اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا
جمعه ٢٩ تير ١٣٩٧

طلبه باید راه را با معرفت و علم و یقین انتخاب کند و با معرفت و علم و یقین هم آن را ادامه دهد.
 
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 9749
 بازدید امروز : 62
 کل بازدید : 1256020
 بازدیدکنندگان آنلاين : 5
لباس روحانیت

لباس روحانيت

محمد عالم‌زاده نوری

آغاز سخن

دانش آموختگان علوم دينى پس از چند سال تحصيل در حوزه و يك دوره آشنايى با فقه اسلامى، غالباً در پوششى ويژه و متفاوت از ساير مردم به لباس روحانيت در مى‏آيند. اين لباس به رغم پيشينة طولانى، هنوز در معرض پرسش‏هاى فراوانى قرار دارد.

كاوش براى يافتن پاسخ اين نگرانى‏ها، براى طلاب نوعى تأمل در سبك و سيرة زندگى است و قطعاً از تلاش براى رازگشايى از عبارات دشوار برخى از متون كم بهاتر نيست. به علاوه، تراكم اين نگرانى‏ها در جان انسان، به مرور ايمان و اعتقاد قلبى او را به راهى كه مى‏رود و كارى كه مى‏كند مى‏فرسايد و ارمغانى جز تزلزل شخصيت و آشفتگى خاطر ندارد. اين بررسى‏ها براى فرد فرد طلاب ضرورت شخصى و براى جامعة اسلامى در شرايط امروز ضرورت اجتماعى دارد. روحانيت شيعه كه امروز از داخل و خارج در معرض هجوم انواع شبهات و انتقادات قرار گرفته‏است بايد در فاصلة زمانى كوتاهى فلسفة پيدايش، سرّ حضور، رسالت نهايى، كيفيت عمل و منطق خود را براى عموم تبيين كند و توده انبوه نگرانى‏ها را با بحث نظرى يا اقدام عملى حل و رفع نمايد.

اين مختصر بدون آنكه ادعاى پاسخ به همة سئوالات مربوط به لباس روحانيت را داشته باشد باب گفت‏وگو در اين موضوع را در قدم نخست گشوده‏است و از همة انديشوران و طلاب گرامى استدعا دارد با ارائة نظرات تكميلى يا اصلاحى خود بر غناى محتواى بحث بيفزايند. مقالة نماد در اين نوشتار بحث مستقلى پيرامون نشانه‏هاست و به عنوان مقدمه‏اى بر مبحث لباس روحانيت به شمار مى‏رود. اميد آنكه اين ناچيز در ساية توجه ویژه امام دوازدهم(عج) مقبول درگاه ايزدى قرار گيرد.

نماد

گاهى ميان دو پديده يا دو مفهوم در ذهن ما، چنان پيوندى برقرار مى‏شود كه با ورود يكى از آنها در فضاى ذهن، ديگرى نيز بلافاصله حضور مى‏يابد. دستگاه ذهنى ما از برخورد با يكى به ديگرى منتقل مى‏شود و از تصور يكى، ديگرى را نيز تصور مى‏كند. اين عملكرد ذهن را «تداعى معانى» ناميده‏اند. مثلاً اگر دو دوست صميمى را چند بار با هم ببينيم، با يادآورى يكى از آنها ديگرى نيز به ياد مى‏آيد.

انسان  از اين ويژگى مهم ذهن خود استفاده كرده و با «قرارداد»هاى خاص يا عام، از نشانه‏هاى ساده‏اى براى احضار معانى به ذهن بهره گرفته‏است. اين نشانه‏هاى قراردادى، نماد، سمبل، شعار و مظهر نام دارند. تمام واژه‏ها، نشانه‏هاى قراردادى معانى خود هستند. پرچم نماد يك كشور و ملّيت است، آرم نشان يك مؤسسه يا نهاد، حلقه نامزدى نشان همسرى، دست بر سينه نماد احترام، بوسيدن نماد محبّت، القاب و عناوين نشان‏دهنده رتبه علمى و ميزان تحصيلات، زنگ مدرسه نشان شروع ساعت كلاس، چراغ سبز نشان دهنده حق عبور، ويرگول نشان مكث كوتاه، علائم روى دوش نظاميان معرّف درجه و موقعيّت آنها، و هلال قرمز نماد امداد رسانى. دسته‏اى از نمادها، نمايانگر يك ايده و فرهنگ و انديشه هستند و استفاده از آنها دلبستگى انسان را به آن مكتب يا روش بيان مى‏كند. اذان، پيام اسلام، صليب نشان مسيحيت، چفيه و پلاك نماد جبهه و ايثار و فداكارى و جانبازى، سوزاندن پرچم آمريكا نماد تحقير فرهنگ استكبار، چادر مشكى سمبل عفت و متانت زن مسلمان، گنبد و گلدسته نشانه مسجد، نوع آرايش سر و صورت نشان اعتقاد به يك ايده و فرهنگ و گروه اجتماعى است. به راستى در روزگار ما رنگ‏ها، خطها، طرح‏ها،آرم‏ها، فعل‏ها، صداها و... خلاصه نمادها روزانه چه ميزان پيام را بدون ادّعا رد و بدل مى‏كنند و چه مقدار بر ذهن و دل ما اثر مى‏گذارند؟ پيوند ميان اين «نشان» و آن «صاحب نشان» در ذهن چنان استوار و محكم است كه گويى وجود اين با وجود آن در هم آميخته و اين نماد وجود ديگرى از آن معنى شده‏است. نماد چنان در معنى ذوب مى‏شود كه مى‏توان به جاى احضار معنى از نماد آن استفاده كرد و به اين ترتيب روابط اجتماعى را تسهيل بخشيد. انسان‏ها براى برقرارى روابط و انتقال معانى به اذهان يكديگر از اين پس مجبور نيستند به خود شى‏ء اشاره كنند بلكه با استفاده از يك لفظ، خط، طرح، رنگ، تصوير، صدا و خلاصه با يك «نماد» اين رابطه را به سهولت برقرار مى‏كنند.

«نماد» آينة تمام نماى معنا است. ما آنگاه كه براى خريد آينه اقدام مى‏كنيم به ويژگى‏هاى آينه و آينه بودن توجّه مى‏كنيم، امّا وقتى كه در آينه نظر مى‏كنيم، آينه را نمى‏بينيم خود را مى‏بينيم. «نماد» هم اين گونه‏است. وقتى براى وضع يك نماد اقدام مى‏شود، به ويژگى‏هاى فردى او توجّه مى‏شود. امّا پس از آن، نماد وجود ديگرى از معنى است و بدون ارائة ويژگى‏هاى خود، يكباره معنى را نشان مى‏دهد. اين ارتباط شديد ميان نماد و معنى هنگامى در ذهن ايجاد مى‏شود كه شخص،

1. از وضع نماد براى معنى آگاهى داشته باشد؛

2. مكرر اين پيوند را مشاهده كرده باشد.

هر چه اين مشاهده بيشتر باشد، ارتباط ميان نماد و معنى شديدتر مى‏شود؛ به حدّى كه گويا نماد، معنا و معنا، نماد است. آنگاه اگر آدمى نماد را تصور كند، معنا را ديده‏است و اگر معنا را تصور كند آن را با نمادش درك مى‏كند. شاهد اين ارتباط شديد انتقال زشتى و زيبايى، قداست و كراهت، عظمت و حقارت و ساير ويژگى‏هاى معنى به نماد است. مثلاً خاك تيرة كربلا و سنگ‏هاى سخت قبرستان بقيع زيبا و مقدس و ارزشمند و دوست داشتنى هستند؛ زيرا نشان از محبوب دارد. لفظى كه براى معانى ركيك يا لباس زير وضع شده - هر چند به خودى خود روان و نمكين باشد - زشت و سنگين و نفرت‏انگيز به نظر مى‏رسد و بر زبان جارى نمى‏شود؛ زيرا نماد يك امر قبيح است. پرچم آمريكا در نظر مردم دنيا تداعى كنندة ظلم و تيرگى و وحشت است؛ زيرا نمادِ قرن‏ها استكبار و تباهى است.

فوايد و تأثيرات نماد

1. چنان كه پيش از اين گفتيم، نمادها با تبادل سريع پيام، روابط اجتماعى انسان را آسان مى‏كند. رنگ مشخص اتومبيل، رانندة تاكسى را از تلاش براى اعلام شغل بى‏نياز مى‏كند؛ همان‏گونه كه عصاى سفيد موقعيّت جسمانى فرد نابينا را به راحتى براى ديگران روشن مى‏نمايد.

2. علاوه بر اين، نمادها بر ذهن و جان انسان - هر چند در ميان جمع نباشد و قصد ارتباط با ديگران را نداشته باشد - اثر مى‏گذارند. نماد با يادآورى معنا و احضار آن در ذهن، «توجّه» ما را جهت مى‏دهد و غفلت را مى‏زدايد. اين «توجّه» در شكل‏دهى ارادة ما بسيار مؤثر است.  شركت‏هاى بزرگ كه براى تبليغ فراورده‏هاى خود، مبالغ هنگفتى هزينه مى‏كنند با جلب توجّه و تداعى معانى مكرّر، در ناخودآگاه وجود ما باورهاى جديد ايجاد مى‏كنند و ارادة ما را براى خريد آن كالاها تحت فشار قرار مى‏دهند.

3. فايدة ديگر نماد اين است كه باطن و شخصيّت فرد را مى‏نماياند. پيراهن مشكى شيعيان در ايام محرم و مجالس سوگوارى عشق و علاقة آنها را به امام حسين‏عليه السلام و اعتقاد آنها را به فرهنگ عاشورا بيان مى‏كند. شيخ فضل اللّه نورى با امتناع از نصب پرچم بيگانه بر آستانة منزل، ايمان و باور خود را نمايانده‏است.

با توجه به اصل تأثير باطن بر ظاهر، از ظواهر افراد تا اندازه‏اى به حقيقت وجود آنها دست مى‏يابيم.  اگر در يك كشور غير مسلمان، كسى تصوير امام خمينى‏قدس سره را در منزل يا محل كار خود نصب كرده باشد، چقدر با او احساس خويشاوندى مى‏كنيم؟ اين تصوير، گوياتر از هزار كلمه، دلبستگى او را به ارزش‏ها و آرمان‏هاى امام بيان مى‏كند. حجاب دختران دانشجوى اروپايى كه با مخالفت شديد دولتمردان روبرو شد، همين نقش را ايفا كرده‏است.

لباس هر انسان پرچم كشور وجود اوست، پرچمى است كه او بر سر در خانة وجود خود نصب كرده‏است و با آن اعلام مى‏كند كه از كدام فرهنگ تبعيت مى‏كند. همچنان كه هر ملتى با وفادارى و احترام به پرچم خود، اعتقاد خود را به هويت ملى و سياسى خود ابراز مى‏كند هر انسان نيز مادام كه به يك سلسله ارزش‏ها و بينش‏ها معتقد و دلبسته باشد لباس متناسب با آن ارزش‏ها و بينش‏ها را از تن به در نخواهد كرد.

بر اين اساس، تغييرى كه در تيپ ظاهرى انسان‏ها رخ مى‏دهد، نشان از طوفانى درونى دارد كه بر زواياى افكار و اميال آنان اثر گذاشته‏است.لباس انسان در نگاه نخست شأنى از ظواهر اوست و جلوه بيرونى شخصيت او به شمار مى‏رود، اما در نگاه دقيق پيوندى ناگسستنى با باطن او دارد و پرده‏اى از واقعيات درون او را مى‏نمايد.

شايد بسيارى از خوانندگان اين مصراع شعر را شنيده باشند كه رنگ رخساره خبر مى‏دهد از سرّ ضمير، مقصود شاعر اين بوده‏است كه تغيير رنگى كه به طور طبيعى در چهرة انسان پيدا مى‏شود از تغيير وضع و حال درونى او خبر مى‏دهد. ما مى‏توانيم قدرى از مقصود شاعر فراتر رويم و بگوييم نه تنها رنگ طبيعى رخساره، بلكه آن رنگ‏هايى كه به طور مصنوعى به رخساره مى‏زنند نيز از سرّ ضمير خبر مى‏دهد. نوع آرايشى كه زنان بر چهره دارند، با احوال درونى و تمايلات روانى آنان ارتباط مستقيم دارد، و نه تنها آرايش چهره، بلكه آرايش همة بدن و شكل و اندازة لباسى كه براى خود انتخاب مى‏كنند، از سر ضمير آنان خبر مى‏دهد.

لباس نه تنها تحت تأثير فرهنگ جامعه است كه معرف شخصيت تك‏تك افراد نيز هست، و البته ميان شخصيت افراد و فرهنگ عمومى جامعه نيز ارتباطى قوى وجود دارد. در جامعه‏اى كه ارزش‏هاى والاى معنوى و انسانى، بى‏اعتبار باشد و عالم درون انسان، حيثيت و معنايى مستقل از نمايش‏ها و جلوه‏هاى بيرونى نداشته باشد، قهراً شخصيت انسان به كلى بر پاية توجه ديگران و اظهارنظر آنان دربارة وى، شكل مى‏گيرد و پيداست كه افراد در چنين جامعه‏اى سعى مى‏كنند با هر وسيله و از جمله با لباسى كه به تن مى‏كنند، براى خود نوعى تشخص و تعيّن ايجاد كنند. مد و تغييرات بى‏شمار و بى‏دليلى كه مرتباً در لباس رخ مى‏دهد، چنين زمينه‏اى در ضمير و روان افراد دارد. مخصوصاً در جامعه‏هاى غربى كه نظام ادارى محكم و جاافتاده، ماشينيسم، و تسلط نظام‏هاى اقتصادى و دولت‏ها بر آموزش و پرورش و وسايل ارتباط اجتماعى، افراد جامعه را روز به روز به هم شبيه‏تر مى‏كند و امكان هرگونه ابراز وجود فردى و ابتكار عمل را از آنان مى‏گيرد، اين نياز به ابراز وجود و خود را از ديگران متمايز كردن، بسيار ديده مى‏شود و فرد وقتى نتواند خود را از راه‏هاى منطقى و معقول ممتاز و مشخص كند، به هر اقدام ديگرى دست مى‏زند وبسا كه سعى مى‏كند با ايجاد هرگونه تغييرى در شكل لباس و نوع آرايش سر و صورت، توجه ديگران را به خود جلب كند و خود را از گم شدن در جامعه نجات دهد، چرا كه او كه به حقيقتى برتر از جامعه، مثلاً خدا، معتقد نيست، گم شدن در جامعه را فناى شخصيت و مرگ خود مى‏داند.

اكنون نوبت مدسازان است كه به اين عطش سيرى‏ناپذير پاسخ دهند و از اين ضعف اخلاقى كه ناشى از يك انحطاط معنوى است، بهره‏جويى كنند. اما مدپرستى دلايل اخلاقى و روانى ديگرى نيز دارد. در جامعه‏اى كه اختلاف طبقاتى شدت دارد، اين اختلاف طبعاً در نوع خانه، مدل اتومبيل، سبك زندگى و مخصوصاً در نوع لباس، منعكس مى‏شود و مخصوصاً اشراف و ثروتمندان سعى مى‏كنند ثروت خود را با نوع لباسى كه مى‏پوشند به ديگران اعلام كنند و لباس بهترين وسيلة تفاخر است، چون هميشه همراه انسان است، اتومبيل و خانه همه جا همراه شخص نيست، اما لباس حتى در هنگام شنا نيز كه به حداقل مى‏رسد مى‏تواند به ديگران بفهماند كه با چه كسى طرفند!

آن عقده‏هاى چركينى كه از درون انسان به صورت شكل و نوع لباس سر باز مى‏كند، متعدد و بسيار است. يكى همان ميل به انگشت‏نما شدن و مشخص گشتن است و يكى ديگر تفاخر و اعلام ميزان مال و ثروت است. ميل به خودنمايى، حسادت و رقابت با ديگران نيز در لباس ظهور مى‏كند. جاه‏طلبى و ميل به سلطه بر ديگران نيز در انتخاب نوع لباس مؤثر است.

4. نماد علاوه بر اينكه معناى خود را مى‏نماياند، درجة حضور و حيات آن معنى را در جامعه بيان مى‏كند. التزام مسلمانان به احكام شرعى، اعلام حضور اسلام و حيات آن در جامعه است. صليب و صداى ناقوس كليسا ابراز موجوديت فكر مسيحى است. مظاهر جبهه و جنگ نشان‏دهندة آن است كه اجتماع اسلامى پس از پايان جنگ نيز شهادت و جانبازى در راه خدا را ارزشمند مى‏داند. گردهمايى ساليانة حج، تظاهر به قدرت عظيم امت اسلامى و اتحاد آنها گرد محور بندگى است و نشانة بقاى اسلام.امام صادق(ع) مى‏فرمايد:

لايزال الدين قائماً ما دامت الكعبه

تا كعبه باقى است، دين پايدار است.

يعنى بقاى يك نماد بقاى فرهنگ و ادامة حيات آن است.

5. نماد، توسعه دهندة فكر و ايده و فرهنگ در اجتماع خصوصاً براى نسل‏هاى آينده است. مثلاً نماز يك مسلمان يادآور فرهنگ اسلامى و تبليغ غير مستقيم انديشة توحيدى است.

پس ما با استفاده از «نماد» چه بخواهيم و چه نخواهيم:

1. پيامى را انتقال مى‏دهيم و توجه فراوانى جلب مى‏كنيم؛

2. اثرى مى‏پذيريم؛

3. باطن خود را مى‏نمايانيم؛

4. حضور و حيات انديشه‏اى را پاس داشته، موجوديت آن را اعلام مى‏كنيم؛

5. فكرى را ترويج و فرهنگى را تبليغ مى‏كنيم.

انديشمندان و مصلحان بزرگ در طول تاريخ از نقش كارآمد نماد در برنامه‏هاى اصلاحى و تربيتى خويش بهرة فراوان جسته‏اند.

در ميان برنامه‏هاى عبادى اسلام نيز نماز و حج صورت نمادين آشكارى دارد. ركوع نماد تعظيم، سجده نشانى از نهايت كرنش و خاكسارى، قنوت نماد تذلل و در خواست عاجزانه، قربانى جلوة دست بر داشتن از همة دلبستگى‏ها، رمى‏جمرات طرد همة وسوسه‏ها... و لباس احرام، طواف كعبه، قبله، وضو، سعى صفا و مروه هر كدام يك نشانه و يك شعار  است.

شياطين و منكران نيز براى پيشبرد اهداف پليد خويش اين اهرم توانا را فراموش نكرده‏اند. آنها براى انتشار فرهنگ و انديشة خود دو تلاش موازى انجام مى‏دهند:

1. نمادهاى خود را در سراسر جهان توزيع مى‏كنند. زبان، خط، لباس، آرايش ظاهرى، معمارى، رفتارهاى اجتماعى، خوراكى‏ها و نوشيدنى‏ها و همة مظاهر فرهنگ خود را بين‏المللى مى‏كنند و با اين نشانه‏ها در صددند تا فرهنگ و باور و سليقة خود را برتر اعلام كنند و حضور دائم خود را به رخ جهانيان بكشند.

