركوب كند یا نادیده انگارد به انسان اجازه می‌دهد از وجودشان برای كمالات انسانی بهره‌برداری كند. ازآن‌گذشته، انسان‌ها به‌طورغریزی دوست دارند امیال غریزی‌شان هرچه شایسته‌تر و پیراسته‌تر ارضا شود؛ از‌این‌رو تدین انسان به‌واقع پاسخ روشن و گویایی به حس و نیاز غریزی او به پالایش و پیرایش غرایز به‌شمار می‌رود. مراتب زیر پیوند دینداری را با برخی از غرایز سرآمد نشان می‌دهد.

نقش تربیتی غرایز

رابطه عشق و ایمان بر احدی پوشیده نیست. هركس به آسانی با تأملی ساده در درون خویش درمی‌یابد چگونه به حقیقت ایمان و دیانت خویش عشق می‌ورزد، همچنان‌كه درمی‌یابد تا عشق به مفاد ایمان در میان نباشد، ایمانی حاصل نمی‌شود. انسان شیدای معبودی است كه می‌پرستد. اصولاً، «اله» را ازاین‌رو «اله» نامیده‌اند كه دلربایی می‌كند. «اله» یعنی، آنچه یا آن‌كه دلرباست به‌گونه‌ای كه دل واله را به‌جانب خود جذب كرده، او را از خویش غافل و به اله مشغول می‌دارد. بدین‌ترتیب، دین‌باوری و خداپرستی بر اساس كشش درونی است كه شخص آگاهانه نسبت به معبود خود ابراز می‌دارد؛ خواه این معبود، حقیقی باشد یا دروغین. خاصیت این كشش التزام و تعهد و ارادت قلبی و رفتاری به خواسته‌های معبود است.

همچنان‌كه گذشت، ایمان چیزی جز حب و بغض نیست.[224] مؤمن از طرفی برخوردار از محبتی است كه به ایمان و مفاد آن ابراز می‌دارد و از سوی دیگر كانون نفرتی است كه نسبت به دین‌ستیزان و ایمان‌براندازان آشكار می‌سازد. حب و بغض، درواقع برانگیزاننده انسان به‌سوی انجام یا ترك كاری است. تربیت دینی به پشتوانه چنین انگیزه‌های غریزی به ثمر رسیده، آثار خود را در زندگی و رفتار شخص بر جای می‌گذارد.

از سوی دیگر، ترس از آینده ناگوار، ترس از درگیر شدن در چنگ شیطان و هوا و هوس، ترس از زیان و خسران، نگرانی از پایان ناخوشایند و نظایر آن می‌توانند برانگیزاننده انسان برای پناه‌جویی به دژ مستحكم ایمان و عمل صالح باشند و زمینه را برای بهره‌برداری مناسب از تربیت دینی فراهم آورند. این سخن با اظهارات ماتریالیست‌ها كه ایمان را محصول ترس بشر اولیه از عوامل مرموز می‌دانند، بسیار متفاوت است. ایمانِ برآمده از تربیت دینی، درحقیقت برآیند معرفت و فطرت حقیقت‌جویی انسان است كه به بركت آن انواع ترس‌ها و نگرانی‌ها رنگ می‌بازد و در عوض عشق و تحرك و شجاعت و پویایی توان می‌یابد. به‌عبارتی، ایمان هركجا كه باشد، ترس و واهمه معنا ندارد.

قرآن، با تأكید بر این حقیقت كه هركجا ایمان و عمل شایسته حاكم باشد، خوف و اندوه رخت خواهد بست، تناسب ایمان و عمل صالح و خوف را به‌روشنی بیان فرموده است.[225] علاوه بر این، قرآن ضمن هشدار جدی به انسان، به سوءاستفاده شیطان از غریزه ترس انسان اشاره كرده و انسان را از پیروی شیطان زینهار داشته است.(آل‌عمران: 175) ایمان درهرصورت ایمنی‌بخش و آرامش‌آور است؛ چراكه در حقیقت ایمان به خداوند، طمأنینه و آرامش خاطر نهفته است.

