اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا
يکشنبه ٠٦ خرداد ١٣٩٧

طلبه باید راه را با معرفت و علم و یقین انتخاب کند و با معرفت و علم و یقین هم آن را ادامه دهد.
 
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 5790
 بازدید امروز : 117
 کل بازدید : 1238054
 بازدیدکنندگان آنلاين : 8
روحانیت شیعه و كاركردهای آن در اندیشه امام خمینی (قدس ‏سره)

روحانیت شیعه و كاركردهای آن در اندیشه امام خمینی (قدس ‏سره)

محمّد عبّاسی1

چكیده

یافته‏های عملی نشان می‏دهد كه اصلی‏ترین مانع بر سر منافع استعمارگران در جوامع اسلامی، اسلام و باورهای دینی مردم و روحانیت اصیل است. از این‏رو، آنان حمله به اسلام و روحانیت را با دو هدف تعقیب كردند: اول تخفیف، استهزا كاهش شأن و منزلت روحانیت نزد مردم، به گونه‏ای كه هرگونه حمایت مردمی را از آنان سلب نمایند. دوم آنكه، به خود روحانیان بباورانند كه دین، از سیاست و امور اجتماعی جداست و بدین‏سان انگیزه آنان را برای حركت و اصلاح امور اجتماعی سلب كنند. این هدف با ترویج اندیشه جدایی دین از سیاست (سكولاریسم) دنبال شد. هرچند دشمنان تبلیغ می‏كنند كه دین و شریعت از سیاست و اداره امور جامعه جداست، ولی با این حال، در همه مقاطع، نقش علما و روحانیان نقشی مهم و تأثیرگذار بوده است.

در این تحقیق، تلاش شده است تا روشن شود كه آیا دخالت در سیاست و جامعه از روحانیت مورد انتظار است یا روحانیت باید به امور فردی و روابط بین انسان و خالق بپردازد؟ حضرت امام (قدس‏سره) به پیوند عمیق سیاست و دیانت معتقد بودند و با اندیشه جدایی دین از سیاست به شدت مخالفت می‏كردند. این موضوع با استفاده از دیدگاه‏ها و اندیشه‏های ایشان، مورد بررسی و بحث قرار گرفته است.

كلیدواژه ‏ها: روحانیت، دین، سیاست، جامعه، كاركرد، امام خمینی (قدس‏سره).

مقدّمه

«رنسانس» زلزله‏ای بود كه همه اركان فكری و اجتماعی قرون وسطا را به لرزه انداخت و مجموعه آموزه‏ها و نظامات اجتماعی عصر خود را به چالش طلبید. امواج عصر نوزایی به تدریج، سراسر جغرافیای اندیشه انسان معاصر، از جمله كشورهای اسلامی را تحت تأثیر خود قرار داد. از جمله اموری كه در عصر نوزایی به چالش كشیده شد، ضرورت وجود روحانیت بود.

     هرچند نفی روحانیت در غرب یك واكنش معقول و طبیعی در برابر روحانیت ارتجاعی و وابسته به كانون قدرت بود، اما طرح این مسئله در جهان تشیع، یك اشتباه بنیادین از جانب بخش غرب‏زده جریان روشن‏فكری است؛ زیرا روحانیت اصیل شیعی به رغم مجموعه فشارهایی كه از آغاز تاكنون تحمّل كرده، همواره پاسدار آرمان‏های بلند الهی ـ انسانی و مدافع راستین مظلومان تاریخ در برابر ظالمان بوده است.

     البته این سخن به هیچ وجه، به معنای تطهیر و تقدیس اندك روحانی‏نمایانی كه با سوء استفاده از لباس مقدّس روحانیت به دنبال آمال دنیوی خود بوده‏اند، نیست؛ ولی این نكته نیز بدیهی است كه به هیچ روی، نمی‏توان عملكرد مثبت روحانیت اصیل شیعه را، كه با ایثار و از خودگذشتگی در جهت پاس‏داری از ارزش‏های والای الهی ـ انسانی قیام كرده است، به بهانه كج‏اندیشی و مواضع ناشایست و رفتار نادرست عده‏ای اندك نادیده انگاشت و زیر سؤال برد.

     اكنون سال‏ها پس از آغاز قیام امام خمینی (قدس‏سره) و پایه‏گذاری نظام مقتدر اسلامی، در حالی كه در سایه چتر حمایتی و تشویق بی‏وقفه دشمنان اسلام، گروهی از روشن‏فكران غرب‏زده به بنیادی‏ترین صورت ممكن در خدمت تحقق جدایی دین از عرصه سیاست و حكومت و اداره جوامع انسانی‏اند و با اشاعه این اندیشه سعی در

جداسازی حاكمیت دین از عرصه اداره جامعه دارند، اندیشه‏های امام راحل (ره) صبغه جهانی پیدا نموده است. ایشان با ارائه مكتب سیاسی ـ اجتماعی اسلام و تشكیل حكومت اسلامی به رهبری روحانیت، بر همه تلاش‏های فرهنگی و سیاسی دشمنان اسلام در طول یك قرن و نیم گذشته خط بطلان كشیدند؛ تلاش‏هایی كه سعی كرده بودند اسلام را بكلی از عرصه اجتماع بیرون برانند.2

    كلید واژگان این نوشتار به شرح ذیل تعریف می‏گردند:

روحانیت: همه ادیان برای بقا و پویایی خود، به نهادی نظام‏مند نیاز دارند؛ فرقه، دسته و گروهی كه دانایان و كارشناسان دین به شمار می‏آیند. مسیحیان به آنان «كشیش» می‏گویند كه در قرآن، «قسّیس» معرّب آن است. یهودیان در دوران ظهور اسلام، عالمان خود را «احبار» می‏نامیدند. در اسلام نیز از این گروه با عنوان «روحانی» یاد می‏شود.3

دین: منظور نویسنده از دین در این مقاله، دین و مكتب اسلام است؛ مكتبی كه بر خلاف مكتب‏های غیرتوحیدی در تمام شئون فردی، مادی، معنوی، فرهنگی، سیاسی، نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و از هیچ نكته‏ای، هرچند ناچیز كه در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد فروگذار نكرده است و اسلام همان مكتبی است كه سعادت واقعی انسان‏ها را به آنها نشان می‏دهد.

سیاست: یعنی در نظر گرفتن تمام ابعاد انسان و جامعه و تمام مصالح دنیوی و اخروی او و صلاح مادی و معنوی او یا همان «صراط مستقیم» كه صراط عدالت و قسط است.4

    كاركرد: مجموعه فعالیت‏هایی كه در جهت برآوردن یك نیاز یا نیازهای نظام انجام می‏گیرد.5

    «اثر و پیامدی كه یك واقعیت اجتماعی در قوام، بقا و تعادل نظام اجتماعی دارد.»6

    با استفاده از این تعاریف، می‏توان نتیجه گرفت كه: منظور از كاركرد روحانیت یعنی روحانیت در این مجموعه و در جامعه چه نیاز اجتماعی را برطرف می‏كند و چه نیازی را برآورده و تأمین می‏كند. به عبارت دیگر، این نیاز را می‏توان به روحانیت واگذار كرد تا آن را برآورده سازد؛ نیازی كه در تداوم، انسجام، تقویت و بقا گروه نقش دارد.

     پیش‏تر كم و بیش تحقیقاتی در زمینه روحانیت و یا روحانیت از دیدگاه امام خمینی (قدس‏سره) انجام شده بود؛ مثل تألیفاتی كه توسط مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (قدس‏سره)به چاپ رسیده است و یا مباحثی كه در لابه‏لای كتاب‏ها، مقالات و مصاحبه‏ها به آن پرداخته شده است، ولی مباحثی كه به طور نسبتا جامع، با این عنوان و با رویكردی جامعه‏شناختی به بحث روحانیت پرداخته باشد در لابه‏لای متون و منابع یافت نشد و بیشتر كارهایی كه انجام شده است صرفا كارهای تألیفی و گردآوری بوده نه تحقیق و پژوهش.

نقش حیاتی روحانیت در جامعه

مسئله روحانیت امروز یك مسئله اساسی است. اولاً برای خود روحانیون مطرح است كه بدانند واقعا تكلیف آنان چیست و چه كارهایی بیشتر بر عهده آنهاست و جامعه چه انتظاراتی از روحانیت دارد. ثانیا، این مسئله برای مردم نیز مطرح است؛ چون اقبال مردم به روحانیت با گذشته خیلی متفاوت است و مردم حقیقتا در مسائل دینی، دنیوی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، روحانیت را محل رجوع می‏دانند. ثالثا، برای دنیا مطرح است كه در یك حكومت اسلامی، در یك جامعه دینی، روحانیت چه نقشی بر عهده دارد، و این انتظارات را چگونه برآورده خواهد كرد.7

برای اینكه جامعه در مسیر خود، جهت صحیحی داشته باشد و دچار انحراف نشود، ضروری است همواره كارشناسان دینی و مذهبی مسیر جامعه را تصحیح كنند و معارف صحیح را در دسترس اجتماع قرار دهند. این مهم وظیفه روحانیت است كه باید نظام ارزشی اسلام را به شكل صحیح به جهانیان عرضه كند؛ نظام اقتصادی، حكومتی، سیاسی و بین‏المللی اسلام و سایر بخش‏های معارف اسلامی را كه تمام شئون زندگی بشر را فرامی‏گیرد.