2. نمادهاى فرهنگ اصيل ما را تضعيف يا تحريف مى‏كنند. تلاش براى از بين بردن نمادهاى دين و ارزش‏هاى انسانى و يا قطع ارتباط آن نمادها با محتوايشان از مهم‏ترين برنامه‏هاى بيگانگان است. براى آنكه جهاد و شهادت از خاطره‏ها محو گردد، بايد نام و تصوير شهدا و بنا يا مجلس يادبود آنها را كه تداعى كنندة عزت و شرف و فداكارى است از ميان برداشت. شهيد نماد پرداختن همة دارايى‏ها و سرمايه‏ها در راه خداست. شهيد نماد معاملة جان با رضاى اوست. شهيد و آنچه متعلق به فرهنگ شهادت است، بايد از جامعه زدوده شود تا روحية شهادت‏طلبى و جانبازى در راه خدا بر اثر طول زمان دستخوش فراموشى گردد. چفيه كه حامل قداست اين فرهنگ است، بايد بر سر دختران بدحجاب بازارى ديده شود تا معناى تازه‏اى جايگزين مفاد آن گردد و ارزش و قداست آن لوث شود. نام شيرين امامان معصوم كه نماد عشق و علاقة نسل‏هاى ما به انسان‏هاى كامل و فضيلت‏هاى مجسم است، به جرم عَربى بودن! تحقير مى‏شود و نام پادشاهان خونريز تاريخ به بهانة احياى زبان فارسى، شيوع پيدا مى‏كند.  پرچم آمريكا و انگليس كه منفورترين دولت‏هاى جهان هستند، برچسب ماشين‏ها مى‏شود. عكس سگ و خوك و خوانندگان و هنرپيشگان‏غربى بر روى پيراهن جوانان ما تبليغ مى‏شود. در مقابل، پوشيدن چادر مشكى يا به دست كردن انگشتر عقيق مورد تمسخر قرار مى‏گيرد. انباشته‏اى از مو كه ما را مشابه گروه‏هاى بى هويت غربى مى‏گرداند، حرام نيست، ولى اندكى ريش كه نشان تشبّه ما به شهدا و پاكان و نماد مورد توصية دين براى مردان مسلمان است، براساس قواعد بهداشتى، زيان‏بخش تلقى مى‏گردد!

چند درصد سود بيشتر، اتومبيل پر از اسكناس، كليد زرين يك واحد مسكونى، سكه‏هاى طلا كه مانند باران بر سر يك برندة خوش‏شانس! فرو مى‏بارد و مظاهر فراوانى از اين دست، همراه با آهنگى كه ذهن را رها نمى‏كند، در كار تبليغ مستمر ارزش‏هاى مادى و ايجاد التهاب و عطش براى از دست ندادن يك فرصت استثنايى! علاقه‏ها و حساسيت‏هاى مردم را دستكارى مى‏كنند. نشان شركت‏هاى بزرگ صنعتى در ابعاد چشمگير دور تا دور ما را گرفته و دائم، ذهن و دل ما را به اسباب رفاه اين دنيا فرا مى‏خواند.

كودكان ما نيز هر روز در معرض داستان‏ها و فيلم‏هايى كه آداب زندگى غرب را مى‏آموزانند و لطيفه‏ها و بازى‏هايى كه نمادهاى فرهنگ بومى را تحقير مى‏كند، قرار مى‏گيرند. از باب نمونه به بازى كامپيوترى «شاهزادة ايرانى - Prince of Persia» اشاره مى‏كنيم كه محل وقوع درگيرى، در كاخ چند طبقة مجللى است با نماى خارجى مسجد، داراى گنبد و گلدسته و مقرنس‏كارى اسلامى0 در داخل، متعلق به كسى به نام جعفر كه لباس بلند شرقى بر تن و عمامه بر سر دارد. او در طبقة نهايى اين كاخ دختركى را محبوس كرده و تدابير امنيتى شديدى از جمله نگهبانانى با همان هيأت و لباس، براى محافظت در نظر گرفته است. بازيگر بايد با تمام اين مظاهر شيعى، اسلامى يا شرقى مبارزه كند تا بتواند آن زيبايى در بند را دريابد.

در بازى ديگرى به نام اف 15 كه ماجراى جنگ خليج فارس را نشان مى‏دهد هر جا كه صدام قرار گرفته‏است در پشت سرش اماكن مذهبى مسلمانان به چشم مى‏خورد. يعنى صدام برخاسته از چنين فرهنگى است و در نهايت اين فرهنگ بايد مورد اصابت قرار گيرد.  در ميان برنامه‏هاى استعمارى انگليس براى گسترش نقاط ضعف و نابودى عوامل نيرو بخش مسلمانان به اين مطلب تصريح و تاكيد شده‏است. به اين دستورالعمل توجه كنيد:

هفدهم: در مورد علاقه و احترامى كه شيعه براى خاندان رسول‏صلى الله عليه وآله قائلند بايد با القاء ترديدهايى در انتساب آنان به پيامبرصلى الله عليه وآله اين دلبستگى از ميان برود. در راه حصول اين مقصود بايد عده‏اى را اجير كنيم كه با عمامه سياه يا سبز در انظار ظاهر شوند و خود را، به دروغ اولاد رسول معرفى كنند. بدين ترتيب مردمى كه آنان را مى‏شناسند تدريجا در هويت سادات حقيقى هم شك مى‏كنند و به اولاد رسول، سوء ظن مى‏يابند. موضوع ديگر برداشتن عمامه از سر علماى دين و سادات حقيقى است تا هم وابستگى به پيامبرصلى الله عليه وآله از ميان برود و هم احترام علما در ميان مردم. 

ما و شعائر

با توجه به اهميت نماد و توانايى فراوان آن در انتقال فرهنگ، تلاش براى 1. اظهار و ابراز شعاير، 2. بزرگداشت آنها 3. محافظت از آنها 4. ايجاد و ابداع نمادهاى نوين يا تكميل نمادهاى موجود، يك ضرورت است. «محافظت از نماد» نيز، هم به معنى باقى نگاه داشتن ظاهر نماد و حضور مستمر آن در صحنة اجتماعى است و هم به معنى جلوگيرى از تحريف آن و حفظ رابطة نماد با معنى.

و من يعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب ؛

«بزرگ‏داشت شعائر الهى نشانة تقواى قلب است.»

يا ايها الذين آمنوا لا تحلوا شعائر الله ؛

«اى اهل ايمان، حرمت شعائر الهى را نگاه داريد.»

امام سجادعليه السلام كه مجسمة مهابت و وقار است ، از نماد گريه و اشك براى ابقاى حركت كربلا بهره گرفته‏است. اساساً مراسم سوگوارى امام حسين‏عليه السلام موجب انتقال فرهنگ عاشورا به نسل‏هاى پيوستة تاريخ است. تشييع پيكر شهدا كه پس از سال‏ها در مناطق جنگى كشف مى‏شدند و نيز تدفين آنها در ميان جامعه، نه خارج از شهر و دور از چشم‏ها، عطر فرهنگ شهادت‏طلبى را در كشور ما زنده و پايدار كرده‏است. نام‏گذارى سال‏ها و روزها و ماه‏ها كه موجب تذكر مجدد ارزش‏ها مى‏شود، بهانه كردن زمان و خلق نماد است. حضور رهبر انقلاب در مراسم تشييع پيكر شهدا و بوسيدن تابوت شهيد، ارج نهادن به مقام شهيد و تعظيم شعائر است.

بسيارى از شخصيت‏ها، تبديل به نماد «فضائلى» شده‏اند كه در طول حيات خود با مجاهدت به دست آورده‏اند. تجليل از آنها، بزرگداشت آن مجاهدت و احياى آن فضايل است....

از طرف ديگر وظيفة موضع‏گيرى در مقابل سنت‏هاى باطل و انديشه‏هاى نادرست مقتضى از بين بردن، تحقير يا تحريف نشانه‏هاى آن است. توصيه به از بين بردن هياكل عبادت مثل بت و صليب، اقدام حضرت موسى‏عليه السلام در به آتش كشيدن گوسالة سامرى و به دريا ريختن خاكستر آن  و سوزاندن مسجد ضرار توسط پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله، نمونه‏هايى از اين موارد است.

كمترين موضعى كه دربارة اين قبيل شعائر مى‏توان به كار گرفت، عدم استفاده و ترك آن است كه به مرور زمان منجر به مرگ آن خواهد شد. الباطل يموت بترك ذكره.

استفاده از نمادهايى كه متعلق به فرهنگ باطل است، تبليغ و تقويت آن فرهنگ و اعلام حيات و حضور آن در جامعه است. ما با اين نمادها عضويت خود را در آن انديشه و وفادارى خود را نسبت به آن اعلام مى‏كنيم و سياهى لشكر آن محسوب مى‏شويم.

من تشبه بقوم فهو منهم.

هركس به گروهى شبيه گردد، از آنها است.

بهره گرفتن از يك نماد «پذيرش» آن و «ابراز مهر» به اوست و اين نتيجة تولى است:

و من يتولهم منكم فانه منهم؛

هركس از شما كه تحت ولايت آنها رود، از آنها است.

پيامبر اكرم به امت خود سفارش مى‏فرمودند:

ولا تشبّهوا باليهود؛

ظاهر خود را مانند قوم يهود مگردانيد.

به اين ترتيب بر ما است كه رابطة ميان نمادهاى دين و معانى آن را اگر گسسته شده، برقرار كنيم و اگر متزلزل گشته، محكم گردانيم و بايد بدانيم كه دينداران بى تعهد، بيش از دشمنان متعهد، مى‏توانند در تغيير و تحريف نمادهاى دين تأثير داشته باشند.

در شرايطى كه گنبد و گلدستة مساجد، لابلاى برج‏هاى سر به فلك كشيده گم مى‏شوند و هر آنچه انسان را به ياد خدا و معنويت و ابديّت مى‏اندازد، كم‏فروغ مى‏شود و اطراف ما را مظاهر لذايذ مادى و دنياطلبى فرا مى‏گيرد و ابزارهاى لهو و لعب و سرگرمى‏هاى غفلت‏زا فراوان مى‏شود، بهترين خدمت، تذكر حقيقت و تداعى ارزش‏ها و فضيلت‏ها است؛ احياى نمادها و بلندكردن صداهايى كه در ميان اين همه هياهوى خاموش، دعوت انبيا را تداعى كند و پژواك پيام صالحان باشد.

اگر ما از سر ضعف يا جهل مظاهر فرهنگ و اصالت خود را پنهان كنيم، نسل آيندة ما كه در معرض هزاران پيام پنهان و آشكار قرار دارد، از ديندارى خجالت خواهد كشيد و از عمل به وظايف شرعى احساس حقارت خواهد كرد و آنگاه نماز خواندن، صدقه دادن، بسم الله گفتن، امر به معروف، نهى از منكر، اذان، سلام، چادر مشكى، عزادارى و... پديده‏اى شبيه كالاى قاچاق و به تدريج دستخوش فراموشى خواهد شد.

لازم است اين نكته نيز به صراحت گوشزد شود كه تأكيد بر اهميّت نماد هرگز به معنى غفلت از روح و معناى آن نيست بلكه اهميت نشانه‏ها در پرتو اهميت محتوا و مرهون واقعيت معنا است. نماد نماد است و واقع، واقع و نبايد جايگاه هيچ يك تغيير كند نه مى‏توان نماد را واقع فرض كرد و نه مى‏توان بدون نماد به واقع رسيد. گروهى كه نماد را واقع مى‏گيرند و به آن توجه مستقل مى‏كنند از عمق و محتواى آن محروم مى‏مانند. گروهى هم كه به معنى توجه دارند ولى به نماد اهميت نمى‏دهند راهى به سوى معنا نمى‏يابند.

لباس

يكى از وجوه امتياز انسان بر ساير حيوانات، لباس اوست. لباس پوشيدن از ويژگى‏ها و شؤون اختصاصى انسان هاست و پديده‏اى است كه تقريباً به اندازة طول تاريخ بشر سابقه و به قدر پهنة جغرافياى امروزين زمين، گسترش دارد. اين حكم همه اقوام و ملل و فرهنگ‏ها را در كل تاريخ در بر مى‏گيرد. در تعاليم اديان مختلف، به ويژه آيات و روايات اسلامى، آموزش‏هاى فراوانى نسبت به ضرورت حفظ پوشش، كيفيت انتخاب لباس، جنس، رنگ، طرح، اندازه و احكام لباس پوشيدن و نيز لباس اختصاصى زن و مرد و برخى ديگر از اقشار اجتماعى بيان شده است 

از مجموع تحقيقاتى كه به عمل آمده مسلم شده كه لباس دست كم پاسخگوى سه نياز آدمى است: يكى اينكه او را از سرما و گرما و برف و باران حفظ مى‏كند؛ ديگر اينكه در جهت حفظ عفت و شرم به او كمك مى‏كند و بالاخره به او آراستگى و زيبايى و وقار مى‏بخشد. لباس آدمى را مى‏توان از يك لحاظ به مسكن او تشبيه كرد درست است كه انسان در ابتدا براى محفوظ ماندن از سرما و گرما و نيز حمله و هجوم حيوانات به ساختن خانه مى‏پردازد، اما علاوه بر اين منظور، خانه مأمن و مأوايى است براى او، تا خود، اموال و احوال اختصاصى‏اش را در چارديوارى آن سامان بخشد و گذشته از اينها خانة هر كس فضايى است كه او مى‏تواند ذوق و سليقة خود را، در حد امكانات خويش در آن اعمال كند و غريزة زيبايى پسندى‏اش را ارضا نمايد. لباس را نيز مى‏توان به تعبيرى «خانه» و درست‏تر بگوييم «خانة اول» هر كس دانست. لباس، خانة اختصاصى‏تر انسان است، چون هر فرد نخست در لباس خود سكونت دارد و بعد در خانه‏اش و از اين قرار است كه مى‏توان گفت، همة ما به جهت لباسى كه بر تن داريم خانه به دوشيم.

منشأ اصلى پيدايش لباس، چنان كه گفتيم نياز به محفوظ ماندن، عفيف ماندن و زيبا بودن است، اما اشتباه است اگر تصور كنيم كه مى‏توانيم اين همه اختلاف و تنوع را كه در لباس افراد جوامع مختلف و در دوران‏هاى مختلف ديده مى‏شود، تنها با در نظر گرفتن اين سه اصل توجيه كنيم. اگر به گروه‏هاى گوناگون اجتماعى نظر افكنيم، مى‏بينيم كه لباس زنان، مردان و كودكان با يكديگر متفاوت است. پوشش روستاييان با شهرنشينان فرق دارد. در شهر نيز زنان خانه‏دار، لباسى متفاوت با لباس زنان كارمند به تن مى‏كنند و اصناف و صاحبان حرفه‏هاى گوناگون نيز به تناسب كار خويش، لباسى خاص دارند. طبقات مختلف اجتماع نيز بسته به وضع اقتصادى و درآمد خود لباس‏هاى گوناگون مى‏پوشند و شرايط اقليمى هر منطقه نيز بر نوع لباس مردم آن تأثير مى‏گذارد. معمولاً مذاهب هم دربارة نوع لباس، دستوراتى دارند، چنان كه در اسلام نيز دربارة پوشش تن، قواعد و دستوراتى وجود دارد و اصطلاح «حجاب» در جامعة امروز ما گوياى همين نوع پوشش اسلامى است.

پيشينة تمايز لباس

بازيابى تاريخ لباس روحانيت نيازمند پژوهش گسترده‏اى است و اين مختصر گنجايش آن تفصيل را ندارد. اما بررسى سريع كتب تاريخ نيز به سهولت بر ما آشكار مى‏گرداند كه در گذشتة حيات بشر، اصناف مختلف اجتماعى - از جمله روحانيان، علما، فقها، قاضيان و خطيبان - در فرق مختلف و اديان گوناگون لباس‏هاى متفاوت داشته‏اند. گرچه اين لباس‏ها در امتداد تاريخ مرتب تغيير كرده و به شكل‏هاى گوناگون درآمده‏است. به اين گزارش‏هاى تاريخى توجه كنيد:

در اواخر قرن دوم قاضيان بايد طويله كه نوعى كلاه بلند (قلنسوه) بود بر سر مى‏گذاشتند و عمامة سياهى نيز به دور آن مى‏بستند و جامه و عباى سياه مى‏پوشيدند و طيلسانى بر آن كلاه مى‏انداختند. طيلسان در ابتدا پارچه‏اى بود كه بر سر يا بر روى كلاه و به ويژه روى عمامه مى‏انداختند و ادامة آن تا روى شانه‏ها و كتف‏ها را نيز مى‏گرفت. كم‏كم و به مرور زمان بلندتر شد و خود به صورت لباسى درآمد كه تا حدود زانوان ادامه داشت و با وجودى كه آستين نداشت اما روى دست‏ها را تا نيمه مى‏پوشانيد. اين پوشش مخصوص قضات و به ويژه فقها شد.

لباس فقها را ابويوسف، قاضى زمان هارون‏الرشيد ترتيب داده بود. البته كم‏كم پوشيدن جبة نيمه بلند و گشاد و سبزرنگ كه حاشيه‏دوزى شده بود در ميان فقها و علما مرسوم شد. 

فلاسفه و اهل حكمت، لباس ويژه‏اى داشتند كه به «جامه بخارايى» مشهور بود. اين جامه ميان فقيهان و محدثان مرسوم نبود. سخنوران و واعظان نيز به هيأت ويژه‏اى كلاه خمره‏اى بر سر مى‏نهاده و دستار مى‏بستند. لباس كاتبان «دراعه» نام داشت. دراعه جامه‏اى بود داراى آستين‏هاى گشاد كه در آن نوشت‏افزار و لوازم مورد نياز كتابت را قرار مى‏دادند.

اطلاعاتى كه در مورد علماى عصر سامانى در منابع و مآخذ درج شده‏است قدرى بيشتر و واضح‏تر است. ابوالمظفر محمد بن ابراهيم برغشى وزير سامانيان بعدها كه از كار وزارت كناره گرفت و به كسب علم و معرفت پرداخت (حوالى 400 هجرى) دراعه سپيدى به تن مى‏كرد. در زمستان دراعه را بر روى ديگر لباس‏هايشان مى‏پوشيدند و سپس عمامه را بر سر خود مى‏نهادند. اين لباس تعداد بسيارى از علما و فقها به ويژه در شهرهاى خراسان بود. اينان همچنين معمولاً دستار بزرگى بر سر خود مى‏گذاردند و تحت‏الحنك نيز مى‏انداختند يعنى قسمتى از دنبالة عمامه خود را باز مى‏كردند و از زير چانه مى‏گذراندند و آن را بر روى شانه و سينة خود رها مى‏كردند. 

بر اساس نقل تاريخ احمد بن حنبل به دليل امتناع از پوشيدن لباس سياه دوران معتصم و پاى‏فشارى بر حفظ لباس سبز خود مؤاخذه شد. اين موضوع به خوبى نشان از اهميت لباس در نظر آنان دارد.

نقاشى‏ها و تصاوير به جاى مانده از ايام گذشته نيز شواهد گويايى از اختلاف لباس اقشار مختلف، ارائه مى‏دهد.

تصويرى از كتاب مقامات حريرى عالمى را در مسجد و در بالاى منبر در حال وعظ و پاسخ گفتن به پرسش‏هاى مردم نشان مى‏دهد وى عمامه خود را طورى بسته كه ادامة عمامه از روى سر به طرف عقب رفته و آويزان است. كتاب آثار الباقية بيرونى نيز عالمى را بالاى منبر و در حال وعظ و تدريس نشان مى‏دهد عمامة سفيد او نسبتاً بزرگ پيچيده شده‏است. 