درهرصورت، وجود غرایز فوق باعث نوعی برانگیختگی در انسان می‌شود كه در اثر آن انسان به خود می‌آید و برای جلب آرامش و تأمین مصالح یا رفع نگرانی‌ها و دفع زیان‌ها چاره‌اندیشی كرده، اقدام مقتضی را به عمل می‌آورد. بدیهی است چنانچه انسان به خواسته‌های غریزی از جنس بالا توجه لازم را معطوف نكند، دچار نوعی سردرگمی و ندانم‌كاری خواهد شد كه به این سادگی جبران آن میسر نمی‌شود. در سایه تربیت دینی شایسته، انسان به امیال غریزی جهت می‌بخشد و از وجود آنها و برداشت صحیح و مشروع از آنها راه كمال را پیش روی خود هموار می‌سازد.

تربیت دینی و روان‌شناسی ارزش‌ها

ارزش از آن جنبه برای اشخاص ارزش تلقی می‌شود كه ساختار وجودی آن از سازوكارهای لازم بینشی، انگیزشی، عاطفی، احساسی، حسی و حركتی برخوردار باشد. در روان‌شناسی ارزش‌ها بیشتر از چیستی پایه‌ها، ساختارها، ویژگی‌ها و عرصه‌های روان‌شناختی ارزش‌ها سخن به میان می‌آید. دین و گرایش‌های دینی به‌عنوان سرآمد ارزش‌ها از روان‌شناسی دین و ارزش‌ها وام می‌گیرد و بر اساس پیروی از قواعد و ضوابط آنها شكل می‌پذیرد. همان‌گونه كه چگونگی شكل‌پذیری خلق و ‌خو، روح و روان، احوال، عادت‌ها و رفتار دینی انسان را باید در تربیت دینی جست‌وجو كرد، چیستی این امور را باید در روان‌شناسی دین و ارزش‌ها مورد مطالعه و بررسی قرار داد. روان‌شناسی ارزش‌ها از آن جهت اهمیت دارد كه در تفسیر ارزش‌ها، به‌جای توجه محض به عوامل فرهنگی و بیرونی، به واقعیت اشخاص می‌نگرد و از درون انسان به تبیین روان‌شناختی ارزش‌ها می‌پردازد. چنین رویكردی در تفسیر ارزش‌ها به روشنی اهمیت ارزش‌های درونی‌شده و انعكاس آنها در منش و رفتار و گفتار شخص را بیان می‌كند.

تفسیر روان‌شناختی ارزش‌ها به‌آسانی نشان می‌دهد كه چگونه تصمیم‌سازی شخص در همه امور جاری زندگی ارزشِ پایه بوده، از كانون ارزش‌ها سرچشمه می‌گیرد. بدین‌ترتیب، در روان‌شناسی ارزش‌ها بر این نكته تأكید می‌شود كه ما انسان‌ها ماشین نیستیم و زندگی ما ماشینی نیست كه هرچه هست از بیرون بر ما دیكته شود و هیچ از درون تراوش نكند. هر انگیزه‌ای كه در سر می‌پرورانم، هر سخنی كه می‌‌گویم، هر عملی كه انجام می‌دهم و هر حركتی كه از من سر می¬زند، همه از حضور و سلطه ارزش‌ها در درون من حكایت دارند. از آن گذشته، ارزش‌ها‌ـ به‌ویژه ارزش‌های دینی ـ با تار و پود وجود انسان آن می‌كنند كه غذا با ساختار و فیزیولوژی بدن. به‌عبارتی، ارزش‌ها از هر قسم كه باشند، غذای روح و روان انسان را تأمین می‌كنند. بنابراین اهمیت ارزش‌ها برای روح و روان انسان و شكل‌پذیری و تثبیت رفتار او از اهمیت غذا برای جسم انسان، اگر نگوییم بیشتر است، هیچ كمتر نیست. درحقیقت، «ارزش‌ها در زندگی انسان جنبه حیاتی می‌یابند و دوام و بقای زندگی انسانی را تضمین می‌كنند».[226]