     وجود اسلام در جامعه به عنوان یك نظام، و یك ایدئولوژی و جهان‏بینی حاكم، مرهون روحانیت است. این قشر اسلام را به خوبی می‏شناسد و می‏تواند به درستی به جامعه معرفی كند. اسلام چیزی نیست كه خود به خود به مردم معرفی شود، بلكه اسلام‏شناسان باید آن را معرفی كنند.8 به دلیل آنكه هر چیزی ارزشمندتر باشد بیشتر مورد دشمنی واقع می‏شود، دشمنی‏های بسیاری با روحانیت صورت می‏گیرد؛ زیرا اهمیت این نهاد برای دشمنان اسلام بیش از هر نهاد دیگری آشكار شده است.

     حضرت امام (ره) علت ترس از روحانیت را نیز ترس از اسلام می‏دانند: «از منبری می‏ترسند؛ برای اینكه مروّج اسلام است. از روحانی و اهل محراب می‏ترسند؛ برای اینكه مروّج اسلام است؛ چون از اسلام می‏ترسند.»9

    ایشان در جای دیگری می‏فرمایند: «از شماها هم كه می‏ترسند به عنوان اینكه شما هم مبین اسلام هستید و می‏خواهید كه اسلام را در خارج محقق كنید.»10

    با وجود توطئه‏های بزرگ و كوچك دشمنان اسلام و بدخواهان و عملكرد ناسالم و ناكارآمد غیرروحانیانی كه متصدی امور سیاسی ـ اجرایی شده بودند، حضرت امام و یاران‏ایشان‏بر خلاف‏میل‏شخصی،برای حفظ دستاوردهای سال‏ها مبارزه و جهاد، شانه‏های خود را زیر بار سنگین مسئولیت‏های گوناگون نظام جمهوری اسلامی نهادند.

     با رهبری‏های حضرت امام (ره) و وفاداری تاریخی ملت مسلمان ایران و فداكاری شاگردان و یاران ایشان در سال‏هایی كه مدیریت كلان و عمده كشور در اختیار روحانیان بود، عمران و آبادانی و خدمات اساسی زیادی در سراسر كشور و اقصا نقاط ایران اسلامی و مناطق فراموش شده و دورافتاده انجام گرفت.

كاركردهای روحانیت شیعه در اندیشه حضرت امام (قدس‏سره)

     1. جهاد علمی در جهت حفظ، گردآوری و تنظیم منابع اصیل دین

یكی از ابعاد جهاد علمی روحانیت تلاش جدّی، خالصانه و قابل تحسین برای حفظ منابع اصلی دین (قرآن و روایات) است. اسناد تاریخی بیانگر این واقعیت است كه یكی از ابعاد جهاد علمی روحانیت در طول تاریخ چند صدساله آن، حراست و پاس‏داری از قرآن در ابعاد گوناگون بوده است. از بحث قرآن كه بگذریم، درباره نقش كلیدی و مؤثر روحانیت در حفظ احادیث و تلاش بی‏وقفه برای جمع‏آوری، حفظ، دسته‏بندی و تبویب و مستندسازی آن جای هیچ‏گونه انكار و حتی تردید ندارد. امام راحل این زحمت‏ها و مرارت‏های علما را «جهاد فی سبیل‏اللّه» نامیده، می‏فرمایند:

اگر فقهای عزیز نبودند، معلوم نبود امروز چه علومی به عنوان علوم قرآن و اسلام و اهل‏بیت ـ علیهم‏السلام ـ به خورد توده‏ها داده بودند. جمع‏آوری و نگه‏داری علوم قرآن و اسلام و آثار و احادیث پیامبر بزرگوار و سنّت و سیره معصومین (علیهم‏السلام) و ثبت و تبویب و تنقیح آنان در شرایطی كه امكانات بسیار كم بوده است و سلاطین و ستمگران در محو آثار رسالت، همه امكانات خود را به كار می‏گرفتند، كار آسانی نبوده است كه ـ بحمداللّه ـ امروز نتیجه آن زحمات را در آثار و كتب بابركتی همچون «كتب اربعه» و كتاب‏های دیگر متقدّمین و متأخّرین از فقه و فلسفه، ریاضیات و نجوم و اصول و كلام و حدیث و رجال، تفسیر و ادب و عرفان و لغت و تمامی رشته‏های متنوّع علوم مشاهده می‏كنیم. اگر ما نام این همه زحمت و مرارت را «جهاد فی سبیل‏اللّه» نگذاریم، چه باید بگذاریم؟11

نتیجه این تلاش مقدّس و غیرقابل وصف، پیدایش مجموعه‏های حدیثی گران‏سنگ و باارزش است؛ همچون: نهج‏البلاغه (گردآوری سید رضی)، صحیفه سجّادیه (ابو عبداللّه محمّدبن احمدبن شهریار)، اصول، فروع و روضه كافی (كلینی)، من لایحضره الفقیه (شیخ صدوق)، التهذیب (شیخ طوسی)، الاستبصار (شیخ طوسی)، وسائل‏الشیعه (شیخ حر عاملی)، وافی (فیض كاشانی)، بحارالانوار (علّامه مجلسی).

     آنچه ذكر شد، تنها مشهورترین كتب حدیثی شیعه است و اگر درصدد شمارش نام تمام كتب روایی شیعه باشیم، بی‏شك چندین برابر آنچه نام بردیم خواهد شد. اینكه این احادیث با چه زحمت‏ها و مرارت‏هایی جمع‏آوری و تدوین شده خود داستان مفصل دیگری است كه پرداختن به آن و حتی اشاره بدان بسیار مشكل است.

     2. جهاد علمی برای دست‏یابی به معرفت دینی ناب

بخش دیگر از جهاد علمی روحانیت علاوه بر گردآوری و پاس‏داری از منابع اصلی دین مربوط به فهم درست دین است. به عبارت دیگر، یكی دیگر از دغدغه‏های اصلی روحانیت دغدغه فهم درست دین و جلوگیری از بدفهمی و انحراف در حوزه معرفت دینی بوده است. البته خود روحانیت نیز مدّعی نیست كه معرفت دینی‏اش مصون از خطاست و هیچ كاستی در آن یافت نمی‏شود، بلكه منظور آن است كه روحانیت اصیل شیعه نسبت به فهم صحیح دین به شدت حسّاس و نگران بوده و سعی وافری در این زمینه كرده است و نتیجه آن نیز دست‏یابی به برترین فهم دینی در مقایسه با فهم سایر افراد و گروه‏های مدّعی معرفت دینی است. روحانیت شیعی هیچ‏گاه فهم دینی خود را مطلق ندانسته و خط بطلان بر فهم سایر افراد نكشیده، بلكه همواره مشوّق همه افراد برای رویكرد به شناخت مستقیم دین بوده؛ اما این تشویق‏ها همراه احتیاط و اتخاذ روش صحیح بوده است. نیز هر گاه با افكار و جریان‏های انحرافی و التقاطی مواجه شده، با صراحت و البته با روش منطقی و معقول سعی كرده است از آنها جلوگیری كند.

     با توجه به مجموعه این جهاد علمی، تاریخی و سرنوشت‏ساز، امام خمینی (قدس‏سره) می‏فرمایند:

در بعد خدمات علمی حوزه‏های علمیه سخن بسیار است. بحمداللّه، حوزه‏ها از نظر منابع و شیوه‏های بحث و اجتهاد، غنی و دارای ابتكار است. تصور نمی‏كنم برای بررسی عمیق همه‏جانبه علوم اسلامی طریقه‏ای مناسب‏تر از شیوه علمای سلف یافت شود. تاریخ بیش از هزار ساله تحقیق و تتبّع علمای راستین اسلام گواه بر ادعای ما در راه بارور ساختن نهال مقدّس اسلام است. همیشه مستضعفان از كوثر زلال معرفت فقهای بزرگوار سیراب شده‏اند.12

ایشان با اشاره به زحمات و كارهای علمی فراوان علما و فضلا می‏فرمایند:

این اسلام را به همه ابعادش روحانیون حفظ كرده‏اند، به همه ابعادش؛ یعنی معارفش را روحانی حفظ كرده، فلسفه‏اش را روحانی حفظ كرده، اخلاقش را روحانی حفظ كرده، فقهش را روحانی حفظ كرده، احكام سیاسی‏اش را روحانی حفظ كرده. همه اینها با زحمت‏های طاقت‏فرسای روحانیین محفوظ شده.13

یا در جای دیگر می‏فرمایند: «علمای بلاد كار كرده‏اند، فضلا كار كرده‏اند، اینها] جوانان] را بیدار كرده‏اند، متحوّل كردند. اگر نبودند اینها؛ این جوان‏هایی كه از دست ما گرفته بودند، از دست اسلام گرفته بودند و در مراكز فحشا برده بودند آنها را.»14