ابن سينا دانشمند نامدار قرن جهارم و پنجم نيز به سبك رايج ميان فقها، لباس روحانيت مى‏پوشيد و تحت‏الحنك مى‏بست.

اين گزارش‏ها و گزارش‏هاى فراوان ديگرى كه در اسناد تاريخى ثبت شده، به خوبى نشان مى‏دهد كه از ديرزمان در مسئله لباس ميان اصناف مختلف تمايز وجود داشته‏است و اين امر، اختصاص به عصر حاضر ندارد.

لباس روحانيت

لباس روحانيت يك نماد است، نمادى از يك صنف و نشانى از يك نهاد كه رسالتى بزرگ بر دوش دارد. اين نهاد براى انجام آن رسالت بايد از بهترين ابزارها بهره گيرد تا روزبه‏روز بر سرعت و كيفيت عمل او افزوده و موفقيت او در پيشبرد اهدافش بيشتر شود. «نماد» يكى از آن ابزارها است، لباس روحانيت يك نماد است و تمام بهره‏هايى كه از نمادها به دست مى‏آيد از اين لباس هم انتظار مى‏رود. اين نماد وابسته به يك ايده و رسالت و فرهنگ است كه با آغاز تاريخ انسان آغاز شده و به سابقة همة پيامبران الهى ديرينه دارد.

اگر از لباس روحانيت به عنوان لباس پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله و امام صادق‏عليه السلام ياد مى‏شود به اين معنى نيست كه رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله و امام صادق‏عليه السلام همين عمامه و عبا و قبا را با سبك امروزين آن در برداشته‏اند. اين سخن بيان وابستگى اين نماد به اسلام و تشيع است و پيوند آن با نبوت و امامت. و به همين جهت بزرگداشت اين لباس نيز تعظيم يكى از شعائر الهى به شمار مى‏رود.

فوائد لباس روحانيت

1. اعلام آمادگى براى خدمات اجتماعى

اين لباس كه لباس عالمان دين است براى ابلاغ پيام دين، دفاع از وحى و ايفاى وظيفة سترگ تعليم و تربيت زمينة ارتباطى هموارى پديد مى‏آورد كه در آن انتقال پيام، به سهولت امكان‏پذير است. اين لباس، معرفى خاموش روحانى است كه در انجام وظايف خود بايد توان خود را عرضه و حضور خود را ابراز نمايد. پزشك، پليس و رانندة تاكسى هر كدام با استفاده از نماد ويژه‏اى هويت صنفى و نوع خدمات اجتماعى خود را اعلام مى‏كنند. روحانيت نيز با اين لباس هويّت و حضور خود را ابراز مى‏دارد و آمادگى خويش را براى خدمات صنفى خاصّى اعلام مى‏كند. پيامبران خدا نيز در آغاز رسالت خويش ناگزير از معرفى جايگاه و اعلام هويت خود بوده‏اند.

قل يا ايها الناس انّى رسول الله اليكم جميعاً؛

ابلغكم رسالات ربّى و انالكم ناصح امين؛

انى لكم رسول امين (از قول نوح و هود و صالح و لوط و شعيب)؛

انّى حفيظ عليم؛

امروزه اين مهم بر عهدة نمادها است.

آيا اين اعلام حضور خود نمايى و امتياز خواهى نيست؟ به خوبى روشن است كه اين اعلام هويّت، مصداق تظاهر و خودنمايى مذموم نيست. خودنمايى آن هنگام مذموم است كه موضوعيّت يافته و به هدف جلب توجه، فخرفروشى يا اثبات بزرگى خود يا تحقير ديگران صورت پذيرد اما اگر به هدف نماياندن توانايى خود و اعلام آمادگى براى انجام وظيفه باشد يك ضرورت اجتماعى به شمار مى‏رود. در اين صورت آنچه اصالت و اهميت دارد، انجام وظيفه است و اين نماياندن مقدمة آن است. پزشك با معالجة بيمار، آهنگر با ساختن در و پنجره و عالم دين با بيان و قلم، قابليت‏هاى خود را اثبات مى‏كنند و خود را در معرض مراجعة ديگران قرار مى‏دهند. به يقين اگر اين سه در باطن خويش به دنبال كسب شهرت و محبوبيت و اعتبار باشند، در فرهنگ اخلاقى اسلام محكوم و از رشد و تعالى معنوى محروم مى‏گردند؛ اما اگر به دنبال ايفاى نقش اجتماعى و انجام وظيفه باشند، هر سه مأجور و محترمند. نظير رانندة تاكسى كه با رنگ مشخص اتومبيل خود هيچگاه در صدد فخرفروشى و خودنمايى نيست.

اگر پيامبران به بهانة پرهيز از تظاهر پيام خدا را منتقل نمى‏كردند، عالمان دين نيز در گوشة انزوا خاموش مى‏نشستند، نه مى‏گفتند و نه مى‏نوشتند و نه در مقابل انديشه‏هاى باطل برمى‏آشفتند و از نماياندن توان علمى دين و بهرة خود طفره مى‏رفتند، امروز چه مقدار از ارزش‏ها و اصالت‏ها به ما منتقل مى‏شد؟

پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله: اذا ظَهَرت البِدَعُ فى اُمّتى فَليُظهِر العالمُ عِلمَه فَمَن لَم يَفعَل فَعَليهِ لَعنة اللَّه؛

هنگامى كه بدعت در امت من آشكار شد عالم بايد علم خود را آشكار نمايد و هر كس چنين نكند لعنت خدا بر او باد!

امام صادق(ع) خطاب به شاگرد نوجوان خود هشام بن حكم كه در فن مناظره بسيار نيرومند بود، فرمودند: «داستان بحث عقيدتى خود را با آن دانشمند بزرگ مخالف در ميان جمع بيان كن و بگو چگونه او را شكست دادى.» او گفت:

يَابنَ رَسولِ اللَّه اِنّى اُجِلُّكَ وَ أَستَحييكَ وَ لا يَعملُ لِسانى بَينَ يَدَيْكَ.

جلالت شما مرا مى‏گيرد و خجالت مى‏كشم زبان من نزد شما كار نمى‏كند.

حضرت فرمودند: اذا أمرتكم بشى‏ء فافعلوا.

هرگاه شما را به چيزى فرمان دهم انجام دهيد (و عذر نياوريد).

آنگاه هشام جريان مباحثه خود را مفصل بيان مى‏كند و توان خود را به امر امام‏عليه السلام مى‏نماياند و امام با تبسّم و تشويق او را بدرقه مى‏نمايند.

پس عنوان «خودنمايى» هميشه مذموم نيست بلكه گاهى عبادت و گاهى هم واجب است. چنانچه كلمه‏ى «مبارزه»از ماده «بروز» گرفته شده و به معناى ابراز وجود و نشان دادن توان خود در صحنة نبرد است. لباس روحانيت لباس مبارزه است. لباس ابراز هويّت صنفى و اعلام آمادگى براى انجام بخشى از خدمات اجتماعى است. لباس حمايت از ارزش‏هاى دينى، دفاع از مكتب تشيع و پاسدارى از رسالت انبيا است.

2. تداعى و تذكر ارزش‏ها براى صاحب لباس

اين لباس به جهت پيوندى كه با دين يافته، تداعى‏كنندة دعوت انبيا به خدا، قيامت، وحى و آسمان است و اين تداعى براى انسان ارزش فراوان دارد. آدمى كه بايد در منزل دنيا مقدمات سعادت ابدى خود را به دست آورد به جهت دل‏مشغولى به شهوات و آرزوها، از وظايف الهى خود غافل مى‏شود. داروى اين غفلت، تذكر و توجه است و نمادهايى مانند لباس، اندكى در غفلت‏زدايى و ايجاد حالت «توجه» تأثير دارند. بسيارى از روحانيان به جهت ارج نهادن به حرمت و قداست اين لباس جز با طهارت كامل (وضو) و ذكر نام خدا اين لباس را به تن نمى‏كنند و دائماً به مسئوليت سنگينى كه اين نماد بر دوش آنها مى‏نهد توجه دارند و تقيدات رفتارى و توجهات معنوى ارزشمندى بر ايشان پديد مى‏آيد.

جلوگيرى از عادى شدن اين هشدارها و بيدار نگاه داشتن اين توجهات در طول زمان، اثر تربيتى شگرفى دارد.

3. تداعى و تذكر ارزش‏ها براى ديگران

اين توجهات علاوه بر صاحب لباس براى ساير مردم نيز حاصل مى‏شود. حضور يك روحانى در ميان جمع معادل حضور كاروانى از مفاهيم دينى است كه هر يك از آنها در حيات طيبة انسانى بسى نقش‏آفرين و مؤثرند.

آيت‏الله علامه حسن‏زاده آملى مى‏فرمودند: «در ايام كشف حجاب كه پوشيدن لباس بلند - جز براى عده‏اى از علماى بزرگ و مجتهدان با سابقه - ممنوع اعلام شده بود و مأموران دولت رضاخان لباس روحانيت را به زور از تن طالبان علوم دين بيرون مى‏كردند، يكى از علماى بزرگ خود را موظف كرده بود كه روزانه يكى دو ساعت در بازار شهر حضور يابد و قدم بزند. ايشان مى‏فرمودند مى‏خواهم با اين عمل از فراموش شدن دين و روحانيت جلوگيرى كنم.»

اين ماجرا نشان مى‏دهد كه عالمان دين به نقش مؤثر نشانه‏ها در تبليغ دين به خوبى آگاه بوده و از سر آگاهى - نه بدون حساب و تصادفى - از نمادها، پاسدارى و بهره‏بردارى مى‏كرده‏اند.

علاوه بر اين، اين لباس به جهت همراهى مستمر تاريخى با شخصيت‏هاى بزرگ جهان اسلام، بندگان شايستة خدا، دانشمندان بصير، فقيهان نامدار، عارفان متأله، عالمان روشنگر و مبارزان نستوه، تداعى‏كنندة ياد همة آن رادمردان است و راهى را كه آنها پيمودند و ارزش‏هايى را كه با جان و دل برگزيدند در دلها شعله ور مى‏سازد.

اين لباس پژواك حماسه‏ها و مجاهدت‏هاى روحانيت شيعه در قرن‏هاى متوالى تاريخ است. اين لباس احياگر چهرة علم و تقوا و استقامت است در چشم‏ها و آهنگ سخن مردان خداست در گوش‏ها و نويد آيندة تابناك تاريخ است در دل‏ها و تصوير همة ارزش‏ها است در ذهن‏ها.

4. اعلام حضور انديشة اصيل دينى

اين لباس اعلام موجوديت فرهنگ دينى در جامعه و نشانه‏اى از حيات و حضور انديشة اصيل حوزه‏هاى شيعى است. هر چه تعداد روحانى در جامعه‏اى بيشتر باشد، هويّت روحانى در نظر آنان موجه‏تر و داراى رسميت بيشتر است. اگر از جوانان يك محلّه چند نفر طلبه شوند با اين انتخاب خود گزينة جديدى پيش روى ساير جوانان نيز قرار داده‏اند.

در مقابل اگر در منطقه‏اى روحانيت به چشم نيايد يا نادر باشد، هويت صنفى روحانى در نظر مردم آن منطقه رسميت نمى‏يابد و هيچ كس در انتخاب مسير آيندة خود، روحانيت را تصور نمى‏كند يا اگر تصور كند دور از دسترس و غيرممكن تلقى مى‏كند. نفس حضور روحانى در يك منطقه به معنى امكان انتخاب اين راه براى ديگران است. درست نظير حضور نونهالان حافظ قرآن در جامعة ما كه برداشت نادرست غير عملى بودن حفظ قرآن را باطل كردند.

5. تصريح به آرمان‏ها

كسى كه اين لباس را مى‏پوشد با قدرت و صلابت از راهى كه انتخاب كرده دفاع مى‏كند و به صراحت اعتقادات خود را اعلام مى‏كند اين صراحت و شجاعت در نهايت موجب رسميت و اعتلاى آن اعتقاد خواهد شد. زنان مسلمان در اروپا با حجاب خود كه نماد آرمان و فرهنگ و اعتقاد آنان است مبارزه مى‏كنند و فرهنگ و آرمان‏هاى مذهبى خود را به نمايش مى‏گذارند.

«لباس هر انسان پرچم كشور وجود اوست، پرچمى است كه او بر سر در خانة وجود خود نصب كرده‏است و با آن اعلام مى‏كند كه از كدام فرهنگ تبعيت مى‏كند. همچنانكه هر ملتى با وفادارى و احترام به پرچم خود، اعتقاد خود را به هويت ملى و سياسى خود ابراز مى‏كند، هر انسان نيز مادام كه به يك سلسله ارزش‏ها و بينش‏ها معتقد و دلبسته باشد لباس متناسب با آن ارزش‏ها و بينش‏ها را از تن به در نخواهد كرد.«

لباس انسان، انتخاب انسان است و انتخاب انسان از علاقه‏هاى او سرچشمه مى‏گيرد «شايد بسيارى از خوانندگان اين مصراع شعر را شنيده باشند كه «رنگ رخساره خبر مى‏دهد از سرّ ضمير». مقصود شاعر اين بوده كه تغيير رنگى كه به طور طبيعى در چهرة انسان پيدا مى‏شود از تغيير وضع و حال درونى او خبر مى‏دهد. ما مى‏توانيم قدرى از مقصود شاعر فراتر رويم و بگوييم نه تنها رنگ طبيعى رخساره بلكه... آرايش همة بدن و شكل و اندازة لباسى كه براى خود انتخاب مى‏كند از سرّ ضمير آنان خبر مى‏دهد و با احوال درونى و تمايلات روانى آنان ارتباط مستقيم دارد. لباس نه تنها تحت تأثير فرهنگ جامعه است كه معرف شخصيت تك‏تك افراد نيز هست.«  بنابراين انسان با لباس خود علاقه‏ها، حسياست‏ها، دلبستگى‏ها و آرمان‏هاى خود را با صداى رسا اعلام مى‏كند. ما چه بخواهيم و چه نخواهيم با قيافه و رفتار و لباس خود فكرى و فرهنگى را تبليغ مى‏كنيم و يا لااقل سياهى لشكر آن قرار مى‏گيريم چرا مبلّغ فكرى باشيم كه به آن اعتقاد نداريم؟

لباس روحانيت لباس حضور اجتماعى است، لباس پيوند فكرى و عملى با يك ايده است، لباس اعلام وفادارى نسبت به يك مكتب است. اين لباس،لباس حمايت از يك آرمان بلند و ستيز با جريان باطل است و روحانى با لباس خود سرباز آمادة پا در ركاب يا دست كم سياهى لشكر آيين جعفرى و رونقى براى انديشة تشيع به شمار مى‏رود. داشتن اين لباس براى واجدين شرايط بدون شك موجب تقويت جبهة حق و نگرانى و عصبانيت دشمنان اسلام است و به همين جهت مانند همة اعمالى كه به غيط كفار مى‏انجامد عبادت به شمار مى‏رود.

و لا يطئون موطئاً يغيط الكفار و لا ينالون من عدوّ نيلاً الا كتب لهم به عمل صالح.

پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله بر اين نكته تأكيد مى‏ورزيدند كه دشمن در مواجهة اول با جبهة مسلمين بايد مرعوب قدرت و هيبت و كثرت آنان باشد. به همين جهت پيرمردان ريش سپيد را به رنگ زدن محاسنشان امر فرمودند تا دشمن به ضعف آنها پى نبرد و به حمله و هجوم طمع نكند.  آيا شايسته است ما در جايى كه اين همه نيروى آماده به خدمت در اختيار داريم نيروى دين و اقتدار خود را ننمايانيم تا در معرض تعرض دشمن قرار گيريم؟

راز مخالفت دشمنان با اين لباس و ساير نمادهاى منسوب به دين كه در قالب مقاله و توهين و تهديد و طنز و كاريكاتور و... ابراز مى‏شود در همين نكته نهفته است.

6. القاى ناخودآگاه حقانيّت

جمعيت فراوان طلبه در يك منطقه به خودى خود، استدلالى نامرئى براى حقانيّت اين مسير است. صورت مرئى اين استدلال كه در نهاد ناآگاه انسان حضور مى‏يابد چنين است: «اگر انتخاب اين راه به روشنى ناحق بود، اين همه جمعيت به آن تمايل نمى‏يافتند و پدران و مادران و نزديكان به آن رضايت نمى‏دادند.»

«حقانيت» گرچه نتيجة منطقى اين استدلال نيست اما توده مردم تحت تأثير ضمير ناخودآگاه خود، چنين برداشتى مى‏كنند.

مشابه اين فرايند در داستان كشف حجاب رخ داد. بانوان ايرانى كه قرن‏ها پوشش مقدس چادر را برگزيده و به آن افتخار مى‏نمودند با بخشنامه و تهديد و اسلحه، دست از آن نكشيدند.

تدبيرى كه استعمار براى ترويج فرهنگ برهنگى در جوامع اسلامى به كار گرفت از توزيع ظرف‏ها و پارچه‏هايى آغاز مى‏شود كه در آن تصوير زن نيمه برهنة غربى، جذاب و رنگين به نمايش درآمده و به قيمت ارزان در اختيار مردم قرار داده مى‏شود. پس از آن حضور زنان مكشوفة غربى در جامعة اسلامى به بهانة خويشاوندى با سفرا و مقامات سياسى يا به بهانة جهانگردى، آن تصويرهاى ساكن را حركت بخشيد و زنده كرد. ابزار شهر فرنگ، فيلم‏هاى سينمايى و ارتباطات اين فرايند را تكميل كرد. واكنش اولية مردم مسلمان در مقابل آن تصويرها و اين حضور، نفى و نفرت و بدگويى بود. ولى طول زمان و كثرت موارد، آرام آرام قبح و شناعت آن را در نظر مردم كم كرد و بى‏حجابى - خصوصاً براى نسل جوان - به صورت پديده‏اى عادى جلوه كرد.

هر چه تعداد يك پديده نادرتر باشد، زمينة تحقير و طرد آن بيشتر است و هر چه فراوان‏تر شود، در نظر مردمان موجه‏تر و مقبول‏تر است.

7. گزارشى از باطن جامعه و اهميت دين

تعداد فراوان روحانى براساس آمار نمايانگر حساسيت‏ها، علاقه‏ها، آرزوها و باورهاى نوع مردم است و باطن جامعه را تا اندازه‏اى فاش مى‏كند. اهميت و عظمتى كه دين در نظر مردم داشته به صورت استقبال از «نهاد منسوب به دين» ظهور مى‏يابد و اين استقبال به دو صورت موجب اهميت مضاعف دين مى‏شود؛ يكى اينكه با تأمين نيروى انسانى بيشتر، رسالت‏هاى روحانيت بهتر انجام مى‏پذيرد؛ دوم تشويق غير مستقيم ديگران كه پيش از اين بيان شد. پس يك رابطة متقابل ميان كثرت روحانى و اهميت دين در جامعه وجود دارد.