از طرفی، روان‌شناسی ارزش‌ها روند درونی شدن ارزش‌ها، پدید آمدن عادت‌های ارزشی و شكل‌پذیری رفتار و پیگیری آثار و بازدهی‌های این ارزش‌ها را در زندگی شخصی و اجتماعی دربر می‌گیرد. با این بیان، بخشی از اصول و ضوابط حاكم بر تربیت دینی، در روند درونی‌سازی ارزش‌ها ـ به‌ویژه ارزش‌های دینی ـ از مبحث روان‌شناسی ارزش‌ها اقتباس می‌شود.

از جنبه هستی‌شناختی، هر چیز و هر امری ارزش وجودی دارد. دراین‌صورت چه‌بسا چیزی را نتوان بی‌ارزش دانست؛ اما از جنبه انسان‌شناختی برای تبیین چیستی ارزش در جست‌وجوی «عنصری هستیم كه به‌گونه‌ای برای انسان از جنبه مادی و معنوی منفعتی به دنبال داشته باشد». با این بیان مطلوبیت و منفعت یك امر یا یك چیز برای انسان معیار ارزیابی و ارزش‌گذاری خواهد بود. هنگامی كه گفته می‌شود یك امر یا یك چیز برای انسان مطلوبیت دارد، «یعنی انسان واقعاً با قصد و اراده و عزم به فكر دریافت آن است و سعی در اكتساب آن دارد».[227] بنابراین آن‌چنان كه شهید مطهری اظهار داشته است، «ارزش و منفعت، هر دو از یك مقوله‌اند؛ یعنی از یك جهت یك‌جور هستند، هر دو با واقعیت انسان ارتباط دارند؛ منتها انسان تنها این بنیه مادی نیست، خیر مادی برای او نوعی ارزش دارد، خیر معنوی نوعی دیگر».[228]

ارزش و ارزش‌گذاری در ساحت تعلیم و تربیت نیز «حامل بار مفهومی خاصی از خواست و مطلوبیت است. درهرصورت، مطلوبیت هر چیز، هر دستور و یا هر گزاره‌ای ارزش آن چیز، دستور و یا گزاره را نشان می‌دهد... . بدین‌ترتیب عنصر مطلوبیت، از مهم‌ترین عناصری است كه می‌تواند معیار بازشناسی ارزش‌ها از ضدارزش‌ها در هر قلمرو و زمینه‌ای به‌حساب آید».[229] چیزی كه هست، ارزش‌ها بر دو دسته‌اند: شخصی و عینی؛ یعنی مطلوبیت در ارزش‌ها از دو نگاه شخصی و عینی قابل پیگیری و بررسی است. ارزش‌ها هنگامی عینی به شمار می‌روند «كه در واقع و صرف‌نظر از اندیشه شخص یا اشخاص، بقای زندگی انسانی را تضمین می‌كنند. ارزش‌های شخصی، از جانب دیگر، اموری هستند كه به اعتقاد شخص و یا اشخاص می‌توانند تداوم‌بخش زندگی انسانی باشند».[230] در فرایند تربیت دینی بیشتر بر ارزش‌های عینی و حقیقی تكیه و تأكید می‌شود تا ارزش‌های شخصی؛ هرچند ارزش‌های شخصی نیز درصورتی‌كه با ارزش‌های عینی و باورهای حقیقی معارضه‌ای نداشته باشند، ارزشمند هستند.