    البته تلاش علمی علما و اندیشمندان اسلامی به علومی كه امروز به نام «علوم اسلامی» یا «علوم حوزوی» شهرت یافته، منحصر نیست، بلكه دامنه آن بسیار گسترده‏تر از دانش‏هایی است كه نام برده شد. برای مثال، ریاضیات، نجوم، زمین‏شناسی و جغرافیا، فیزیك، شیمی، پزشكی و حتی ادبیات و هنر نیز به عنوان علوم دینی در حوزه‏های علمیه، متداول و مرسوم بودند. و با توجه به این واقعیت انكارناپذیر تاریخی است كه امروزه غرب، خود را وامدار جهاد علمی دانشمندان اسلامی می‏داند؛ چنان‏كه برتراند راسل در این‏باره نوشته است: «در سرتاسر اعصاری كه از تاریكی و نادانی پوشیده بود، عملاً مسلمین بودند كه سنّت تمدن را پیش بردند و هر معرفت علمی نیز كه صاحب‏نظرانی چون راجربیكن در اواخر قرون وسطا كسب كردند، از آنان اقتباس شد.»15

     3. جهاد تبلیغی در ابلاغ پیام الهی به مردم

بدون شك، علما موظّفند كه مردم گم‏راه و منحرف را هدایت كنند و این هدایت به قشر خاصی اختصاص ندارد، بلكه عالِم موظف است حتی در دورترین نقاط جهان، هر جا جاهلی نسبت به اسلام وجود داشته باشد، هدایت كند. این وظیفه بر دوش روحانیان نیز هست؛ زیرا خدای تعالی نعمت علم را به آنان عنایت كرده و وارث انبیا و جانشینان پیامبران قلمداد شده‏اند. این مطلب به استدلال قرآنی و روایی نیز احتیاج ندارد؛ زیرا وقتی توجه كنیم كه هدف خلقت و بعثت انبیا این بوده است كه انسان‏ها راه تكامل خود را بپیمایند، راهی كه از طریق بندگی خدای متعال و اطاعت از دستورات او حاصل می‏شود، با توجه به غرض مولا، اگر امری هم صادر نمی‏شد، بر روحانیان لازم بود كه در راه تحقق بخشیدن به غرض او كوشش كنند، اگرچه آیات و روایات نیز در این باب زیادند؛ از جمله آیه «نفر» (توبه: 122) و روایتی از امام صادق علیه‏السلامكه می‏فرمایند: «در كتاب جدّم، امیرالمؤمنین علیه‏السلام، خواندم كه خداوند پیش از آنكه برای تحصیل علم از جاهلان پیمان بگیرد، از علما عهد گرفته است كه نسبت به جهّال بذل علم نمایند.»16

    امام راحل (ره) در جمع اعضای شورای عالی تبلیغات اسلامی، درباره اهمیت تبلیغ می‏فرمایند: «انبیا شأنشان تبلیغ بوده است. اولیای خدا شأنشان تبلیغ بوده است. همه آقایان علمایی كه هستند، اینها همه مبلّغین اسلام هستند.»17

    ارزش جهاد تبلیغی روحانیت هنگامی بیش از پیش آشكار می‏شود كه توجه كنیم در بخش كثیری از تاریخ تشیع، اساسا اظهار تشیع مترادف شهادت بوده است، تا چه رسد به اینكه كسی در مقام تبلیغ آن برآید.

     حضرت امام(ره) در پیامی به ملت ایران درباره مرارت‏ها و سختی‏هایی كه در طول تاریخ بر روحانیت وارد شده است، می‏فرمایند:

روحانیون مبارز و متعهد به اسلام در طول تاریخ و در سخت‏ترین شرایط، همواره با دلی پر از امید و قلبی سرشار از عشق و محبت، به تعلیم و تربیت و هدایت نسل‏ها همّت گماشته‏اند و همیشه پیشتاز و سپر بلای مردم بوده‏اند؛ بر بالای دار رفته‏اند و محرومیت‏ها چشیده‏اند؛ زندان‏ها رفته‏اند و اسارت‏ها و تبعیدها دیده‏اند؛ و بالاتر از همه، آماج طعن‏ها و تهمت‏ها بوده‏اند؛ و در شرایطی كه بسیاری از روشن‏فكران در مبارزه با طاغوت به یأس و ناامیدی رسیده بودند، روح امید و حیات را به مردم برگرداندند و از حیثیت و اعتبار واقعی مردم دفاع نموده‏اند و هم‏اكنون نیز در هر سنگری، از خطوط مقدّم جبهه گرفته تا مواضع دیگر، در كنار مردمند و در هر حادثه غم‏بار و مصیبت‏آفرینی، شهدای بزرگواری را تقدیم نموده‏اند.18

اینك با توجه به این بعد از رسالت بزرگ روحانیت، كه می‏تواند به عنوان یكی از شاخص‏های ارزیابی عملكرد این نهاد مقدّس مطرح باشد، می‏توان پرسید: سازمان روحانیت در طول تاریخ حیات بیش از هزار ساله خود، تا چه حد در این زمینه موفق بوده است؟

     حوزه‏های شیعی دو مرحله تاریخی حسّاس را سپری كرده‏اند كه هر یك پیامدهایی در حیات فكری ـ دینی آفریده است:

     الف. دوره انزوای روحانیت (بخش اعظم دوره غیبت تا عصر حاضر و حاكمیت نظام اسلامی): در این مرحله، حوزه‏های شیعی و روحانیت، گرچه دارای موضع سیاسی و اجتماعی بودند، اما در جایگاه تدبیر و مدیریت اجتماعی قرار نداشتند و در متن زندگی مردم بی‏تأثیر بودند. حكومت‏ها با قدرت سیاسی خود، جامعه را به سمتی سوق می‏دادند، و حوزه‏های علمیه و علمای دین در خلال آن حركت كلی، تنها نقشی جزئی و فرعی ایفا می‏كردند.

     ب. دوره حضور روحانیت (عضر حاضر؛ حاكمیت نظام اسلامی): در این مرحله، حوزه مرجع فكری و نظری نظام اسلامی است؛ یعنی اگر مسئله جدیدی در كشور به وجود بیاید، اولین سؤالی كه در ذهن مسئولان مطرح می‏شود، این است كه حكم خدا و اسلام در این‏باره چیست؟ پیداست كه مركز حكم اسلام حوزه‏های علمیه و علمای دین و فقهای عظامند. پس حوزه در عرصه حاضر است؛ یعنی اكنون دوران حضور روحانیت و دوران استفسار، استفهام و استعلام از حوزه است.19

     4. جهاد سیاسی

یكی از ویژگی‏های منحصر به فرد روحانیت شیعه، به رغم بار معنایی به ظاهر غیردنیوی آن، كه شاید ناشی از واژه «روحانی» (منسوب به روح) باشد، حضور جدّی‏اش در مهم‏ترین مسائل دنیوی، یعنی سیاست است. بنابراین، روحانیت اساسا نهادی به شدت سیاسی است. این بار معنایی به ظاهر متضاد، ناشی از حضور فرهنگ ولایت و امامت در كانون تفكر شیعی است. نگاهی به مقوله ولایت و امامت در مذهب شیعه و ابعاد گوناگون آن از قبیل ولایت تكوینی و ولایت و رهبری (زعامت) بیانگر این نكته است كه نه تنها در واژه و اصطلاح «روحانی» بین ماده و معنا تضادی وجود ندارد، بلكه حتی بین آنها رابطه‏ای وثیق و عمیق است.

     اصلی‏ترین و اساسی‏ترین هدف و انگیزه مهاجمان و مخالفان نظام جمهوری اسلامی، مسئله جداانگاری دین از سیاست است كه با بهره‏وری از راه‏كارهای گوناگون در جهت اثبات آن گام برمی‏دارند. برای نمونه، برخی از نویسندگان با تفسیر دین به «تنظیم‏كننده رابطه انسان با خدا»، دین را از صحنه سیاست رانده، تا حدّ مسائل شخصی و فردی تقلیل می‏دهند.

     امام خمینی (قدس‏سره) شعار «جدایی دین از سیاست» را توطئه اجانب برشمرده، می‏فرمایند:

اولین و مهم‏ترین حركت، القای شعار «جدایی دین از سیاست» است كه متأسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازه‏ای كارگر شده است تا جایی كه دخالت در سیاست، دون شأن فقیه و ورود در معركه سیاسیون، تهمت وابستگی به اجانب را دنبال می‏آورد.20

حضرت امام با تأكید بر اصلاح فكری و اخلاقی افراد حوزه می‏فرمایند:

مثلاً، بعضی را می‏بینیم كه در حوزه‏ها و به گوش یكدیگر می‏خوانند كه این كارها از ما ساخته نیست؛ چكار داریم به این كارها؟ ما فقط باید دعا كنیم و مسئله بگوییم! این افكار، آثارِ تلقینات بیگانگان است.21

ایشان با اشاره به زمان صدر اسلام، كه دیانت با سیاست یكی بود، می‏فرمایند:

مگر زمان پیغمبر اكرم سیاست از دیانت جدا بود؟ مگر در آن دوره عده‏ای روحانی بودند و عده دیگر سیاست‏مدار و زمامدار؟ مگر زمان خلفای حق یا ناحق، زمان خلافت حضرت امیر، سیاست از دین جدا بود؟ دو دستگاه بود؟ این حرف‏ها را استعمارگران و عمّال سیاسی آنها درست كرده‏اند تا دین را از تصرّف امور دنیا و از تنظیم جامعه مسلمانان بركنار سازند.22

ایشان در بخشی از سخنان خود، با اشاره به ویژگی‏های افراد مقدّس‏نما می‏فرمایند:

اینها هستند كه اگر یك نفر پیدا شود بگوید بیایید زنده باشید، بیایید نگذارید ما زیر پرچم دیگران زندگی كنیم، نگذارید انگلیس و آمریكا این‏قدر به ما تحمیل كنند، نگذارید اسرائیل این‏طور مسلمانان را فلج كند، با او مخالفت می‏كنند.23

امام راحل با اشاره به توطئه دشمنان برای القای نظریه «جدایی دین از سیاست» می‏فرمایند:

مسئله «جدا بودن دین از سیاست»، مسئله‏ای كه با كمال تزویر و خدعه طرح كردند، حتی بر ما هم مشتبه كردند! حتی كلمه «آخوند سیاسی» یك كلمه فحش است در محیط ما! فلان آخوند سیاسی است! در صورتی كه آقایان خواندند در دعاهای معتبر «ساسه‏العباد» مع ذلك، از بس تزریق شده است، از بس اشتباه‏كاری شده است، ما خودمان هم باورمان آمده است كه دین از سیاست جداست! آخوند در محراب برود، و شاه هم مشغول دزدی‏اش باشد!24

در جایی دیگر، در جمع علمای نجف می‏فرمایند:

حضرت امیر ملّا نبود (كه) خطبه‏های به آن طولانی داشت؟ حضرت رسول [كه] خودشان خطبه‏های به آن طولانی دارند، ایشان ملّا نبودند؟ وقتی نوبت به ماها می‏رسد، عذرها درست می‏كنیم؛ برای اینكه ما می‏خواهیم از زیر بار در برویم. شما این‏جور تربیت نشوید آقا!25

این واقعیت متضادنما موجب ظهور باورهایی ویژه در سه حوزه انسان‏شناسی، هستی‏شناسی و جامعه‏شناسی دینی شیعه شده است:

     1. جسم، مهد پرورش روح است: «فَإِذَا سَوَّیتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ.»26

    2. دنیا مزرعه آخرت است: «الدنیا مزرعة الآخرة.»27

    3. دیانت عین سیاست است: «الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِی.»28

    روحانیت شیعه در واقع، وارث خط سرخی تناقض‏نماست كه یكی از شاخص‏های اعتقاد سیاسی آن نفی حق ولایت از حكومت‏های غیرمعصوم و روزشماری و لحظه‏شماری برای ظهور آخرین درهم‏شكننده شوكت جبّاران تاریخ است. تشیع همواره ملازم آموزه‏هایی‏سیاسی ـ انقلابی‏از این دست بوده است:

     1. انكار حقّانیت قدرت‏های ضد مردمی و نامشروع؛

     2. ضرورت اجرای عدالت اجتماعی؛

     3. ضرورت مبارزه با ظلم و دفاع از مظلوم؛

     4. تأكید بر آزادی و آزادگی انسان و نفی هر نوع ولایت غیر الهی بر انسان؛

     5. انتظار برای احقاق حقوق مستضعفان از مستكبران و اقامه عدل و قسط.

     با توجه به این واقعیت‏هاست كه انتظار به عنوان ایده‏ای انقلابی جلوه كرده و راه را بر هرگونه سازش با نظام‏های طاغوتی می‏بندد. و چنین است كه حتی سكوت روحانیت شیعی برای طاغوت‏ها معنادار و خطرناك بوده است. این مقاومت سرسختانه هزار ساله یكی از ممیزه‏ها و شاخص‏های بی‏نظیر روحانیت شیعه است و در هیچ شرایطی و تحت هیچ عنوانی، به قدرت‏های مستبد و ضدمردمی، روی خوش نشان نداده است.

     امام راحل (ره) در پیامی به روحانیت می‏فرمایند:

علمای اصیل اسلام هرگز زیر بار سرمایه‏داران و پول‏پرستان و خوانین نرفته‏اند و همواره این شرافت را برای خود حفظ كرده‏اند و این ظلم فاحشی است كه كسی بگوید دست روحانیت اصیل طرفدار اسلام ناب محمّدی با سرمایه‏داران در یك كاسه است. و خداوند كسانی را كه این‏گونه تبلیغ كرده و یا چنین فكر می‏كنند، نمی‏بخشد. روحانیت متعهد به خون سرمایه‏داران زالوصفت تشنه است و هرگز با آنان سر آشتی نداشته و نخواهد داشت.29

ایشان می‏فرمایند:

مقدّرات ما نباید در آمریكا و شوروی تدوین بشود. روحانیین باید در صحنه باشند. باید همه این حرف‏های نامربوطی كه زده بودند و شما را می‏خواستند از دخالت در امور جامعه كنار بگذارند، همه آنها را پشت سر بگذارید و گذاشته‏اید پشت سر. علمای اعلام نباید بروند كنار بنشینند تا مقدّرات آنها در آمریكا تدوین بشود و یا در شوروی تدوین بشود.30

البته این سخن بدان معنا نیست كه روحانیت به علت عدم مشروعیت ذاتی قدرت‏ها، نافی یا منكر اقدامات مثبت حكومت‏ها بوده باشد، بلكه بعكس، روحانیت شیعه بر اساس ارزش‏ها و اصول خود، هرگاه شاهد اقدام مثبتی از سوی هر كس بوده، آن را تأیید كرده است تا كسی گمان نكند كه مخالفت شیعه با قدرت‏ها مخالفتی غیراصولی و متعصّبانه یا رقابت‏جویانه و قدرت‏طلبانه است و نیز شیعه بتواند در پرتو همین ملایمت معقول و مشروع، موجودیت خود را در درون نظام‏های طاغوتی حفظ كند. حتی بالاتر، گاه برای پیش‏گیری از ظلم طاغوت‏ها یا كاهش ظلم‏ها، تا بالاترین سطوح ممكن قدرت، در درون نظام‏های طاغوتی نفوذ كرده است.

     حضرت امام (ره) نفوذ برخی از علما درون نظام‏های طاغوتی را یك مجاهده نفسانی می‏دانند و می‏فرمایند:

در باب امور سیاسی... یك طایفه از علما، اینها گذشت كرده‏اند از یك مقاماتی و متصل شده‏اند به یك سلاطینی. با اینكه می‏دیدند كه مردم مخالفند، لكن برای ترویج دیانت و ترویج تشیع اسلامی و ترویج مذهب حق، اینها متصل شده‏اند به یك سلاطینی، و این سلاطین را وادار كرده‏اند ـ خواهی نخواهی ـ برای ترویج مذهب، مذهب دیانت، مذهب تشیع. اینها آخوند درباری نبودند. این اشتباهی است كه بعض نویسندگان ما می‏كنند... اینها اغراض سیاسی داشتند، اغراض دینی داشتند... آنها گذشت كردند؛ یك گذشت، یك مجاهده نفسانی كرده‏اند؛ برای اینكه این مذهب را به وسیله آنها، به دست آنها [ترویج كنند.31]

البته ممكن است چنین قضاوتی درباره جهاد سیاسی روحانیت، برای آنها كه با تاریخ روحانیت آشنا نیستند، تا حدی اغراق‏آمیز جلوه كند. بدین‏روی، مناسب است نتایج تحقیقات پروفسور حامد الگار را ـ كه نه روحانی است و نه شیعه ـ از نظر بگذرانیم. ایشان در تحقیقات خود درباره نقش علما در دوره قاجار می‏نویسد:

غیبت امام(علیه السلام)، رنگ خاص به تشیع اثناعشری داده است... تا زمانی كه امام در غیبت خود باقی است، ناگزیر بر تمام كوشش‏ها و فعالیت‏های دنیوی، خاصه فعالیت‏های مربوط به حكومت، سایه‏ای از عدم حقّانیت گسترده شده است.

عبّاسیان برای سرنگون كردن امویان به شدت از مباحث شیعه امامیه استفاده كردند و بسیاری از آخرین خلفای عبّاسی نسبت به تشیع، اظهار تمایل می‏كردند. به علاوه، شیعیان در تمام مراتب جامعه، از جمله بالاترین مقامات، یافت می‏شدند. خاندان ایرانی تبار نوبختی نمونه والای آن است كه از میان آنان، وزیر و فقیه شیعه به ظهور پیوست.

در آغاز قرن شانزدهم، كه صفویه تشیع را به عنوان مذهب رسمی ایران برگزیدند، این مذهب رفعت یافت و نقطه عطفی در تاریخ آن پدید آمد؛ چنان‏كه به نحو انتقال‏ناپذیری با ایران پیوند یافت و این كشور به منزله زاد بوم و دژ مذهب شیعه به شمار رفت.

مجتهدان آمدند تا رهبری امّت را تجسّم بخشند و این امر یكی از منابع مهم نفوذ سیاسی و اجتماعی ایشان در دوره قاجار بود.