   اهميت دين   -   كثرت روحانى 

8. تبليغ غيرمستقيم

اگر ارتباط روحانى با مردم ارتباط موفقى باشد و اندكى به جلب اعتماد آنها بينجامد علاوه بر بهره‏هاى تبليغى مستقيمى كه از سخن او به مردم انتقال مى‏يابد، اثر مهم ديگرى نيز دارد و آن جلب اعتماد مردم به «صنف روحانى» و دفع يا رفع پاره‏اى از مفروضات نادرست و شايعات بى‏اساس است.

اين بهرة غيرمستقيم از انبوه مطالبى كه مبلّغ تلاش مى‏كند به ذهن مخاطب خود سرازير كند به مراتب ارزشمندتر است.

همة آنها كه تجربة تبليغ دارند - هر چند پرتلاش و توانا - به خوبى دريافته‏اند كه توان تبليغى مستقيم ما نسبت به «نياز جامعه» بسيار ناچيز است. وظايفى كه روحانى بر عهده دارد - هر چند مخاطبان او در يك روستاى دورافتاده يا مسجد كوچك متمركز باشند - بسيار فراوان‏تر از آن است كه با ارتباط مستقيم و تلاش فردى پايان پذيرد. ارتباط مستقيم شرط لازم ايفاى آن وظايف هست ولى هرگز كافى نيست و نيروى اندك يك روحانى مبلّغ، پاسخگوى آن نخواهد بود. از اين جهت بهترين تدبير، استفاده از توان تاريخى حوزه‏هاى علميه است؛ با استفاده از توان عالمان و انديشمندان گذشته كه همين لباس را به تن داشته‏اند.

روحانى اگر بتواند مخاطب خود را به آثار بزرگانى همچون علامه طباطبايى، امام و شهيد مطهرى پيوند دهد و آنها را به صنف روحانى خوش‏بين و وابسته سازد، بُرد نهايى كار او بسيار بيشتر خواهد شد.

امروزه عده‏اى از مبلغان خوش سليقه با معرفى مقام اوليا و عارفانى مانند آيت‏الله بهجت و ارائة آثار آن بزرگان، روح معنويت و تقوا را در جامعه گسترش داده‏اند.

9. بهره‏هاى معنوى و عنايت‏هاى ويژه

حجت‏الاسلام موسوى همدانى مترجم تفسير الميزان از قول مرحوم علامه طباطبايى چنين نقل مى‏كنند:

زمانى كه من در نجف بودم مبلغى به صورت ماهيانه از تبريز ارسال مى‏شد و چون با مراجع نجف ارتباطى نداشتم، درآمدى غير از همين مبلغ كه از تبريز مى‏آمد، نداشتم. يكى، دو ماه اين مبلغ از تبريز نرسيد و من هر چه پول داشتم، مصرف كردم و روزى در منزل كه پشت ميز كوچكم به مطالعه نشسته بودم و مطلبى بسيار دقيق و حساس را بررسى مى‏كردم، به ناگاه فكر بى‏پولى حواسم را پرت كرد و رشتة افكارم گسسته شد، هنوز لحظاتى بيش نگذشته بود كه صداى در را شنيدم، برخاستم و درب منزل را باز كردم. شخص بلند قدى با محاسن حنايى و لباس بلند و عمامه در مقابل در ايستاده بود و به محض باز كردن در سلام كرد. گفتم عليكم‏السلام. گفت: «من شاه حسين ولى هستم، خداوند عزّ و جل مرا فرستاده تا به تو بگويم كه اين هيجده سال كى تو را گرسنه گذاشتم كه حالا به فكر بى‏پولى و گرسنگى افتاده‏اى؟ مطالعه‏ات را رها كرده و به فكر فرورفته‏اى؟» اين گفت و خداحافظى كرد و رفت. در را بستم و به پشت ميز بازگشتم. در همين لحظه بود كه سرم را از روى دستم برداشتم و نفهميدم كه چگونه در حالى كه من نشسته بودم و سرم روى دستم بود به حياط رفتم و در را باز كردم و با او صحبت كردم. فهميدم اين صحنه را پشت همين ميز به من نشان دادند.

چند سئوال برايم مطرح شد. اول اينكه من خواب رفتم يا بيدارم. دوم اينكه خداوند فرموده‏است در اين هيجده سال، منظور از هيجده سال چيست؟ آيا مدت اقامت در نجف است كه اين زمان بيش از ده سال نيست، آيا مدت زمان تحصيل من است؟ كه بيش از سى‏وپنج سال است كه من تحصيل مى‏كنم. پس قضيه چيست؟ پس از اندكى تأمل متوجه شدم كه هيجده سال قبل ملبس به لباس روحانيت شدم. سئوال سوم كه اين شخص خود را معرفى كرد ولى من فردى با اين نام را نمى‏شناختم. لذا اين سئوال بى‏جواب ماند و آن را فراموش كرده بودم تا آنكه به حسب عادتم در نجف كه به قبرستان وادى‏السلام مى‏رفتم، در تبريز نيز به قبرستان رفته و قرآن مى‏خواندم. يك روز به قبرى برخورد كردم كه با قبرهاى ديگر تفاوت داشت و نشان مى‏داد كه قبر شخصيت بزرگى است و وقتى كه نوشته‏هاى سنگ قبر را خواندم نام شاه حسين ولى را مشاهده كردم و نام آن شخص را به ياد آوردم. تاريخ وفاتش سيصد سال قبل از تاريخى بود كه در نجف به منزل ما آمده بود.

در سال 1376 جناب مشهدى اكبر محمدى قنّاقستانى از اهالى روستاى قناقستان - بخش ماهان كرمان - نقل مى‏كرد كه در روستاى قناقستان يك بقچه پولى پيدا مى‏كند. آن را برداشته و خدمت حاج آقاى حسنى كه بعدها در دوران انقلاب امام جمعة موقت كرمان شدند، مى‏رسد كه اين پول‏ها را چه كند. ايشان مى‏گويد چون برداشتى، بايد حفظ كنى و طبق احكام شرعى عمل نمايى. روزى ايشان در كرمان كارى داشته و اين پول‏ها را همراه مى‏برد تا مبادا كسى به آن دست بزند... مى‏گويد: وقت نماز ظهر فرا رسيد به مسجد جامع كرمان آمدم و نماز جماعت را به جاى آوردم. بعد از نماز ظهر و عصر هنگامى كه بيرون مى‏آمدم، ديدم از طرف صحن، آقاى سيدى به طرف شبستان مى‏آيد. آن بزرگوار سيدى با لباس روحانى بود كه عمامه‏اى همچون فيروزه، سبز و درخشان به سر داشتند. من كه به روحانى‏ها و سادات علاقه‏مند بودم شيفته ايشان شدم. همين كه نزديك شدم با خوشحالى سلام كردم و ايشان پاسخ فرمودند. سپس گفتند: چه طورى مشهدى اكبر؟ - بد نيستم... - مشهدى اكبر، آن بقچه پول متعلق به يكى از دوستان ماست. - آقا، نشانى بدهيد تا بهتان بدهم. آن سيد بزرگوار، به طور دقيق نشانى مى‏دهند حتى اينكه چند اسكناس 10 تومانى چند 20تومانى و چند 5 تومانى داشته‏است كه نشانى‏ها كاملاً درست بود. و من هم پول‏ها را كامل تحويل دادم... بعد ايشان فرمودند مشهدى اكبر به قناقستان كه رفتى سلام و پيغام ما را به آقاى حسنى برسان و به ايشان بگو كه قم نرو و در روستا بمان و دعاى صبح جمعه‏ات را ادامه بده و راديو كنار عمامة ما نگذار... بعد هم آقا بشارت نابودى رژيم شاه و پيروزى انقلاب را دادند و از به آتش كشيده شدن آن مسجد (مسجد جامع كرمان) هم خبر دادند كه به فاصلة كمى همه آنها به وقوع پيوست و عنايتى هم به من كردند كه سرفه‏هاى سخت من كه موجب خون آمدن از سينه‏ام مى‏شد شفا يافت بعد من خدمت آقاى حسنى رفتم و پيام آقا را براى ايشان بردم. دست روى دست زد و گفت اى واى، من يك راديو جيبى داشتم كه براى گوش كردن خبر از آن استفاده مى‏كردم مكرر اتفاق افتاد شب‏هايى كه از شدت خستگى به خواب مى‏رفتم و هنگامى كه پس از ساعاتى بيدار مى‏شدم صداى ساز و آواز و آهنگ راديو در فضا پيچيده بود.«  پيغام حضرت از اين جهت است كه قداست عمامه و لباس پيامبر با راديوى پيش از انقلاب و صداى ساز و آواز سازگار نيست.

نكتة قابل توجه در اين حكايت اين است كه حضرت امام زمان (عج) از عمامه، به «عمامة ما» تعبير كرده‏اند و آنرا لباس خودشان دانسته‏اند با اينكه آقاى حسنى سيد نيست و عمامة سفيد بر سر دارد.

«جناب آقاى حاج آقا معين شيرازى ساكن تهران نقل فرمودند كه روزى به اتفاق يكى از بنى‏اعمام در خيابان تهران ايستاده منتظر تاكسى بوديم تا سوار شويم و به محل موعود برويم. قريب نيم ساعت ايستاديم هر چه تاكسى مى‏آمد يا پر از مسافر بود و يا نگه نمى‏داشت و خسته شديم ناگاه يك تاكسى آمد و خودش توقف كرد و به ما گفت آقايان بفرماييد سوار شويد و هر جا مى‏خواهيد بفرماييد تا شما را برسانم. ما سوار شديم و مقصدمان را گفتيم. در اثناء راه من به ابن عمم گفتم شكر خداى را كه در تهران يك رانندة مسلمانى پيدا شد كه به حال ما رقت كرد و ما را سوار نمود. راننده شنيد و گفت: آقايان تصادفاً من مسلمان نيستم و ارمنى هستم. گفتيم پس چطور ملاحظة ما را نمودى؟ گفت: اگرچه مسلمان نيستم اما به كسانى كه عالم مسلمان‏ها هستند و لباس اهل علم در بر دارند عقيده‏مندم و احترامشان را لازم مى‏دانم، به واسطة امرى كه ديدم.

پرسيدم چه ديدى؟ گفت: سالى كه مرحوم آقاى حاج ميرزا صادق مجتهد تبريزى را به عنوان تبعيد از تبريز به تهران حركت دادند من رانندة اتومبيل ايشان بودم. در اثناء راه نزديك به درخت و چشمة آبى شديم. آقاى مجتهد تبريزى فرمودند اينجا نگاه دار تا نماز ظهر و عصر را بخوانم. سرهنگى كه مأمور ايشان بود به من گفت اعتنا نكن و برو. من هم اعتنايى نكرده رفتم تا محاذى آب رسيدم ناگهان ماشين خاموش شد هر چه كردم روشن نگرديد. پياده شدم تا سبب خرابى آن را بدانم هيچ نفهميدم و مرحوم آقا فرمود حالا كه ماشين متوقف است بگذاريد نماز بخوانم. سرهنگ ساكت شد آقا مشغول نماز گرديد من هم سرگرم باز كردن آلات ماشين شدم. بالاخره هنگامى كه آقا از نماز فارغ شد و حركت كرد فوراً ماشين روشن گرديد.

از آن روز من دانستم كه اهل اين لباس نزد خداى عالم محترم و آبرومندند.

واعظ شهير آقاى سيد حسين حائرى نيز مى‏فرمودند: «من بارها تجربه كرده‏ام هرگاه عمامه بر سر دارم مشمول عنايات ویژه امام عصر هستم و در پاسخگويى به سئوالات، آمادگى بيشتر دارم لذا اگر در منزل باشم و كسى از نزديكان سئوالى بپرسد يا تلفنى، از من درخواست مشاوره شود اول عمامه بر سر مى‏گذارم سپس پاسخ نهايى را مى‏دهم.»

بسيارى از روحانيان خصوصاً در سال‏هاى نخست معمم شدن تجربه‏هايى از اين قبيل را به ياد مى‏آورند.

اين جملة زيباى شهيد مطهرى هم بسيار جالب توجه است: «من در تمام عمرم يك افتخار بيشتر ندارم، آن هم همين عمامه و عباست.«

10. قداست ذاتى لباس

از مجموع شواهد روايى مى‏توان استفاده كرد كه اين لباس علاوه بر بهره‏هاى اجتماعى از ارزش و قداست ذاتى نيز برخوردار است. كسانى كه در خواب يا بيدارى به محضر امام عصر(عج) و ديگر ائمه (عليهم‏السلام) مشرف شده‏اند آن بزرگان را با عمامه و در كسوت روحانى ديده‏اند. از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله نيز در توصيف عمامه احاديثى نقل شده كه بيانگر اهميت آن است:

الَعمائمُ وَقارُ المُؤمنِ وَ عِزٌّ لِلعَرَبِ فاذا وَضَعَتِ العربُ عَمائِمَها وَضَعَت عزّها

عمامه ماية وقار مؤمن و عزّت عرب است پس هرگاه عرب عمامه‏ها را به كنارى نهاد عزتش را از دست داده‏است.

لا تزال امتى على الفطرة ما لبسوا العمائم على القلانس

امت من تا آنگاه كه عمامه بر روى عرقچين مى‏پوشد، بر فطرت [و اصالت دينى‏اش ]باقى است.

ركعتان مع العمامه خير من اربع ركعات بغير عمامه

دو ركعت نماز با عمامه از چهار ركعت بدون عمامه بهتر است.

اما العمامة فسلطان الله

عمامه نشان سلطنت خداوند است [بر ذهن و جان انسان]

ان العمائم سيماء الاسلام و هى حاجز بين المسلمين و المشركين

عمامه نشان اسلام و فاصلة ميان مسلم و مشرك است.

فرشتگان مأمور يارى مسلمين نيز با عمامه توصيف شده‏اند:

ان الله ايدنى يوم بدر و حنين بملائكة معممين

خداوند مرا روز جنگ بدر و حنين به فرشتگانى داراى عمامه تأييد نمود.

كانت على الملائكة العمائم البيض المرسله يوم بدر

در روايت ديگر با عنوان «تاج فرشتگان» به عمامه اشاره شده‏است  و نيز آمده‏است:

تعمموا تزدادوا حلماً

عمامه به سر كنيد تا بردبارى شما زياد شود.

العمامة من المروه

عمامه از جوانمردى است.

به طور كلى هيأت عمومى اين لباس در همان نگاه اول زيبايى همراه با سنگينى، عظمت و قداست را مى‏نماياند و نوعى دلالت نمادين بر مقام بندگى دارد يكى از انديشمندان در اين باره مى‏نويسد:

«مسئله لباس ابداً يك امر سطحى و بى‏اهميت نيست. مسلمين با توجه و تكيه‏اى كه در طول قرن‏ها بر تعاليم شريعت در باب متانت و سادگى داشته‏اند، و نيز با عنايت به سرمشق‏هاى مستقيم پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله و اهل‏بيت ايشان، و بالاخره نيازها و ضرورت‏هاى اقليمى و مشرب‏ها و ذوق‏هاى قومى، انواع گوناگونى از لباس‏هاى زيباى مردانه و زنانه ابداع كرده‏اند. لباس‏هاى مردان همواره مردانه و مردسالارانه بوده‏اند و لباس‏هاى زنان همواره زنانه و نجيب.

علاوه بر اين، لباس‏هاى مردانه و زنانه همواره به نحوى طراحى و دوخته مى‏شده كه شأن و شرافت ظاهر اندام و حركات بدن بشر به عنوان مخلوق خدا و به عنوان خليفه خدا در روى زمين كاملاً ملحوظ و محفوظ باشد و ضمناً ماية زيبايى حركات در طى نمازها و نيايش‏ها بشود، كه عملاً با غايب شدن اين لباس‏هاى سنتى ديگر چنين زيبايى‏هايى در اين اعمال مشهود نيست. مشخصة لباس‏هاى اسلامى مردانه عمامه است كه حديثى در باب آن مى‏فرمايد: جامعة اسلامى مادام كه مردان آن عمامه بر سر داشته باشد، گمراه نخواهد شد. اين حديث در حالى كه نمادين يا سمبوليك است، به خوبى اهميت عمامه را كه يكى از زيباترين پوشاك‏هاى سر در جهان است، نشان مى‏دهد. بر سر گذاشتن عمامه به يك معنا كنايه از اين است كه بايد گردن فراز داشت و از وظيفه‏اى كه به عنوان خليفة خداوند بر دوش انسان است غافل نبود.

مشكل مى‏توان با در تن داشتن لباس‏هاى سنتى اسلامى، اعم از اين كه «عبا» يا «عبايه» بوده باشد يا «جلابه» يا «شلوار» و يا اشكال و اجزاء ديگر نظاير آن، لاادرى يا مُلحد بود زيرا اين لباس‏ها در واقع به معناى ظهور يا اظهار اين وظيفة روحانى است كه انسان نمايندة خداوند بر روى زمين است. كنار گذاشته شدن لباس‏هاى سنتى اسلامى، همچون از دست رفتن معمارى و بافت شهرى سنتى اسلامى، به معناى ضايعه و خسرانى بزرگ براى تماميت و جامعيت تمدن اسلامى است كه مسلمين از ابتداى تاريخ اسلامى در بطن و آغوش آن زيسته و تنفس كرده‏اند.«

 

پرسش‏ها و ابهام‏ها

1. مانع ارتباط

گاهى گفته مى‏شود «روحانى هنگامى كه با لباس در ميان مردم ظاهر مى‏شود از ابتدا يك امتياز منفى همراه خود آورده‏است و اين لباس مانند يك حجاب و مانع ارتباطى، قدرت نفوذ او را گرفته و تأثير كلام او را كم مى‏كند. از اين رو اگر لباسى همشكل با ديگران داشته باشد، مردم او را از خودشان مى‏دانند و او سريع‏تر مى‏تواند وظايف خود را انجام دهد.»

اين گفته از دو جهت مخدوش است: يكى اينكه كليّت ندارد و در موارد بسيارى داشتن لباس خود به خود موجب اعتماد مردم است و ارتباط را تسهيل مى‏كند و اين به بركت زحمت روحانيانى است كه در اين لباس به وظايف علمى و عملى خود نيك عمل كرده‏اند.

ديگر اينكه به فرض چنين باشد، غرض از اين ارتباط، انتقال انبوهى از معارف و ملكات است كه از توان فردى يك نفر بسيار بيشتر است. اين مبلغ بالاخره بايد مخاطب خود را به سرچشمه‏اى كه خود از آن سيراب گشته متصل كند و بر سر سفره‏اى كه خود از آن تغذيه شده بنشاند.

پيامى را كه او مى‏خواهد انتقال دهد، بسيار كامل‏تر، اصيل‏تر، روان‏تر و زيباتر در منابع اسلامى و آثار انديشمندان آمده‏است. ظاهر داستان اينگونه است كه بدون لباس روحانيت در مواردى مقبوليت و موفقيت بيشتر است. اما اين موفقيت اندك در نهايت بايد به پيوند مخاطب و روحانيت بينجامد تا استمرار داشته باشد و به بار بنشيند. پس يكى ديگر از كاركردهاى لباس روحانيت اين است كه موفقيت يك روحانى در ارتباط با مردم، تبليغ غيرمستقيم اين نهاد و جلب اعتماد آنان به عالمان دين خواهد بود.