سخن پایانی

به‌بیانی كه گذشت، انسان سرشار از دارایی‌ها و استعدادهای روان‌شناختی است كه تمام ساحت‌های وجودی او را ـ از ساحت بینش و انگیزش و اندیشه، احساسات، عواطف، امیال، گرایش‌ها، غرایز و امور فطری تا ساحت رفتار و كردار انسانی ـ دربر گرفته است. این امكانات و تجهیزات درونی و روان‌شناختی به كمك اعضای بدن انسان، از او موجودی مبتكر ساخته و وی را سرآمد همه آفریده‌ها معرفی كرده است. انسان با برخورداری از این امور قابلیت لازم را برای تربیت‌پذیری دارا شده و شرایط ویژه را برای دریافت نشان تربیت و لیاقت احراز كرده است. در تربیت دینی كه به‌واقع نوعی پرورش ارزش‌ها به‌شمار می‌آید، ضرورت بهره‌مندی و برداشت از این امور نمایان‌تر خواهد بود. به پشتوانه امور مزبور، روان‌شناسی ارزش‌ها مهم‌ترین عناصر روان‌شناختی تربیت دینی را تفسیر می‌كند و اهمیت نقش كاركردهای روان‌شناسی را در زمینه‌سازی و انگیزه‌سازی برای تربیت دینی و جهت بخشیدن به بینش‌ها، اندیشه‌ها، گرایش‌ها، احساسات، عواطف، هیجانات و انگیزه‌ها آشكارتر می‌سازد. روان‌شناسی ارزش‌ها در یكی از مباحث مطرح به این مهم می‌پردازد كه ارزش‌ها ـ و از جمله ارزش‌های دینی ـ چرا و چگونه در وجود یك شخص نهادینه می‌شوند و شاكله او را دربرگرفته، به وجود او هویت می‌بخشند؟ شاخص این قبیل كاركردها در یك نگاه، تغییر و تحولات درونی و روانی است كه انسان در اثر پایبندی به ارزش‌ها و مفاد تربیت دینی در خود احساس می‌كند و آثار مترتب بر این احساس لطیف و ظریف را در گفتار و رفتار و منش و خلق و خوی خود ظاهر می‌سازد.

معلمان و مربیان دینی با وجود این، نقش بسیار حیاتی و حساسی دارند كه با ایفای آن، فراگیران از هر جهت برانگیخته می‌شوند تا خود با اختیار و اراده و تصمیم و همت خویش مسیر تعالی و كمال را هرچه شایسته‌تر در پرتو آموزه‌های دینی و پایبندی به آثار و لوازم آنها طی كنند. بدین‌ترتیب، وظیفه اصلی مربی دراین‌خصوص وظیفه ارشادی، تنبیهی و برانگیزانندگی است و نقش او به‌عنوان یك مربی دینی به‌حسب مورد نقش هدایتی به هر دو صورت راهنمایی (ارائه طریق) و یا مشاوره و به مقصد‌رسانی (ایصال الی المطلوب) خواهد بود؛ در‌نتیجه فراگیر در فراگیری آموزه‌های دینی و التزام به مفاد آنها كوچك‌ترین تحمیلی احساس نخواهد كرد. این درصورتی است كه فراگیر به دین فطرت گرویده باشد و پیرو آن در مسیر رسیدن به حقیقت ناب گام بردارد.

منابع

ـ آذربایجانی، مسعود و موسوی اصل، سیدمهدی، درآمدی بر روان‌شناسی دین، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و سمت، 1385.

ـ آذربایجانی، مسعود، روان‌شناسی دین از دیدگاه ویلیام جیمز، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1387.

ـ حرانی، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول(ع)، قم، مؤسسه النشر الإسلامی، 1421 ق.

ـ رهنمایی، سیداحمد، درآمدی بر فلسفه تعلیم و تربیت، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)،، 1387.

ـ رهنمایی، سیداحمد، درآمدی بر مبانی ارزش‌ها، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)،، 1387.

ـ الكلینی، محمدبن‌یعقوب،‌ الكافی، تهران، دار الكتب الإسلامیه، 1365.