اجتهاد در حوزه شرع اسلامی و پیوند آن با كارهای اجتماعی ـ سیاسی در فرصت‏های بسیار، هم در زمان قاجار، هم در زمان‏های پس از آن توانسته است به عنوان نیرویی برای پیشرفت محلّی و خودنمایی به كار پردازد.32

وات. مونت‏گمری (Wat Montgomery) نیز درباره بعد سیاسی اعتقاد به امام غایب چنین می‏نویسد:

غیبت به تلویح، بیانگر آن است كه رژیمْ كامل نیست و راه برای اقدام در آینده‏ای نامعلوم باز است. چنین نظریه‏ای اغلب از لحاظ سیاسی بی‏خطر است؛ اما در كمون آن، بالقوّه خطری نهفته است. حدوث تغییر در اوضاع، ممكن است به هواخواهان جنبش ندا دردهد كه زمان عمل فرارسیده است.33

سرانجام، پس از مدتی و در پی گذر از مراحل سخت و مشقّت‏بار تاریخی، بر اثر رهبری سیاسی روحانیت، شیعه توانست:

     1. موجودیت خود را به رغم همه تهدیدها و تحدیدها به عنوان یك جریان مستقل حفظ كند.

     2. عضوگیری كند، توسعه یابد.

     3. به موجودیت خود رسمیت ببخشد و ایران را به دژ نفوذناپذیر خود تبدیل كند.

     4. در موقعیتی مناسب، طاغوت زمان را سرنگون كند، نظام 2500 ساله ستم‏شاهی را براندازد و با تأسیس نظامی نوین و مبتنی بر زیرساخت‏های الهی، در جهت تحقق آرمان‏های دیرین انبیای عظام الهی و اوصیای ایشان، گام بردارد و با تبدیل ایران به عنوان پایگاه تبلیغات جهانی اسلام ناب، زمینه را برای رهبری آخرین ذخیره الهی، حضرت حجه‏بن الحسن العسكری ـ عجل‏اللّه تعالی فرجه ـ فراهم نماید.

نهضت‏های صدساله اخیر در جهان اسلام به رهبری روحانیت

نگاهی به نهضت‏های صد ساله اخیر در جهان اسلام، به خوبی بیانگر نقش سیاسی روحانیت شیعه در رهبری این حركت‏هاست:

     1. نهضت ضداستبدادی و ضداستعماری (در هر سه شكل استعمار سیاسی، اقتصادی و فرهنگی) به رهبری سید جمال‏الدین اسدآبادی؛

     2. جنبش ضداستعماری (استعمار اقتصادی) تنباكو، به رهبری میرزای شیرازی؛

     3. انقلاب ضداستعماری (استعمار سیاسی) عراق، به رهبری میرزا محمّدتقی شیرازی؛

     4. نهضت مشروطه به رهبری آخوند ملّامحمدكاظم خراسانی، آقا شیخ عبداللّه مازندرانی، سید عبداللّه بهبهانی و سیدمحمّد طباطبائی؛

     5. مبارزات سیاسی شیخ فضل‏اللّه نوری علیه لیبرالیسم و مشروطه بدون قید مشروعه؛

     6. نهضت جنگل به رهبری میرزا كوچك‏خان؛

     7. مبارزات سیاسی و ضداستبدادی مدرّس، علیه رضاخان؛

     8. مبارزات ضداستعمار (استعمار اقتصادی) آیه‏اللّه كاشانی علیه سلطه استعماری انگلیس در ماجرای ملّی شدن صنعت نفت؛

     9. مبارزه مسلّحانه فداییان اسلام به رهبری نوّاب صفوی؛

     10. انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی (قدس‏سره.)

     این حجم زیاد مبارزات، آن هم در فاصله زمانی كمتر از 150 سال، بیانگر حسّاسیت روحانیت شیعه نسبت به سرنوشت سیاسی جامعه است كه خوشبختانه این بیداری و حسّاسیت به برچیده شدن یك نظام سیاسی كهن 2500 ساله مستبد ستم‏شاهی و قطع دست سلطه خارجی از سرنوشت كشور منجر شد.

     امام راحل(ره)  ما را به عبرت گرفتن از جریان انقلاب مشروطه دعوت می‏كند و می‏فرمایند: «اگر روحانیون، ملت ، خطبا، علما، نویسندگان، روشن‏فكران متعهد سستی بكنند و از قضایای صدر مشروطه عبرت نگیرند به سر این انقلاب آن خواهد آمد كه به سر انقلاب مشروطه آمد.»34

    هرچند در این نوشتار نمی‏توان تمام ابعاد، مراحل و فراز و نشیب‏های جهاد سیاسی روحانیت را ـ حتی به صورت اشاره و مختصر ـ مطرح كرد، ولی بی‏شك، این یكی از رسالت‏های حوزه‏های علمیه است تا نسل نو را هر چه بیشتر با نقش سیاسی روحانیت آشنا سازند. اشاره به نكات مثبت جهاد سیاسی روحانیت، به معنای نادیده گرفتن برخی اشتباهات سیاسی آن از قبیل انزوای سیاسی برخی علما با غفلت از حوادث و تحوّلات سیاسی جامعه و محیط بین‏الملل نیست، بلكه هدف نیم‏نگاهی هرچند گذرا به جهت‏گیری سیاسی روحانیت و نتایج نهایی آن است.

     5. شناخت صحیح اسلام و دفاع از آن

در گذشته، برخی تصور می‏كردند كه فقط شناخت اجمالی اسلام كافی است و به جای صرف وقت و نیرو برای شناخت اسلام، باید سعی كنیم بهتر به اسلام عمل كنیم. شاید افرادی كه این طرز فكر را ترویج می‏كردند حسن نیت داشتند؛ اما تجربه نشان داده است كه ضعف شناخت موجب ایجاد اختلاف در بین مسلمانان می‏شود، تا آنجا كه ممكن است در دو طرف نقیض قرار بگیرند و بین خطوط عقیدتی آنها 180 درجه فاصله باشد؛ یعنی آنچه را یك گروه به اسلام نسبت می‏دهند گروه دیگر مخالف اسلام تلقّی كنند. تا شناخت صحیح و گسترده در جامعه نباشد، این‏گونه اختلافات قابل رفع نیست.35

امام راحل در پیامی به دانشجویان می‏فرمایند:

باید جوانان روحانی و دانشگاهی قسمتی از وقت را صرف كنند در شناخت اصول اساسی اسلام كه در رأس آن توحید و عدل و شناخت انبیای بزرگ، پایه‏گذاران عدالت و آزادی است، از ابراهیم خلیل تا رسول خاتم ـ صلی‏اللّه علیه و آله و علیهم اجمعین ـ و در شناخت طرز تفكر آنها از نقطه اقصای معنویت و توحید تا تنظیم جامعه و نوع حكومت و شرایط امام و اولی‏الامر و طبقات دیگر...36

آنچه از تفكرات، تأمّلات، بررسی‏ها و تجارب فراوان به دست آمده این است كه ابتدا باید اصول اسلام را به دقت بشناسیم و بتوانیم با یافتن پاسخ‏های صحیح نسبت به اشكالاتی كه به اساس دین می‏شود، آنها را در مقابل شبهه‏های منكران و ملحدان بیمه كنیم، سپس سایر قسمت‏های اسلام، از جمله نظام اقتصادی و سیاسی آن را درست بشناسیم و به دنیا معرفی كنیم تا برتری نظام اسلامی و ابعاد گوناگون آن بر تمام آیین‏ها روشن شود؛37«لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ كُلِّهِ.»38

    حضرت امام (ره) در خصوص شناخت اسلام و دفاع از آن می‏فرمایند:

اینكه فرموده‏اند «فقها حصون اسلامند»؛ یعنی مكلّفند اسلام را حفظ كنند و زمینه‏ای را فراهم آورند كه بتوانند حافظ اسلام باشند. و این از اهمّ واجبات است، و از واجبات مطلق می‏باشد نه مشهود، و از جاهایی است كه فقهای اسلام باید دنبالش بروند. حوزه‏های دینی باید به فكر باشند و خود را مجهّز به تشكیلات و لوازم و قدرتی كنند كه بتوانند اسلام را ـ به تمام ـ معنا كنند؛ همان‏گونه كه خود رسول اكرم و ائمّه حافظ اسلام بودند و عقاید و احكام و نظامات اسلام را به تمام معنا حفظ می‏كردند.39

اگر بخواهیم به عنوان یك ملت زنده، انقلابمان را به جهان صادر كنیم و اثبات نماییم كه نظام سیاسی اسلام از سایر نظام‏ها برتر است، باید ابتدا نظام‏های سیاسی جهان و نظام اسلامی را بشناسیم، سپس آنها را با یكدیگر تطبیق و آن‏گاه از نظام اسلامی دفاع كنیم. چاره‏ای غیر از این نیست كه هر دو نوع این معلومات را داشته باشیم، وگرنه حق قضاوت درباره نظام‏های سیاسی دنیا را نداریم.40

    امام راحل در خصوص مجهّز بودن علما و روحانیت به علم روز می‏فرمایند:

حوزه‏ها و روحانیت باید نبض تفكر و نیاز آینده جامعه را همیشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهیای عكس‏العمل مناسب باشند. چه بسا شیوه‏های رایج اداره امور مردم در سال‏های آینده تغییر كند و جوامع بشری برای حل مشكلات خود، به مسائل جدید اسلام نیاز پیدا كند. علمای بزرگوار اسلام از هم‏اكنون باید برای این موضوع فكری كنند.41

     6. تبیین و ترویج اسلام و احكام آن

بزرگ‏ترین وظیفه‏ای كه اكنون بر دوش روحانیت است این است كه درصدد هدایت مردم و جلوگیری از انحرافات عقیدتی و فكری و اخلاقی آنها باشند و این كار را برای خود یك جهاد بدانند.42 امام معصوم (علیه‏السلام) می‏فرماید: «ارشاد جاهل افضل از نجات اسیر از دست كافر است.»43