اگر مخاطب ما از اين لباس تصوير نامباركى در ذهن دارد و احساس چندش يا نفرت مى‏كند خود را از منبع سرشار معارف دين محروم ساخته و بهترين خدمت به او ايجاد محبت و جلب اعتماد او به نهاد روحانيت است. پس راه چاره اين نيست كه صحنه را ترك كنيم و لباس روحانيت را كنار بگذاريم تا او اندكى جذب شود بلكه بايد با گفتار و عمل و با استقامت بنياد بدبينى و بى‏اعتمادى را در وجود او براندازيم و برداشت‏هاى غلط او را اصلاح كنيم. بايد بدانيم كه شخصيت ما در نظر ديگران در نگاه اول وابسته به ظواهر و شعائر است ولى در ادامه، به اخلاق و رفتار و ملكات ما بستگى دارد. گرچه اظهار نظر فورى ديگران نسبت به ما براساس تيپ ظاهرى و ذهنيت‏هاى نابجا و غيرمطمئن صورت مى‏گيرد ولى تحمل اين اظهار نظر بدوى، آنها را با لايه‏هاى زيرين اين ظواهر آشنا مى‏سازد و در درازمدت موجب تغيير ذهنيت آنها مى‏شود.

ما چه بخواهيم و چه نخواهيم به حكم وظيفة روحانيت مردم را به مبارزه با شهوات و خواسته‏هاى نفسانى دعوت مى‏كنيم و به بيان صريح‏تر هميشه مزاحم شهوترانى مردم هستيم. اين ويژگى علاوه بر مسئوليتى كه براى خود ما در مبارزة مستمر با هواى نفس ايجاد مى‏كند قطعاً در مواردى موجب نارضايتى مردم خواهد شد. بنابراين بعيد نيست كه فرار طلاب واجد شرايط از پوشيدن لباس روحانيت گاهى به جهت «اصالت قائل شدن براى رضايت مردم» باشد كه اين خود نوعى تبعيّت از هواى نفس است.

2. عدم ضرورت

      عالمان دين بدون داشتن لباس مشخص هم مى‏توانند وظايف خود را انجام دهند چه نيازى به تمايز آنها از ساير مردم هست؟

در اينكه عالمان دين بدون داشتن نماد هم مى‏توانند بخشى از وظايف خود را انجام دهند شكى نيست. اما همة بحث گذشته براى اثبات اين مسئله بود كه داشتن اين نماد آنها را در انجام وظايفشان موفق‏تر مى‏كند.

حتى اگر «لباس روحانيت» ضرورت نداشته باشد از بهره‏هاى فراوان آن نمى‏توان چشم‏پوشى كرد و در مجموع، اين لباس مورد توصيه است.

 

3. تغيير معناى نماد

      تمام اين فوائد مربوط به صورتى است كه لباس روحانيت نماد علم و دين و تقوى باشد. ولى امروزه به جهت عملكرد تعدادى از روحانيان يا تبليغ سوء دشمنان، اين لباس نماد مفت‏خورى و تنبلى و پرگويى شده و افراد كم سواد پرتوقع و محترم! را تداعى مى‏كند.

اين گفته از جهات مختلف قابل بررسى است: اولاً توده مردم به رغم مشاهده برخى روحانى‏نمايان بى‏تقوا و متظاهران بى‏هويت به بدنة اصيل روحانيت اعتماد دارند و به حق، اين دو را از هم تفكيك مى‏كنند. به‏رغم خيانت دوستان جاهل و تلاش دشمنان مغرض، اين لباس هنوز نماد اسلام و تشيع است و پيوند خود را با قرآن و عترت حفظ نموده‏است. نشان روشن اين ادعا در لابلاى كلمات مردم ديده مى‏شود. به اين جملات دقت كنيد: «از روحانى انتظار نمى‏رود، آخوند كه مدعى خوبى است نبايد مرتكب بدى شود. شما ديگر چرا...» نظير اين عبارات كه فراوان در فرهنگ عامة، ديده مى‏شود به خوبى حقانيت و مقبوليت روحانيت اصيل و تفكيك ميان روحانيت و روحانى (صنف و اشخاص) را مى‏نماياند. با وجود خورشيدهاى تابناكى همچون امام، علامه طباطبايى، شهيد مدرس، شهيد مطهرى، شيخ فضل الله نورى، آيت‏الله بهجت، آيت‏الله جوادى آملى، رهبر معظم انقلاب و... در ميان روحانيت چه كسى به نور اندك آن روحانى‏نمايان توجه مى‏كند؟ چگونه مى‏توان باور كرد شخصيت عظيم اين بزرگان كه تاريخ و جغرافياى انسان را تحت تأثير قرار داده در معناى نمادى كه هميشه در بر داشته‏اند تأثير نداشته باشد، اما پاره‏اى روحانى‏نمايان رسوا كه در استفاده از اين لباس مورد انتقاد و اعتراض عصرها و نسل‏ها بوده‏اند موفق به تغيير معناى اين لباس شده باشند!

اين نگرش تصور نادرست ناآگاهانى است كه تعريف نهاد «روحانيت» را در رفتار يكى دو شخصيت ناپارساى معوج - كه از روحانيت فقط لباس آن را به تن دارند - جست‏وجو مى‏كنند. در شب تاريك ناآگاهى، پرتو اندك اين كرم‏هاى شب‏تاب، توجه رهگذران را - از فاصله‏اى بسيار كم و براى مدتى كوتاه - به خود جلب مى‏كند. نوجوانى كه تصوير روحانى را از مشاهده عملكرد آخوند كم‏سواد و پرتوقع دريافت كرده به زودى با شخصيت روحانيان پارسا و عالمان زمان‏آگاه اهل عمل آشنا خواهد شد و اصل را از بدل تشخيص خواهد داد و چرا ما يكى از آن روحانيان اصيل نباشيم و چرا عمل ما گذار از آن توهم به اين حقيقت را آسان و سريع نكند؟ معرفى كامل نهاد روحانيت و اهداف و رسالت‏هاى آن موجب محكوميت و خلع لباس روحانى‏نمايان در اذهان مردم مى‏شود.

اگر ما با گفتار و عمل خود در معرفى جايگاه حقيقى حوزه تلاش كنيم تصوير نادرست افراد از روحانيت اصلاح خواهد شد و ديگر لازم نيست لباس علم و دين را كنار بگذاريم و از مشابهت و پيوند با آن همه افتخارات احساس شرمندگى و سرشكستگى كنيم. شايسته نيست جهل مردمان باعث پشيمانى ما از ارتباط با حقيقت شود بلكه بايد ارتباط ما با حقيقت ريشة جهل را بسوزاند. پوشيدن اين لباس مشابهت به آن شخصيت‏هاى تابناك و ابراز افتخار از حضور در ميان آنان است. پوشيدن اين لباس اعلام وفادارى به رسالت انبياء و قرار گرفتن در مسير حركت پيشوايان معصوم‏عليهم السلام است. نبايد گوهر گرانبهاى هويتمان را با اظهارنظر كودكانة مردم جاهل يا وسوسة مغرضانة دشمن آگاه سفال بپنداريم!

آن توهم و اين توطئه نبايد ما را فريب دهد تا دارايى ارزشمند خود را واگذاريم و از دست بدهيم. امروزه به خوبى ثابت شده‏است كه دشمنانى با تدبير و تلاش و برنامه و دوستانى با سستى و كوتاهى و بى‏برنامگى در صدد هستند تا ابعاد تأثير انديشمندان حوزه را محدود نمايند و شخصيت امثال امام و مطهرى و بهشتى را ملكوك جلوه دهند.

ثانياً سوءاستفاده از يك چيز دليل بطلان آن نيست. هر نهاد و سازمانى كه تأثير بيشترى داشته باشد بيشتر مورد هجوم قرار مى‏گيرد و از آن سوء استفاده مى‏شود و اين يك واقعيت تجربه شدة تاريخى است كه در كنار ساير حقايق بايد به جامعه انتقال يابد. عالمان دين به جهت تأثير گسترده‏اى كه در فرهنگ جوامع و در زمان و مكان داشته‏اند مشمول همين قاعده هستند. روحانيت بايد براى حفظ اصالت خود و تصفية روحانى‏نمايان بى‏مسئوليت تمام تلاش خود را به كار گيرد. اما مردم هم بايد بدانند كه در ميان هر صنفى كم و بيش خوب و بد وجود دارد و نمى‏توان بدون مقدمه انتظار شايستگى صد در صد همه را داشت. به يكى از بزرگان حوزه گفتند فلان روحانى دزدى كرده‏است. ايشان فرموده بودند او پيش از اين هم يك چيز از ما دزديده بود: عنوان روحانى و لباس روحانيت را!

ثالثاً بالاترين تأثيرى كه وجود اين پدیده شوم (نفوذ روحانى‏نمايان) در جامعه گذارده اين است كه لباس روحانيت دو چيز را به موازات هم تداعى كند:

- نهاد مقدس روحانيت؛

- چهره‏هاى ناپاك و كركسان طاوس نما.

نهايت اتفاقى كه ممكن است افتاده باشد اين است كه اين لباس، نماد مشترك يك «صنف» و چند «فرد» باشد. اما از آنجا كه تعريف صنف از افراد گرفته نمى‏شود همين اشتراك ظاهرى، نشان محكوميت آن افراد است. مثلاً پزشكى يا معلمى شغلى مقدس است. از آن جا كه قداست اين دو حرفه با تعريف صنف معلمى يا پزشكى ثابت مى‏شود و هيچ ربطى به پزشكان و معلمان ندارد. اگر ده‏ها پزشك يا معلم بى‏تعهد هم وجود داشته باشد آسيبى به قداست صنف وارد نمى‏شود.

وجود صنف روحانى در جامعه همچون ساير اصناف و بلكه بيش از آنها ضرورى است. مسئوليت اين صنف هم مانند ساير اصناف و بلكه بيشتر از آنها مهم است. اگر چنين است چه باك اگر «كسانى» در اين «صنفِ» مقدس نامقدس‏اند. ما مى‏توانيم به وظيفة خود خوب عمل كنيم. آيا سزاوار نيست كه ما هم با خدمت مضاعف و رفتار ارزش‏مدار، بخشى از عملكرد ناشايست آن كسان را جبران كنيم و در اصلاح ذهنيت سوء مردم سهمى داشته باشيم؟

مخالفت با روحانى بر دو گونه است:

الف. موافقت با اصل صنف و مخالفت با بعضى از افراد. اين مخالفت، مخالفتى بجا و برخاسته از دلسوزى و روشن‏بينى است. ما نيز در ميان همين گروه قرار داريم.

ب. مخالفت با اصل صنف و به دنبال آن مخالفت با افراد. اينگونه مخالفت از نوع مخالفت با روش انبياى الهى است كه هميشه در تاريخ وجود داشته‏است. با اينگونه مخالفت‏ها بايد با قدرت و استقامت مبارزه كرد و هيچ نرمشى يا ضعفى در مقابل آن نبايد نشان داد.

روحانيت نهادى است كه در تقسيم كار اجتماعى مسئوليت تبيين، تحقيق و اجراى دين در سطح جامعه را بر عهده دارد و در هنگامة خطر به دفاع از دين مى‏پردازد. آنها كه اين نهاد را تضعيف مى‏كنند با «دين خدا» مخالفند.

4. تمسخر و هتك قداست

      عده‏اى در ميان مردم بى‏مهابا اين لباس را مسخره مى‏كنند به آن اهانت مى‏كنند و وجود آن را عامل بدبختى و گرفتارى مى‏دانند. آيا پوشيدن اين لباس در اين شرايط كمك به سبك شدن جايگاه روحانيت و هتك قداست آن نيست؟

اولاً اينگونه اهانت‏ها اصلاً تازگى ندارد. همة ارزش‏مداران و حق محوران با اين پديده مواجه بوده‏اند. اگر امروز كسانى روحانيت را عامل بدبختى معرفى مى‏كنند يك روز به موساى كليم نيز فال بد مى‏زدند. و ان تصبهم سيّئة يطيروا بموسى و من معه؛

ثانياً اگر ما در مقابل اين برخورد ابلهانه از خود ضعف نشان دهيم و تحت تأثير جوسازى مخالفان صحنه را رها كنيم، آنان را به اهداف خود نزديك ساخته‏ايم. غرض اصلى آنها از اين برخورد، تضعيف انگيزة نيروهاى حق و رهايى از مزاحمت آنان است كه به آن خواهند رسيد. آنها با اين كلمات مى‏خواهند ضعف و تقصير خود را بپوشانند يا موجه جلوه دهند. ما نبايد شريك جرم آنان شويم و زندگى خود را براساس خواستة نابجاى آنها سامان دهيم. شبيه شاگردان درسخوان يك كلاس كه از سوى عده‏اى دانش‏آموز بى‏مسئوليت متهم به پرخوانى مى‏شوند و دائماً مورد تمسخر قرار مى‏گيرند. اگر در مقابل اين زخم زبان‏ها مقاومت نمايند هنگام دريافت كارنامه يا ادامة تحصيل و انتخاب شغل، پاسخ كوبنده‏اى براى طعنه‏هاى آنها خواهند داشت. قرآن كريم نيز پاسخ پيروان انبياء به طعنه‏هاى كفار را اينگونه بيان كرده‏است:

ان الذين أجرموا كانوا من الذين آمنوا يضحكون... فاليوم الذين آمنوا من الكفار يضحكون

قال ان تسخروا منّا فانّا نسخر منكم كما تسخرون

ثالثاً وجدان‏هاى سالم و فطرت‏هاى دست ناخورده هر چند در مقابل اين گونه برخوردها پاسخ آماده‏اى نداشته باشند و موضع‏گيرى روشنى ننمايند اما پيش خود روش باطل آنها را ستايش نمى‏كنند. انسان به فطرت خدادادى خود در مقابل بدى‏ها و زشتى‏ها جبهه مى‏گيرد و از اعماق جان زيبايى‏ها و ارزش‏ها را مى‏ستايد هر چند خودش اهل عمل نباشد.

فألهمها فجورها و تقواها

سرّ نامگذارى كارهاى خوب به «معروف» همين است كه كارهاى خوب نزد عقل‏هاى سالم به رسميت شناخته شده و به خوبى معروفند  حتى دشمنان و معاندان هم به فضايل انسان‏هاى وارسته اعتراف دارند و مخالفت و دشمنى آنها به جهت شهوت عملى است نه شبهة علمى.

رابعاً رفتار اسلامى يك روحانى عامل، تأثير انبوهى از اهانت‏ها و تمسخرهاى بى منطق را خنثى مى‏نمايد.

خامسا براى حفظ قداست امور مقدس نبايد آنها را از صحنه خارج كرد. قرآن اگر مقدس است بايد از آن بيشتر بهره گرفت نه اينكه آن را به بهانة تقدس در يك قاب زرين گرانبها محبوس نمود. شهيد اگر مقدس است بايد در متن جامعه سرچشمة الهام و عبرت باشد نه اينكه به نقطة دورافتاده‏اى خارج از شهر تبعيد شود و از آن يادى در ميان نباشد.

روحانيت هم اگر مقدس است بايد اين قداست را در راه رسالت‏هاى بزرگ خود به كار گيرد نه اينكه براى حفظ قداست خويش دست از فعاليت بردارد و از جامعه فاصله بگيرد.

سادساً ما هرگونه روشى براى زندگى خود انتخاب كنيم و هر لباسى كه بپوشيم در نهايت، مورد اعتراض گروهى از مردم خواهيم بود. هرگز نمى‏توان رضايت همگان را به دست آورد. اگر چنين است - كه هست - به جاى توجه به رضايت و نارضايتى مردم به رضا و سخط خداى مردم توجه كنيم تا از ولايت و نصرت او بهره‏مند گرديم. اگر بخواهيم رضايت مخالفان دين و روحانيت را جلب كنيم بايد دست از همة اعتقادات خود برداريم و پيرو آيين آنها گرديم. و لن ترضى عنك اليهود و لا النصارى حتى تتبع ملتهم، قل ان هدى الله هو الهدى و لئن اتّبعت اهوائهم بعد الذى جاءك من العلم مالك من الله من ولى و لا نصير.

5. محدوديت

      پوشيدن اين لباس موجب محدوديت مى‏شود، بلندى لباس دست و پاگير است و حركت انسان را كند مى‏كند، در سرما و گرما هم مشكل‏ساز است.

اولاً اين مقدار زحمت و محدوديتى كه براى اين لباس فرض شده در مقابل آن همه فوايدى كه در صفحات گذشته بيان گشت بسيار ناچيز است. براى رسيدن به آن بهره‏ها اين مقدار هزينه را بايد با جان و دل پرداخت. سزاوار نيست آسايش خود را به عنوان ملاك اصلى انتخاب‏ها و عمل‏ها در نظر بگيريم؛ زيرا دفاع از جبهة حق با راحت‏طلبى و تن‏آسايى امكان‏پذير نيست. و بايد بدانيم خداى شكور (قدرشناس) به تناسب رنج و تلاشى كه ما در راه حمايت از دين او متحمل مى‏شويم به ما پاداش مى‏دهد ولينصرن اللَّه من ينصره.

ثانياً طبيعت انسان به گونه‏اى است كه با گذشت زمان به شرايط سخت خو مى‏گيرد و دشوارى شرايط بر اثر عادت قابل تحمل بلكه نامحسوس مى‏شود. تا پيش از نهضت رنسانس و حتى تا مدت‏ها پس از آن تقريباً همة اقوام و ملل، لباس بلند مى‏پوشيدند و هيچ كس هم احساس محدوديت و خفگى نمى‏كرد. موزه‏هاى لباس در كشورهاى اروپايى شاهد اين مدعا است.  بانوان مسلمان، قرن‏ها است در محيط اجتماع، چادر به سر مى‏كنند و به راحتى حضور اسلامى خود را ادامه مى‏دهند و بر خلاف تصور برخى احساس زحمت نمى‏كنند بلكه تصور نداشتن چادر پيش چشم نامحرم لرزه بر اندامشان مى‏اندازد. اكنون نيز هزاران روحانى اين لباس مقدس را به تن دارند و همة فعاليت‏هاى اجتماعى خود را بدون احساس تنگنا انجام مى‏دهند. پس نبايد گمان كرد سختى اولية يك عمل تا ابد باقى مى‏ماند.

نمونه‏هاى ديگرى از محدوديت نيز وجود دارد كه بيشتر موجب مصونيت طلبه مى‏شود. طلبه در انجام هر كارى آزاد نيست و نسبت به ساير مردم محدوديت رفتارى دارد و اين به جهت شأن طلبه، مناسبت او با دين و ديدگاه توده مردم نسبت به اوست كه رفتار او را جهت شرعى مى‏شمارند.

طلبه در به كار بردن واژه‏ها، سخن گفتن يا سكوت كردن، شركت يا غيبت در مجالس، نوع نشستن، برخاستن، راه رفتن، نگاه كردن، خنديدن، شوخى كردن، خشم، خريد كردن، حضور در فضاى خاص و عملكرد خود بسيار بايد دقيق باشد و به تبعات اين رفتارها توجه ويژه كند. بازتاب نهايى عملكرد طلبه چه بسا موجب «پيدايش سنت يا بدعتى» در اجتماع شود كه مسئوليت آن مستقيماً بر عهدة طلبه است. در اين زمينه در آينده سخنى خواهيم داشت.

6. شبهة اصالت

      اين لباس هيچ ريشة شرعى يا تاريخى ندارد و ساخته و پرداختة دست روحانيان است.