ـ طباطبائی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، تهران، دار الكتب الإسلامیه، 1396 ق.

ـ فونتانا، دیوید (1385)، روان‌شناسی دین و معنویت، ترجمه الف. ساوار، ادیان، قم.

ـ مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، بیروت، الوفاء، 1404 ق.

ـ مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن (1)، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1384.

ـ مصباح یزدی، محمدتقی،، به‌سوی خودسازی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)،، 1387.

ـ مصباح، مجتبی، فلسفه اخلاق، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1381.

ـ مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، صدرا، 1374.

ـ مطهری، مرتضی، مجموعه آثار (انسان در قرآن)، تهران، صدرا، 1379.

ـ نوری، حسین‌بن‌محمدتقی، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، قم، مؤسسه آل‌البیت(ع) لإحیاء التراث، 1408 ق.

ـ وولف، دیوید ام، روان‌شناسی دین، ترجمه محمد دهقانی، تهران، رشد، 1386.

-Flower, J. Cyril, An Approach to the Psychology of Religion, Routledge, London, 2001.

-Kirkpatrich,Lee A, Attachment, Evolution and the Psychology of Religion, The Guilford Press, New York & London, 2005.

-Spika, Bernard, etal, The Psychology of Religion: An Empirical Approach, The Guilford Press New York London, 2003.

 * استادیار مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).

[182]. محمدبن‌یعقوب کلینی، الکافی، ج2، ص125.

[183]. نهج البلاغه، حکمت 8

[184]. الهی قَوِّ عَلی‏ خِدْمَتِک جَوارِحی‏، وَاشْدُدْ عَلَی الْعَزیمَه جَوانِحی؛ «بارالها! اندام ظاهری مرا بر خدمتگزاری به درگاهت نیرومند فرما و اعضای حسی، ذهنی و درونی مرا بر عزم در راهت مستحکم نما». (شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، دعای كمیل).

[185]. Cf. Lee A. Kirkpatrich, Attachment, Evolution and the Psychology of Religion, p. 341ـ342.

[186]. Everett Dean Martine.

[187]. Cf. J. Cyril Flower, An Approach to the Psychology of Religion, p. 195.

[188]. Cf. Bernard Spika etal., The Psychology of Religion: An Empirical Approach, P.1.

[189]. F.Galton (1822ـ1921)

[190]. G. S. Hall (1844ـ1924)

[191]. Jesus, the Christ in the Light of Psychology.

[192]. William James.

[193]. The Varieties of Religious Experience.

[194]. W. Wundt (1832ـ1920).

[195]. R. Otto.

[196]. The Idea of the Holy.

رودولف اوتو در این کتاب از امر قدسی به‌عنوان هسته اصلی دین و معنویت یاد کرده است و دین‌باوری و دین‌داری را به‌مثابه یک تجربه عاطفی بسیار فراتر از تجربه عقلانی برشمرده است. (برداشت كلی و اجمالی نگارنده از كتاب رودولف اوتو می‌باشد، نه اینكه به آن استناد جسته باشد)

[197]. J. M. Charcot (1825ـ1893).

[198]. J. Piaject (1896ـ1980).

[199]. ر.ک: دیوید ام. وولف، روان‌شناسی دین، ترجمه محمد دهقانی، ص62ـ92 / ر.ک: مسعود آذربایجانی و سیدمهدی موسوی اصل، درآمدی بر روان‌شناسی دین، ص10ـ24 / مسعود آذربایجانی، روان‌شناسی دین از دیدگاه ویلیام جیمز، ص5ـ9.

[200]. introspection.

[201]. برای تحقیق بیشتر ر.ک: دیوید فونتانا، روان‌شناسی دین و معنویت، ترجمه الف. ساوار، ص 55ـ60.

[202]. International Journal for the Psychology of Religion.