حضرت امام (ره) در این‏باره می‏فرمایند:

بر تمام مسلمانان و پیشاپیش آنان، بر علمای روحانی و طلّاب حوزه‏های علمیه اسلامی واجب است كه علیه سمپاشی‏های دشمنان اسلام، به هر وسیله ممكن، قیام كنند تا اینكه بر همگان آشكار شود كه اسلام برای اقامه حكومتی عدل‏گستر آمده است.44

ایشان همچنین می‏فرمایند:

در خلال تحصیلات خود، در فكر باشید كه اسلام را به مردم معرفی كنید. فعلاً كه اسلام غریب است و كسی اسلام را نمی‏شناسد، ولی لازم است كه شما اسلام و احكام اسلام را به مردم برسانید تا مردم بفهمند اسلام چیست و حكومت اسلام چه می‏باشد، رسالت و امامت یعنی چه؟ اصلاً اسلام برای چه آمده است و چه می‏خواهد؟ كم‏كم اسلام معرفی گردد و ـ ان‏شاءاللّه ـ روزی حكومت اسلامی تشكیل شود.45

روحانیت باید انگیزه‏ها، تمایلات و افكار خود را بررسی كند؛ آیا بیشتر در فكر مشكلات خود و خانواده خود هستیم یا در فكر مشكلات اسلام و جامعه اسلامی؟ در فكر درآمد، رفاه و موقعیت اجتماعی یا معرفی صحیح اسلام به جهان؟ هر كس خود بهتر می‏داند؛ «بَلِ الْإِنسَانُ عَلَی نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ»46 مسئولیت روحانیت از دیگران سنگین‏تر است. این بدان دلیل است كه خدا در بین همه انسان‏ها، تنها بر جمع معدودی منّت گذاشته و وظیفه ابلاغ دین خالص خود را به آنها واگذار كرده است. پس باید به وظیفه خود عمل كنند؛47 «إِنَّ اللّهَ یأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَی أَهْلِهَا.»48

    7. ظلم‏ ستیزی و شهادت‏ طلبی روحانیت

تعالیم حیاتبخش اسلام پیروان خود را به آزادگی و زندگی عزّتمندانه فرامی‏خواند و تن به ذلت دادن و ظلم‏پذیری را برای آنها ممنوع ساخته است و چون زلال‏ترین معارف اسلامی توسط ائمّه اطهار علیهم‏السلام تبیین و تفسیر گردیده، شیعیان از این نظر، از وضعیت ممتازی برخوردارند. پیروان اهل‏بیت (علیهم‏السلام) در طول تاریخ، با رهبری و روشنگری عالمان راستین و با درس‏آموزی از منبع پایان‏ناپذیر و شعله‏های هماره نورانی قیام سیدالشهداء علیه‏السلام با ظلم و ظالمان سر ناسازگاری داشته‏اند و عزّت را جست‏وجو می‏كنند. این كارنامه با ورود دولت‏های استعماری و سلطه‏گر به ممالك اسلامی رنگ و جلایی خاص گرفت و به ویژه در ایران اسلامی، از نهضت «تحریم تنباكو» توسط میرزای شیرازی به بعد، به موازات پیچیده‏تر شدن توطئه‏های سلطه‏گران، پرچم مبارزه برافراشته‏تر گردید، چه در انقلاب مشروطه، چه مبارزات استقلال‏خواهانه شمال و جنوب ایران اسلامی كه رهبرانی در كسوت روحانیت داشته و چه نهضت ملّی كردن صنعت نفت كه ركن مهم آن روحانی بزرگوار و مبارز آیه‏اللّه كاشانی بود و نیز قیام پانزده خرداد 1342 كه با رهبری امام خمینی (قدس‏سره) و میدان‏داری روحانیت مبارز آغاز شد و ادامه یافت و به انقلاب اسلامی منتهی گردید و شاهد پیروزی را در 22 بهمن 1357 در آغوش گرفت. در همه این قیام‏ها و مبارزات، نه تنها روحانیت رهبری فكری و ایدئولوژیك را بر عهده داشت، بلكه رهبری میدان مبارزه و جهاد نیز بر عهده آنان بود كه شهدای بزرگ و فراوان روحانیت در این مبارزات، اسناد زنده و ماندگاری بر این ادعایند.

كدام انقلاب مردمی اسلامی را سراغ كنیم كه در آن حوزه و روحانیت پیش‏كسوت شهادت نبوده‏اند و بر بالای دار نرفته‏اند و اجساد مطهّرشان بر سنگ‏فرش‏های حوادث خونین به شهادت نایستاده است. در پانزده خرداد و در حوادث قبل و بعد از پیروزی، شهدای اولین از كدام قشر بوده‏اند. خدا را سپاس می‏گزاریم كه از دیوارهای فیضیه گرفته تا سلول‏های مخوف و انفرادی رژیم شاه و ... خون پاك شهدای حوزه و روحانیت افق فقاهت را گلگون كرده است.49

تلاش روحانیت مبارز تنها در مقابله با نیروهای اهریمنی و منحصر به جهاد اصغر و مقابله با گلوله و سرنیزه نبوده، بلكه همان‏ها در میدان جهاد و نبرد فكری، با منطق قوی و تعالیم غنی اسلامی به مصاف مدعیان دروغین رفته و با روشنگری فكری، انگیزه مبارزه با باطل و باطل‏گرایان را صد چندان كرده‏اند. آنها در برابر سلطه سیاه و وحشت‏انگیز كمونیستی و هجمه‏های سازمان‏یافته حزب «توده» اصول فلسفه و روش رئالیسم را تحكیم و تفسیر كردند.

     امام راحل، هنر، صداقت و تعهد خود روحانیت را علت برگزیده شدن آنها از سوی مردم می‏دانند: «در ترویج روحانیت و فقاهت، نه زور سرنیزه بوده است، نه سرمایه پول‏پرستان و ثروتمندان، بلكه هنر و صداقت و تعهد خود آنان بوده است كه مردم آنان را برگزیده‏اند.50

    همان‏گونه كه شهید مطهّری گفته است: «منصف‏ها نقش روحانیت را در نهضت انقلابی ایران انكار نمی‏كنند و قابل انكار نیست.»51

    شهید مطهّری خود در خط مقدّم مبارزه‏ای علمی و فكری با ماتریالیسم و اعوجاج و انحراف پدید آمده از سوی التقاطیان و نیز كج‏فكری‏های متحجّران عقب‏مانده بود و با اخلاص و جهاد علمی، منظومه‏ای با جامعیت گسترده و متنوّع برای نسل حاضر و آیندگان پدید آورد و از دستگیری و زندان و فشار ساواك هم بی‏نصیب نبود.

     8. مدیریت و اداره امور جامعه

پس از آنكه مبارزات وسیع و پیگیر ملت مسلمان به نتیجه رسید و حكومت استبداد فرو ریخت، امام خمینی (قدس‏سره) هم از تعالیم اسلامی و خواست تاریخی ملت، نظام جمهوری اسلامی را بنیان نهادند و همه طبقات و اقشار را به وحدت و هماهنگی و حركت در جهت مصلحت ملت سفارش كردند و درباره حضور روحانیت در امور اجرایی، تفكر ایشان از آغاز شروع نهضت این بود كه روحانیت در كار اجرایی كمتر شركت كند و فقط ناظر و پشتوانه امور باشد. ایشان حضور روحانیت را در شورای انقلاب، كه متشكل از روحانیان و غیرروحانیان بود، كافی می‏دانستند.52

    حجه‏الاسلام هاشمی رفسنجانی علت مخالفت حضرت امام برای ورود شهید بهشتی در نخستین انتخابات ریاست جمهوری را برخاسته از همین دیدگاه امام می‏داند و می‏نویسد: «مخالفتشان با كاندیداتوری شهید بهشتی در انتخابات ریاست جمهوری نیز بر پایه همین نظر بود.»53

    ایشان در ادامه می‏نویسد:

این فكر، فكر ما هم بود و كما بیش همه این را قبول داشتیم. ما هم نمی‏خواستیم وارد كارهای اجرایی شویم؛ فكر می‏كردیم در شورای انقلاب هستیم و بعدا هم اگر شورا نباشد و اگر لازم باشد، به مجلس می‏رویم ... این فكر تا زمان پیروزی انقلاب و حتی در چند ماهه اول بعد از پیروزی با ما بود.54

شهید مطهّری، كه از نظر فكری یكی از نزدیك‏ترین و برجسته‏ترین دست پروردگان حضرت امام (ره) محسوب می‏شد، با صراحت اظهار داشت:

من موافق نیستم حتی در دولت جمهوری اسلامی، روحانیت پست دولتی بپذیرند... روحانیت در همان جای خودش باقی بماند. حتی عضویت دولت اسلامی را هم نپذیرد؛ یعنی در دولت اسلامی هم، كه مردمی است روحانیت در صف ملت بماند و دولت را ارشاد و مراقبت و نظارت كند.55

اما علی‏رغم این دیدگاه و پای‏بندی عملی به آن، حتی در آن شرایط ویژه، توطئه‏های بزرگ و كوچك دشمنان و بدخواهان و عملكرد ناسالم و ناكارآمد غیرروحانیانی كه متصدی امور سیاسی ـ اجرایی شده بودند، حضرت امام و یاران ایشان بر خلاف میل شخصی، برای حفظ دستاوردهای سال‏ها مبارزه و جهاد، شانه‏های خود را زیر بار سنگین مسئولیت‏های گوناگون نظام جمهوری اسلامی نهادند؛ یعنی در حالی كه اوضاع كشور از هم گسیخته بود و مخالفان داخلی و دست‏نشاندگان قدرت‏های اهریمنی و نیز غارتگران خارجی و مشخصا آمریكای ستمگر و متجاوز دست به انواع توطئه‏ها و دشمنی‏ها علیه نظام نوپا و الهی ـ مردمی جمهوری اسلامی زده بودند و لحظه‏ای دست از توطئه برنمی‏داشتند و از فتنه‏های قومی تا آشوب‏های گروهكی تا حمله آمریكا به صحرای طبس و جنگ تجزیه‏طلبانه كردستان و در نهایت، تحمیل جنگی هشت ساله بر ملت ایران، حضرت امام و یاران ایشان سنگر را خالی نكردند و مانند دوران مبارزات طولانی‏مدت، همه وجود خود را وقف راهی كردند كه سال‏ها پیش آغاز كرده بودند.