فرض كنيم چنين باشد بر اين فرض چه اشكالى به روحانيت وارد مى‏شود؟ آيا قرار دادن يك نماد كه در زندگى فردى و صنفى روحانى اين همه اثر دارد اشكال دارد؟ مگر بسيارى از اصناف اجتماعى نماد ويژه ندارند؟ به نظر مى‏رسد اگر روزى اين لباس نمى‏بود بر روحانيت لازم بود نماد ديگرى براى هويت صنفى خويش وضع كنند و همين امروز هم، تكميل اين نماد يا وضع نمادهاى ديگر براى ارتقاى سطح پيام‏رسانى پسنديده و مفيد است.

اصل استفاده از نماد و بهره گرفتن از بركات آن، علاوه بر اينكه به تأييد عقل و تجربة تاريخى بشر رسيده، در سيره و سنّت پيشوايان الهى نيز شاهد دارد. مثلاً در قرآن كريم به صندوقچه‏اى اشاره شده‏است كه يادگار حضرت موسى بوده و نشانه‏هاى نبوت در آن قرار داشته و در ميان بنى اسرائيل به قداست و احترام نگاهدارى مى‏شده‏است.

در احوال امير مؤمنان‏عليه السلام نيز آمده‏است كه هنگام ناراحتى قباى زرد رنگى را به دوش مى‏انداختند و شدّت نگرانى خود را با اين نماد نشان مى‏دادند.  همچنين نقل شده‏است آن حضرت در  جنگ صفين عمامه پيامبر را به سر گذاشتند.  امام حسين‏عليه السلام نيز در صحنه نبرد عاشورا لباس پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله را به تن كردند و با اين تشابه ظاهرى انتساب خود را به پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله يادآورى كردند. امام زمان‏عليه السلام نيز پس از ظهور نمادهاى منسوب به پيامبر و اهل بيت‏عليهم السلام را همراه خود دارند.

نمونة زيباى ديگر از «پيام‏رسانى با نماد» در سيرة پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله اينگونه نقل شده‏است: «گويا در مسجدالنبى سه ستون قرار داشت كه رسول خداصلى الله عليه وآله كنار هر يك كه مى‏نشست معنايى خاص داشت و مسلمانان مى‏دانستند كه هنگام چه كارى است. ستونى، خاص مردم، ستونى براى خلوت و ستونى براى شور و مشورت و تصميم‏گيرى. آنگاه كه در كنار ستون اوّل بودند، مردم مى‏دانستند كه براى رسيدگى به مسائل عمومى مردم نشسته‏اند، اختلافات، مرافعات، پاسخ به مسائل، نصيحت اشخاص و تذكر به افراد و...؛ ستون دوّم براى خلوت و عبادت و تهجد پيامبر بود؛ و ستون سوّم براى مسائل و... يك مسجد كوچك و ساده و بى‏پيرايه و اين هم نظم!«

امّا به هر حال مصداق نماد در شرايط مختلف اجتماعى متفاوت است و نبايد انتظار داشت نمادهايى كه در سده‏هاى پيش رواج داشته امروزه نيز به همان كيفيت به كار رود. رايج‏ترين نمادها در ميان اجتماعات بشرى واژه‏ها هستند كه به رغم تلاش فراوانى كه صرف پاسدارى از آنها مى‏شود در طول زمان دستخوش تغيير و فرسايش معنوى شده‏اند.

7. تمايز و امتيازخواهى

آنگونه كه از سيرة پيامبر اكرم(ص) نقل شده، آن حضرت در ميان جمع هيچ تعيّنى نداشتند و قابل تشخيص از توده مردم نبودند  در آيات قرآن هم آمده‏است: و ما ارسلنا من رسول الّا بلسان قومه  يعنى ما همة پيامبران را با زبان (و نشانه‏هاى ملّى) قوم خود ارسال كرده‏ايم بر اين اساس روحانيان نيز نبايد نشانه‏اى ممتاز از ساير اقشار جامعه داشته باشند.

پيش از اين گفته شد كه پيامبران هم براى اجراى مسئوليت الهى، نيازمند معرفى خود به مردم بودند. البتّه كوچك بودن محيط زندگى و ساده بودن روابط اجتماعى در آن زمان و مكان، طبعاً اين معرّفى را آسان‏تر مى‏كرد. امروزه به جهت كثرت نهادهاى اجتماعى و روابط پيچيده‏اى كه در جوامع وجود دارد از ظرفيت نمادها بيشتر استفاده مى‏شود. به بيان ديگر مى‏توان گفت نفس متمايز بودن از ديگران مذموم نيست  آنچه بد است امتيازخواهى و برترى‏جويى است نه انتساب به يك گروه. روحانى نبايد خود را تافتة جدابافته و مستحق احترام يا مزاياى ويژه بداند. هر كس به اين انگيزه از لباس روحانيت سوء استفاده كند از سنّت پيامبر فاصله گرفته و از دايرة اخلاق و روحانيّت به دور مانده است. چنانچه در ساير اقشار و اصناف هم امتيازطلبى و رانت‏خواهى محكوم است.

روحانى بايد تمام وجود خود را وقف اهداف «دين» گرداند نه آنكه از وابستگى به دين كلاهى براى «خود» فراهم آورد. روح رفتار پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله تواضع و مردمى بودن است كه با اين لباس هم مى‏توان آن را رعايت كرد و مخالفت با برترى‏جويى و فخرفروشى است كه بدون اين لباس هم امكان‏پذير است.

ثانياً آيه‏اى كه به آن استناد شده بيش از آن كه اشكال را تأييد كند، مدعا را تثبيت مى‏نمايد. هر پيامبرى به زبان قوم خود ارسال شده است و رسالت پيامبران بايد در سطح آگاهى توده مردم و با ابزار تبليغى متناسب با زمان و مكان اجرا شود تا به خوبى به بار نشيند. در ادامة همين فراز از آيه آمده‏است: ليبيّن لهم يعنى اين همزبانى نه به خاطر عدم تمايز كه به هدف انتقال پيام و ارائة بيان است «استفاده از نماد» زبان متعارف انتقال پيام در ميان بشر امروز است و براساس همين آيه وارثان رسالت انبيا بايد از آن بهره بگيرند.

ثالثاً خدا در قرآن اختلاف رنگ‏ها و زبان‏ها را يكى از نشانه‏هاى خود مى‏داند: و من آياته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم  و مى‏فرمايد: وجعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقاكم.

پس خداى متعال، خود، اين تمايزها را قرار داده‏است تا انسان‏ها يكديگر را بشناسند و امر تعاملات اجتماعى سامان گيرد و هيچ يك از اين تفاوت‏ها ملاك برترى انسان نيست.

اگر انسان‏ها هم به همين هدف (تعارف، شناسايى و تسهيل روابط اجتماعى) تفاوت‏هايى در ميان خود قرار دهند، بيراهه نپيموده‏اند.

8. لباس شهرت و خلاف عرف

      آيا لباس روحانيت لباس شهرت و خلاف عرف جامعه نيست؟ آيا روحانى با اين لباس در ميان مردم انگشت‏نما نمى‏شود.

پيروى از شيوه‏هاى متعارف و مخالفت نكردن با رويه و روند معمول ميان مردم و خود را متفاوت از ديگران نشان ندادن، در شرايط عادى توصيه شده‏است. البته در صورتى كه يك سنّت متعارف يا روش معمول مغاير با حكم خدا يا يك حقيقت باشد و يا مصلحت مهم‏ترى در مخالفت آن وجود داشته باشد، انسان موظف است هم خودش خلاف آن عمل كند و هم ديگران را با قول و عمل خود آگاهى بخشد.

و كذلك ما ارسلنا من قبلك فى قرية من نذير الا قال مترفوها انّا وجدنا آباءنا على امه و انا على آثارهم مقتدون قال اولو جئتكم باهدى مما وجدتم عليه آباءكم؛

و ما در هيچ جامعه‏اى پيش از تو پيامبرى نفرستاديم مگر آنكه خوشگذرانان آن گفتند ما پدران خود را بر آيينى و راهى يافته‏ايم و از پى آنها راه مى‏سپاريم. گفت هر چند هدايت‏كننده‏تر از آنچه پدران خود را بر آن يافته‏ايد براى شما بياورم؟

در اين آيه خداى متعال پيروى كوركورانه از آيين پدران را كه اعتقاد به باطل و هلاكت ابدى است محكوم كرده‏است.

از باب مثال اگر در جامعه‏اى نماز خواندن، حفظ پوشش شرعى يا تقيد به احكام خدا، عقب‏ماندگى و بى‏فرهنگى تلقى گردد، انسان نبايد تنها به خاطر نظر ديگران دست از باورهاى درست خود بردارد بلكه بايد با قدرت و استقامت در مسير حق استوار بماند.

و نيز پاره‏اى از سخت‏گيرى‏ها و آداب سنگين در مسأله ازدواج گرچه با حكم خدا مخالفتى ندارد اما مقابله و جلوگيرى از آن كه به تسهيل ازدواج جوانان و رفع زمينة گناه در اجتماع مى‏انجامد داراى مصلحت بيشترى است.

به بيان ديگر «عرف جامعه» و «هنجار عمومى» موضوع مستقلى براى مخالفت نيست و مخالفت با آن هميشه ارزش نمى‏باشد. موضوع مستقلى براى تبعيت هم نيست كه لازم باشد هميشه به دنبال آن حركت شود. اما شخصيت انسان نبايد در نظر مردم، يك شخصيت ناهنجار، منفرد، لجباز، بى‏منطق و هميشه متفاوت باشد. بنابراين تا آنجا كه واجب يا مصلحت اهمى اقتضا نكند شايسته است انسان از رويه متعارف و هنجارهاى عمومى پيروى نمايد.

با حفظ اين مقدمه: اين لباس نظير لباس نظاميان، پرستاران، كارگران و ورزشكاران يك نماد كاملاً شناخته شده و موجه براى يك گروه اجتماعى است. گروهى كه وجود آن در جامعه ضرورى و جايگاه و رسالت آن بسيار پراهميت است. مشاهده اين لباس، براى كسى كه با صنف روحانيت آشنا باشد نه موجب شگفتى و نه مجوزى براى تمسخر و هتك حرمت است و كسى كه با اين صنف آشنايى ندارد، بايد به مرور آگاهى خود را افزايش دهد. بنابراين اين لباس، خلاف عرف نيست بلكه لباس يك «عرف خاص اجتماعى» است و به جهت مصالح فراوانى كه بر آن مترتب است بايد حفظ شود.

بله اگر كسى لباس پاره، چرك، آشفته يا وارونه بر تن كند يا رنگ سرخ و زرد را براى عمامه و عبا و كفش انتخاب نمايد لباس شهرت پوشيده و شگفتى و نفرت و تمسخر مردم را برانگيخته‏است و نيز اگر پارچه لباس، فوق‏العاده گرانقيمت و نفيس باشد به حدى كه از انواع متعارف ميان مردم، فاصلة زيادى داشته باشد و در نگاه اول چشم‏ها را خيره كند، پوشيدن آن عنوان «لباس شهرت» دارد و ممنوع است. اما لباس ویژه هر يك از اصناف در بين مردم، غريب و غيرعادى نيست همانگونه كه لباس‏هاى انتخابى عمومى اقشار مردم نيز در نوع و طرح و جنس و رنگ با هم متفاوت است اما همة آنها لباس متعارف محسوب مى‏شود.

9. پرهيز شخصى

      برخى از طلاب علاقه ندارند كه خود را به ديگران معرفى كنند و از سر شرم يا بيم دوست دارند مثل ساير مردم باشند و كسى از فعاليت صنفى آنها آگاه نگردد....

طلبه يا راه پرشكوه طلبگى را با بصيرت انتخاب كرده و به آن عشق مى‏ورزد و مى‏بالد، آن را حق مى‏داند، از آن بهره مى‏برد و خرسند است، براى تأثيرى كه در جامعه مى‏گذارد ارزش قائل است و انتخاب خود را مورد رضاى خدا و امام عصر(عج) مى‏داند؛ در اين صورت چه بيم از اعلام اين همه افتخار؟ چرا آنچه را با ايمان انتخاب كرده و از صميم جان دوست دارد مخفى كند؟ چرا اعتقاد به حق خود را به ديگران نگويد و دائماً از اينكه ديگران متوجه هويت طلبگى او باشند احساس نگرانى كند؟

و يا اينكه بدون اعتقاد و به تحميل در اين مسير گام نهاده، از تصميم خود مطمئن نيست يا پشيمان گشته، اميدى به آينده ندارد، مسئوليت طلبه را درك نكرده، وجود خود را ارزشمند نمى‏داند و از اينكه ديگران بدانند او طلبه است احساس شرم يا سرشكستگى مى‏كند؛ در اين صورت بايد بدون درنگ به اصلاح خود بپردازد يا طلبگى را ترك كند و از سنگينى اين همه، براى هميشه رها شود وگرنه هر روز كه به اين شيوه بگذرد جراحت عميق‏ترى به شخصيت او وارد مى‏آيد.

اگر طلبه از گروه اول باشد نه تنها به طلبگى افتخار مى‏كند كه از اعماق وجود براى كسانى كه مفهوم طلبه را درك نمى‏كنند و رسالت او را نمى‏شناسند يا اهميت كارى را كه بر عهده گرفته نمى‏فهمند، دل مى‏سوزاند و به حال و روز آنها تأسف مى‏خورد... اگر بتواند در راه آگاهى آنها مى‏كوشد و اگر نتواند برايشان دعا مى‏كند: اللهم اهد قومى فانهم لا يعلمون.

گويا دست برداشتن از شعار و پرهيز از به كارگيرى نماد مرهون يكى از عوامل زير است:

- ترس از تهمت خودنمايى و رياكارى؛

- نداشتن ايمان كامل به حقانيت مكتب فكرى كه نماد متعلق به آن است؛

- توهم نگاه اعتراض‏آميز ديگران و نوعى احساس حقارت و خجالت؛

- ترس از امتياز منفى در ارتباط اول؛

- و عوامل ديگرى مشابة اينها.

و گويا منشأ پاره‏اى از شبهات كه در ميان خود طلاب رواج يافته يا دامن زده مى‏شود همين عوامل درونى باشد به هر حال مباحث گذشته به هدف تعامل فكرى در راستاى رفع اين موانع فراهم آمده‏است. ذكر اين نكته قابل توجه است كه زنان بدحجاب كه با تصوير ظاهرى خود لاابالى‏گرى و بى‏قيدى خويش را تبليغ مى‏كنند از اظهار پليدى درون خويش شرم يا بيم ندارند. دشمنان اسلام نيز از جلوه دادن باطل نمى‏هراسند و خجالت نمى‏كشند ما چرا در مسير حق خويش از ابراز سرمايه‏هاى درخشانى كه در اختيار داريم احساس سرشكستگى و سرافكندگى نمائيم؟

10. ركود نيروهاى حوزوى

      پوشيدن اين لباس دشوار نيست اما درآوردن آن بسيار سخت و بلكه غيرممكن است. كسى كه اين لباس را به تن مى‏كند اگر به هر دليل از ادامة راه پشيمان يا منصرف شود از ترس اتهام خلع لباس و سنگينى نگاه مردم نمى‏تواند آن را كنار بگذارد. طلبه در چنين شرايطى نه انگيزة فعاليت حوزوى دارد و نه جرأت تغيير لباس و انتخاب شغل ديگر. در نتيجه، داشتن اين لباس موجب كور شدن استعدادها و توليد نيروهاى سرخورده و بى‏خاصيت مى‏شود.

لحن بيان اين سئوال به گونه‏اى است كه گويا هر كس لباس بپوشد لاجرم به كور شدن استعدادها و سرخوردگى مبتلا مى‏شود و پيامد قطعى يا غالبى اين لباس گرفتار آمدن به چنين فاجعه‏اى است! اما بر خلاف اين تصور لباس روحانيت، نوعاً طلاب علوم دينى را به انجام وظايف شخصى و اجتماعى پايبندتر و در اجراى مسئوليت الهى انگيزه‏مندتر مى‏گرداند.

براساس قانون، طلبه تا پايان 6 سال تحصيلى مجاز به پوشيدن لباس روحانيت نيست و پس از آن هم هيچگونه الزامى بر آن ندارد. طبيعى است كه اين سابقة 6 ساله زمينة مناسبى براى آشنايى با اهداف و رسالت‏هاى حوزه و واقعيت‏هاى موجود فراهم مى‏آورد.

انتظار مى‏رود طلبه پس از 6 سال، تكليف خود را با حوزه يكسره كند. اگر مى‏خواهد بماند با اعتقاد و استوار بماند و اگر مى‏خواهد برود قاطعانه برود و اگر فرض كنيم به چنين اعتقاد مستحكم و تصميم قاطعى نرسيده باشد ابداً نبايد لباس روحانيت به تن كند و در سلك روحانيان درآيد؛ زيرا بار سنگين مسئوليت روحانيت جز بر دوش نيروهاى مؤمن و معتقد قرار نمى‏يابد و با چنان تزلزل و ابهام سازگارى ندارد.

در چنين فرضى لازم است طلبه با جديت بيشتر، هويت صنفى روحانى و استعداد و قابليت خود را به ضميمة آگاهى‏هاى فراوانى كه از حوزه اندوخته‏است بازپژوهى كند و با استمداد از صاحب‏نظران و مشاوره با اساتيد به جمع‏بندى نهايى برسد و تأخير بيشتر در اين مهم را روا نداند. پس از تصميم‏گيرى نيز اگر ادامة فعاليت حوزوى را برگزيد فرصت محدود ديگرى براى آزمون و خطا در نظر بگيرد و جايگاه خود را روشن كند.

همچنين لازم است اساتيد و مربيان محترم شرايط روحى طلبة جوانى كه سرشار از عشق و شور و علاقه و احياناً با انتظارات و مفروضات نادرست به حوزه آمده و اكنون با ناملايماتى مواجه گشته‏است را در نظر گيرند و با ارائة بحث‏هاى روشنگر و هدايت‏هاى علمى و عملى، از فرسايش عزم و ارادة او جلوگيرى نمايند و او را به آستانة يك تصميم آگاهانة استوار كه قابليت ارائة منطقى و دفاع تئوريك را داشته باشد نزديك سازند.

بنابراين گناه سرخوردگى يا انصراف طلبه به گردن لباس روحانيت نيست و نبايد براى جلوگيرى از آن به پرهيز از اين توصيه كرد.

كارنامة لباس روحانيت نتيجه‏اى درخشان ارائه مى‏دهد و پديده‏اى كه در سئوال به آن اشاره شده به كوتاهى طلبه يا بى‏توجهى مسئولان پيش از ملبس شدن او بازگشت دارد.

11. ترديد در شايستگى

      طلبه مصون از اشتباه نيست و نمى‏توان تضمين كامل ارائه داد كه حرمت لباس را نگاه دارد. مسئوليت سنگين اين لباس واهمة شديدى در دل‏ها ايجاد مى‏كند. بنابراين پوشيدن لباس روحانيت جز براى افراد انگشت‏شمارى كه به شايستگى خود اعتماد كامل دارند قابل توصيه نيست.