[203] ر.ک: دیوید ام وولف، روان‌شناسی دین، ص 93.

[204]. اشاره به کلام مولی امیرالمؤمنین(ع) خطاب به کمیل که فرمود: یا کمیل ما من حرکه الا وانت محتاج فیها الی معرفه (ا‌بن‌شعبه حرانی، تحف العقول، ص171).

[205] محمدتقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن 1، ص‌106‌ـ‌107.

[206] محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج70، ص212 / حسین بن محمدتقی نوری، مستدرك الوسائل، ج 1، ص 90.

[207]. عَنْ ابی عَبْدالله(ع) قال: قالَ رسُول‌الله(ص): نِیه المؤمِنَ خَیرٌ مِنْ عَمَلِهِ وَنِیه الکافِرِ شَرٌّ مِنْ عَمَلِهِ وَکلُ عامِلٍ یعْمَلُ عَلی نیتهِ. محمدبن‌یعقوب الکلینی، الکافی، ج2، ص84 .

[208] محمدتقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن 1، ج 1، ص112ـ113.

[209] همان، ص 116.

[210] ر.ک: همان، ص 105ـ119.

[211] محمدتقی مصباح یزدی، به سوی خود سازی، ص 399.

[212] مرتضی مطهری، مجموعه آثار (انسان در قرآن)، ج 2، ص296ـ297.

[213]. روی عن النبی(ص) کلّکم راعٍ وَ کلّکمُ مَسئؤلٍ عَنْ رَعیتِه. محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج72، ص38.

[214] محمدتقی مصباح، فلسفه اخلاق، ص136.

[215] ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص171.

[216]. قال الصادق(ع): ... اَلْمَعرِفَه أَصْلٌ فَرْعها الإیمانُ. محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج3، ص14.

[217]. قال الصادق(ع): اَلْخَشْیه میراثُ العِلْمِ وَالْعِلْمِ شُعاعُ الْمَعْرِفَه وَقَلْبُ الإیمانِ... . همان، ج2، ص 52.

[218]. اشاره به فرمایش مولی امیرالمؤمنین علی(ع) خطاب به کمیل: یا کمیل! إنَّ رَسُولُ اللهِ اَدّبَهُ اللهِ وهُوَ(ع) أَدّبنَی وَأنَا اؤدّبُ المؤمُنین وَاَوْرَثَ آدابَ المُکرَمین. ابن‌شعبه حرانی، تحف العقول، ص171.

[219]. محمدبن‌یعقوب الکلینی، الکافی، ج2، ص 12.

[220] سیداحمد رهنمایی، درآمدی بر فلسفه تعلیم و تربیت، ص 242ـ243.

[221] همان، ص251 / ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 16، ص186ـ187.

[222] سیداحمد رهنمایی، درآمدی بر فلسفه تعلیم و تربیت، ص 243.

[223] همان، ص253

[224]. هَل الایمانُ الاّ الحُبّ وَالبُغض؟ محمد بن یعقوب كلینی، كافی، ج 2، ص 125.

[225]. برای نمونه به این آیات توجه شود: بقره: 38 / بقره: 62 / بقره: 112 / آل‌عمران: 170 / مائده: 69.

[226] رهنمایی، درآمدی بر مبانی ارزش‌ها، ص 25

[227] همان، ص24

[228] مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، ص236

[229] رهنمایی، درآمدی بر مبانی ارزش‌ها، ص26ـ27

[230] همان، ص25

به نقل از: اسلام و پژوهش‌های تربیتی، سال اول، شماره دوم، پاییز و زمستان 1388، 109 ـ 138

اين اصطلاحات هر چه زيادتر شود، اگر با تهذيب و تقوى همراه نباشد، به ضرر دنيا و آخرت جامعه مسلمين تمام مى‏شود... علم توحيد هم اگر با صفاى نفس توأم نباشد، وبال خواهد بود.

اوقات شرعی