با مشخص شدن ضعف‏ها و سستی‏های متصدیان امور اجرایی كشور و دولت موقّت، كه عمدتا از جمعیت‏های ملّی‏گرا بودند، حضور تدریجی روحانیون در مسائل اجرایی شكل جدّی‏تر به خود گرفت و حتی مشخص شد كه در بعضی از جاها، بدون استفاده از حضور و نفوذ روحانیت امكان پیشرفت كارها وجود ندارد.56

امام راحل(ره)  خود با صراحتِ برخاسته از صداقت و محترم دانستنِ مردم می‏فرمایند:

پیش از انقلاب من خیال می‏كردم وقتی انقلاب پیروز شد افراد صالحی هستند كه كارها را طبق اسلام عمل كنند. لذا، بارها گفتم: روحانیون می‏روند كارهای خودشان را انجام می‏دهند. بعد دیدم خیر، اكثر آنها افراد ناصالحی بودند و دیدم حرفی كه زده‏ام درست نبوده است. آمدم صریحا اعلام كردم: من اشتباه كرده‏ام.57

ایشان راه آینده را هم این‏گونه نشان می‏دهند:

امروز می‏گویم: مادام كه احكام اسلام پیاده نشده است و افراد صالحی نداشتیم تا طبق اسلام عمل كنند، علما باید مشغول به كارهایشان باشند. این یك شأن برای علما نیست كه ریاست جمهوری و ریاست دیگری را داشته باشند؛ چون وظیفه است به این كارها می‏پردازند.58

با رهبری‏های حضرت امام(ره)  و وفاداری تاریخی ملت مسلمان ایران و فداكاری شاگردان و یاران امام، در سال‏هایی كه مدیریت كلان و عمده كشور در اختیار روحانیان بوده، این همه عمران و آبادانی و سازندگی و خدمت در سراسر كشور و اقصا نقاط ایران اسلامی و مناطق فراموش شده و صعب‏العبور انجام گرفته است.

     با مدیریت روحانیت ـ علی‏رغم نبود تجربه قبلی ـ فتنه‏های داخلی با تدبیر و كمترین لطمات فرو نشست، ولی با آن‏همه فتنه و كینه‏ورزی دنیای زر و زور و تزویر و اجماع و ائتلاف نامیمون شرق و غرب و اقمار منطقه‏ای آنها، جمهوری اسلامی و امام و یاران او با توكّل بر خدا و تكیه بر بندگان خدا، ایران اسلامی را از خطرات حفظ كردند و جنگ تحمیلی هشت ساله را به دفاع مقدّس تبدیل كردند و از بركات این تغییر و تبدیل فرهنگی، عایدات معنوی زیادی نصیب مملكت و ملت كردند. امام راحل در پایان آن مصاف نابرابر، كه یادآور جنگ احزاب در صدر اسلام بود كه همه كفر در برابر همه حق صف آراسته بود، چنین گواهی دادند:

من امروز بر این عقیده‏ام كه مقتدرترین افراد در مصاف با آن‏همه توطئه‏ها و خصومت‏ها و جنگ‏افروزی‏هایی كه در جهان علیه انقلاب اسلامی است، معلوم نبود موفقیت بیشتری از افراد موجود به دست می‏آوردند. در یك تحلیل منصفانه از حوادث انقلاب، خصوصا از حوادث ده سال پس از پیروزی، باید عرض كنم كه انقلاب اسلامی ایران در اكثر اهداف و زمینه‏ها موفق بوده است و به یاری خداوند بزرگ، در هیچ زمینه‏ای مغلوب و شكست خورده نیستیم، حتی در جنگ، پیروزی از آن ملت ما گردید و دشمنان در تحمیل آن‏همه خسارات، چیزی به دست نیاوردند.59

     9. خودسازی علمی و عملی

از این حقیقت نباید غفلت كرد كه حضور در صحنه‏های اجرایی و عرصه‏های عملی برای پیاده كردن احكام اسلام و خدمت به بندگان خدا، با همه اهمیتش، برای حوزویان روبنایی است كه باید بر زیربنایی پولادین و شالوده‏ای مستحكم قرار گیرد و آن «خودسازی علمی و عملی» طلاب و روحانیان است. سلاح روحانی علم است. ابزاری كه روحانیت می‏خواهد به وسیله آن با دشمن بجنگد، از راه كتاب و علم و تحصیل به دست می‏آید. همچنان‏كه رزمنده نباید در جبهه از سلاح خود غافل شود «خُذُواْ حِذْرَهُمْ...»،60 روحانی نیز باید دایم در فكر سلاح خود باشد؛ یعنی معلومات بیشتری كسب كند تا بتواند به وسیله آنها در دشمن نفوذ كند. علاوه بر سلاح علم، «روحانیت باید به گونه‏ای عمل كند كه مردم حرص نزدن درباره دنیا را در رفتار او كاملاً مشاهده كنند، و دست‏یابی به این خصوصیت نیازمند تهذیب و افزایش معنویت است.»61

    امام خمینی (قدس‏سره)در عین حال كه از بنای اولیه خود عدول كردند و به لزوم حضور روحانیت در صحنه مدیریت كشور تصریح نمودند، رسالت اصلی روحانیان را همان فعالیت‏های علمی و تحقیقی و تبلیغی می‏دانند:

ما گمان می‏كردیم كه در بین روشن‏فكران ما ـ به اصطلاح ـ خوب، اشخاصی پیدا می‏شوند كه متعهدند و حفظ می‏كنند این را. اگر حالا هم پیدا شد یك همچو اشخاصی، یك همچو جمعیت‏هایی آقایان پست‏های مهم‏تر دارند، می‏روند سراغ كارشان ؛ آقای هاشمی هم می‏روند، آقای خامنه‏ای هم می‏روند و همه كسانی كه متصدی هستند. اما ما چه بكنیم امروز، وضع ما، وضع ایران، وضع گرفتاری‏های داخل و خارج به جوری است كه بدون اینها نمی‏توان اداره كرد این مملكت را.62

شهید مطهّری نیز به صراحت می‏گفت:

این انقلاب نیاز زیادی به روحانیت دارد، به شرط آنكه روحانیت وظایف خودش را در آینده انقلاب خوب درك كند. كارش را باید ده برابر كند، تحقیق علمی‏اش را باید ده برابر كند، تبلیغش را باید ده برابر كند. رابطه‏اش را با مردم، در جمع مردم آمدن، به میان مردم رفتن، درد مردم را از نزدیك لمس كردن و احساس كردن؛ اینها را باید چندین برابر كند.63

ایشان عقیده داشتند:

آینده انقلاب هم ـ اگر بخواهد ان‏شاءاللّه پیروزتر بماند و به نتایج نهایی برسد ـ باز باید روی دوش روحانیت باشد. اگر این پرچم‏داری از روحانیت گرفته شود و به دست ـ به اصطلاح ـ طبقه روشن‏فكر بیفتد به عقیده من، یك نسل بگذرد اسلام بكلی مسخ می‏شود. چرا؟ برای اینكه حامل فرهنگ اسلامی باز هم همین طبقه هستند.64

نتیجه ‏گیری

در جمع‏بندی نظریات حضرت امام در مورد روحانیت و كاركردهای آن، می‏توان چنین نتیجه گرفت:

     امام راحل نقش روحانیت را در جامعه و نظام دینی مهم‏ترین و موفق‏ترین نقش‏ها دانسته، عقیده داشتند: مقتدرترین افراد در مصاف با مشكلاتی كه برای جامعه ایران و انقلاب پیش آمد، معلوم نبود كه موفقیت بیشتری از افراد موجود به دست می‏آوردند.

     دیدگاه ایشان درباره حضور روحانیت در امور اجرایی این بود كه روحانیت در كارهای اجرایی كمتر شركت كند و فقط ناظر و پشتوانه امور باشد؛ ولی پس از گذشت چند سال از وقوع انقلاب، به دلیل اشغال مناصب حكومتی توسط افراد ناصالح، حضرت امام از بنای اولیه خود عدول كردند و به لزوم حضور روحانیت در صحنه مدیریت كشور تصریح نمودند، ولی همچنان كاركرد و رسالت اصلی روحانیان را همان فعالیت‏های علمی، تحقیقی و تبلیغی می‏دانستند و در رأس هرم همه این وظایف، خودسازی علمی و عملی را لازمه كار روحانیت می‏دانستند.