 

ناگفته روشن است كه پوشيدن لباس روحانيت مشروط به شرايط و متوقف بر طى مراحلى از علم و عمل است و نيز بدون شك طلبه پيش از ملبس شدن بايد به احراز آن شايستگى‏ها يقين يا اطمينان داشته باشد اما اولاً اين شايستگى‏ها اكتسابى است و طلبه به حكم وظيفة صنفى خود بايد براى كسب آنها اقدام كند نه آنكه منتظر پيدايش معجزه‏آساى آن در وجود خود باشد. ثانياً يقين به شايستگى‏ها به معنى ايمنى از اشتباه تا پايان عمر نيست بلكه همين مقدار كه شايستگى فعلى خود را تشخيص دهد و عزم بر استمرار آن در آينده داشته باشد كافى است. قطعاً هدايت مستمر پروردگار براى پيمودن راه راست و استقامت بر جادة حق لازم است و انسان هيچگاه نبايد از تسويلات نفس اماره و مكر شيطان ايمن باشد. ولى بايد دانست اين نگاه كه اطمينان كافى كسب بكنيم و بعد اقدام كنيم نشان از نوعى وسواس عملى دارد. يقيناً ما در هيچ تصميم‏گيرى اطمينان كامل به آينده به دست نمى‏آوريم نه از خود و نه از ديگران و نه از محيط و شرايط نمى‏توان آسوده خاطر بود و ضمانت صددرصد براى تحصيل نتيجه صادر كرد. بسيارى از عوامل از اختيار ما خارج است. ما در حيطة اختيار خود وظيفه داريم و نبايد اين احتمالات مانع از اقدام و حركت ما شود. وظيفة ما اين است كه عوامل‏اختيارى را تا حدود متعارف مرتب سازيم و با اميد به رحمت الهى و تفويض امر به او كار را آغاز كنيم. در موضوع مورد بحث نيز آنچه تحت اختيار ما و مسئوليت ما است تحصيل شرايط و عزم بر استمرار آن است و پس از آن اميد به هدايت الهى و رحمت او به بيان ديگر ما همانگونه كه احتمال اشتباه خود را در آينده روا مى‏دانيم گمان به خدمت و تأثير خود نيز داريم چگونه آن احتمال منشأ تصميم ما باشد ولى اين اطمينان اثرى نبخشد؟

 

زمان و شرايط پوشيدن لباس

پس از آن كه با كاركرد ويژه و اهميت نقش اين لباس در جامعه آشنا شديم لازم است دربارة زمان و شرايط پوشيدن اين لباس نيز سخن گفته شود.

سال‏ها پيش از انقلاب، در برخى نقاط كشور، برداشت عمومى بر اين بود كه اين لباس، لباس «محصلان علوم دينى» است. از اين رو طلبه با آغاز دروس حوزه و از بدو ورود، لباس روحانيت به تن مى‏كرد. امروزه با گسترش نقش حوزه‏هاى علميه، اين لباس، لباس «دانش‏آموختگان و تربيت‏شدگان حوزه» است و سطح انتظار عمومى از صاحبان آن بسيار بالا رفته‏است. به همين جهت طلبه بايد شايستگى‏هايى را قبل از پوشيدن اين لباس كسب كرده باشد تا هم در انجام وظايف روحانيت موفق باشد و هم بى‏كفايتى و ناشايستگى او به حيثيت حوزه‏هاى علوم دينى آسيب نرساند.

طلبة ناآگاه يا رشدنايافته بيش از دشمنان آگاه توطئه‏گر در تضعيف نهاد روحانيت و بر باد رفتن اعتبار حوزه تأثير دارد. مشاهده چنين شخصيتى در اين لباس به اين جا مى‏انجامد كه هر باور نادرست، خُلق نكوهيده يا كار ناپسندى نه به حساب شخص كه به پاى دين نوشته مى‏شود و به اين ترتيب معناى نمادين لباس تحريف و تداعى معانى آن منحرف مى‏شود.

امام صادق‏ عليه السلام به يكى از ياران نزديك خود فرمودند: الحسن من كل احد حسن و منك احسن، لمكانك منّا و القبيح من كل احد قبيح و منك اقبح، مكانك منّا  كار خوب، از هر كس خوب است. اما از تو خوب‏تر است به جهت نسبتى كه با ما دارى. كار بد، از هر كس بد است و از تو بدتر به جهت نسبتى كه با ما دارى.

از آنجا كه طلبه با اين لباس به دين، وحى، نبوت و عصمت پيوند مى‏يابد طلاب جوان وظيفه دارند از ملبس شدن، پيش از كسب نصاب شرايط علمى و عملى پرهيز نمايند، مسئولان حوزه هم بايد بر اين امر نظارت جدى داشته باشند. شهيد مطهرى سال‏ها پيش در اين باره فرمودند:

«يكى از نواقص دستگاه روحانيت آزادى بى‏حد و حصر لباس روحانيت است. تدريجاً روحانيين از لحاظ لباس، با ديگران متفاوت شده‏اند و لباس مخصوص پيدا كرده‏اند همچنانكه سپاهيان و نظاميان و برخى اصناف ديگر نيز لباس مخصوص دارند. در تشكيلات روحانى - بر خلاف ساير تشكيلات - هر كسى بدون مانع و رادع مى‏تواند از لباس مخصوص آن استفاده كند. بسيار ديده مى‏شود كه افرادى كه نه علم دارند و نه ايمان، به منظور استفاده از مزاياى اين لباس به اين صورت درمى‏آيند و موجب آبروريزى مى‏گردند.»

نصاب شرايط علمى

حد نصاب شرايط علمى اين لباس به صورت كلى «آشنايى با عقايد، احكام و اخلاق دينى» است. از آنجا كه اين لباس، لباس خدمت طلبه محسوب مى‏شود طلبه بايد ابزارها، توانمندى‏ها و آمادگى‏هاى لازم براى خدمت را در حدود متعارف و مورد انتظار دارا باشد. اندازة اين دارايى بر حسب منطقة حضور روحانى نوسان دارد. طلبه‏اى كه در يك روستاى دورافتاده و فاقد امكانات حضور دارد با طلبه‏اى كه در دانشگاه تدريس مى‏كند در ميزان آگاهى و آشنايى با دين بسيار متفاوتند. سقف انتظار مخاطبان از روحانى هم در اين دو مركز فرق مى‏كند. قاعدة كلى در تشخيص صلاحيت علمى اين است كه طلبه توان پاسخگويى مستقيم به 80 درصد از پرسش‏هاى مخاطبان خود را در زمينة علوم دينى داشته باشد نيز بتواند پاسخ سئوالات ديگر را با مراجعه به منابع، مراكز يا شخصيت‏هاى علمى معتبر استخراج و انتقال دهد.

يقيناً بر حسب منطقة حضور روحانى دامنة پرسش‏هاى مخاطبان متغير است و هر طلبه بايد بر پاية توانايى‏هاى علمى مناسب‏ترين محل را براى حضور خود در نظر گيرد.

نصاب شرايط عملى

حد نصاب شرايط عملى اين لباس هم علاوه بر التزام كامل به واجبات و ترك كامل محرمات، آن است كه عيب يا نقص شخصيتى قابل توجهى در وجود طلبه نباشد و از نظر رفتارى در ميان نوع مردم صالح و شايسته به نظر آيد. البته هيچ انسانى جز معصوم بدون كاستى نيست اما گاهى كاستى‏هاى شخصيت يك فرد به قدرى آشكار است كه به محض تصور او بلافاصله آن عيب‏ها به ذهن مى‏آيد و در پاسخ به سئوال «فلان كس چگونه فردى است؟» اولين جملات توصيف آن ناهنجارى‏ها است.

در اين صورت پيوند اين لباس با آن ناهنجارى‏هاى آشكار موجب هتك حرمت لباس و تضعيف جايگاه روحانيت است.

طلبه بايد قبل از ملبّس شدن با مهم‏ترين اوصاف خود از زبان دوستان و نزديكان آگاه شود و به اين ترتيب صلاحيت خود را بازيابد و در يك كلام طلبه بايد از نظر علم حوزوى و عمل دينى نسبت به اكثريت افراد جامعة خود برترى داشته باشد و در طول زمان هم اين ويژگى را حفظ كند.

گاهى هم مجموع پيكرة شخصيتى يك فرد پسنديده و مورد قبول اجتماع است گرچه نقاط ضعف كوچكى در او وجود دارد. در اين صورت پوشيدن لباس روحانيت اشكالى ندارد و طلبه پس از تشرف به لباس روحانيت براى ترميم آن نارسايى‏ها اقدام مى‏كند.

روحانى به جهت نسبتى كه با دين خدا و مكتب اهل بيت(عليهم‏السلام) دارد بسيار بايد مراقب شخصيت و عملكرد خود باشد. عملكرد نادرست يا برخورد ناشايست روحانى خواه ناخواه يك امتياز منفى درشت براى دين، روحانيت و مكتب تشيع خواهد بود و نماد مقدس اسلام را در نظرها مخدوش و لكّه‏دار خواهد كرد.

دو لباسى

اگر مباحث گذشته توان اثبات ضرورت يا فايدة لباس روحانيت را داشته باشد، اين ضرورت و فايده را به صورت عام و براى شرايط مختلف ثابت مى‏كند. اين لباس، لباس رسمى دائم روحانى است و اختصاصى به زمان، مكان يا موقعيت ويژه ندارد. طلبه به همان دليل كه لباس مى‏پوشد پوشيدن لباس را بايد ادامه دهد.

روحانى برخلاف پليس كه ساعت كار محدودى دارد و تنها در همان ساعت به انجام وظايف صنفى مى‏پردازد در تمام ساعات شبانه‏روز روحانى است و هرگاه با مردم ارتباط برقرار مى‏كند رسالت‏هاى روحانيت را بردوش دارد.

روحانى وظيفه دارد با عمل خود رفتار اسلامى را در موقعيت‏هاى مختلف به مردم نشان دهد و تجسم زندگى دينى و اخلاقى باشد. از اين رو همه وقت و همه جا مبلّغ آموزه‏هاى دين است؛ در مسجد، در مدرسه، در بازار، در خيابان، در ماشين و اتوبوس، در مجالس و....

فوائد لباس روحانيت در همة اين محيطها انتظار مى‏رود و حضور روحانى در هر شرايطى پيام ويژه‏اى دارد. بر اين اساس شايسته است طلاب ملبّس بر پوشيدن اين لباس ثابت قدم باشند. و فقط در موارد استثنايى يعنى تنها در جايى كه پوشيدن اين لباس امكان ندارد يا موجب هتك احترام آن مى‏شود مثلاً هنگام ورزش كردن، اثاث‏كشى منزل، بنايى ساختمان و حضور در بعضى تفريحگاهها و... لباس را كنار بگذارد. تغيير لباس و دو لباسى كه بدون شك در ميان مردم پديده‏اى غيرمتعارف، سبك و عجيب تلقى مى‏شود احتمالاً ناشى از يكى از اين عوامل است:

1. طلبه از داشتن اين لباس احساس سرشكستگى و كوچكى مى‏كند و از ابراز هويت خود لااقل در محيط خاصى شرم يا بيم دارد. چنين كسى كه تكليف خود را با موقعيت صنفى خويش روشن نكرده و ايمان كامل به روش زندگى خود ندارد بهتر بود از اول لباس نمى‏پوشيد و از اين پس نيز تا تعيين تكليف نهايى به اين لباس در نيايد.

2. طلبه در شرايط خاص زمانى و مكانى ضرورتى در پوشيدن اين لباس نمى‏بيند. اين كس بايد بداند كه ضرورت پوشيدن اين لباس از فوائد آن جدا نيست و به يك معنى هيچ وجوب يا ضرورتى براى پوشيدن لباس وجود ندارد هر چه هست فوائد بى‏شمار و آثار مثبت فراوان اين لباس است كه در افزايش بازده فعاليت نهاد روحانيت به آستانة ضرورت مى‏رسد. و به اين معنى ضرورت لباس منحصر به شرايط خاص نيست و اگر اضافه كنيم كه تغيير لباس موجب وهن جايگاه روحانى در نگاه مردم و اتهام به تلوّن و منفعت‏جويى مى‏شود اين ضرورت پررنگ‏تر و برجسته‏تر خواهد شد.

3. طلبه براى انجام برخى كارها احساس محدوديت مى‏كند و با تغيير لباس مى‏خواهد آزادتر و راحت‏تر باشد. اين عامل نيز دليل موجهى براى تغيير لباس نيست زيرا اگر چنين بود از اول نبايد اين لباس انتخاب مى‏شد. انتخاب اين لباس از ابتدا، به معنى پذيرش بعضى از محدوديت‏ها براى انجام يك رسالت بزرگ است و تحمل اين محدوديت‏ها هم قدمى در پيشبرد اهداف دين به شمار مى‏رود. و أجر متناسب با خود را دارد.

اظهارنظر مردم در مقابل اين پديده بسيار متفاوت است. قشر جوان جامعه كه بيشترين آمادگى را براى شكستن قالب‏هاى متعارف از خود نشان مى‏دهد از تغيير لباس روحانى چندان برنمى‏آشوبد و چه بسا آن را اقدامى جالب توجه، جديد و شجاعانه ارزيابى كند. اما توده جمعيت غيرجوان آن را به معنى تلوّن، تزلزل شخصيت، راحت‏طلبى، عدم پايبندى به لوازم روحانيت و... تفسير مى‏كند.

كيفيت لباس و هيأت ظاهرى

يكى از عمده‏ترين ارشادات دين اسلام در كيفيت لباس و هيأت ظاهرى توجه به قواعد عرفى و هنجارهاى عمومى است. هرگونه لباس و نيز آرايش يا رفتارى كه موجب انگشت‏نما شدن آدمى در ميان ديگران و جلب تعجب و توجه آنها گردد «لباس شهرت» ناميده مى‏شود و از نظر شرعى ممنوع است. مسلمان در انتخاب طرح، رنگ يا جنس لباس، اصلاح سر و صورت و نيز رفتارهاى خود بايد به گونه‏اى عمل كند كه ديگران به ديدة تحقير، تمسخر يا شگفتى به او نظر نكنند و شخصيت و كرامت او پيوسته در اجتماع از آسيب اعتراض محفوظ ماند. افزودن پيرايه‏هاى غيرمعمول به خود، براى خودنمايى و به منظور جلب توجه ديگران ناشى از عقدة حقارت و نوعى بيمارى است كه از ابتدا، دين اسلام زمينة بروز آن را از بين برده‏است. رفتار مسلمان نبايد غيرطبيعى و چندش‏آور باشد بلكه سلوك او بايد همواره زيبا، موزون، متين، باوقار و مورد پسند جامعه باشد.

پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله از دو گونه لباس نهى مى‏فرمودند:

المشهورة فى حسنها و المشهورة فى قبحها؛

لباسى كه در زيبايى موجب شهرت است و لباسى كه در زشتى انگشت‏نما است.

امام على‏عليه السلام مى‏فرمايند: البس ما لا تشتهر به و لا يزرى بك؛

لباسى بپوش كه تو را انگشت‏نما نكند و موجب حقارت و استخفاف تو نگردد.

رسول الله‏صلى الله عليه وآله: من لبس ثياب شهرة فى الدنيا البسه الله ثياب الذل يوم القيامه؛

هر كس در دنيا لباس شهرت بپوشد خداوند در قيامت به او لباس ذلت بپوشاند.

امام صادق‏عليه السلام: كفى بالمرء خزياً ان يلبس ثوباً يشهره او يركب دابّة مشهورة؛

براى خوارى انسان همين بس كه لباس شهرت بپوشد يا بر مركب شهرت نشيند.

امام صادق‏عليه السلام: ان الله يبغض شهرة اللباس - الشهرة خيرها و شرها فى النار؛

خداوند شهرت لباس را دشمن مى‏شمارد - شهرت چه خوب و چه بد در آتش است.

پيامبر اكرم(ص) از دو نوع شهرت نهى نمودند نازك بودن بيش از حد لباس و كلفت بودن آن، بلندى بى‏روية لباس و كوتاهى آن.

حماد بن عثمان به امام صادق‏عليه السلام عرضه مى‏دارد كه امام على‏عليه السلام لباس خشن مى‏پوشيدند و پيراهن خود را به قيمت چهار درهم تهيه مى‏كردند اما شما لباس خوب مى‏پوشيد. حضرت در پاسخ او فرمود: ان على ابن ابى طالب كان يلبس ذلك فى زمان لا ينكر و لو لبس مثل ذلك اليوم لشهر به فخير لباس كل زمان لباس اهله؛

امام على‏عليه السلام آنگونه لباس را در زمانى مى‏پوشيدند كه ناپسند نبود اما اگر امروزه آنگونه لباس پوشيده شود انسان انگشت‏نما مى‏شود. بهترين لباس هر زمان لباس اهل آن زمان است.

در روايت ديگر از امام رضاعليه السلام نقل شده‏است:

و ليس يحتمل الزمان ذلك؛

زمانه تحمل اينگونه رفتار را ندارد.

بر پاية اين رهنمود دينى مى‏توان نتيجه گرفت كه «لباس شهرت» عنوانى نسبى و شناور است كه در زمان‏ها و مكان‏هاى مختلف و از حيث افراد، مصاديق متفاوت دارد. چه بسا لباسى كه در يك جامعه لباس شهرت است ولى در جامعة ديگر غيرعادى تلقى نمى‏شود. حتى در مورد يك فرد تا فردى ديگر ممكن است متفاوت باشد. اگر چنين تغييرى در عنوان (موضوع حكم) پديد آيد حكم شرعى هم از زمانى به زمان ديگر و از جامعه‏اى به جامعة ديگر متفاوت خواهد بود.

براين اساس برخى از ناهنجارى‏هاى لباس و هيأت ظاهرى روحانيون را در شرايط كنونى فهرست‏وار برمى‏شماريم: آشفتگى عمامه و كم‏توجهى به زيبايى آن، زياد بزرگ بودن يا كوچك بودن عمامه، بازگذاشتن دكمة قبا يا آستين پيراهن، كشيده شدن عبا بر روى زمين و بلندى بيش از اندازة لباس، ناسازگارى رنگ قطعات لباس، كوتاه‏تر بودن عبا از قبا يا لباده، وصله‏دار بودن يا فرسودگى لباس، پوشيدن لباس رنگ و رورفته يا آلوده يا بد حالت (ناشى از دوخت بد)، برجستگى بيش از حد جيب‏هاى لباس، پاره بودن درزهاى لباس، سوراخ بودن جوراب، عدم رعايت نظافت لباس، پوشيدن لباس چروك و بدون اتو، نپوشيدن جوراب و استفاده از دمپايى در مجامع رسمى، پوشيدن كفش سفيد يا زرد، استفاده از انگشترهاى متعدد يا بسيار درشت، بلند بودن بيش از اندازة ريش، كوتاهى ريش كمتر از حد متعارف، تراشيدن موى سر، تراشيدن سبيل، بلند گذاشتن موى سر زير عمامه، شانه نكردن موى سر و صورت، بلند بودن شارب (موى روى لب)، استفاده از لباس با رنگ‏هاى غير متعارف، پوشيدن پيراهن يقه‏دار زير قبا، كشيدن پا بر زمين هنگام راه رفتن و خلاصه هر چه در نظر عرف مصداق آشفتگى يا شلختگى محسوب شود. شمايل ظاهرى روحانى دراجتماع بايد همچون پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله متوازن، آراسته، خوش‏نما، پاكيزه، جذاب، معطر و بدون عيب باشد.