     امام امّت در بعد دخالت روحانیت در سیاست و اجتماع، به شدت به پیوند دین و سیاست، و به حضور روحانیت ـ به عنوان مبین و مروّج دین ـ در صحنه امور سیاسی و اجتماعی معتقد بودند و این دیدگاه برخاسته از مبانی نظری ایشان بود كه معتقد بودند: از ویژگی‏های سیاست الهی و مطلوب، این است كه هر دو بعد مادی و معنوی انسان مورد توجه باشد و مصالح دنیا و آخرت عموم انسان‏ها در آن رعایت و حدود و احكام الهی در جامعه اجرا شود. و لازمه حضور این نوع سیاست در صحنه جامعه اسلامی، این است كه كارشناسان و متخصصان امور دینی در امور سیاسی و اجتماعی حضور داشته باشند تا بتوانند سیاست الهی و مطلوب را در مقابل سیاست شیطانی و سیاست تك‏بعدی به مرحله اجرا درآورند و درست به دلیل همین نقش روحانیت در سیاست است كه در صد ساله اخیر نهضت‏های فراوانی به رهبری روحانیت در جهان اسلام صورت گرفته است.

پى نوشت ها

1 -دانش ‏آموخته حوزه علمیه و كارشناس ارشد جامعه‏شناسى.

2ـ سلیمان خاكبان، روحانیت و كاركرد آن، 1386، ص 1.

3ـ مرتضى مطهّرى، خاتمیت، 1380، ص 53.

4ـ ر.ك. محمّد عباسى، «سیرى در اندیشه اجتماعى امام خمینى قدس‏سره»، معرفت 127.

5ـ جورج ریتزر، نظریه جامعه‏شناسى در دوران معاصر، 1382، ص 131.

6ـ غلامعباس توسلى، نظریه‏هاى جامعه‏شناسى، 1376، ص 271.

7ـ معاونت فرهنگى شوراى سیاست‏گذارى ائمّه جمعه، نقش روحانیت در نظام اسلامى سخنرانى مقام معظّم رهبرى در جمع ائمّه جمعه سراسر كشور، 16 مهر 1375، ص 14.

8ـ محمّدتقى مصباح، مباحثى درباره حوزه، 1376، ص 39 و 40.

9ـ امام خمینى، صحیفه امام، 1379، ج 8، ص 43ـ44.

10ـ همان، ج 9، ص 505.

11ـ همان، ج 21، ص 274.

12ـ همان، ج 21، ص 274.

13ـ همان، ج 3، ص 239.

14ـ همان، ج 19، ص 136ـ137.

15ـ برتراند راسل، جهان‏بینى علمى، 1360، ص 40.

16ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، 1362، ج 2، ب 13، ص 67، روایت 14.

17ـ امام خمینى، صحیفه امام، ج 16، ص 253.

18ـ همان، ج 21، ص 97.

19ـ دفتر مقام معظّم رهبرى، حوزه و روحانیت در آینه رهنمودهاى مقام معظّم رهبرى، 1375، ص 27 و 30، سخنرانى مقام معظّم رهبرى در آغاز درس خارج فقه، 21 شهریور 1372.

20ـ امام خمینى، صحیفه امام، ج 21، ص 91.

21ـ امام خمینى، ولایت فقیه، 1379، ص 137ـ138.

22ـ همان، ص 22.

23ـ همان، ص 144ـ145.

24ـ امام خمینى، صحیفه امام، ج 6، ص 41.

25ـ همان، ج 2، ص 370.

26ـ حجر: 29.

27ـ محمّد محمّدى رى‏شهرى، منتخب میزان‏الحكمة، 1384، ص 202، ح 2173.

28ـ مائده: 3.

29ـ امام خمینى، صحیفه امام، ج 21، ص 273ـ293.

30ـ همان، ج 15، ص 13.

31ـ همان، ج 3، ص 240.

32ـ حامد الگار، نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت ـ دین و دولت در ایران نقش علما در دوره قاجار، 1359، ص 18، 19، 21، 23، 28 و 34.

33ـ همان، ص 21.

34ـ امام خمینى، صحیفه امام، ج 15، ص 328.

35ـ محمّدتقى مصباح، مباحثى درباره حوزه، ص 59.

36ـ امام خمینى، صحیفه امام، ج 2، ص 411.

37ـ محمّدتقى مصباح، مباحثى درباره حوزه، ص 60.

38ـ توبه: 33 / فتح: 28 / صف: 9.

39ـ امام خمینى، ولایت فقیه، ص 67ـ68.

40ـ محمّدتقى مصباح، مباحثى درباره حوزه، ص 61.

41ـ امام خمینى، صحیفه امام، ج 21، ص 292.

42ـ محمّدتقى مصباح، مباحثى درباره حوزه، ص 64.

43ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 2، ص 9، ح 18، ب 8.

44ـ ر.ك. امام خمینى، ولایت فقیه، 1378، ص 125ـ126.

45ـ امام خمینى، ولایت فقیه، 1379، ص 149ـ150.

46ـ قیامة: 14.

47ـ محمّدتقى مصباح، مباحثى درباره حوزه، ص 66.

48ـ نساء: 58.

49ـ امام خمینى، صحیفه امام، ج 21، ص 275ـ276.

50ـ همان.

51ـ مرتضى مطهّرى، آینده انقلاب اسلامى ایران، 1386، ص 185.

52ـ اكبر هاشمى رفسنجانى، انقلاب و پیروزى، 1383، ص 412.

53ـ همان.

54ـ همان، ص 414.

55ـ مرتضى مطهّرى، آینده انقلاب اسلامى ایران، ص 197.

56ـ اكبر هاشمى رفسنجانى، انقلاب و پیروزى، ص 414.

57ـ امام خمینى، صحیفه امام، ج 18، ص 241.

58ـ همان.

59ـ همان، ج 21، ص 283.

60ـ نساء: 102.

61ـ سخنرانى مقام معظّم رهبرى در دیدار علما و روحانیان یزد، 12 دى 1386 پایگاه اطلاع‏رسانى مقام معظم رهبرى.

62ـ امام خمینى، صحیفه امام، ج 16، ص 466.

63ـ مرتضى مطهّرى، آینده انقلاب اسلامى ایران، ص 187.

64ـ همان، ص 194.

•           منابع

ـ الگار، حامد، نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت ـ دین و دولت در ایران (نقش علما در دوره قاجاریه)، ترجمه ابوالقاسم سری، تهران، توس، 1359، چ دوم.

ـ امام خمینی، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1379، چ دوم، 22 جلد.

ـ ـــــ ، ولایت فقیه، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1379، چ دوم.

ـ ـــــ ، ولایت فقیه، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378، چ نهم.

ـ توسلی، غلامعباس، نظریه‏های جامعه‏شناسی، تهران، سمت، 13765.

ـ خاكبان، سلیمان، روحانیت و كاركرد آن، 1386، .www.google.com

ـ دفتر مقام معظّم رهبری، حوزه و روحانیت در آئینه رهنمودهای مقام معظّم رهبری، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1375.

ـ راسل، برتراند، جهان‏بینی علمی، ترجمه حسن منصوری، تهران، آگاه، 1360.

ـ ریتزر، جورج، نظریه جامعه‏شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، علمی، 1382، چ هفتم.

ـ عباسی، محمّد، «سیری در اندیشه اجتماعی امام خمینی قدس‏سره»، معرفت 127 (تیر 1387)، ص 105ـ128.

ـ مجلسی، محمّدباقر، بحارالانوار، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1362.

ـ محمّدی ری‏شهری، محمّد، منتخب میزان‏الحكمه، ترجمه حمیدرضا شیخی، قم، دارالحدیث، 1384، چ سوم.

ـ مصباح، محمّدتقی، مباحثی درباره حوزه، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1376.

ـ مطهّری، مرتضی، آینده انقلاب اسلامی ایران (مجموعه سخنرانی و مصاحبه)، قم، صدرا، 1386.

ـ ـــــ ، خاتمیت، تهران، صدرا، 1380.

ـ معاونت فرهنگی شورای سیاست‏گذاری ائمّه جمعه، نقش روحانیت در نظام اسلامی (سخنرانی مقام معظّم رهبری در جمع ائمّه جمعه سراسر كشور)، تهران، شورای سیاست‏گذاری ائمّه جمعه، 16 مهر 1375.

ـ هاشمی رفسنجانی، اكبر، انقلاب و پیروزی (كارنامه و خاطرات سال‏های 1357 و 1358)، به اهتمام عبّاس بشیری، تهران، دفتر نشر معارف اسلامی، 1383.

معرفت ، سال هفدهم ـ شماره 131، آبان1387

اين اصطلاحات هر چه زيادتر شود، اگر با تهذيب و تقوى همراه نباشد، به ضرر دنيا و آخرت جامعه مسلمين تمام مى‏شود... علم توحيد هم اگر با صفاى نفس توأم نباشد، وبال خواهد بود.

اوقات شرعی