اين گفتار را با ذكر يك تعليم دينى روشنگر دربارة تعداد لباس به پايان مى‏رسانيم. اسحاق بن عمار از امام صادق‏عليه السلام سئوال مى‏كند داشتن 10 لباس براى مؤمن چگونه است؟ حضرت مى‏فرمايند:

وليس ذلك من السّرف انما السرف ان تجعل ثوب صونك ثوب بذلتك؛

اين اسراف نيست. اسراف آن است كه لباس آبروى خود را روزمره و در وقت كار بپوشى (و بى‏جهت كهنه‏اش كنى)

 

سطح زندگى و رفتار اجتماعى طلبه

طلبه حتى اگر توان مالى فوق‏العاده دارد در نوع مخارج زندگى نبايد از سطح زندگى متوسط مردم بالاتر باشد بلكه شايسته است كه اندكى پايين‏تر از اين سطح قرار گيرد و تظاهر به هر عملى كه با اين فرمول هماهنگ نباشد با شأن حوزوى طلبه سازگار نيست.

منزل مسكونى، مركب سوارى، لباس، خوراك، هزينة مسافرت، پذيرايى از ميهمان و.. طلبه همه بايد با معيار «توده جامعه» تنظيم شود و بهره گرفتن از اسباب رفاهى ویژه ثروتمندان و مترفان براى طلبه مجاز نيست. تهية يكبارة مواد غذايى و مصرفى حتى در شرايط خاص (مثلاً خريد مقدار زيادى گوشت هر چند در طول زمان مصرف شود يا براى رفع نياز چند خانواده باشد) بازتاب اجتماعى پسنديده‏اى ندارد زيرا مقدور توده متوسط نيست.

از سوى ديگر اگر موقعيت مالى طلبه اجازه دهد نبايد در خرج كردن از اين سطح بسيار پايين‏تر باشد زيرا متهم به خشك دستى يا رياضت مى‏شود.

قال الامام الصادق(ع): بينا أنا فى الطواف اذا رجل يجذب ثوبى فالتفتّ فاذا عباد البصرى قال يا جعفر بن محمد! تلبس مثل هذا الثوب و أنت فى الموضع الذى انت فيه من علىّ؟! قال قلت ويلك هذا ثوب قوهىّ اشتريته بدينار و كسر، و كان علىّ‏عليه السلام فى زمان يستقيم له ما لبس، ولو لبست مثل ذلك اللباس فى زماننا هذا لقال الناس: هذا مراء مثل عبّاد.

امام صادق‏عليه السلام فرمودند: در حال طواف بودم كه ناگاه كسى لباسم را گرفت به او نظر كردم ديدم عبّاد بصرى است كه مى‏گويد اى جعفر بن محمد آيا چنين لباسى مى‏پوشى در حالى كه در موضعى قرار گرفته‏اى كه جدّت على‏عليه السلام در آن بود؟ حضرت فرمودند: به او گفتم چه مى‏گويى؟! اين يك لباس سفيد قوهى (ناحيه‏اى اطراف كرمان) است كه به يك دينار و اندى آن را خريده‏ام اما حضرت على‏عليه السلام در زمانى بود كه براى او سزاوار نبود جز آن بپوشد و اگر من مثل آن لباس را در اين زمان بپوشم مردم مى‏گويند مانند عبّاد رياكار است.

طلبه خصوصاً در مناسبتى كه با همسر و فرزندان خود برقرار مى‏كند بايد شأن آنها را در نظر گيرد و «رضامندى نسبى» آنها را تأمين كند. اگر در يك دورة زمانى طولانى، زندگى طلبه از زندگى نوع كسانى كه با آنها در رفت و آمد است بسيار ضعيف‏تر باشد، خانوادة او پيوسته از معاشرت با دوستان و خويشاوندان احساس سرشكستگى و حقارت مى‏كنند، اين نارضايتى مستمر يا به قطع ارتباط و انزواى اجتماعى آنها مى‏انجامد و يا تحمل آنها را به يكباره فرو مى‏شكند و عصيان مى‏آفريند.

البته نيك روشن است كه كاميابى كامل در اين جهان امكان‏پذير نيست ظرف وجود انسان بسيار گسترده‏تر از آن است كه با قطره چكان بهره‏هاى دنيا پر گردد. طبيعت بى‏نهايت طلب انسان به هيچ حدّى رضا نمى‏دهد و هر چه متنعّم باشد احساس ناكامى مى‏كند، در هر نقطه‏اى از درجات بهره‏مندى كه قرار گيرد به بالاتر از آن چشم دارد و به نيمة خالى ليوان نظر مى‏افكند. عطش خواسته‏هاى انسان در اين دنيا فرو نخواهد نشست مگر آنكه به بى‏نهايت برسد و با سرچشمة كمال پيوند يابد تنها در اين صورت است كه «رضايت كامل» براى انسان تأمين مى‏شود و احساس آرامش تام مى‏كند. الا بذكر الله تطمئن القلوب.  ؛ اما «رضايت نسبى» براى انسان امكان‏پذير است.

رضايت نسبى يعنى هرگاه خود را نسبت به نوع مردم مى‏سنجد از وضعيت خود سخت دلگير و ناراضى نمى‏شود و اجمالاً خود را هم رديف مردم عادى مى‏يابد طبيعى است كه رسيدن به اين حدّ از رضايت در شرايط زمانى و مكانى گوناگون متفاوت است و تشخيص مصداق آن - خصوصاً در شرايط كنونى به جهت پيچيدگى روابط و تنوع اجتماعى - نياز به ارتباط اجتماعى فراوان و ديدة تيزبين دارد.

طلبه‏اى كه در يك روستاى محروم زندگى مى‏كند با طلبه‏اى كه در نقطة شمالى يكى از شهرهاى بزرگ به سر مى‏برد از نظر سطح زندگى نبايد در يك رديف باشند. توده جمعيتى كه بيشترين ارتباط را با طلبه دارد، اثر بزرگى بر هزينه‏هاى زندگى طلبه مى‏گذارد و اين البته به معنى تنظيم زندگى براساس نگاه مردم نيست. پيش از اين گفتيم كه به هيچ حيلتى نمى‏توان همة مردم را از خود راضى كرد. سطح زندگى ما در هر نقطه‏اى كه تنظيم شود از ناحية گروهى، متهم به «ولخرجى» و «دنياگرايى» و در همان زمان از سوى گروهى ديگر متهم به «سخت‏گيرى» هستيم. و البته گروه سومى هم ما را همسطح خود يافته و اظهار خرسندى مى‏كنند. اگر طلبه با يك نگاه جامعه‏شناسانه بتواند «حد متعارف مردم» را تشخيص دهد و در حوالى همان حد - بلكه اندكى پايين‏تر به سر برد، فراوانى گروه سوم به حداكثر خواهد رسيد و اعتراض گروه اول و دوم كه اينك به دو اقليت بدل گشته‏اند براى او هيچ ارزشى نخواهد داشت و به اين ترتيب در پيشگاه خدا هم رو سفيد خواهد بود.

وقتى توده مردم زير بار سنگين هزينه‏ها كمر خم كرده‏اند استفاده از مواهب مادى و اسباب رفاهى ويژه و برانگيختن نگاه حسرت‏آميز ديگران به بهانة «قل من حرّم زينه الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق«  و «لم تحرّم ما احلّ الله لك«  اشتباه است و آنگاه كه نوع مردم از اسباب رفاهى عام برخوردارند، پرهيز از استفاده به بهانة دنياگريزى و زهدنمايى موجب جلب نگاه ترحم‏آميز ديگران خواهد بود و به شدت مذموم و تنفرآور و تحمل شكن و هر دو طرف اين پيوستار مصداق لباس شهرت: المشهورة فى حسنها و المشهورة فى قبحها  در روايت امام صادق‏عليه السلام آمده‏است: ... يأكلوا قصداً و يلبسوا قصداً و ينكحوا قصداً و يركبوا قصداً

خوراك و پوشاك و زندگى و ماشين سوارى از حد اعتدال خارج نشود.

به اين لحاظ، وظيفة ما در انتخاب اسباب زندگى محكوم شرايط اجتماعى است و تقيّد ما به اين وظيفه، مراعات تقوى.

اعتبار «رضامندى نسبى» در فقه اسلامى تحت عنوان «مراعات شأن و عادت امثال« ، »پرهيز از منافيات مروّت«،  »لباس شهرت«،  »عرف«  و «حسن ظاهر«  مورد بحث و اثبات قرار گرفته‏است.  گرچه فرهنگ اخلاق دينى در پايين آوردن آستانة عمومى اين رضامندى تلاش مى‏كند و با توجه دادن به نعمت‏ها و دارايى‏ها و اصل قرار دادن ابعاد معنوى انسان نگاه حريص و ناسپاس او را محدود مى‏نمايد.

و ابتع فى ما آتاك الله الدار الاخرة و لا تنس نصيبك من الدنيا

اذكروا نعمة الله عليكم؛

و امّا بنعمة ربك فحدث؛

براساس اين قاعده، امورى كه ميان مردم متعارف است و جزو ضروريات زندگى متوسط جامعه به شمار مى‏رود مثل غذا خوردن و خريد كردن، براى روحانى زشت نيست و بى‏جهت نبايد به پسند و ناپسند موهوم مردم توجه كرد. پيامبران خدا هم با همة عظمت و شأن خود به اين امور مى‏پرداختند و از انتظار يا اعتراض بيجاى مردم بيم نداشتند.

و قالوا ما لهذا الرسول يأكل الطعام و يمشى فى الاسواق؛  و ما ارسلنا قبلك من المرسلين الا انهم ليأكلون الطعام و يمشون فى الاسواق؛

در توصيف اخلاق پيامبرصلى الله عليه وآله آمده‏است: كان لايمنعه ان يحمل حاجته من السوق الى اهله. 

پيامبر اكرم(ص) به دست خود مايحتاج خود را از بازار به سوى خانواده‏اش حمل مى‏نمود.

بسيارى از عالمان و فضلاى بنام نيز همين شيوه را دارند و در تامين نيازهاى شخصى و خانوادگى خود از ديگران كمك نمى‏گيرند و اين تواضع كه به تأسى از رفتار پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله شكل گرفته موجب جلب اعتماد مردم و محبوبيت آنهانيز شده‏است.

حضور در ورزشگاه و كوه و بازار، همراهى با خانواده، بغل گرفتن فرزند، استفاده از ساعت مچى و سوار شدن بر موتور براى طلاب جوان از اين مقوله است.

در مقابل، رفتار ویژه طبقات مرفه و ثروتمند از قبيل حضور در هتل‏ها، تالارها و رستوران‏هاى خاص، استفاده از ماشين سوارى مدل بالا و ترتيب مجالس مهمانى پرخرج و پذيرايى سنگين با زىّ طلبگى سازگار نيست.

ما نبايد مدت زمانى را كه منتظر تاكسى يا وسايل نقلية عمومى مى‏شويم اتلاف عمر و تضييع وقت به شمار آوريم. كمترين فايدة اين انتظار، پيوند ما با توده مردم است و جلوة مردمى روحانيت. و چه بسا اثر نهايى اين قبيل رفتارها در انجام رسالت حوزوى از ساعت‏ها سخنرانى و ده‏ها مقاله بيشتر باشد.

قاعده‏اى كه ذكر شد (قرار گرفتن در سطح متوسط مردم و پرهيز از بالا رفتن يا پايين آمدن فاحش از اين سطح) حداكثر و حداقل مناسبات رفتارى طلبه را مشخص مى‏كند. فضاى ميان اين حداقل و آن حداكثر طيف گسترده‏اى است كه طلبه اجازه دارد در هر نقطة آن قرار گيرد. به بيان ديگر اين قاعده، مصاديق فراوان دارد و با الگوهاى رفتارى متنوّعى مى‏توان اين قاعده را رعايت كرد. گرچه پيشنهاد مى‏شود به جهت ملاحظة بيشتر، طلبه كمى پايين‏تر از متوسط مردم قرار گيرد.

اسباب زندگى مردم سه گونه است: گونة اول اسبابى كه به صورت متعارف نوع مردم از آنها استفاده مى‏كنند. مثل يخچال، فرش، كمد و ظروف معمولى. استفاده از اين وسايل قطعاً براى طلبه مجاز است.

نوع دوم اسبابى  كه يقيناً به طبقة ثروتمند و مرفّه جامعه اختصاص دارد. مثل ماشين‏هاى گرانقيمت. استفاده از اينها نيز قطعاً براى طلبه ناروا است.

دستة سوم مصاديق مشكوكى است كه به روشنى معلوم نيست جزو گروه اول يا دوم هستند. تعيين تكليف نهايى اين مصاديق نياز به روابط اجتماعى گسترده و كشف نوع نگاه مردم دارد و خالى از دشوارى نيست. ولى استفاده از آنها جز در شرايط خاص و نياز ضرورى توصيه نمى‏شود در هر حال تركيب نهايى حاصل از دارايى‏هاى متنوع طلبه و نوع زندگى او نبايد از محدودة آن دو حدّ تجاوز كند.

از جمله نكات قابل توجه در اين موضوع احترامات فوق‏العادة مردم به روحانيت است. مردم متديّن براساس علاقه‏اى كه به دين و روحانيت دارند گاهى در ابراز ارادت به روحانى سنگ تمام مى‏گذارند. اين محبّت يقيناً از جانب مردم پسنديده و شايسته است و از اخلاص و صفا و احساس مسئوليت سرچشمه مى‏گيرد؛ اما روحانى موظف نيست همة اين احترامات را بپذيرد، بلكه بايد مراعات جوانب ديگر را هم بكند. مثلاً مالك يك اتومبيل سوارى مدل بالا از سر عشق و اخلاص اصرار مى‏ورزد كه امام جماعت محل را به منزل خود برساند. اگر سوار شدن به آن اتومبيل در شرايط عادى مناسب شأن روحانى نباشد و بازتاب اجتماعى نامطلوبى برجاى گذارد، او موظف است به صراحت و با صميميت از پذيرش اين محبت عذر آورد و مناسب است دليل اين امتناع را هم براى مردم تبيين كند. زيرا پذيرش اين محبت تنها ملاحظة حال يك نفر است. اما نپذيرفتن آن ملاحظة احوال يك جامعه، و در تعارض، مراعات حال جامعه بر ملاحظة حال افراد، تقدم دارد. از همين قبيل است، بوسيدن دست، هداياى ويژه، دعوت به مجالس پرتشريفات و....

منابع

 - قرآن كريم

 - نهج البلاغه

 - ارتباطات انسانى ؛ على اكبر فرهنگى، تهران: مؤسسه تهران تايمز، 1373

 - ارتباطشناسى؛ مهدى محسنيان راد، تهران: انتشارات سروش، 1378

 - اروپايى‏ها و لباس ايرانيان؛ حسام الدين شريعت پناهى، تهران: نشر قومس، 1372

 - اصول فقه؛ محمد رضا مظفر، قم: منشورات مكتبه بصيرتى، 1368

 - اصول فلسفه و روش رئاليسم: علاّمه محمد حسين طباطبايى، تهران: انتشارات صدرا

 - الاصول  من الكافى؛ محمد بن يعقوب كلينى، تهران: مكتبه الصدوق، 1381 ق

 - الگوى تخصيص درآمد و رفتار مصرف كنندة مسلمان؛ سيد رضا حسينى: تهران: مركز نشر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، پاييز 1379.

 - بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمه الاطهار ؛ محمد باقر مجلسى، بيروت: دار احياء التراث العربى، 1403.

 - البرهان فى تفسير القرآن؛ سيد هاشم بحرانى، بيروت: مؤسسه الوفاء، 1403 ق.

 - بررسى پيامدهاى بازى‏هاى ويدئويى و رايانه‏اى؛ مرتضى منطقى، تهران ؛ مؤسسه فرهنگ و دانش، 1380

 - تاريخ پوشاك ايرانيان، از ابتداى اسلام تا حمله مغول؛ محمد رضا چيت ساز، تهران: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه‏ها، 1379

 - تاريخ دانشگاه‏هاى بزرگ اسلامى، عبدالحريم غنيمه ترجمه نورالله كسائى، تهران: انتشارات يزدان، 1364

 - ترجمه و شرح نهايه الحكمه؛ على شيروانى، تهران: انتشارات الزهرا، 1379 

 - تغييرلباس و كشف حجاب به روايت اسناد، مركز بررسى اسناد تاريخى وزارت اطلاعات، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1378.

 - جوان مسلمان و دنياى متجدّد؛ حسين نصر، ترجمه مرتضى اسعدى.

 - جواهر الكلام فى شرح شرايع الاسلام؛ محمد حسن نجفى، تهران: دار الكتب‏الاسلاميه، 1365.

 - حماسة حسينى، مرتضى مطهرى، تهران: انتشارات صدرا

 - خاطرات همفر (جاسوس انگليس در ممالك اسلامى)؛ ترجمه دكتر محسن مؤيدى، تهران: مؤسسه انتشارات اميركبير، 1377

 - داستان‏هاى شگفت: سيد عبدالحسين دستغيب شيرازى، تهران: انتشارات صبا، 1361

 - سنن النبى، علامه محمد حسين طباطبايى، تهران: كتابفروشى اسلاميه، 1375.

 - سيرة نبوى؛ مصطفى دلشاد تهرانى؛ تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1372. 

 - الشعائر الدينيّه؛ محمد سند، قم: دارالغدير، 1424 ق.

 - طلبه و راه و رسم طلبگى، محمد نورى عالم زاده، قم: انتشارات مركز مديريت حوزة علميه قم، 1381

 - عوالى اللئالى؛ ابن ابى جمهور احسايى با تحقيق مجتبى عراقى، قم: مطبعه سيد الشهدا، 1403 ق.

 - فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى، غلامعلى حداد عادل، تهران: انتشارات سروش، 1372

 - كنز العمال، متقى هندى، بيروت: مؤسسه الرساله، 1409 ق.

 - مبانى نظرى هنر، مرتضى آوينى، قم: مؤسسه انتشارات نبوى، 1374

 - مجمع الفايده و البرهان، ملاّ احمد اردبيلى، قم: انتشارات جامعه مدرسين، 1362

 - مجموعه آثار، مرتضى مطهرى، تهران: انتشارات صدرا

 - مجموعه گفتارها، مرتضى مطهرى، تهران: انتشارات صدرا، 1361

 - مسالك الافهام، زين الدين بن على (شهيد ثانى)، قم: مؤسسه المعارف الاسلاميه، 1419 ق

 - مفردات الفاظ القرآن؛ راغب اصفهانى، با تحقيق نديم مرعشى قم: مؤسسه مطبوعات اسماعيليان

 - منابع فقه و زمان و مكان؛ گروهى از نويسندگان، با تحقيق كميته علمى كنگره بررسى مبانى فقهى حضرت امام خمينى، قم: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1374

 - المنطق، محمد رضا مظفر، قم: منشورات مكتبه بصيرتى، 1368

به نقل از پایگاه اینترنتی www.talabegi.com

 

اين اصطلاحات هر چه زيادتر شود، اگر با تهذيب و تقوى همراه نباشد، به ضرر دنيا و آخرت جامعه مسلمين تمام مى‏شود... علم توحيد هم اگر با صفاى نفس توأم نباشد، وبال خواهد بود.

اوقات شرعی